بنیاد پاک

از تجربیات، مبارزات و سرگذشت فعالیت های خود و دیگر کارگران و رهبران کارگری بگویید، بنویسید و با دیگران به اشتراک بگذارید.
دست به کار شوید

تازه‌ها

جنبش کارگری ترکیه و تشکل های سراسری

کانون مدافعان حقوق کارگر موقعیت جغرافیایی ترکیه ترکیه از نظر جغرافیای سیاسی جایگاه ویژه‌ای دارد. بخشی از این کشور در آسیا (۹۷درصد) و بقیه در اروپا واقع شده است و می‌توان گفت پلی است میان خاورمیانه و اروپا. همسایگی با ایران، عراق و سوریه و همچنین ارمنستان موقعیت

مبارزه‌ی طبقاتی در آفریقای جنوبی از جنگ جهانی دوم تا اوسط دهه‌ی 1970

ترجمه پویان فرد ویراستار: محسن لاهوتی متن اصلی ما در مقاله‌ی قبلی به‌عنوان «تاریخ مختصرِ مبارزه طبقاتی در آفریقای جنوبی ـ قسمت اول» به‌مسائلی هم‌چون پیدایش سرمایه‌داری، تولد طبقه‌ی کارگر، نظام آپارتاید و اولین جنبش‌های کارگری در آفریقای جنوبی پرداختیم. و مقاله را با این نتیجه‌گیری به‌پایان رساندیم

آشنایی با قرارداد کار در قانون کار ایران

کانون مدافعان حقوق کارگر فصل دوم قانون کار به تعریف‌ قرارداد کار و شرایط‌ اساسی‌ انعقاد آن‌ و فصل سوم آن به شرایط کار اختصاص دارد  که شامل مواد۷ تا ۶۹ قانون کار میشود. قرارداد کار چیست و شرایط‌ بستن آن‌ چگونه است؟ قرارداد کار عبارتست‌ از قرارداد

شکل‌گیری سندیکا در آفریقای جنوبی

نوشته‌ی: باروخ هیرسون ترجمه: پویان فرد اولین سوسیالیست‌ها در آفریقای جنوبی (به‌هنگام گذار به‌قرن بیستم) غالباً افرادی بودند که ایده‌‌های دگرگونی اجتماعی را از اروپایی‌ها گرفته بودند. آن‌ها یهودی‌های بوندیست Bundists{*2} از روسیه، سوسیال دموکرات‌ها و آنارشیست‌ها از بریتانیا و قاره اروپا، و دیگران از مکان‌های دوری مانند

پربازدیدترین‌ها

تجربه کنترل کارگری در شرکت تعاونی موندراگون اسپانیا

واحد تحقیق و پژوهش کانون مدافعان حقوق کارگر

“ما از اسپانیای دوران فرانکو صحبت می‌کنیم زمانی که فرانکو باسک را به شدیدترین شکل سرکوب می‌کرد. برای مثال بمباران گرنیکا، در سال ۱۹۳۷( ۷۵ سال پیش . مردم به حاشیه رانده شده بودند، شغل نداشتند، بیکاری بیداد می کرد. شاید این نوع از مشکلات به ما امکان همکاری و همبستگی و همبستگی بیشتر را داد. شاید این بحران‌ها و مشکلات اقتصادی و سیاسی از ویژگی‌ها‌یی است که به مردم اجازه ایجاد پروژه‌ها‌ی مشترکی مانند موندراگون را می‌دهد… تعاونی موندراگون بهشت نیست و ما فرشته نیستیم. نه ما مردمی عادی هستیم.” نماینده مجتمع موندراگون در مصاحبه با امی گودمن

مبارزه کارگران علیه مالکیت خصوصی و تولید ارزش اضافی سرمایه‌دارانه با شروع خود نظام سرمایه‌داری در آمیخته است و در گذر تاریخ این مبارزه اشکال متفاوتی به خود گرفته است. درآغاز سرمایه‌داری در جنبش چارتیست‌ها، کارگران با از بین بردن وسایل کار اعتراض خود را نشان می‌دادند چرا که معتقدند بودند کار آنها را از بین برده است، اما امروز آنان خواهان تصاحب مالکیت بر وسایل تولید هستند. کارگران با آرزوی زندگی بهتر، همواره پیشگام برابری‌طلبی بودند و امروزه جنبش کارگری را در مسیر دیگری قرار داده‌اند.

“در شانزدهم آوریل ، آوریال و یاران او یک لایحه قانونی راجع به موسسات صنعتی که صاحبانش آنها را رها کرده و رفته بودند به اجلاس کمون تقدیم کرد. این موسسات توجه سازمان‌های کارگری را به خود جلب کرده بودند و هما‌‌ن‌ها پیشنهاد کردند که کارخانه‌ها را به کارگران خود آن موسسات بسپارند تا دوباره رو به راهشان کنند.”(کمون پاریس ۱۸۷۱ ژلوبوفسکایا ص ۳۰۹)

انقلاب کمون از لحاظ سیاسی تغییر نظام مالکانه را نشانه گرفت و بی‌دلیل نیست که از زمان انقلاب کمون فرانسه تا به امروز سرمایه‌دار‌ی با تمام نیرو با صاحب نظران و دست اندرکاران مسائل اجتماعی در خصوص تحقق شعار “آزادی، برابری و برادری” مبارزه کرده است. کسی نمی‌تواند نفی کند که عدالت اجتماعی محصول شرایط ذهنی و عینی خاص خودش است ولی تحقق و به اجرا در آمدن آن نیاز به تلاش و فداکاری بسیاری دارد.

از زمان فروپاشی دیوار برلین ما شاهد عقب‌گردی در بوجود آمدن عرصه خودگردانی کارگری هستیم. شاید مفهوم عدالت اجتماعی در دنیای آکادمیک از درون با مشکل اساسی روبرو شده است و احزاب موجود جوابگویی وضعیت جدید نیستند، چرا که در یک قرن گذشته، بسیاری از احزاب چپ تحول بنیادی و خواست عدالت اجتماعی را با این شعار ساده بیان می‌کردند که در فردای انقلاب، بلافاصله کمونیسم را برقرار خواهیم کرد، شعاری که اکنون کارگران آگاه دیگر آن را به سخره می‌گیرند و می‌گویند: چه ساده‌لوحی عجیبی است که این احزاب بی‌صبری خود را به عنوان یک دلیل ایدئولوژیک و در یک شعار عرضه می‌کنند.”

چرا کمون پاریس پیشنهاد کرد که کارگاه‌های متروک را به اتحادیه‌ها‌ی کارگری یا سازمان‌های کارگری واگذار کنند؟ زیرا انقلابیون کمون اعتقاد داشتند که کارگران خود شایسته‌ترین نیرویی هستند که توانایی سازمان دادن به صنعت را بدون مدیریت سرمایه‌دار دارند. این فرمان دست کمی از به راه انداختن یک انقلاب اجتماعی نداشت. متاسفانه عمومی کردن مالکیت با دولتی کردن در هم‌آمیخت و شاهد بودیم که در چند دهه گذشته بسیاری باور به دنیای بهتر را از دست دادند، ولی در کنار این خمودگی و دست شستن از مبارزه ما شاهد نوع دیگری از عمل مبارزاتی برای ایجاد دنیای بهتر بوده و هستیم که نمونه‌ها‌ی آن را می‌توان در مبارزه‌ی کارگران بیکار معروف به «پیکته‌روها» در آرژانتین دید، جنبشی که در واقع محصول تجربیات گدشته است. جنبش کارگران بیکار، جنبش افراد محرومى نیست که به دام انزوا و یأس افتاده اند، بلکه جنبش کارگرانى ست که اگرچه کارشان را از دست داده اند، اما حافظه‌ی تاریخى و اراده و امیدشان را زنده نگه داشته‌اند. اقدام به مسدود نگه داشتن جاده‌ها،‌ محصول تصمیم و حرکت جمعى آنهاست. این شکل از مبارزه را به هیچ عنوان نمى‌توان بدون دخالت افرادى در امر تصمیم‌گیرى به پیش برد که در اجراى آن سهیم‌اند.

لوئیز آنخل دلیا از رهبران «پیکته رو»‌ها‌ی متنز تعریف می‌کرد که در یکی از آکسیون‌ها‌ی بزرگ، بیش از پنج هزار نفر در اشغال یک بزرگراه شرکت کردند. باید در نظر داشت که وقتی خانوادهای روز و شب را در جاده‌ی اشغال شده سر می‌کند، باید نیازمندی‌های روزانه‌اش را نیز حل کند. این افراد باید غذا بخورند، باید در طول شبانه روز سرشان گرم شود، باید حمام بروند، باید لباس‌هایشان را عوض کنند، باید فرزندانشان را به مدرسه ببرند و دست آخر باید به توالت بروند و… سازماندهی چنین عملیاتی نیازمند ده – پانزده هزار نفر دیگر است که بیرون از محل فعالند. آن چه مهم‌تر از تعداد این افراد است، اراده و تصمیم آهنین شرکت‌کنندگان در آن است. چنین اراده‌ای با دستور فلان مرکزیت یک جریان سیاسی دست‌یافتنی نیست. تنها راه برای اینکه توده‌ها‌ تا پای جان چنین مصمم باشند، این است که خودشان تصمیم بگیرند.(۱)

مؤسسات تحت کنترل کارگران در آمریکای لاتین

امروزه ما بیشترین تجربه کنترل کارگری را در امریکای لاتین شاهد هستیم:

ونزوئلا: جنبش تعاونی‌های کارگری در ونزوئلا در سال ۱۹۵۹ شروع به کار کرده است و اکنون بیش از ۸۷۰ تعاونی کارگری در بخش‌ها‌ی حمل و نقل و خدمات وجود دارند و فقط در سال ۲۰۰۱ بیش از هزار تعاونی جدید در بخش‌های مختلف توسط کارگران ونزوئلا ایجاد شدند و در سال‌های بعد این روند ادامه یافت و از زمانی که دولت ونزوئلا از ایجاد تعاونی‌های کارگری حمایت مالی می‌کند “روند ایجاد تعاونی‌ها سرعت زیادی به خود گرفته است. در سال ۲۰۰۳ تعداد ۱۸ هزار، در سال ۲۰۰۴ تعداد ۳۶هزار و در سال ۲۰۰۵ تعداد ۴۱ هزار تعاونی کارگری جدید ایجاد شدند. کشور ونزوئلا با ۲۶ میلیون نفر جمعیت و ۱۲ میلیون نیروی کاری فعال، حداقل ۱۳۲ هزار تعاونی دارد که ۱٫۳ میلیون نفر به آن‌ها‌ وابسته هستند.

برزیل: کارگران بیکار در برزیل “اتحادیه ملی شرکت‌های تحت مدیریت کارگران یا (آ.ان.تی.ای.آ.جی)” را ایجاد کردند. (آ.ان.تی.ای.آ.جی) اکنون در بیش از ۶ ایالت دفتر نمایندگی دارد و تمام کارخانه‌های تحت مدیریت کارگران را به هم مرتبط می‌کند. وظیفه مهم (آ.ان.تی.ای.آ.جی)، حل مشکل نیاز این کارخانه‌ها به سرمایه می‌باشد. در ۳۰۷ کارخانه که توسط کارگران اداره می‌شوند پانزده هزار نفر شاغل هستند و همه‌ی این کارخانه‌ها تحت پوشش (آ.ان.تی.ای.آ.جی) قرار دارند.” (۲)

آرژانتین: “بیشتر کارخانه‌ها تحت کنترل کارگران در آرژانتین کارخانه‌ها‌ی کوچک و متوسطی هستند که در سال‌های ۱۹۹۰ در نتیجه سیاست لیبرالیسم اقتصادی اعمال شده توسط دولت “کارلوس ِمنم” ورشکست شدند که ۸درصد از آنها کارخانه‌ها‌ی ذغال سنگ و ۵درصد نیز صنایع غذایی، حمل و نقل، پارچه‌بافی و خدمات بهداشتی بودند. در بیش از ۷۱ درصد از کارخانه‌ها‌ی تحت مدیریت کارگران، تمام کارگران بدون توجه به نوع تخصص و نوع کاری که انجام می‌دهند دستمزد مساوی دریافت می‌کنند و فقط در ۱۵ درصد از این کارخانه‌ها‌ دستمزد کارگران مثل گذشته پرداخت می‌شود!

در آرژانتین کارگران تلاش می‌کنند تا کارخانه‌ها‌ی تحت مدیریتشان به موسسات خارج از کنترل آنها تبدیل نشوند و به کنترل سرمایه‌دار‌ان در نیایند. تولیدات این موسسات در رابطه با نیازهای ضروری خود و دیگر مردم تنظیم می‌شوند و تنها در شهر بوئنوس آیرس ۶۷ مؤسسه تولیدی در پاسخ به نیازهای مردم اجناس تولیدی خود را با قیمت عادلانه و بدون واسطه در بازارهای محلی به مردم عرضه می‌کنند.”

مکزیک: در مکزیک نیز کنترل تولید توسط کارگران تجربه شده است. در مقاله جنبش کارگری مکزیک (از سری تحقیقات کانون مدافعان حقوق کارگر) به آن اشاره شده است: “جنبش اشغال کارخانه مبارزه علیه خصوصی‌سازی و عقب افتادن دستمزدها در برخی شرکت‌هاست که منجر به اشغال کارخانه توسط کارگران شده و در برخی از این کارخانه‌ها، کارگران توانستند تولید را به دست بگیرند و کارخانه را خود اداره کنند. مبارزه‌ی کارگران برای “کنترل کارگری” سابقه‌ی طولانی دارد. به عنوان مثال، در اوایل قرن گذشته در نزدیکی شهر مکزیکو، در چند کارخانه‌ی نساجی، کارگران قیام کردند. اینان دهقانانی بودند که به کارگر بدل شده بودند. آنها شوراهای سرخ را تشکیل دادند…”(۳)

امروزه بحث از مدیریت کارگری یکی از بحث‌برانگیزترین مجادلات در درون جنبش عدالت‌خواهانه است. چرا که نمی‌توان تنها منتظر شورش و جابه‌جایی قدرت از دست عده‌ای به دست عده دیگری بود. حتی در بهترین حالات نمونه‌های کشورهای امریکای لاتین گواه این است .اما باید بپذیرم به علت سال‌های طولانی سلطه سرمایه بر فرهنگ و زندگی مردم این کشورها نمی‌توان انتظار معجزه در کوتاه مدت داشت، اما این به معنای برقراری سیستم ریاضت اقتصادی بر مردم نیست.

تا زمانی که صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و قراردادهای دوگانه‌ی میان دولت‌ها وجود دارد، در زمانی که کل اقتصاد جهان به پول سهام وابسته است، هر گونه تغییری مستلزم عزم راسخ و خودآگاهی طبقاتی کارگران و مردم برای ایجاد تعاونی‌ها‌ی خودگردان در مقابل این نهادهای وابسته به سرمایه‌دار‌ی است.

اسپانیا: در گوشه‌ی دیگری از دنیا، در قاره اروپا، شرکت تعاونی موندراگون در کنار دیگر نمونه‌های دوران معاصر، نمونه‌ای منحصر به فرد است که در راه تحول اقتصادی در زیربنای اجتماعی در دوره سرمایه‌دار‌ی گام برداشته است. موندراگون در منطقه باسک اسپانیا که یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین تعاونی‌ها‌ی تولید جهانی است و به عنوان یک نمونه، شاید در مقابل تئوری معروف تاچر قرار می‌گیرد که می‌گفت: “آلترناتیو دیگری وجود ندارد”. این تجربه نشان می‌دهد که پیشرفت هر کس در کنار پیشرفت همگان امکان‌پذیر است. این تجربه به خوبی نشان می‌دهد که چگونه در یک پروسه تاریخی و عملی مردم می‌آموزند که هرکس می‌تواند به اندازه توانش کار کند و هرکس به اندازه نیازش بهره‌برداری کند تا جامعه به مفهوم برابری برسد.

تعاونی موندراگون بزرگترین تعاونی تولید در جهان است که در منطقه باسک اسپانیا قدرت اقتصادی بزرگی است و مجموع فروش آن در سال ۲۰۱۱ بیش از ۱۴ میلیارد یورو بوده است.

یکی از مدیران این مجتمع تولیدی در این باره چنین می‌گوید:

“در تعاونی موندراگون ما ۸۳ هزار کارگر تمام وقت داریم. حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر هم کار پاره وقت. بیشتر در فروشگاه‌ها‌. بنابراین، ما نزدیک به صد هزار نفر کارگر تمام وقت و پاره وقت داریم و ۱۲۰ تعاونی که بزرگ نیستند. اما با هم کار می‌کنند و همکاری نزدیکی بین ما وجود دارد. و درحال حاضر بهترین و بزرگترین شرکت در کشور باسک است. ما از نظر فروش در میان هفت شرکت بزرگ اسپانیا چهارمین هستیم.”(۴)

در سایر نقاط دنیا تعاونی‌های بزرگی وجود دارند، اما اکثرا تعاونی‌های مصرف هستند. مثلا تعاونی بزرگی در انگلستان وجود دارد که حدود صد و ده هزار عضو کارگر دارد، اما فقط یک تعاونی مصرف، ‌یک سوپرمارکت است که برخی از خدمات بانکی و خدمات مراسم تشیع جنازه را انجام می‌دهد. یعنی در واقع مصرف‌کننندگان و مشتریان اعضای تعاونی هستند. اما در موندراگون کارگران، تولیدکنندگان اعضای آن هستند.

ببینیم که این مجتمع بزرگ چگونه شکل گرفت و چگونه کار می کند:

شکل‌گیری تعاونی موندراگون

در سال‌های دهه ۱۹۴۰ موندراگون شهری عقب افتاده بود که عملا هیچ مدرسه‌ای برای کودکان بیش از ۱۲ سال در آن وجود نداشت. اقلیتی کوچک انحصار ثروت و قدرت را در منطقه به دست داشتند در حالی که اکثریت مردم در فقر به سر می‌بردند. رهبران اولیه موندراگون برای غلبه بر این چالش‌ها ساختن یک جایگزین را انتخاب کردند.

خوزه ماریا اریزمندیاریته کشیشی بود که یک رویا داشت. او معتقد به همبستگی جمعی بود. او همچنین اعتقاد داشت که “تولید ثروت در جامعه از طریق توسعه کسب و کار و ایجاد اشتغال انجام می‌شود، اما بهتر است این کار در تعاونی انجام شود.” این بخشی از منشور تعاونی موندراگون است که توسط پدر دان خوزه ماریا ایجاد شده است. او رویایش را متوقف نکرد، او باور داشت آموختن مهارت‌ها‌ی لازم برای ایجاد یک شرکت تعاونی به مردم موندراگون نه تنها کمک می‌کند تا از خودشان حمایت کنند بلکه باعث کمک و حمایت از جامعه می‌شود. پدر خوزه در میان فقر و سرکوب دیکتاتوری فرانکو بعد از دوران جنگ‌های داخلی، آموزش را یکی از وظایف اساسی ‌دانست.

به منظور ارائه مهارت‌های حرفه‌ای به جوانان موندراگون، ‌او از ۱۹۵۰ در مدرسه کارآموزی اتحادیه Cerrajera (کارخانه اصلی موندراگون) شروع به تدریس کرد. به زودی با افزایش تعداد داوطلبان، مدرسه فنی پدرخوزه ماریا خیلی کوچک شد و آنها مدرسه جدیدی در موندراگون افتتاح کردند که عمدتا صنایع دستی و مهارت‌ها‌ی صنعتی را به پسران بین چهارده تا شانزده سال آموزش می‌داد. این مدرسه فنی – حرفه‌ای Escuela Politecnica Professional در باسک و مدرسه پلی تکنیک موندراگون برای رویای اریزمندیاریته خیلی مهم شد و بزرگترین و موفق‌ترین همکاری در پایس واسکو Pais Vasco در پی آن ایجاد شد. (Lezamiz، ۲۰۰۳؛ ویت، ۱۹۹۱)

این مجتع اقتصادی در طول پنجاه سال گذشته توانسته است به نمونه‌ای بارزی از خودگردانی تولید توسط کارگران در حوزه اقتصادی تبدیل شود. این نهاد هر چند شاید هنوز نتوانسته بسیار گسترده شود ولی در برابر کسانی قد علم کرده که معتقدند در مقابل جامعه سرمایه‌‌داری آلترناتیو دیگری ممکن نیست. در دوره بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ این نهاد اقتصادی ضربه نخورد چون به بانک‌های سرمایه‌دار‌ی وابسته نبود. شاید در نقاط مختلف دنیا این نوع مدیریت، برای بسیاری زمزمه‌ی یک عملکرد بنیادی از نوع دیگری است. این نوع مدیریت از جهات مختلف به مدیریت مرسوم سرمایه‌دار‌انه برتری دارد، مدیریتی است کهسود را تابعی برای بقای انسان می‌کند، مدیریتی که حفظ محیط زیست و فراهم آوردن امکان ادامه‌ی زیست بر روی زمین را هم مد نظر دارد.

در سیستم سرمایه‌دار‌ی جهان از ایالات متحده آمریکا گرفته تا اروپا و چین تجارت به گونه‌ای است که جایگاه کارکنان تابعی از بازدهی مالی به سهامداران است. اکثر شرکت‌های آمریکایی متعلق به بخش خصوصی هستند و یک ساختار کنترل مدیریتی سلسله مراتبی برای پیاده‌سازی استراتژی‌ها‌ و اهداف شرکت‌ها‌ی بزرگ دارند. تمرکز آنها بر فروش محصولاتشان با هدف افزایش سود، رقابتی باقی ماندن و ارائه نرخ رقابتی بازگشت سود سرمایه‌گذاری به سهامداران‌شان می‌باشند. همان چیزی که در برخی از کشورهای اروپایی رخ می‌دهد. دیگران هنوز هم دنبال برخی از تکنیک‌های تولید سوسیالیستی هستند که در آن دولت صاحب شرکت است و تصمیم‌گیری می‌کند. دولت تصمیم می‌گیرد که چه چیزی برای مردم خوب است، اما تصمیم‌گیری‌هایشان بر مبنای سود است. این دو راه اساسی انجام کسب و کار وجود دارد که به خوبی شناخته شده است، اما راه سومی نیز وجود دارد که می‌تواند نسبت به هر دو آنها انسانی‌تر باشد اما به آن توجه زیادی نشده و در دانشگاه‌ها و در مدارس فنی حرفه ای به آن پرداخته نشده است، این سیستم تولید تعاونی است. درحالی که تعاونی‌های کشاورزی در مناطق روستایی وجود دارند و در برخی از شهرهای کوچک تعاونی‌ها‌ی برق و گاز وجود دارد اما تعاونی‌های تولید، شبیه به شرکت‌ها‌ی بزرگ، شناخته شده نیستند و موندراگون یکی از آنهاست.

شرکت تعاونی موندراگون در پایس واسکو (Pais Vasco )، منطقه‌ای در شمال اسپانیا در نزدیکی پیرنه آغاز به کار کرد. پنج تن از دانش‌آموزان جوان از مدرسه فنی حرفه‌ای (Escuela Politecnica)، تئوری و رویای اریزمندیاریته را دنبال کردند و اساس مالی آن چیزی را ایجاد کردند که ما امروز به عنوان موندراگون می‌شناسیم. این پنج نفر، برای یک سرمایه‌گذاری جمعی به یکدیگر اعتماد کردند و پس‌اندازهای خود را روی هم گذاشتند. این اولین گام در ایجاد مجتمع موندراگون شد. با این حال، منابع مالی محدود آنها برای شروع چیزی که بیشتر شبیه به یک ماجراجویی بود، کافی نبود. آنها به حمایت مالی بیشتری نیاز داشتند و بار دیگر، پدر خوزه ماریا به نجات آنها آمد.

استراتژی او جذب سرمایه از کل جامعه بود. این اساس فلسفه او بود. آنها از یک سنت بسیار محبوب در اسپانیا برای درگیر کردن جامعه استفاده کردند. آنها سنت باسک ونوس چی کویتا (ir de vinos or el chiquiteo) را انتخاب کردند، ‌به این معنا که هر روز بعد از کار، این پنج نفر به بارها و کافه‌ها‌یی می‌رفتند که در آن پس از یک روز کاری سخت همه دور هم جمع می‌شدند. آنها با روستاییان از ایده خود در مورد ایجاد شرکتی صحبت می‌کردند که نه تنها بر روی ایجاد اشتغال و سود تاکید دارد، بلکه مهم‌تر و بیشتر از همه بر مردم موندراگون تمرکز می‌کند. به متصدیان بار، کارفرمایان و کارگران و… گفتند که قصد دارند مفهوم جدیدی از همکاری به اجرا در آورند، و برای شروع کار خود به پولی در قالب وام، احتیاج دارند. این استراتژی نتیجه داد و مردم موندراگون ۱۱ میلیون پزوتا (pesetas) به این پنج نفر قرض دادند. این مقدار پول برای اسپانیای سال ۱۹۵۹ خیلی زیاد بود. بعد از افزایش بودجه، آنها اولین کارخانه خود را باز کردند و الگور (Ulgor) نامیدند.(۵) این موسسه حالا فاگر الکترودامستیک (FAGOR Electrodomesticos) نامیده می‌شود و ۲۵۰۰ کارگر- عضو در آن به مشغول کار می‌باشند و به تولید لوازم خانگی مانند اجاق گاز، یخچال فریزر و لباسشویی و غیره می‌پردازند. آنها شروع به تولید مواد مخصوص اجاق گازها و بخاری کردند. (گیلمن، ۱۹۸۳، ویت، سال ۱۹۹۱، شرکت، ۲۰۰۴)

رویای خوزه ماریا تبدیل به یک واقعیت شد اما نه بدون چالش‌ها‌ی زیاد، او و پنج شاگردش یاد گرفتند با این چالش‌ها مقابله کنند و بدون صرف نظر کردن از ایده‌هایشان و بدون به خطر انداختن جامعه، ثروت ایجاد کنند. (Lezamiz, 2013)

تحول (تکامل) موندراگون MONDRAGON

تا اوایل ۱۹۶۰، کارخانه الگور(Ulgor)، با سرعتی بسیار پایدار رشد کرد. شرکت‌ها‌ی جدیدی برای پاسخ‌گویی به نیازهای الگور ایجاد شد. این تعاونی‌های جدید قطعات و اجزایی را تولید می‌کردند که الگور در مونتاژ و تعمیر اجاق‌گاز و بخاری خود مورد استفاده قرار می‌داد. به عنوان مثال، کارخانه کوپراسی (Copreci) برای تولید شیر و سیستم‌ها‌ی ایمنی برای اجاق گازهایی بوجود آمد که الگور برای تولید آن سرمایه گذاری کرده بود. تعاونی‌های جدید به عنوان نهادهای وابسته تشکیل می‌شدند و با همان ساختار، سیاست‌ها‌ و مسئولیت‌های الگور عمل می‌کردند. علاوه بر این، آنها می‌توانستند پس از تامین نیازهای کارخانه الگور، محصولاتشان را به سایر مشتریان نیز بفروشند و به این ترتیب فرصت‌ها‌ی شغلی برای مردمی ایجاد شد که علاقه‌مند بودند به بخشی از یک شرکت تعاونی تبدیل شوند. این گونه بود که الگور بخشی از الارکو(Ularco) شد که مجموعه‌ای از سه تعاونی (تعاونی‌ها‌ی ماندراگون:الگور، فاگور آراساته، ابزار و ماشین آلات از الگور و کوپراسی بود. (ویت، ۱۹۹۱، مشخصات شرکت، ۲۰۰۴)

یکی از مشکلاتی که این پنج نفر با آن مواجه بودند رشد سریع تعاونی موندراگون بود. با ایجاد تعاونی‌ها‌ی بیشتر، مشکل تامین مالی آن تعاونی‌ها نیز بوجود آمد. بنیانگذاران الگور چگونه این مشکل را حل کردند؟ خب، همان طور که آنها هر کار دیگری را انجام دادند، آنها از طریق تعاونی تامین مالی کردند و موسسه مالی کژا لبورال (La Caja Laboral) مردمی تاسیس شد. (ویت، ۱۹۹۱؛ وینر ۱۹۸۷)(۶)

موسسه مالی کژا لبورال نقش بسیار مهمی در حمایت از توسعه تعاونی موندراگون بازی کرد. بدون حمایت مالی ارائه شده توسط کژا لبورال، بسیاری از تعاونی‌ها‌ و کارگران نمی توانستند از موانع به وجود آمده در طول سال‌ها‌ جان سالم به در ببرند. (فروندلیخ، ۱۹۹۸؛ وینر، ۱۹۸۷)

موسسه مالی کژا لبورال تنها برای سود مالی ایجاد نشد، بلکه کانال پس‌انداز مردم در تعاونی‌ها‌ برای اهداف تحقیق و توسعه آن و ایجاد تعاونی‌ها‌ی دیگر و همچنین محلی برای حساب‌ها‌ی بانکی کارکنان بود و به ستون فقرات تمام تعاونی‌ها‌ تبدیل شد. داشتن یک موسسه مالی برای خود تعاونی، سبب شد تا تعاونی‌ها به منظور تامین سرمایه جدید به بانک‌ها‌ی دولتی هیچ وابستگی نداشته باشند. کژا لبورال از آنها تا زمانی مراقبت می‌کند که سرمایه‌گذاری‌شان تبدیل به یک موفقیت شود، حتی اگر این به معنای داشتن نرخ بهره صفر باشد. تعاونی در یک وضعیت مالی خوبی قرار گرفت. (ویت، ۱۹۹۱)

در سال ۱۹۵۸، وزیر کار اسپانیا تمام تعاونی‌ها‌ را از مزایای تامین اجتماعی خارج کرد ، که شامل طرح رفاه تامین اجتماعی و بازنشستگی همه کارگران تحت پوشش بود. این قانون جدید ضد فلسفه رفاه اجتماعی خوزه ماریا بود. اکنون آنها می‌بایست راه‌حلی برای مشکل تامین اجتماعی می‌یافتند. آنها تعاونی جدیدی به نام لاگن آرو Lagun-Aro را ایجاد کردند. این موسسه بر اساس ایده مسئولیت شخصی و جامعه اشتراکی است. امروز لاگن آرو Lagun-Aro بیمه درمانی، بیمه معلولیت، بیمه عمر و غیره را برای همه کارگران عضو فراهم می‌کند و در واقع از کارگر- مالکان ‌حمایت اجتماعی می‌کند. امروز ساختار لاگن آرو Lagun-Aro توسط بسیاری از شرکت‌ها‌ی بزرگ در سراسر جهان مورد مطالعه قرار گرفته است. (وایت۲۰۰۵، ۱۹۹۱؛ وینر، ۱۹۸۷؛ Lezamiz،(

ساختار اداره موندراگون

امروز موندرگان از ۲۱۸ نهاد تشکیل شده است که ۱۵۰ تا از تعاونی‌ها‌ در منطقه‌ی باسک و ۶۸ تعاونی نیز در خارج از باسک واقع شده‌اند. ۴۰ تا از این کارخانه‌ها‌ در خارج از منطقه باسک اسپانیا هستند و ۲۸ تا در سوسیدادس انومیس Sociedades Anonimas که در اسپانیا نیستند. (Lezamiz، ۲۰۰۳؛ شرکت، ۲۰۰۴)

همه تعاونی‌ها بر پایه منحصر به فرد یک ساختار اداره می‌شوند و توسط سیاست‌ها‌ و مسئولیت‌ها‌ی یکسان کنترل می‌شوند.

این بسیار مهم است که اعضا درک کنند که هر تعاونی دارای همان ساختار است. اینکه چه تعداد از کارگران عضو تعاونی خود هستند، و یا نوع همکاری که در آن دارند مهم نیست. برای آشنایی بیشتر با این ساختار به عنوان مثال واحد فاگور مینی دومیستیکو (Fagor Mini-Domesticos) را در نظر می گیریم که ۱۷۶ کارگر عضو دارد.

همه‌ی این ۱۷۶ کارگر- مالک، کسانی هستند که خود در کارخانه کار می‌کنند و در ضمن مالک و سهام‌دار نیز هستند و در مجمع عمومی تعاونی فاگور مینی دامستیکو شرکت دارند. اساسی‌ترین وظیفه مجمع عمومی رای‌گیری در مورد مسائلی است که تعاونی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. تمام اعضا نه تنها حق رای دارند بلکه باید به عنوان صاحب یک نهاد اقتصادی تعهد به رای صاحبان تعاونی نیز داشته باشند. اعضا یک بار در سال دور هم جمع شده و به بحث در مورد مسائل پیش آمده در طول سال می‌پردازند. در این زمان، اعضای تمام پروژه‌ها‌، تغییرات و برنامه ریزی استراتژیک برای سال آینده را تصویب می‌کنند. یکی دیگر از وظایف مجمع عمومی انتخاب و عزل اعضای جمع مشورتی است که شایسته بودنشان توسط همه اعضای مجمع تایید می‌شود.

با گذشت زمان، ‌تعاونی رشد می‌کند، بزرگ و بزرگتر می‌شود، تعداد اعضایش افزایش می‌یابد و حفظ سطح بالایی از مشارکت فعال تمام اعضا در مجمع عمومی بسیار دشوار است. این مشکل است چون شنیدن تمام مسائل، ‌مسائلی که اعضا در تعاونی‌ها‌ی خود در مجامع عمومی دارند بسیار وقت‌گیر است. برای حل این مشکل، مجمع عمومی رای به تشکیل بخش جدید جمع مشورتی را داد، اعضای هر تعاونی چند تا از نمایندگان شرکت خود را برای عضویت در شورای اجتماعی و در عین حال درجمع مشورتی انتخاب می‌کنند. این نمایندگان اعضا تمام اطلاعات مربوط ولازم برای جلسات را ارائه می‌کنند. اعضا می‌توانند با هم و با اعضای دیگر در مورد مسائل اصلی بحث کنند و تصمیم به دادن رای به حمایت یا رد آن موضوع کنند، این باعث کوتاه شدن زمان صرف شده در نشست سالانه می‌شود و به این ترتیب کل مجمع توانایی بحث در مورد مسائل، طرح نگرانی‌ها‌ و از همه مهمتر برای رای دادن را دارد. (Gorroñogoitia, unknown; White, 1991)

هنگامی که شما به عضوی از خانواده موندراگون تبدیل شدید، تعهدات خاصی را در مقابل بقیه اعضا دارید. یکی از این تعهدات تبدیل شدن به شرکت کننده فعال در مجمع‌عمومی است. اینجا جایی است که همه تصمیمات در مورد شرکت‌ها‌ گرفته می‌شود و هر کس حق ابراز نظر در مورد آن چیزهایی را دارد که برای هر یک از کارکنان بهترین است. به دلیل تاثیری که بر زندگی و جوامع شان می‌گذارد، اعضا این مسئولیت را بسیار جدی می‌گیرند. (Gorronogoitia, Unknown; Lezamiz, 2003)

شورای حسابرسی یا کمیته حسابرسی/ بازرسی یک کمیته داخلی متشکل از سه نفر از اعضای منتخب برای یک دوره‌ی چهار ساله است. این کمیته توسط مجمع عمومی انتخاب می‌شوند و باعث می‌شود به شیوه‌ای صحیح تمام نیازهای حسابداری انجام شود. اولین وظیفه آنها مانند هر حسابدار یا شرکت‌ها‌ی مالی دیگر، مرور تمام درآمدها و هزینه‌ها‌ی آن سال و مقایسه آنها با گزارش‌ها‌ی مالی ارائه شده توسط تعاونی است. اگر در گزارش‌ها‌ی مالی چیزی نیاز به توضیح داشته باشد، آنها را به طور مستقیم با فردی که مسئول این معامله بوده مطرح و این مسئله را حل می‌کنند. علاوه بر ممیزی داخلی، آنها همه مسایل اجرایی هر بخش را مطابق با مشخصات شورای مدیریت و مجمع عمومی رسیدگی می‌کنند. همچنین به عنوان یک الزام از طرف دولت اسپانیا، تعاونی مشمول ممیزی خارجی است که توسط شرکت‌ها‌ی خصوصی بزرگ مانند مریل لینچ انجام می ‌شود. معمولا گزارش‌ها‌ی مالی از این اشخاص را می‌توان بدون مشکل مشاهده کرد. این گزارش‌ها در هر تعاونی و یا در وب‌سایت تعاونی‌ها‌ برای مشاهده عمومی در دسترس همه قرار دارد. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005)

یکی دیگر از وظایف مهم این کمیته حصول اطمینان از این است که تمام فعالیت‌ها‌ی انجام شده در مجمع‌عمومی با توجه به مقررات انجام می‌شود. به عنوان مثال، این کمیته اطمینان حاصل می‌کند که شمارش همه رای‌ها‌ پس از انتخابات درست به اتمام رسیده باشد. این کمیته شبکه امنی برای مجمع عمومی برای پیگیری اجرای درست تمام تصمیم‌گیری‌هایی است که آنها در جلسات سالانه خود می‌گیرند.

موقعیت اعضای کمیته حسابرسی بسیار مهم است و به خوبی مورد احترام و قابل اعتماد کارگر- اعضا هستند و فقط برای این موقعیت انتخاب می‌شوند، و بسیاری از آنها بسته به این که چه میزان ایمان و اعتماد عضا را دارند، برای چند دوره انتخاب می‌شوند. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005)

تمرکز اعضای شورای اجرایی بر روی ارتباط با نمایندگان دولت و مدیریت است. مانند همه مقامات دیگر تعاونی، مجمع عمومی اعضای شورای اجرایی را انتخاب می‌کند. این مهم است که این مقامات درک کنند برای وظایف اضافی که آنها انجام دهند، هیچ پاداش پولی دریافت نمی‌کنند. آنها این کار را به خاطر آن انجام می‌دهند که توسط همکاران خود و دیگر اعضای تعاونی انتخاب می‌شوند و این یک امتیازاست که به بخشی از شورای مدیریت تعاونی تبدیل می‌شوند. هر عضوی مجمع عمومی می‌تواند، عضو شورای مدیریت باشد از یک کارگر یقه آبی گرفته تا عضوی که دارای مدرک کارشناسی ارشد در مدیریت است. آنها هیچ درآمد اضافی برای زمان و دانش خود دریافت نمی کنند. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; White, 1991)

همانطور که قبلا اشاره شد، وظایف شورای اجرایی، ‌تمرکز بر ارتباط بین دولت، و مدیریت است، اما این نقش را می‌توان به دو بخش زیر تقسیم کرد نمایندگی‌ها‌ی اجتماعی که در تمام فعالیت‌ها‌ی مربوط به اعضای مجمع عمومی متمرکز است. سه وظیفه اصلی برای شورا در این مجموعه وجود دارد.

اول، همه چیز که به حقوق و تعهدات عضو مربوط است، مانند صلاحیت، اطلاعات در مورد جلسات و سطح حقوق از وظایف این شوراست.

دوم، آنها مسئول نامزدی و رد اعضای تیم مدیریت، مانند مدیر کل و همه مدیران تعاونی می‌باشند و در صورت لزوم به آنها مسئولیت‌های خاص لازم الاجرا توسط مجمع عمومی داده می‌شود.

ثالثا، هر چیزی که مربوط به فعالیت‌ها‌ی کار، نظم و انضباط کارگران عضو باشد نیز در حوزه‌ی وظایف آنان است. آنها باید مطمئن شوند هر عضو تعاونی از قوانین و مقررات سیستم تعاونی موندراگون پیروی می‌کند. (

وضعیت اقتصادی یک وظیفه بسیار مهم برای شورای مدیریت است چرا که اینجا جایی است که آنها برنامه و طرح استراتژیک را برای مدیریت تعاونی تدوین می‌کنند. مجمع عمومی هر سال این طرح‌ها‌ را تصویب می‌کند، اما شورا وضعیت اقتصادی شرکت را با توجه به مسائلی که آن را احاطه کرده مطالعه و تلاش می‌کند تا برنامه استراتژیک خاصی طراحی شود که برای شرکت خوب و بی‌‌خطر باشد.

در این زیرمجموعه، شورا در مورد مسائلی که توسط مدیر کل به آنها ارائه و تصمیم‌گیری می‌کند. هر ماه آنها تعاونی را تجزیه و تحلیل می‌کنند تا بینند که تمام اهداف انتخاب شده توسط مجمع عمومی به درستی انجام شده است. در پایان سال، آنها گزارش مالی را به مجمع‌عمومی ارائه می‌کنند.

(Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; White, 1991)

مجمع عمومی نهاد تصمیم‌گیری است که تمام وظایف دیگری را بر عهده دارد که در بالا به آنها اشاره نشده است و در قانون‌گذاری و دسته و سازمانی قرار می‌گیرند: از برگزاری مجمع تا تجزیه و تحلیل موقعیت‌ها‌یی که بسیار روشن نیست با استفاده از قوانین و مقررات تعاونی. این مساله که همه از آنچه در تعاونی در جریان است آگاه هستند، مهم‌ترین عاملی است که سبب ایجاد و حفظ یک رابطه داخلی بین شورای اجتماعی و شورای مدیریت می‌شود.

از نظر کمیته حسابرسی، بسیار مهم است که مجمع عمومی شورای مدیریت را به درستی انتخاب کند. این اعضا نیاز به تجربه لازم در کسب و کار دارند، اما این نیز مهم است که این شورا از ترکیبی از اعضای تمام گروه‌ها‌ی مختلفی باشند تا منافع اعضا کارگر را در نظر گیرند. تشکیل این شورا برای ایجاد یک تعادل در تصمیم‌گیری در تعاونی است. چون همه اعضا توسط همه کارگران عضو انتخاب می‌شوند، این ایده دموکراسی صنعتی را زنده نگه می‌دارد، همه بر این باورند که مردم به نفع کل تعاونی کار می‌کنند. ‌

وجود شورای اجتماعی در یک تعاونی اجباری نیست. در تعاونی که کمتر از ۱۰۰ عضودارد با هم بودن و بحث در مورد مسائل روش بسیار اجتماعی و دموکراتیکی بسیار آسانی است. هنگامی که تعاونی رشد می‌کند و تعداد اعضا به بیش از ۱۰۰ نفر می‌رسد، پس از آن بسیاری از تعاونی‌ها یک شورای اجتماعی ایجاد می‌کنند، این طور می‌توان مطمئن شد تمام اعضا به طور یکسان فرصت اظهارنظرخواهند داشت. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; White, 1991)

شورای اجتماعی دارای چهار وظیفه بسیار مهم زیر است:

اول، اطلاعات در جریان بین اعضای تعاونی و شورای مدیریت را حفظ می‌کند همه تصمیمات گرفته شده یا پیشنهاد توسط شورای مدیریت (اداره کنندگان) توسط شورای اجتماعی به اعضا منتقل می‌شود. علاوه بر این، این همه مسائل در مجمع عمومی سالانه برای ارائه به اعضا در شورای اجتماعی بحث می‌شود تا تصمیم‌گیری را آسان‌تر و میزان زمان برای رسیدن به یک تصمیم را کوتاه‌تر کند.
وظیفه دوم کنترل اجتماعی است. شورای اجتماعی تمام اعضای کارگر و همه مقامات منتخب را مطمئن می‌سازد که اطلاعات لازم را دارد که اهداف پیشنهادی مجمع عمومی دنبال می‌کند.
مشاوره وظیفه بعدی این شوراست که در آن کاربرانی که تجربه بیشتری در برخی از مسائل دارند، ‌با دیگر کاربرانی که سوالی در مورد مسائل دارند، در طول مجمع عمومی به بحث می‌پردازند.
در نهایت، وظایف مذاکره کارگری. شورای اجتماعی مانند اتحادیه‌ها‌ی داخلی عمل می‌کند در مورد تمام مسائل مربوط به کار مذاکره می‌کند و سپس آنها را در مجمع عمومی سالانه به بحث می‌گذارد.
این وظایف شورای اجتماعی است که بیشتر به نفع اعضا تعاونی است، زمان جلسه را کاهش می‌دهد و آگاهی همه اعضا در مورد مسائلی را حفظ می‌کند که در طول مجمع عمومی سالانه به بحث گذاشته می‌شود، به اعضا زمان می‌دهد در باره این مسائل فکر کنند، در صورت لزوم به تحقیق بپردازند، در مورد این مسئله بهتر تعلیم ببینند و بدون عجله رای دهند.

(Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; Whyte, 1991)

شورای مدیریت مسئول عملیات اصلی و پایه‌ای تعاونی‌ها، ‌مانند تولید، فروش، و منابع انسانی می‌باشد. رئیس شورای مدیریت (اداره کنندگان) هچنین عضو شورای مدیریت است. اگر چه او یک صدا در تصمیم‌گیری است، اما حق رای ندارد. او وجود دارد تا اطمینان حاصل شود که تمام اهداف و پروژه‌ها‌ی برنامه‌ریزی شده اجرا شده است. اعضای شورای مدیریت حداقل هر یک ماه یک بار با هم ملاقات می‌کنند و به بحث در مورد تمام مسائل مربوط به تعاونی می‌پردازند و جدول جلسات ویژه ی خود را که به بحث در مورد برنامه‌ریزی استراتژیک را در مجمع عمومی سالانه ارائه می‌کنند. بیشتر مواقع، ‌مجمع عمومی همه‌ پیشنهادهای داده شده توسط شورای مدیریت را تایید می‌کند. وقتی دوره اعضای شورای مدیریت به پایان می‌رسد شورای اداره کنندگان افراد دیگری را برای عضویت در این شورا پیشنهاد می‌کند.

مدیر کل ،عضو منتخب شورای مجمع برای مدیریت تعاونی است. او رئیس شورای مدیریت است و اطمینان حاصل می‌کند تمام اهداف پیشنهادی برای بهره‌وری و با توجه به برنامه انجام می‌شود. مدیر کل، مانند مدیر کل هر شرکتی، مسئول اطلاع رسانی به بقیه است که شورای تعاونی چگونه عمل می‌کند، ‌تمام جنبه‌های تولید را کنترل و تصمیم‌گیری می‌کند. همه مدیران کل خیلی نفوذ دارند زیرا آنها در کار تعاونی حرفه‌ای و متخصص هستند و شوراهای اداره کنندگان آزادی عمل بسیاری در تصمیم‌گیری به مدیر کل می‌دهند. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; Whyte, 1991)
چگونگی عضویت در تعاونی

برای عضویت در یک تعاونی، هر عضو باید مبلغ مشخص تعیین شده توسط مجمع عمومی را به تعاونی کمک همیاری کند که مبلغ آن حدود ۱۲هزار یورو است و عضو جدید می‌تواند در طی یک دوره سی ماه آن را پرداخت کند. این مقدار هزینه ایجاد یک کار جدید با سطح درآمد آن شغل است. این هزینه نه تنها بخشی از سرمایه تعاونی خواهد بود بلکه باعث می‌شود عضو آینده اهمیت نقشش را به عنوان عضو دائم تعاونی موندراگون درک کند.

(Gilman, 1983; Gorronogoitia, Unknown; Lezamiz, 2005)

این مهم است که جنبه‌ی نفوذ اجتماعی در موندراگون درک شود. این نفوذ اجتماعی مربوط به پول نیست بلکه در مورد افراد جامعه است، ‌عادلانه و برابر بودن درآمد برای تمام اعضایی است که درآن محدوده خاص، کار می کنند. به طور کلی، بین بالاترین و پایین ترین درآمد یک نسبت ۱ تا ۴٫۵ وجود دارد. هرچند امروز در تعاونی موندراگون، رئیس کنگره، دان خوان ماریا اوتاگوی Don Juan Maria Otaegui، ‌درآمدش ۹ برابر بیشتر از کمترین درآمد است که این بالاترین درآمد در موندراگون است. این درحالی است که در شرکت های مشابه در ایالات متحده در سال ۱۹۹۶ نسبت بالاترین درآمد به پایین درآمد ۱۱۵ به یک بوده است.

با این حال، پایین ترین درآمد اعضا حدود ۱۲۰۰۰ یورو است که بیشتر از دستمزد همان کار در خارج از موندراگون است. از سوی دیگر، بالاترین درآمد اعضا کمتر از درآمد هم ردیف‌انشان در شرکت‌های دیگر است. بسیاری از پاداش‌های غیر پولی، مانند دسترسی به آموزش، مراقبت‌ها‌ی بهداشتی رایگان و امنیت اجتماعی وجود دارد. این مزایای جانبی برای برخی از اعضا مهم‌تر از ایده داشتن یک چک نقد مبلغ بالا است. (Lezamiz, 2005)

تقسیم سود

قوانین اسپانیا مقرراتی در مورد چگونگی تقسیم سود تمام تعاونی‌ها‌ به شرح زیر تهیه کرده است: ۱۰درصد از سود برای آموزش اختصاص می‌یابد، ۲۰ درصد برای بهبود تعاونی و ۷ درصد را می‌توان در میان اعضا، اگر مایل باشند، توزیع کرد. مجموعه موندراگون باور ندارد به این گونه تقسیم کردن سود به مجموعه‌ی آنها کمک می‌کند. آنها بر این باورند که کمک هر سهامدار به شرکت بیش از این است که فقط سودهایشان را به اشتراک بگذارند. توزیع آنها از سود به شرح زیر است: اولین ۱۰ درصد می‌رود برای امور خیریه، آموزش و پرورش و قانون‌گذاری. آنها ۴۵ درصد را برای سرمایه‌گذاری و توسعه تعاونی‌ها‌ اختصاص می‌دهند و آخرین ۴۵ درصد بین اعضا توزیع می‌شود. اما این ۴۵ درصد پول باقی مانده در حساب هر عضو در بانک مالی تعاونی نگهداری می‌شود. این پول توسط بانک کژا لبورال به تعاونی برای بهبود کارخانه‌هایش، ‌ایجاد تعاونی‌های دیگر یا هر چیزی که مجمع عمومی لازم بداند، وام داده می‌شود و در عوض، ۷٫۵ درصد بهره به این حساب‌ها پرداخته می‌شود و علاقمندان می‌توانند یک یا دو بار در سال بخشی از آن را ازبانک تعاونی خارج کنند. یک عضو بقیه را فقط زمانی می‌تواند برداشت کند که بازنشسته شود یا بخواهد تعاونی موندراگون را ترک کند. این روش شرکت را به گسترش و باز کردن شرکت‌های جدید قادر می‌سازد این روش نه تنها به نفع جامعه،بلکه به نفع کل اقتصاد است.

اجرای چنین اصولی است که سبب می‌شود هر یک از اعضا بتوانند در شرکت سرمایه گذاری ‌کنند، ۲۰ درصد از مقداری که عضو حق عضویت می‌دهد، به صندوق جمعی هر تعاونی می‌رود که در صورت لزوم توسط تعاونی استفاده می‌شود .۸۰درصد پول سرمایه می‌شود و بخشی از طرح بازنشستگی عضو را تشکیل می‌دهد. این مقدار نیز سود ۷٫۵درصد دارد که منافع آن طی یک سال جمع آوری می‌شود و این مقدار نیز در صورتی که عضو مایل باشد می‌تواند یک یا دو بار در سال از حسابش خارج کند. (Lezamiz, 2005; Mondragon, 1993)

مایکل یکی از مدیران و اعضای تعاونی در این باره چنین می‌گوید:

چگونه ما سود خالص را به اشتراک می‌گذاریم؟ بر اساس قانونی که اجباری است ۱۰ درصد به صندوق آموزش وپرورش وجامعه می‌رود. که برای کمک به کودکان یا سازمان‌ها‌ی غیردولتی (ان جی اوها) و یا حمایت از جامعه است. هر تعاونی خودش تعیین می‌کند که چگونه این ۱۰ درصد را هزینه کند. پس از آن، ما ۴۵ درصد دیگر به صندوق سرمایه گذاری و یا ذخیره تعاونی ارسال می‌کنیم. این است که سرمایه‌گذاری درهر یک از تعاونی‌ها‌ در تمام طول سال انجام می‌شود. و ۴۵ درصد دیگر بازده است که به کارگران پرداخت می‌شود. شما به آن می‌گوید سود سهام، ما به آن “بازده”می‌گوییم چون این بازده کار است.

ما این سود سهام به صورت نقدی دریافت نمی‌کنیم بلکه سرمایه‌گذاری می‌کنیم. بنابراین، هر کسی یک سرمایه اولیه دارد و پس از آن، همه این بازده را هم ما بین خودمان به اشتراک می‌گذاریم، من این پول را زمانی دریافت می‌کنم که بازنشسته شوم. اما در عین حال، شرکت من با استفاده از این سرمایه، سرمایه‌گذاری می‌کند، و این یک راه دیگری برای غلبه بر بحران اقتصادی است. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ها‌ی موندراگان این است که ۹۰ درصد از سود ما به منظور ایجاد اشتغال سرمایه گذاری مجدد می‌شود، ‌چرا که تنها ۱۰ درصد به طور مستقیم به جامعه می‌رود، و ۴۵ دیگر به تعاونی می‌رود برای سرمایه‌گذاری در محصول جدید و ماشین‌آلات جدید و سپس به همین ترتیب ۴۵ درصد دیگر که پول من است هم در داخل تعاونی‌ها‌ سرمایه‌گذاری می‌شود.

طرح بازنشستگی در تعاونی موندراگون عادلانه است. کارگران ۳۲ درصد از درآمد خود را به صندوق بازنشستگی می‌پردازند و ۶۰ درصد از حقوق و دستمزد نهایی خود را به عنوان حقوق بازنشستگی دریافت خواهند کرد.

اگر کارگری تصمیم بگیرد که کارخود را ترک کند، می‌تواند تا ۳۰درصد از سود ذخیره شده در صندوق بازنشستگی خود را بگیرد. اگر به هر دلیلی کارگر کار خود را از دست بدهد، برای دوازده ماه ۸۰ درصد از حقوقش را به همراه ۱۰۰ درصد از بیمه‌های اجتماعی و سلامت خود را دریافت می‌کند و تعاونی موظف است در کوتاه‌ترین زمان شغل دیگری برای او در نظر بگیرد. که معمولا به تعاونی دیگری منتقل خواهد شد. اگر در شغل جدید دستمزد کمتر از شغل سابق او باشد صندوق بیکاری این مابه التفاوت را می‌پردازد.

در طول رکود اقتصادی جهان از اوایل ۱۹۸۰، در منطقه باسک ۱۵۰هزار شغل از دست رفت. در همان زمان، مجتمع تعاونی موندراگون ۴۲۰۰ شغل ایجاد شد. مایکل لیزامیز(MikelLezamiz ) که یکی از مدیران این تعاونی است، در این مصاحبه‌ای با امی گودمن در مورد راه‌های مقابله با بحران اقتصادی چنین می‌گوید:

“ما هرگز در طی این ۵۶ سال هیچ عضوی از موندراگون را اخراج نکردیم، چرا که قبل از بیکار شدن، ما کارگران را به تعاونی‌ها‌ی دیگر منتقل می‌کنیم. در سال‌ها‌ی ۹۳-۹۲-۱۹۹۱که یک بحران بسیار شدید بود، از آن لحظه تا به حال به منظور غلبه بر بحران اقتصادی، ما بیش از ۲۰۰۰ نفر را به تعاونی‌ها‌ی دیگر منتقل کردیم و پس از آن، از سال ۱۹۹۴، ما شروع به رشد کردیم، ‌و در حال حاضر ما بیش از پیش رشد کردیم.

برای ما، اسپانیا اولین بازار نیست. اروپا بازار ماست. ۷۰ درصد از محصولات ما به سراسر جهان صادر می‌شود. ما به ۱۵۰ کشور مختلف صادرات داریم و اولین بازار خارجی برای ما، اروپا است. برای ما اسپانیا هم مهم است. اما من فکر می‌کنم که سایر کمپانی‌ها‌ هم فکر می‌کنند که ما خوب کار می‌کنیم. چرا که ما باهم کار می‌کنیم. این مهم‌ترین خصیصه ی موندراگون است که این ۱۲۰ تعاونی بزرگ و کوچک با هم کار می‌کنند، و هنگامی که ما یک گروه یا یک شرکت راه‌اندازی می‌کنیم مردم از یکی تعاونی به تعاونی‌ها‌ی دیگر می‌روند و همچنین پول و نوآوری از یکی به تعاونی‌ها‌ی دیگر منتقل می‌شود، و این برای غلبه بر بحران اقتصادی بسیار مهم است. به دلیل همین انتقال نقدینگی از یک شرکت به شرکت دیگر است که بسیاری از شرکت‌ها‌ی کوچک نیز به خوبی می‌توانند در سراسر جهان با شرکت‌ها‌ی مشابه رقابت داشته باشند و به همین دلیل است که مقدار صادرات ما بسیار بالا است و ما خیلی بهتر از دیگران توانسته‌ایم بر بحران غلبه کنیم.”

وی در ادامه صحبت‌هایش به اهمیت همکاری و ارتباط میان تعاونی‌ها به عنوان عاملی برای مقابله با بحران اقتصادی اشاره می‌کند و می‌گوید:

دیروز ۴۳۰ مدیران موندراگون در یک کنگره سالانه، از آینده و چالش‌های پیش رو در سال آینده صحبت کردند. ما معتقدیم، که به دلیل این بین همکاری، ارتباط تعاونی غلبه بر بحران اقتصادی امکان‌پذیر است، چرا که اگر یک تعاونی دچار برخی از مشکلات شود بقیه به آن کمک خواهند کرد. به عنوان مثال، در بخش لوازم خانگی، شرکت فاگور، در حال حاضر مبتلا به یک مشکل بزرگ است زیرا کمبود ساخت و ساز در اسپانیا و در اروپا نیز، به دلیل بحران اقتصادی، سبب کاهش فروششان شده است. این شرکت واحد فروش و تعمیرش را یکی کرده است. در واقع فاگورکه از این بحران اقتصادی رنج می‌برد، برخی از این کارگرانش را به تعاونی دیگر که مشغول کارند منتقل می‌کند.”

انتقال نقدینگی از یک تعاونی به تعاونی دیگر نیز یکی از راه های مقابله با بحران اقتصادی است که بسیار موفق بوده است.

در دنیای سرمایه‌داری رقابت آزاد، در دوره جهانی سازی سرمایه، وارد شدن به بازار رقابت برای موندراگون آسان نیست. یکی از بزرگترین دلایل موفقیت موندراگون تولید محصولاتی با کیفیت است که قادر به رقابت با کالاهای سایر شرکت های بزرگ است. این مساله با تاکید بر آموزش و استفاده از فن‌آوری‌های روز ممکن شده است.

مایکل لیزامیز در این باره چنین می گوید: “مردم به دلیل کیفیت و قیمت و خدمات خوب است که محصولات موندراگون را می‌خرند. ما آموزش دیده‌ایم که همیشه کالایی خوب و با کیفیت تولید کنیم با مناسب‌ترین قیمت. این نکته به همه اجازه می‌دهد که کالایی خوب را برای خود بخرند. پس ما باید خدمات خوبی هم ارائه دهیم.

… در واقع ما در این لحظه ۱۴ مرکز تحقیق و توسعه به منظور کمک به بخش‌ها‌ی مختلفی داریم که در حال تولید محصولات مختلف ماست. نوآوری برای ما ارزش بسیار مهمی است که امروزه این مساله بیش از پیش برای سودآوری اهمیت دارد. ما این نظر را همیشه داشته‌ایم که آموزش برای مردم بسیار مهم است. پس از آموزش، نوآوری بسیار مهم است. مسئولیت اجتماعی ارزش دیگری است و همکاری و همبستگی با جامعه بسیار، بسیار مهم است. اما نوآوری، یکی از ویژگی‌ها‌ی بسیار مهم در داخل موندراگون است. از اولین ایده‌ها‌ی پدر آریزمیندیاریتا ایجاد مرکز تحقیقات به منظور کمک به بی‌نیازشدن به فن‌آوری آمریکایی، آلمانی یا ژاپنی بود. اگر ما چنین مرکزی می‌داشتیم می‌توانستیم مستقل باشیم از فن‌آوری‌های متفاوت موجود. به این دلیل آنها شروع کردند به خرید بهترین‌ها‌ و خرید حق تولید. ‌به عنوان مثال در این زمان ما ۷۱۶ اختراع ثبت شده داریم. که به ما امکان می‌دهد که از سایر شرکت‌ها‌ی بزرگ صنعتی در شهرها و کشورهای دیگر مستقل باشیم. بنابراین نوآوری بسیار مهم است.”

موندراگون کارش را با تاسیس یک مدرسه فنی حرفه‌ای آغاز کرد . این مساله نشان می‌دهد که پرورش نیروهای فنی کارآمد و آموزش آنها چه اهمیتی دارد. این آموزش‌ها در طول زمان پیشرفت کرده به طوری که در حال حاضر برنامه‌های مدیریتی پیشرفته مانند (MBA) نیز در دانشگاه‌های موندراگون تدریس می‌شود. اما به واقع فقط دانش صرف نبوده که این موفقیت را امکان‌پذیر کرده است. روحیه تعاون و همکاری عامل بسیار مهمی است که در جریان کار بوجود می‌آید. مایکل در این باره چنین می‌گوید:

“ما چیز جداگانه‌ای به معنای آموزش تعاون نداریم. ما فقط در سطح دانشکده مهندسی، رشته تعاون را داریم. اما در دبستان، راهنمایی و دبیرستان ما درسی تحت عنوان تعاون نداریم. اما سعی می‌کنیم که ارزش همکاری را به فرزندان‌مان بیاموزیم و این تنها دانش صرف نیست. به عنوان مثال ما با هم کار می‌کنیم و در عمل با مشارکت بیش از پیش استقلال را به آنها می‌آموزیم. به عنوان مثال دانشجویان عضوی از دانشگاه هستند. نه فقط کارگر و نه فقط معلم، آنها پرسنل تعاونی هستند، آنها عضو تعاونی هستند و مجبورند در گروه کار کنند. به این ترتیب ارزش تعاونی و همکاری هر روز برای هر دانشجو در عمل آموخته می شود.”

درحال حاضر این مجتمع تولیدی ۷۷ کارخانه در خارج از باسک دارد. عمدتا در فرانسه و اروپا. همچنین در ایالات متحده، مکزیک یا چین و هند. اما به گفته مایکل :” این شرکت‌ها و کارخانه‌ها تعاونی نیستند. بسیاری از کارگرانشان عضو نیستند تنها کارکنان شرکت هستند. ما برنامه‌ای داریم که دو سال قبل از بحران اقتصادی شروع شد. ما به عنوان طرح آزمایشی آن را شروع کردیم. در لهستان و مکزیک و یکی هم در برزیل. با اتحادیه‌های کارگری و کارگران صحبت کردیم، با کارگران یقه آبی و یقه سفید و همچنین با ادارات کل، که به آنها امکان مشارکت در اموال شرکت و سود را بدهند. اما به دلیل بحران اقتصادی، و چون این یک فرایند است فرایندی طولانی که حداقل ۵ سال طول می‌کشد و مسایل دیگر، پس از دوسال این طرح متوقف شد. در حال حاضر ما فقط در اسپانیا و باسک این تعاونی‌ها را داریم.”

تعاونی موندراگون در زمانی تاسیس شد که تمامی اتحادیه‌ها و تشکل‌های کارگری ممنوع بودند. شاید بتوان تشکیل تعاونی را پاسخی به این ممنوعیت دانست. اما در حال حاضر اتحادیه و سندیکاها وجود دارند، باید به تعامل این واحد بزرگ تولیدی با این نهادها نیز توجه شود. در واقع به دلیل این که در این تعاونی، کارگران در مجمع عمومی همه‌ی تصمیم‌های مهم را می‌گیرند، تصمیم‌هایی در مورد افزایش یا کاهش دستمزدها و سایر مواردی که به کارگران مربوط می‌شود، در عمل این تشکل‌های کارگری دوران سرمایه‌داری بی‌اثر می‌شوند.

اما به دلیل این که واحدهایی که خارج از باسک هستند به شکل تعاونی اداره نمی‌شوند، اتحادیه‌های کارگری در این واحدها فعال هستند. یکی از مدیران موندراگون در این باره چنین می‌گوید:

“اما در خارج از کشور، ما با اتحادیه‌های کارگری صحبت می‌کنیم، چون ما با هم هستیم و با هم کار می‌کنیم. از این جنبه اتحادیه‌های کارگری بسیار مهم هستند. آنچه که برای کارگران و اتحادیه‌های بسیار مهم است شفافیت است. اگر به طور مرتب همه چیز را در مورد شرکت، استراتژی آن و سایر مسایل ، به کارگران گزارش دهیم، این بهترین راه برای یک‌پارچه‌سازی و ایجاد انگیزه برای همه کارگران و اتحادیه‌های کارگری است.”

در تجربه‌ی دیگری از همکاری با این اتحادیه‌ها چند سال قبل موندراگون اعلام کرد که با اتحادیه کارگران فولاد برای توسعه تعاونی‌ها‌ی کارگری در بخش تولید در ایالات متحده پروژه‌ای را آغاز کرد. به گفته دست اندرکاران موندراگون این طرح به آرامی پیش می‌رود. زیرا نیاز به تغییر فرهنگ وجود دارد. فرایندی که شاید سال‌ها طول بکشد.

چشم انداز آینده

موندراگون رویای خوزه ماریا برای ایجاد یک تعاونی بود او قدرت تصمیم‌گیری را برای کارگران می‌خواست نه وابسته بودن به یک سرمایه‌دار‌ را. امروز، شرکت تعاونی موندراگون یکی از بزرگترین تعاونی‌ها‌ در سراسر جهان است که با همکاری تمام جامعه موفق شده است. تعاونی‌ای که مردم در آن به خوبی زندگی می‌کنند و هیچ کس کار خود را از دست نمی‌دهد به بیان دیگر امنیت شغلی دارند..

ساختار منحصر به فرد موندراگون که این شکل پیچیده را از بقیه جدا می‌کند، مقررات یکسان برای همه تعاونی‌هایی است که متعلق به موندراگون هستند، بدون در نظر گرفتن تعداد کارگر عضو.

به نظر می‌رسد که موندراگن آینده بسیار روشنی برای اعضا و جوامع خود دارد، آنها از به اشتراک گذاشتن تجربه خود با بقیه جهان نمی‌ترسند. آموزه‌ها‌یشان را برای هر کسی ارائه می‌دهند که می‌خواهد گوش دهد، و برای شنیدن ایده‌ها‌ی جدید در مورد چگونگی انجام تجارت و کسب وکار آماده هستند. گاهی اوقات این خیلی مهم است که درک شود کارگران بسیار مهم‌تر از میلیاردها دلار سود هستند.(۷)

یکی از مدیران موندراگون می‌گوید: “در قرن ۲۱ که هر کس امکان دسترسی به دانش را دارد، بسیاری از کارگران کشورها دیگر بی‌سواد نیستند. بنابراین بسیاری از اطلاعات، آموزش‌ها، سیستم‌های مدیریتی باید مشارکتی‌تر و دموکراتیک‌تر از قبل باشد. زیرا هر کس چیزهایی می‌داند و هر کس می‌تواند مشارکت داشته باشد و این برای همه بهتر است. و در این مورد ما فکر می‌کنیم اگر هر کس بتواند برای خود تصمیم بگیرد این برای آنها و برای جامعه بهتر است. چرا که هدف فقط حل فصل مشکل خود من نیست. من باید به توسعه جامعه هم بیاندیشم به ایجاد ثروت درجامعه.

ماموریت ما برای کسب درآمد نیست. ماموریت ما این است که در برای جامعه ثروت ایجاد کنیم. چگونه؟ از طریق ایجاد شغل. این هدف ماست. ما فکر می‌کنیم که دموکراسی بهتر است اگر همه فرصت مشارکت داشته باشند. در تلاش برای همبستگی و بودن با هم، می‌توان جامعه را توسعه داد. ما فکر می‌کنیم که این راه بسیار انسانی‌تر است. ما فکر می‌کنیم در آینده، در این قرن ۲۱ باید در همه چیز ، همه‌ی امور باید امکان مشارکت همه (۹۹درصدی‌ها) فراهم باشد. نه این که یک نفر یا ۱۰نفر تصمیم‌گیری کنند و دیگران، ‌پشت این تصمیم کار را ادامه دهند.”

زیرنویس ها

۱-http://peykarandeesh.org/article/Fabricas-Ocupadas-Bahram-ghadimi.html

۲- http://rahaii.weebly.com/1580160615761588-170515741608166215851575157817401608160715751740-1705157515851711158515751606-15761740170515751585-15831585-15701605158517401705157.html

۳- http://www.kanoonm.com/405

۴- امی گودمن، سازمان دیده بان دموکراسی، مصاحبه با مایکل لیزامیز(Mikel Lezamiz ) مدیر تعاونی موندراگون (Mondragon ) ، سال ۲۰۱۲

 

۵- نام آنها اوستورو Usatorre، لارنگا Larrañaga، گورونوجیتا Gorroñogoitia، اورمیچا Ormaechea، و اورتوبای Ortubay بود با استفاده از حروف اول نامشان اسم اولین تعاونی را الگور( Ulgor) رانام گذاری کردند

۶- گروه مدیریت بیتون (Betton)سونیا رولان مشاور دانشکده جان بتون

۷http://www.solidarityeconomy.net/2010/02/28/cooperative-payment-solidarity-means-a-prevailing-wage-or-better/

ضمیمه ۱

 

اصول اساسی تعاونی موندراگون

 

اصول اساسی موندراگون تعاونی در اولین کنگره تعاونی در ماه اکتبر سال ۱۹۸۷تایید شد ‌و شامل مجموعه ای از ایده‌هایی است که در طول بیش از ۳۰ سال فعالیت به عنوان یک تعاونی کسب شده و به شکل زیر خلاصه شده است:

پذیرش باز تعاونی موندراگون به روی تمام مردان و زنانی باز است که بدون هیچ نوع تبعیض این اصول اساسی را می پذیرند.

سازمان دموکراتیک برابری اساسی کارگر – عضوها از نظر حقوقی وجود دارد به رسمیت شناخته می‌شود که به معنی پذیرش سازمانندهی دموکراتیک بر اساس حق حاکمیت مجمع عمومی، انتخابی بودن نهادهای حاکم و همکاری با نهادهای مدیریتی است.

حاکمیت کار کار عامل اصلی برای تغییر طبیعت، جامعه و انسان است. به عنوان یک نتیجه، استخدام سیستماتیک کارگران حقوق بگیر کنار گذاشته شده است، حق حاکمیت کامل به کار تعلق دارد، کارثروت ایجاد می کند و اراده‌ای برای گسترش گزینه های شغلی موجود برای تمام اعضای جامعه وجود دارد.

ابزار کار و تبعیت طبیعی سرمایه سرمایه به عنوان ابزاری محسوب می شود که به کار وابسته است ، که برای توسعه کسب و کار لازم است. بنابراین آن را به عنوان ارزش منصفانه و مناسب پاداش درک کرد که محدود است و به طور مستقیم با سود به دست آمده در ارتباط نیست و تابعی است در دسترس برای تداوم و توسعه تعاونی.

مدیریت مشارکتی توسعه پایدار از خود مدیریتی و در نتیجه، مشارکت اعضا در حوزه مدیریت شرکت که به نوبه خود، نیاز به توسعه مکانیسم های مناسب برای مشارکت، اطلاعات شفاف، مشاوره و مذاکره، استفاده از برنامه های آموزشی و ارتقاء داخلی دارد.

هماهنگی در پرداخت پرداخت کافی و منصفانه برای کار به عنوان یک اصل اساسی مدیریتی تعاونی، بر اساس حرفه دائمی برای ارتقاء دسته جمعی تعاونی به میزان کافی و مطابق با امکانات واقعی تعاونی که در سطح داخلی، خارجی و است. همکاری داخلی استفاده خاص از همبستگی و همچنین به عنوان یک نیاز برای بهره وری کسب و کار، اصل همکاری داخلی باید آشکار شده باشد: بین افراد در درون تعاونی، بین زیر گروه‌ها و بین تجربه تعاونی موندراگون و سازمان های تعاونی باسک، و همکاری جنبش تعاونی‌ها در اسپانیا، اروپا و سایر نقاط جهان. تحول اجتماعی تمایل به اطمینان تحول اجتماعی عادلانه با مردم دیگر با قرار گرفتن در یک روند گسترش‌یابنده کمک می کند که نسبت به بازسازی اقتصادی و اجتماعی جامعه خود و بازسازی اجتماعی عادلانه تر و آزادتر باسک آزادتر دخالت بیشتری داشته باشیم. جهان شمولیهمبستگی خود را با تمام کسانی اعلام می کنیم که برای دموکراسی اقتصادی در منطقه از اقتصاد اجتماعی با اتخاذ اهداف صلح، عدالت و توسعه که ذاتی به جنبش بین المللی تعاونی کار می کنند.

آموزش و پرورش برای ترویج استقرار اصول بیان شده در بالا، نیروی انسانی در کنار منابع کافی مالی برای تعاونی ، و آموزش و پرورش حرفه ای جوانان ضروری است.

ضمیمه ۲

گردش مالی موندراگون در بخش‌های مختلف

گردش مالی موندراگون در کالاهای سرمایه ای ۹۷۶ میلیون یورو در سال ۲۰۰۹ بوده است.  تولید ورق‌های فلزی یکی از فعالیت های آن در این زمینه است که برای تولید ابزار و ماشین آلات، ماشین آلات بسته بندی، ماشین آلات برای اتوماسیون فرایند مونتاژ و چوب، لودر، ترانسفورماتور الکتریکی، تجهیزات یکپارچه برای صنعت غذا، سردخانه‌ها، مورد استفاده قرار می‌گیرید. به طور خاص با تمرکز بر بخش خودرو، شرکت همچنین تولید کننده طیف گسترده ای از قالب، قالب و قالب برای ریخته گری آهن و آلومینیوم وتولید ماشین‌آلات برای بخش ریخته گری است.

در بخش قطعات صنعتی، موندراگون گردش مالی ۱٫۵ میلیارد یورو در سال ۲۰۰۹ داشته که خدماتی در زمینه طراحی و توسعه صنعتی و تامین قطعات ارائه می‌دهد.قطعاتی مانند ترمز، اکسل، موتورهای حرفه ای، رینگ چرخ، و دیگر قطعات خودروهای داخلی و خارجی. همچنین تولید قطعات برای تولید کنندگان لوازم خانگی و الکترونیک و لوازم جانبی برای تصفیه نفت و گاز، پتروشیمی و تولید برق، هادی‌های الکتریکی مانند مس و آلومینیوم، و قطعات نوار نقاله.

در بخش ساخت و ساز، گردش مالی موندراگون بالغ بر ۹۷۴ میلیون یورو در سال ۲۰۰۹ بوده است. . موندراگون ساختمان ها و پروژه های مهم زیرساختی را اجرا کرده است. طراحی و ساخت سازه های  فلزی بزرگ، چوب و روکش شده و سازه های پیش ساخته بتنی، تامین قطعات پلیمری پیش ساخته و همچنین ماشین آلات ساختمانی و همچنین تولید آسانسور و… از جمله حوزه هایی است که موندراگون در آن فعال است.

در تجارت و خدمات گردش مالی شرکت  بالغ بر۲۴۸میلیون یورو در سال ۲۰۰۸ بوده است. از جمله خدماتی که ارائه می دهد مشاوره کسب و کار، معماری و مهندسی، مشاوره املاک، طراحی و نوآوری ، مهندسی سیستم های الکترومکانیکی و مهندسی لجستیکی و خدمات گرافیکی و… است

در سال ۲۰۱۳،حدود۷۱٫۱ درصد از حجم معاملات این تعاونی از فروش بین‌المللی بود. فروش ناشی از صادرات محصولات به خارج از کشور و تولید شده در ۱۲۲ شرکت های تابعه واقع در چندین کشور مختلف: چین، فرانسه ، لهستان ، جمهوری چک ، مکزیک ، برزیل ، آلمان، ایتالیا ، بریتانیا ، رومانی ، ایالات متحده ، ترکیه ، پرتغال ، اسلواکی ، هند، تایلند  و مراکش .

در سال ۲۰۱۲، موندراگون ۱۱ شرکت جدید در خارج از کشور افتتاح کرد که در مجموع ۱۴ هزار نفر در آن مشغول به کارند.

فروشگاه‌های زنجیره‌ای آن در اسپانیا و جنوب فرانسه مشغول به کارند. علاوه بر سوپرمارکت‌ها، ۱۵۵ آژانس مسافرتی، ۶۳ ایستگاه، ۳۹ فروشگاه انجمن ورزشی و ۲۲۱ فروشگاه عطر در اسپانیا دارد و درجنوب فرانسه دارای ۴ فروشگاه بزرگ، ۱۶ سوپرمارکت، ۱۷ ایستگاه و ۴ فروشگاه عطر است.

این تعاونی در تهیه و ارسال غذا به منزل، تمیز کردن منازل نیز فعال است وهمچنین واحدهایی که خدمات بهداشتی ارائه می‌دهند.

−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−

‍پی‌نوشت یکم: متن برگرفته از سایت کانون مدافعان حقوق کارگر می باشد.

‍پی‌نوشت دوم : متن توسط سردبیر ویرایش شده است.

تاریخچه سنديكای كارگران شركت واحد

مقدمه: راننده‌گان شركت واحد از اقشار پركار و كم‌درآمد شهر تهران هستند. اكثریت آن‌ها مستأجر هستند و در حاشیه‌های تهران زندگی می‌كنند؛ این كارگران، روزانه هزاران نفر را در سطح شهر تهران جابه‌جا می‌كنند، آن‌هم در شرایط غیر‌استاندارد آلودگی هوا، آلودگی صوتی، ترافیك و بسیاری معضلات دیگر این شهر و به همین دلیل است که این کار را در دسته‌ی «مشاغل سخت و زیان‌آور» قرار داده‌اند. راننده‌گان تمام ساعت‌های كاری‌شان را به صورت مفید کار می‌کنند اما در عوض از كم‌ترین حقوق و مزایا بهره‌مند هستند.

شورای اسلامی كار شرکت واحد مانند دیگر شوراهای اسلامی مراکز کاری، بدون هیچ‌گونه نظرخواهی از كارگران و بدون برگزاری مجمع عمومی در سال 1370 كارش را در شركت واحد شروع كرد و به اصطلاح دفاع از حقوق كارگران و راننده‌گان را در این مجموعه بر‌ عهده گرفت! این در حالی بود که کاندید شدن هر كارگر برای حضور در شورای اسلامی كار، منوط به تأیید مدیریت و حراست شركت واحد بود و در غیر این صورت، در همان ابتدا کارگر رد صلاحیت می‌شد و البته هنوز هم این‌چنین است. حتی اگر كارگری که می‌خواست واقعاً از حقوق کارگران دفاع کند، موفق می‌شد با هزار ترفند از این فیلترها رد شود، مدیریت با تغییر محل كار او کاری می‌کرد که نتواند مشکلات کارگران را پی‌گیری کند و عملاً او را از نمایندگی حذف می‌کرد. اما آنانی كه با مدیریت و حراست هم‌سو بودند از پاداش‌های قابل‌توجهی مانند اضافه كار، وام‌های قرض‌الحسنه و امتیازهای ویژه‌ی دیگری برخوردار بودند و در حقیقت هر دو سال یك‌بار تعدادی كاندید می‌شدند تا تنها شرایط كاری خودشان را بهتر کنند.

این شرایط باعث شده بود كه راننده‌گان و كارگران شركت واحد هیچ امید و اعتمادی به نماینده‌گان شوراهای اسلامی کار نداشته باشند و تنها بخشی ازكارگران هر دو سال یك‌بار – آن‌ هم با تهدید و اجبار کارفرما و از ترس این که در روز انتخابات شوراها از کارشان جلوگیری کنند – رأی می‌دادند. حدود 20 سال از تأسیس شوراهای اسلامی كار در شركت واحد می‌گذشت و این شوراها نه‌تنها هیچ دست‌آوردی نداشتند بلكه دست‌آوردهای قدیمی سندیكای شركت واحد (حالا این دست‌آوردها، هر چیزی که بود) را هم از دست كارگران گرفتند. در واقع این تشکل‌های وابسته به هیچ عنوان به راننده‌گان پاسخ‌گو نبودند و تمام و كمال گوش‌به‌فرمان كارفرما و حراست شرکت بودند.

اتحاد میان خانه‌ی كارگر، شوراهای اسلامی و ادارات و وزارت كار باعث شده بود که شكایت كارگران در ادارات كار به ضرر كارگران تمام شود و اغلب كارگران از شكایت‌شان صرف‌نظر می‌كردند. این‌چنین بود که مطالبات راننده‌گان روی هم انباشته و انباشته می‌شد؛ مطالباتی از قبیل اضافه شدن دستمزد، مزایای مناسب، مسکن، دریافت بن کارگری به مقدار کافی، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، احداث سرویس‌های بهداشتی در انتهای خطوط، احداث مکان‌های بهداشتی، رفاهی و ورزشی، دریافت لباس کار، دریافت شیر برای کاهش ضرر آلودگی هوا، اختصاص کمک‌راننده برای دریافت بلیط از شهروندان، دریافت وام کافی و . . .

اما سندیكای کارگران شركت واحد چگونه پس از 27 سال خاموشی دوباره بازگشایی شد؟

بسترسازی ابتدایی و تشکیل هیئت مؤسس بازگشایی

اواخر سال 1383 بود که آقایان «منصور اسانلو» و «ابراهیم مددی» با کمک «هیئت مؤسس سندیکاهای کارگری» و با استناد بر مقاوله‌نامه‌های 87 و 98 سازمان بین‌المللی‌کار – که آزادی تشکل‌های کارگری و پیمان‌های دسته‌جمعی را برای کشورهای عضو این سازمان الزامی می‌داند – تصمیم گرفتند که با آگاه‌سازی و عضو‌گیری از راننده‌گان و كارگران، اقدام به بازگشایی سندیكای کارگران شركت واحد کنند.آنان حسینیه‌ای را در محل انجمن صنفی خبازان واقع در میدان حسن‌آباد گرفته بودند و در آن‌جا کلاس‌های آموزشی برگزار می‌‌کردند. فعالین کارگری زیادی در این محل حاضر می‌شدند و آموزش‌های لازم را به راننده‌گان می‌دادند و راننده‌گان را از مبارزه‌هایی که فعالان سندیکایی و فعالان کارگری در گذشته انجام داده بودند، آگاه می‌کردند. آن‌ها هم‌چنین حقوق اولیه‌ی انسانی، بخش‌هایی از قانون اساسی، روابط کار، قانون کار و دانستنی‌های سندیکایی را آموزش می‌دادند. پیش‌کسوت‌ها و فعالین کارگری تلاش‌های زیادی در جهت آشنایی راننده‌گان شرکت واحد با حقوق‌شان انجام دادند.

كارفرما نیز بیکار ننشسته بود و با كمك حراست و عوامل شوراهای اسلامی، كارگران و فعالان را زیر نظر داشت و به هر شکل كارگران را تهدید می‌كرد تا شاید بتواند سندیكایی را که می‌رفت بازگشایی شود، در نطفه خفه كند. عوامل امنیتی به صورت نامحسوس در تمامی جلسه‌های هفته‌گی حضور داشتند.

تعدادی از راننده‌گان ضمن این که آموزش می‌دیدند، در زمان کار و بدون این که مسئولین متوجه شوند با همکاران دیگرشان در خطوط ارتباط برقرار می‌کردند و در مورد حقوق و مطالبات عقب‌افتاده، حق مسکن و طرح طبقه‌بندی مشاغل صحبت می‌کردند و آموزش‌های لازم در مورد بهداشت و ایمنی کار، جایگاه راننده‌گان در حمل و نقل و فواید داشتن تشکل و سندیکای کارگری داده می‌شد. این ارتباطات به صورت چهره‌به‌چهره تا پایان سال 83 به صورت مستمر ادامه داشت، اما از ابتدای سال 84 شکل پی‌گیرانه و جدی‌تری به خود گرفت.

از هر منطقه‌ی شرکت واحد یک نفر در هیئت‌مؤسس حضور داشت و هر کدام از آنان در مناطق خودشان به‌همراه کارگران آگاهی که قبلاً آموزش‌های لازم را دیده بودند، به صورت علنی در توقف‌گاه‌ها، پایانه‌ها، خطوط و سرویس‌های کارگری با همکاران‌شان در مورد مسائل صنفی گفت‌وگو می‌کردند. از ابتدای سال 84 به صورت علنی راننده‌گان به انجمن صنفی خبازان در میدان حسن‌آباد دعوت می‌‌شدند؛ روزهای جمعه جلسه برگزار می‌‌شد و راننده‌گان از تمامی منطقه‌ها در آن شرکت می‌کردند و مشکلات کاری‌شان را مطرح می‌کردند. این جلسه‌ها اوایل با 60-50 نفر تشکیل می‌شد، اما هر چه جلوتر می‌رفتیم تعداد راننده‌گان بیش‌تر و بیش‌تر می‌شد. به دلیل کمبود جا، جلسه‌ها روزهای پنج‌شنبه و جمعه تشکیل می‌شد و روزهای عادی به صورت نوبتی هر روز یکی از اعضای هیأت‌مؤسس در حسینیه‌ی خبازان کشیک می‌ماند و نظرات راننده‌گان را می‌شنید و از آنان برای تشکیل سندیکا امضا می‌گرفت. هم‌چنین اعضای هیأت‌مؤسس در مناطق و خطوط با راننده‌گان صحبت کرده و آنان را برای تشکیل سندیکا متقاعد می‌کردند؛ راننده‌گان انبوهی از مشکلات داشتند و وقتی فعالان مشکلات و مطالبه‌ها را برای آن‌ها شرح می‌دادند و آن‌ها را از حقوق‌شان آگاه می‌کردند، کارگران به راحتی می‌پذیرفتند؛ البته بعد از آن فعالان هیئت‌مؤسس می‌گفتند که برای گرفتن این مطالبات باید متشکل شده و سندیکا تشکیل دهیم و کارگران این حرف را نیز قبول می‌کردند.

رفته رفته بر تعداد کسانی که برای تشکیل سندیکا ابراز تمایل کرده بودند اضافه می‌شد و امضاهای زیادی در این زمینه جمع‌آوری شد؛ البته وجود سندیکای شرکت واحد در گذشته و تقابل سندیکا با شورای اسلامی کاری که در نظر کارگران منفور بود نیز در استقبال کارگران بی‌تأثیر نبود. کلاس‌های آموزش قوانین کار، روابط کار و ایمنی کار به صورت گسترده‌تری برگزار می‌شد و همچنین کنفرانس هفته‌گی با حضور راننده‌گان از تمامی مناطق دایر بود. در این کنفرانس راننده‌گان به نوبت ثبت‌نام می‌کردند و در مورد مسائل و مشکلات کاری‌شان و معضلات مناطق خودشان صحبت می‌کردند. راننده‌گان سؤال‌های‌شان را مطرح می‌کردند و افراد آگاه هیأت‌مؤسس و فعالان کارگری سؤال‌های آنان را پاسخ می‌دادند و راهنمایی‌های لازم را می‌کردند.

هر کدام از اعضای هیئت‌مؤسس همکارانی انتخاب کرده بودند که اخبار منطقه و خطوط را جمع‌آوری کنند و به آنان بدهند. در ضمن خودشان دائماً با راننده‌گان در ارتباط بودند و مسائل و مشکلات آن‌ها را جویا می‌شدند و گزارش‌های کتبی از آن‌ها تهیه می‌کردند. یک روز در هفته به این امر اختصاص داشت که این گزارش‌ها توسط اعضای هیئت‌مؤسس بررسی شود و اگر منطقه‌ای فعالیت کم‌تری داشت، به صورت دسته‌جمعی به آن منطقه مراجعه می‌شد و با راننده‌گان در مورد مشکلات گفت‌وگو می‌کردند و ضرورت تشکیل سندیکا برای حل این مشکلات برای آنان توضیح داده می‌شد. هر کس به طریقی برای پیشرفت کار تلاش می‌کرد؛ مقاله‌های آموزشی و بولتن‌های آشنایی با قانون اساسی، حقوق کار، روابط کار و ایمنی کار تهیه می‌کردند و در اختیار کارگران قرار می‌دادند. هم‌چنین نامه‌های زیادی با امضای هیئت‌مؤسس در رابطه با مشکلات راننده‌گان، کارکنان، مناطق و شرکت واحد به مسئولین شرکت واحد، شورای شهر و وزارت کشور نوشته شد و درخواست شد که وضعیت راننده‌گان را از لحاظ حقوق و اجرای طرح طبقه‌بندی، کمک راننده و مسکن بهبود ببخشند، اما هیچ‌گونه پاسخی دریافت نمی‌شد.

پس از ماه‌ها فعالیت مستمر و ارتباط چهره‌به‌چهره، اکثر راننده‌گان شرکت واحد در کنفرانس‌های هفته‌گی فشار زیادی می‌آوردند که زودتر مجمع عمومی سندیکا برگزار شده و سندیکا تشکیل شود. عامل مهمی که باعث شد راننده‌گان درخواست تشکیل سندیکا کنند این بود که در طول این فعالیت‌های چند ماهه، آن‌ها از ماهیت «شورای اسلامی کار» آگاه شدند و با موارد ملموس کاملاً برای‌شان روشن شد که شورای اسلامی کار به دلیل فرمایشی بودن‌اش، مدافع حقوق کارفرما است و نه کارگر و بنابراین امیدشان از آن بریده شد. راننده‌گان متناسب با آموزشی که به آن‌ها داده شد، فهمیدند که در حق آن‌ها خیلی ظلم شده و در مقابل کاری که انجام می‌دهند، حقوق بسیار کمی دریافت می‌کنند و باید برای بهبود این شرایط مبارزه کنند.

امضاهای جمع‌آوری شده از کارگران به اداره‌ی كار تسلیم شد و عوامل خانه‌ی كارگر و شوراهای اسلامی با نفوذ خود در اداره كار استان تهران، رسیدگی به شكایت‌های کارگران را به تاخیر می‌انداختند و از آن‌جا كه شوراهای اسلامی كار شرکت واحد منافع خود را در خطر دیدند، با همكاری عوامل خود در خانه‌ی كارگر و بهره‌گیری از مدیریت شركت واحد و حراست و عوامل امنیتی، ترتیب حمله به محل سندیكای شركت واحد را دادند. «علی‌رضا محجوب» هم كه به عنوان نماینده‌ی تهران در مجلس بود و از بنیان‌گذاران و عوامل اصلی خانه‌ی كارگر به حساب می‌آمد از این موضوع با خبر بود. افرادی مانند حسن صادقی(رییس هیأت‌مدیره‌ی كانون عالی هماهنگی شوراهای اسلامی كار)، احمدی پنجكی(رییس هیأت‌مدیره‌ی كانون هماهنگی شوراهای اسلامی كار استان)، حسن فرجی(رییس شورای اسلامی شهرستان ورامین) و . . . در تاریخ 84/2/19 با تمام امكانات از قبیل جیره‌خوارهای چماق‌دار و در حضور نیروهای انتظامی و امنیتی به محل تجمع راننده‌گان و اعضای هیئت‌مؤسس سندیکای کارگران شركت واحد در میدان حسن‌آباد تهران حمله‌ور شدند و پس از آسیب‌رساندن به چند نفر از فعالان، هر چه در سندیكا بود به یغما بردند تا شاید روند بازگشایی این سندیكا از حركت باز ایستد. نه‌تنها برنامه‌ریزی آن‌ها درست از آب در نیامد، بل‌كه این اقدام سبب شد تا كارگران بیش‌تری به سندیكا علاقه‌مند شوند. این مسائل باعث شد تا اعضای هیئت‌مؤسس سندیكا به فکر زودتر برگزار کردن انتخابات بی‌افتند. البته ناگفته نماند که در این شرایط، اعضای فعالی كه برای تشكیل سندیكا فعالیت می‌كردند تحت فشارهایی از جمله اخراج و تعبید به مناطق دورتر بودند اما هیچ‌ یك از این مشكلات نتوانست جلوی آنان را بگیرد. عوامل کارفرما و شورای اسلامی از هیچ اقدامی برای متوقف کردن روند ایجاد این تشکل کارگری فروگذار نکردند.

برگزاری مجمع عمومی و بازگشایی و تشکیل مجدد سندیکا

از سال 84 کار سرعت بیش‌تری گرفت و به سوی برگزاری مجمع حرکت شد. هر روز، هم در زمان کار و هم اوقات فراغت، حجم فعالیت‌ها افزایش یافت و راننده‌گان برای حضور در جلسه‌ها دعوت می‌شدند. کار به جایی رسید که بخشی راننده‌گان شرکت واحد می‌خواستند هر چه زودتر مجمع عمومی برگزار شود و سندیکا شکل بگیرد. بالاخره به خواست تعدادی از راننده‌گان، هیأت مؤسس در ابتدا یک تاریخ برای مجمع عمومی اعلام کرد که البته افراد حاضر در آن به حد نصاب نرسیدند و انتخابات برگزار نشد. سپس از طریق روزنامه و هم‌چنین ارتباطات گسترده‌ای که با بخش‌هایی از راننده‌گان وجود داشت، بار دیگر مجمع عمومی اعلام شد و برای تاریخ 84/3/19 از راننده‌گان جهت حضور در مجمع و انتخابات، دعوت به‌عمل آورده شد. هیأت مؤسس از طریق اعضای خودش که در کلیه‌ی مناطق حضور داشتند از راننده‌گان و کارکنان درخواست کرد که برای ثبت‌نام و کاندیداتوری در سندیکا، هر روزه با در دست داشتن کارت شناسایی، فیش حقوقی و مدارک‌ مورد نیاز، خود را به مسئول ثبت‌نام در حسینه‌ی خبازان معرفی و مدارک را تحویل دهند. استقبال خوبی شد و در نهایت ثبت‌نام انجام شد و عکس تعدادی از همکاران (حدود 60 نفر) در تمامی منطقه‌ها به عنوان کاندید اعلام و تبلیغات انجام شد.

بالاخره در تاریخ 84/3/19 ، روز انتخابات فرارسید؛ از اول صبح راننده‌گان در حسینیه‌ی خبازان حضور پیدا کردند، ولی متأسفانه با سد بزرگ نیروی انتظامی مواجه شدند. مأموران انتظامی تلاش می‌کردند راننده‌گان را از حسینیه‌ی خبازان بر‌گردانده و متفرق کنند، اما راننده‌گان محل را ترک نمی‌کردند. در آن روز تعدادی از کارگران فعال دستگیر شدند، اما راننده‌گان با شنیدن این خبر جسورتر شده و در خیابان‌های اطراف حسینیه راه‌پیمایی کردند. رفته رفته راننده‌گان بیش‌تری در محل حاضر شدند و دسته‌های کوچک که در خیابان‌های اطراف در حال قدم زدن بودند به هم پیوستند، وارد میدان حسن‌آباد شده و در مقابل بانکی تجمع کردند. وقتی نیروی انتظامی با جمعیت راننده‌گان مصمم مواجه شد، مجبور به عقب‌نشینی شد و اعلام کرد که: «ما قصد حفاظت از جان شما را داریم و نه آسیب رساندن به شما»! راننده‌گان یک‌صدا اعلام کردند که: «همکاران ما را آزاد کنید، تا آن‌ها را آزاد نکنید و نگذارید رأی‌گیری انجام شود، ما این‌جا را ترک نخواهیم کرد». نزدیک ظهر بود که همکاران دستگیر‌شده آزاد شدند و «ابراهیم مددی» و «منصور اسانلو» به جمع راننده‌گان در میدان حسن‌آباد پیوستند. نیروی انتظامی درخواست متفرق شدن کرد، اما راننده‌گان گفتند: «ما امروز انتخابات برگزار می‌کنیم.»

سرانجام فشار و پی‌گیری راننده‌گان باعث شد که مسئولان و نیروی انتظامی عقب‌نشینی کنند و با دستور شورای تأمین استان، شرایط برای انجام انتخابات فراهم شود. پس از برگزاری مجمع و تصویب اساس‌نامه، در حضور مأموران انتظامی و لباس‌شخصی و همچنین نماینده‌ی وزارت کار، راننده‌گان در دسته‌های 10 نفری وارد حسینیه می‌شدند و نمایندگان خودشان را انتخاب می‌کردند و سپس محل را ترک می‌کردند. به دلیل 3 شیفت بودن راننده‌گان، انتخابات تا نیمه‌های شب ادامه پیدا کرد و در نهایت مأموران انتظامی اعلام کردند که: «دیروقت است و اگر درب صندوق‌های رأی و حسینیه را نبندید، آن‌ها را ضبط می‌کنیم». برگزار‌کنندگان نیز در نهایت تصمیم به اتمام انتخابات گرفتند و در ادامه با حضور نمایندگان وزارت کار و شورای تأمین استان، شمارش آرا آغاز شد. پس از اتمام شمارش آرا، اسامی نمایندگان اعلام و 19 نفر به عنوان هیئت‌مدیره و 2 نفر به عنوان بازرس انتخاب شدند و پس از استراحت کوتاه نیم‌ساعته، اولین جلسه‌ی هیأت‌مدیره برگزار شد.

پس از تشکیل هیئت‌مدیره و انتخابات داخلی و مشخص شدن کمیسیون‌ها، فعالیت و کار اعضا متشکل‌تر و رسمی‌تر شد. جلسه‌های آموزشی، کنفرانس‌های هفته‌گی و جلسات هیئت‌مدیره برگزار می‌شد. راننده‌گان استقبال خوبی می‌کردند و هر هفته گزارش مناطق خودشان را می‌آوردند و در مورد بی‌عدالتی‌های انجام شده و تبعیض‌های انجام‌گرفته بین راننده‌گان و کارکنان می نالیدند. اعضای سندیکا پی‌گیر مشکلات راننده‌گان در مناطق و خطوط بودند و هر هفته گزارشی از یک منطقه در هیأت‌مدیره مطرح می‌شد و در جلسه‌های هفته‌گی به سؤالات راننده‌گان در مورد مشکلات کاری از جمله وضعیت اتوبوس، مرخصی، تعمیرگاه، برخورد کنترل‌ خطوط با راننده‌گان و … پاسخ داده می‌شد.

هیأت‌مدیره‌ی سندیکا هر هفته گزارشی از نمایندگان مناطق دریافت می‌کرد و در جلسه‌های هفته‌گی، حرف‌ها و درد دل‌های راننده‌گان را می‌شنید و ضبط می‌کرد و بعد از بررسی آن‌ها، با مسئولان شرکت واحد گفت‌وگو می‌کرد و در صورت عمل نکردن با شورای شهر و وزارت کشور مکاتبه‌ می‌کرد و مسائل، مشکلات و درخواست‌های راننده‌گان را اعلام می‌کرد. هیأت‌مدیره در طول مدت فعالیت خود با مسئولان شرکت واحد، شورای شهر، وزارت کشور و . . . در مورد مشکلات راننده‌گان و شرکت واحد گفت‌وگو و مکاتبات زیادی انجام داد، اما آن‌ها توجهی نمی‌کردند. سندیكا در حالی پی‌گیر مطالبات راننده‌گان و كارگران بود كه اعضای هیئت‌مدیره مرتباً مورد تهدید و فشار قرار می‌گرفتند و حتا عوامل امینتی در جلسه‌های سندیکا و در حضور راننده‌گان به دفعات از دستگیری افراد سندیكا خبر می دادند و به این طریق سعی داشتند اعضای حاضر در سندیكا را بترسانند تا هیئت مدیره نتواند افراد را جذب سندیكا كند.

اعتصاب‌های شکل‌گرفته

بخشی از راننده‌گان شرکت واحد برای گرفتن حق و حقوق‌شان فشار زیادی به ما می‌آوردند و اعلام می‌کردند که تنها راه اعتصاب است. هیأت‌مدیره با آگاه شدن از نظرات راننده‌گان مناطق، اعلام کرد که ابتدا اعتراض‌های کوچک را شروع کنیم و اگر جواب نداد، اعتصاب می‌کنیم. بخش زیادی قبول کردند و اولین اعتراض ما روشن کردن چراغ‌های اتوبوس‌ها در تاریخ 16 مهر 84 بود. در جریان این حرکت، در روزی آفتابی تمام چراغ‌های اتوبوس‌ها در سطح شهر تهران روشن شد که در جامعه بازتاب داشت و چند نفر از اعضای هیئت‌مدیره در همان روز در دفتر رئیس‌جمهوری حاضر شدند و به ذکر مشکلات راننده‌گان پرداختند و البته نتیجه‌ای حاصل نشد. دومین اعتراض با فاصله‌ی پانزده روز از اولی، نگرفتن بلیط از شهروندان بود. تا دی‌ماه 84 نه‌تنها مشكلی از دوش كارگران برداشته نشد بل‌كه تعداد دیگری از اعضای هیئت‌مدیره نیز بازداشت شدند.

این بی‌توجهی‌ها به خواست‌های كارگران و بازداشت‌ها سبب شد تا بخش‌هایی از راننده‌گان در مجمع‌های هفته‌گی تقاضای اعتصاب كنند. البته درون هیئت‌مدیره برای شروع اعتصاب اختلاف بود و اکثریت عقیده داشتند که برای اعتصاب آموزش و آگاهی کافی وجود ندارد و نباید اعتصاب کرد. سندیكا به این منظور اطلاعیه‌ی آموزش اعتصاب منتشر کرد اما به محض این‌كه اطلاعیه به دست راننده‌گان رسید، رئیس هیئت‌مدیره یعنی «منصور اسانلو» و چندین نفر از اعضای هیئت‌مدیره دستگیر شدند. این بازداشت‌ها سبب شد که كارگران رسماً و با اصرار از سندیكا بخواهند اعتصاب انجام شود و در حقیقت اعتصاب با فشار بدنه‌ی کارگری شکل گرفت. تعدادی از اعضای هیئت‌مدیره كه هنوز بازداشت نشده بودند با صدور اطلاعیه‌ای، روز 4 دی‌ماه 1384را روز اعتصاب اعلام كردند كه پس از آن باز هم تعداد دیگری از اعضای هیئت‌مدیره و اعضای سندیكا بازداشت شدند.

این اعتصاب که برای گرفتن مطالباتی از جمله افزایش دستمزد، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، دریافت بن کارگری، ایجاد امکانات بهداشتی، رفاهی و ورزشی و . . . بود، خواسته‌ی دیگری نیز داشت که آزادی اعضای بازداشت شده‌ی هیئت مدیره و سندیکا بود. هر یک از اعضای هیئت‌مدیره، مأمور مناطق خودشان بودند و موظف بودند اول صبح و زودتر از راننده‌گان در منطقه حضور داشته باشند و راننده‌گان را دعوت به اعتصاب کنند. یکی از اعضای هیئت مدیره در مورد روز اعتصاب چنین می‌گوید: «من هم مسئول منطقه‌ای بودم و صبح زود و جلوتر از دیگر راننده‌گان به همراه یکی از دوستان در آن منطقه حاضر شدم. جلوی منطقه پر از مأموران انتظامی و لباس‌شخصی بود. تعدادی از راننده‌گان تعرفه‌های خودشان را گرفته بودند اما به طرف اتوبوس‌های‌شان نرفته بودند و منتظر بودند. بعد از مدتی همه‌ی راننده‌گان رسیدند و اعلام شد که هیچ‌کس اتوبوس را از منطقه خارج نکند تا با همکاران مناطق دیگر هماهنگ باشیم. مأموران لباس شخصی وارد منطقه شدند و در تلاش بودند تا من و دیگر دوستان فعال را دستگیر کنند. در نهایت نیروهای امنیتی موفق شدند من و یکی از دوستان‌ام را دستگیر کرده و پس از انتقال به چند مکان مختلف، سرانجام به زندان اوین منتقل کردند. بعد از من راننده‌گان باز هم از خود استقامت نشان داده بودند اما در نهایت با تهدید عوامل مدیریت شرکت واحد، راننده‌گان به سر کار رفته بودند. در زندان به ما خبر رسید که وسعت اعتصاب در برخی از مناطق به گونه‌ای بوده که تردد شهروندان با مشکل رو‌به‌رو شده است.»

منطقه‌ی 4 تا ساعت 11 بسته شده بود و تنها پس از درگیری توانسته بودند آن را باز کنند. فعالان اعتصاب در منطقه‌ی 5 (توقف‌گاه 17 شهریور) و هنگامی که تنها توانسته بودند نطفه‌های اعتصاب را روشن کنند بازداشت شده بودند و به کلانتری منتقل شده بودند، اما کارگران اعتصابی خواهان آزادی آن‌ها شده بودند و به همین دلیل مأموران وحشت‌زده ساعت 8 صبح آن‌ها را به منطقه بازگردانده بودند. در این منطقه با همکاری دوستانی که از منطقه‌ی 4 آمده بودند، توانستند اعتصاب را تا ساعت 12:30 ظهر نگه‌ دارند. اما کانون اعتصاب منطقه‌ی 6 بود که یکی از بزرگ‌ترین مناطق اتوبوسرانی تهران به شمار می‌رفت؛ راننده‌گان از مناطق دیگر که اعتصاب‌شان شکسته بود به آن‌جا رفته بودند و حتی برخی خانواده‌های خود را نیز آورده بودند و مشاهده شده بود که خانواده‌ها نیز از خروج اتوبوس‌ها جلوگیری می‌کردند. ابراهیم مددی که همان روز از زندان آزاد شده بود نیز در آن‌جا حضور پیدا کرد. دیگر نیمه‌های شب بود که خبر داده بودند شهردار تهران در جمع کارگران اعتصابی حاضر خواهد شد. او در یک شب بارانی و در حالی که تعدادی از اعضای هیئت‌مدیره بازداشت شده و در زندان بودند، به منطقه 6 رفته بود و پذیرفته بود که کارگران اعتصابی شرکت واحد 32 خواسته‌ی به حق دارند (که البته بعداً معلوم شد که آن‌شب دروغ می‌گفت و با این ترفند تنها می‌خواست به اعتصاب پایان دهد) و پس از صحبت‌هایی و با توجه به فشار عوامل امنیتی، توافق شد که اعتصاب شکسته شود. یکی دیگر از اعضای هیئت مدیره می‌گوید: «ضعف ما این بود که در آن هنگام (روز اعتصاب) جلسه‌ی هیئت‌مدیره برگزار نشد و تصمیم‌گیری به صورت فردی بود و تنها به دهان یکی از افراد ارشد نگاه می‌شد!»

در آن روز تعداد زیادی از اعضای هیئت‌مدیره دستگیر شدند، که پس از چند روز همه‌گی آزاد شدند و البته هنوز اسانلو در زندان بود. قرار شد كه به خواست‌ها و مطالبات راننده‌گان رسیدگی شود و اسانلو هم آزاد شود.

شهردار هم با هیئت‌مدیره‌ی سندیکا جلسه‌ای گذاشت و قول همكاری داد. پس ازگذشت چند هفته نه‌ اسانلو آزاد نشد و نه مسئولان چراغ سبزی به خواست‌های راننده‌گان نشان دادند. شهردار هم در این مدت ترتیب ملاقاتی را با كل راننده‌گان در استادیوم 12 هزار نفری آزادی داد تا شاید موفق شوند راننده‌گان را از همکاری با سندیكا‌ی‌شان منصرف كنند. البته سندیكا هم از این گردهم‌آیی استقبال كرد و بیش از 8 هزار نفر از راننده‌گان به محل سالن 12 هزارنفری آمدند. تمام مسئولان شركت واحد از جمله مدیر عامل شركت واحد به این محل آمده بودند.خانواده‌ی اسانلو هم آمده بودتا شاید بتوانند قول آزادی اسانلو را از شهردار بگیرند. شهردار تهران در سخن‌رانی خود ضمن دادن وعده‌ی رسیده‌گی به مشكلات راننده‌گان، سعی داشت كارگران را قانع كند تا با سندیكای کارگران شركت واحد همكاری نكنند.

این صحبت‌ها خشم راننده‌گان را برافروخت و راننده‌گان شعارهایی برای آزادی اسانلو و حمایت از سندیكا دادند. قالیباف محل را ترك كرده بود و صدای بلند گروه موزیك قصد داشت صدای راننده‌گان را خفه كند. راننده‌گان هم‌چنان به صورت یك‌صدا شعارهای حمایت از سندیكا و آزادی اسانلو را می‌دادند. این برخورد راننده‌گان در واقع درخواست راننده‌گان از سندیكا بود و آنان هم‌چنان شعار «قالیباف اعتصاب یادت نره» را سر می‌دادند. با توجه به اینكه مراسم تمام شده بود، راننده‌گان قصد ترك محل را نداشتند و با بستن درب‌های استادیوم اجازه نمی‌دادند اتوبوس‌ها خارج شوند. با پادر‌میانی اعضای هیئت‌مدیره‌ی سندیكا، راننده‌گان محل را ترك كردند. بعد از مراسم استادیوم، شهردار که از مهار سندیکا مأیوس شده بود، از ملاقات با اعضای سندیكا سر باز زد. پس از آن گویا سركوب سندیكا به صورت جدی در دستور كار عوامل امنیتی قرار گرفت؛ به اعضای سندیكا در شهرداری اجازه‌ی ملاقات نمی‌دادند و مدیر عامل وقت هم كه به‌تازگی عوض شده بود از ملاقات با اعضای هیئت‌مدیره امتناع می‌ورزید و همان حرف‌های رئیس قبلی مبنی بر این‌كه «من سندیكا را به رسمیت نمی‌شناسم» و «شخصاً به خواسته‌های كارگران رسیدگی می‌كنم» را تحویل نماینده‌گان سندیكا داد. سندیكا كه حدود یك‌سال در جهت گرفتن مطالبات راننده‌گان تلاش کرده بود و خود را به كارگران پاسخ‌گو می‌دانست، گفته‌های شهردار و مدیر عامل را به اطلاع راننده‌گان رساند و اعضای هیئت‌مدیره بعد از كنفرانس هفته‌گی با راننده‌گان و كارگران و نظر خواهی از آنان، قرار گذاشتند که اعتصاب دوم را جهت مطالبات راننده‌گان، آزادی اسانلو و به رسمیت شناختن نماینده‌گان سندیكا انجام دهند. در جلسه‌ی هیئت‌مدیره‌ی سندیكا این نظرات راننده‌گان مورد بررسی قرار گرفت و با اكثریت آرا اعتصاب دوم راننده‌گان تصویب شد.

به محض توزیع اطلاعیه‌ی اعتصاب از طرف سندیكا، از سوی شهردار و مدیرعامل شركت واحد قرار ملاقاتی با اعضای هیئت‌مدیره‌ی سندیكا و در محل دفتر مدیر عامل اتوبوسرانی گذاشته شد كه از طرف سندیكا مددی، رضوی و سلیمی به محل مذاكره رفتند. تا روز اعتصاب دوم یعنی 8 بهمن 84، یك هفته وقت باقی بود و این زمان برای آن گذاشته شد که اعضای هیئت‌مدیره فکر می‌کردند شاید بتوان در این مدت امتیازی برای كارگران گرفت و در این صورت اعتصاب متوقف شود. مذاكره در حضور عوامل حراست شهرداری، نماینده‌ی شهردار، مدیر عامل شركت واحد و حراست شركت واحد از ساعت 2 ظهر شروع شد و تا حدود 9 شب ادامه داشت كه طرف‌های مقابل اعضای سندیکا حاضر به دادن هیچ امتیازی جهت شكستن اعتصاب نشدند و تمام حرف‌شان این بود كه شما كاری را كه ما می‌خواهیم انجام دهید، بعداً ما به خواسته‌های شما رسیدگی خواهیم كرد، یعنی همان وعده‌های سر خرمن همیشه‌گی! بلافاصله پس از پایان مذاكره، از طرف وزارت اطلاعات تمام اعضای سندیكا احضار شدند و پس از بازجویی چندین ساعته در دادگاه انقلاب كه تا ده شب ادامه داشت، تعداد زیادی از آنان به بند 209 زندان اوین منتقل شدند. البته با توجه به این‌كه اكثریت اعضای هیئت‌مدیره و تعدادی از خانواده‌های آن‌ها و فعالان سندیكا بازداشت شده بودند اما اعتصاب در همان ساعات اولیه شكل گرفت و بخش‌هایی از شهر تحت تأثیر اعتصاب راننده‌گان قرار گرفت.

در روز اعتصاب صدها نفر از راننده‌گان دستگیر شدند و روانه‌ی زندان اوین شدند. بیش از سی‌صد نفر در همان روزهای اولیه‌ی پس از اعتصاب از كار بی‌كار شدند. به مرور تا مدت شش‌ماه اكثریت كارگران اخراجی به جز 45 نفر به سر كار خود بازگشتنند و اعضای سندیكا هم هر كدام بعد از چندین ماه با قرارهای وثیقه‌ی صد میلیونی از زندان آزاد شدند و دارای پرونده‌های در انتظار دادگاه شدند. یکی از اعضای هیئت مدیره می‌گوید: «اگر تخمینی بخواهم بگویم از سال 84 تا امروز بیش از 400 بار اعضای هیئت‌مدیره و فعالین سندیكای شركت واحد بازداشتی داشته و ده‌ها پرونده‌ی محكومیت به خاطر فعالیت سندیكایی ایجاد شده است». در حال حاضر نیز دو نفر از اعضای هیئت‌مدیره‌ی سندیکا به نام‌های «ابراهیم مددی» و «رضا شهابی» در زندان هستند.

کارگران شرکت واحد توانستند با اعتراض‌ها و اعتصاب‌هایی که در قالب سندیکای‌شان انجام دادند و با فشار طبقاتی به کارفرما، به بخشی از مطالبات خود دست یابند. برخی از این دست‌آوردها عبارتند از: افزایش دستمزد کارگران، دریافت بن‌های کارگری، دریافت لباس کار، احداث مکان‌های بهداشتی، رفاهی و ورزشی، احداث سرویس‌های بهداشتی در انتهای خطوط، افزایش حق نهار، دریافت شیر و. .

در پایان باید از زحمات و تلاش‌های فعالین کارگری از تشکل‌های گوناگون و کارگران آگاهی که در شکل‌گیری سندیکا و اعتصابات و آزادی دستگیرشدگان، کمک‌رسان سندیکا بودند یاد کرد؛ «هیئت مؤسس سندیکاهای کارگری» نقشی مهم و اساسی در آموزش و شکل‌گیری سندیکا داشت و کمیته‌ی پیگیری، کمیته‌ی هماهنگی و انجمن صنفی فلزکار و مکانیک نیز در جریان اعتراضات و تجمع‌ها کمک‌های زیادی به سندیکا کردند.

——————————————————–

پی‌نوشت یکم : متن توسط کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری تهیه شده است و از اینجا  قابل دسترسی است.

پی‌نوشت دوم: متن توسط سردبیر ویرایش شده است.

پی‌نوشت سوم:  در همین رابطه می توانید بخوانید:‌

تجربه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی

تجربه اعتصاب بهمن 84 کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران

 

 

مصاحبه با یدالله خسرو شاهی درباره مبارزات کارگران نفت – بخش پنجم

 پیاده سازی بخش پنجم مصاحبه : کمیته انتشارات بنیاد پاک

فتاحی: چه تاریخی از زندان آزاد شدید و چطور شد که آزاد شدید؟

 خسروشاهی: سال 56 مسئله حقوق بشر در ایران عمده شد و یک تعداد از سازمان های حقوق بشر به زندان آمدند و با زندانیان مصاحبه کردند . علاوه بر کم کم این مسئله زندانیان به یکی از مسائل عمده تبدیل شد و در تظاهرات های مردمی سال 56 آزادی زندانیان سیاسی تبدیل به یکی از شعارهای اصلی شد .قبل از آن به علاوه گروهی که به عنوان گروه سپاس معروف شدند به تلویزیون آمدند و آزاد شدند که از جمله عسگراولادی مسلمان و بخشی از مسئولین فعلی نظام بودند که در تلویزیون از شاه استدعا کردند که آزاد شوند و آزاد شدند.

فتاحی: این چه تاریخی رخ داد؟

خسروشاهی: سال 56. به دنبال آن گروه گروه اسامی زندانیان در روزنامه ها اعلام می شد و آزاد می شدند. من هم در سال 57 اسمم در روزنامه ها درج شد و آزاد شدم .  روز اول فروردین 57 من به همراه تعداد زیادی از دوستان زندانی سیاسی از جمله عزیز یوسفی آزاد شدم . یادم می آید وقتی که از اوین آزاد شدم یوسفی گفت که بیا بدویم. ممکن است مثل رفقای چریک های فدایی (چوپان زاده و بقیه نفری که در تپه های اوین اعدام شدند)که از پشت به آن ها تیر زدند به ما هم تیر بزنند. دو نفری با دمپایی تا میدان ونک دویدیم.بعد در کیوسک تلفن زنگ زدیم و با تاکسی تلفنی به خانه رفتیم. من که به خانه رفتم یه عده ای از دوستان کارگر شرکت نفت تهران به خانه من آمده بودند.

فتاحی: چه تعدادی آمده بودند؟

خسروشاهی:5 یا 6 نفر از دوستان نزدیک .

فتاحی: اسم آن ها یادتان هست.

خسروشاهی: بله . نصیری بود . محمد هاشم بود. امینیان و رحیم اقبالی بود. یه تعدادی . درست یادم نیست.

فتاحی: اینا فعالین دست اندرکار بودند.

خسروشاهی: بله بله . هدیه ای هم هر کدام آورده بودند.

فتاحی: چه آورده بودند؟

خسروشاهی: یکی که عباس بود مجموعه مقالات لنین را برایم آورده بود. یا برخی اسباب بازی برای بچه ها آورده بودند یا وسایل خانه آورده بودند. شیرینی و غیره.

فتاحی: فضا آنقدر باز بود که کتاب جلد سفید ممنوعه بیاورند.

خسروشاهی: آره.سال 56 و 57 دیگر حداقل مشکل کتاب نبود. از این جا به بعد دیگر ارتباطم با رفقا برقرار شد. این ها قبلا یک کمیته مخفی برای سازماندهی اعتصابات نفت در تهران تشکیل داده بودند. سال 53 وقتی ما دستگیر شدیم سندیکا را منحل کردند و اجازه ندادند تا تشکیل شود. منتهی در سال 55 با فشار کارگران دوباره انتخابات برگزار کردند و عده ای انتخاب شدند.همین منتخبان سندیکا بودند که بعد از آزادی به خانه من برای دیدار آمده بودند و همین ها هم در کمیته مخفی بودند.

فتاحی: از طرفی منتخبین کارگران و از طرف دیگر کمیته مخفی اعتصاب بودند؟

خسروشاهی: بله .چند نفر دیگر هم بودند. مثلا پرویز نوخیز بود که وقتی فراری بود می رفت و در ماشین من می خوابید. تحت تعقیب بودند و حکم تیرشان آمده بود.

فتاحی:این کمیته اعتصاب مختص به تهران بود یا سراسری؟

خسروشاهی: نه هنوز سراسری نشده بود ، فقط برای تهران بود.

فتاحی: در آن کمیته چند نفر بودند؟

خسروشاهی: وقتی هنوز کارمندان به اعتصاب نپیوسته بودند و کار می کردند، کمیته اعتصاب هفت نفر بود. بعدها که پس شهریور 57  کارمندان به اعتصاب پیوستند و کارگران نفت خوزستان هم به اعتصابیون اضافه شدند ، یک کمیته سراسری اعتصاب به تعداد 14 نفر تشکیل شد.

فتاحی: اولین اعتصابات کی اتفاق می افتد.

خسروشاهی: در کمیته اعتصاب چند نفر هم بودند که عضو سندیکا نبودند ، ضمن اینکه همه اعضای مرکزی سندیکا هم  عضو کمیته مخفی نبودند. فقط سه چهار نفر از اعضای هیات مدیره سندیکا عضو کمیته مخفی بودند. این ها در 17 تیرماه 57 نامه ای به مسئولین شرکت نفت نوشتند که ما مشکل مسکن داریم و اگر ظرف دو ماه به مشکل ما رسیدگی نشود در مقابل شرکت نفت به همراه خانواده چادر خواهیم زد و مستقر می شویم.دوماه بعد ، روز 17 شهریور که روز قتل عام مردم در میدان ژاله تهران بود و خیلی سر و صدا بر پا کرد، مطابق با اتمام مهلت کارگران شد. منتهی کارگران به حکومت نظامی روز 17 شهریور توجهی نکردند و تعداد 200 نفر از کارگران همراه خانواده مقابل شرکت نفت چادر زدند. دو شب ماندند . چون حکومت نظامی بود ، مسئول حکومت نظامی شهرری  که یک تیمسار بود به همراه چند کامیون و تانک به مقابل پالایشگاه آمدند و کارگران را تهدید کردند که اگر نروید ما حکم تیر داریم و شما را می زنیم. کسی توجه نکرد تا اینکه میله چادرها را کندند و سر خانواده ها خراب کردند و همه چادر ها را سوار ریو کردند و در شهر خالی کردند. این مسئله روز 19 شهویور بود که اعتصاب رسمی کارگران پالایشگاه تهران همان روز شروع شد.

برنامه این بود که صبح کارگران مقابل پالایشگاه جمع می شدند و بعد سوار اتوبوس می شدند و به بهشت زهرا می رفتند و  برای کسانی که در درگیری ها کشته شده بودند ، قبر می کندند. در هنگام شب هم به حرکت اعتراضاتی مردم در نقاط مختلف شهر می پیوستند. یک بار به اداره مرکزی رفتند.

فتاحی:این ها که همان کارگران اعتصابی روبروی پالایشگاه بودند، به سر کار برنگشته بودند؟

خسروشاهی: نه دیگه. صبح می آمدند جلوی پالایشگاه جمع می شدند و وقتی همه جمع می شدند دوباره با اتوبوس به بهشت زهرا می رفتند و قبر می کندند و از آن جا شب به نقاط مختلف از جمله بازار ، دانشگاه ، وزارت نفت  و میدان فردوسی می رفتند و به حرکت اعتراضی مردم می پیوستند. به این ترتیب اعتصاب کارگران پالایشگاه نفت در روز 19 شهریور شروع شد .کارگران فقط در اعتصاب بودند و کارمندان و پالایشگاه کماکان کار می کردند.

فتاحی: آیا سازمان سیاسی ای در میان کارگران بود که جهت خاصی به حرکاتشان دهد؟

خسروشاهی: نه. به طور واقعی نه.

فتاحی: شما بهتر یادته که اون موقع اسلامی ها جریان ، سازمان دهی و شعارهای خاص خودشان را داشتند و حساب خود را از بقیه جدا کرده بودند. سوال ام این است که تا چه حد بین کارگران این دیدگاه روشن بود که این صف اسلامی ها است و مطالباتشان چه هست؟

خسروشاهی:  به این هم می رسیم. اما در شرکت نفت ما خودمان به سمت گروه های دیگر رفتیم.وقتی اعتصاب شروع شد و ادامه پیدا کرد مسئله مالی پیش آمد.حساب مالی سندیکا را شاه بسته بود و اجازه برداشت نمی داد که بعد از انقلاب هم این حساب توسط کمیته های انقلاب ملاخور شد. کم کم از نظر مالی به کارگران فشار وارد می شد. قبل از این کارگران در اعتصاب بودند و حرکت را پیش می بردند. در این فاصله چون ممکن بود به دلیل حکومت نظامی مانع از خروج کارگران از پالایشگاه شوند و به زور آن ها را مجبور به ماندن در پالایشگاه کنند ، کمیته اعتصاب تصمیم گرفت که چند جایی از مسیر لوله نفت را در صورت لزوم منفجر کند.

 تماس هایی با چریک های فدایی گرفته شد و چند پمپ بزرگ و لوله هایی شناسایی شد که در صورت لزوم منفجر شود تا کار پالایشگاه بخوابد که اصلا این مسئله پیش نیامد. چرا که با کارگرانی که کارمند شده بودند توافق شد که یک روز  در رستوران با رسیدن جمع کارگران معترض که در پالایشگاه راهپیمایی می کنند با شعار ” کارمند کارگر پیوندتان مبارک” به اعتصاب کارگران بپیوندند. که همین مسئله پیش آمد و کارگران در پالایشگاه برای اولین بار با شعار “نفت رو کی برد آمریکا ، گاز رو کی برد شوروی ، مرگ بر حکومت پهلوی” سرنگونی حکومت شاه را مطرح کردند. خیلی قبل تر از اعتراضات ماه رمضان. پس از خواست های اقتصادی که در 35 مورد مطرح شده بود ، کم کم کارگران به سمت اعلام خواست های سیاسی پیش رفتند و خواست سرنگونی حکومت شاه را با “مرگ بر حکومت پهلوی” مطرح کردند.

فتاحی: این در چه مقطحی رخ داد؟

خسروشاهی: مهرماه. کارگران که راهپیمایی کردند و با این شعار به رستوران رسیدند ، کارمندان از رستوران بیرون آمدند و گل های باغچه ها را کندند و روی سر کارگران ریختند و کارمندان هم رسما به اعتصاب پیوستند. از فردایش پالایشگاه تهران به طور کلی تعطیل شد.

فتاحی: فقط پالایشگاه تهران؟ به جاهای دیگر نرسید؟

خسروشاهی: نه خیر در خوزستان حرکاتی بود اما هنوز به اعتصاب کشیده نشده بود و حرکات جمعی بود.از این مقطع چند نفر از کارمندان هم به عضویت کمیته اعتصاب تهران در آمدند.از آن مقطع کارمندان هم در تمام اعتراضات کارگری شرکت داشتند.یک بار در تظاهرات اداره مرکزی که کارگران شعار مرگ بر شاه سر دادند،حکومت نظامی از بیرون به شیشه ها رگبار بست که یک نفر از کارگران کشته و یک نفر هم فلج شد. بعد از این در مهرماه در اداره مرکزی اهواز عده ای از متخصصین حفاری ها اطلاعیه ای مبنی بر قصد خود برای اعتصاب را پخش کردند و کارگران هم بابت آتش سوزی سینما رکس آبادان جریحه دار بودند.

در خوزستان کارگران اعتمادی به مذهبی ها نداشتند و حرکت را چون مذهبی می دیدند به آن نمی پیوستند. منتهی مسئله سینما رکس که پیش آمد، کارگران به طور کلی دگرگون شدند و به طرف تصمیم اعتصاب پیش رفتند.آرام آرام اعتصاب از اداره مرکزی شروع شد و به کم کم نقاط دیگر آبادان کشیده شد. در مهرماه کارگران 15 روز اعتصاب کردند که با تهدید حکومت نظامی کارگران به سر کار برگشتند.کارگران  در آبان ماه با سازماندهی عالی تر، اعتصاب دیگری را شروع کردند که تا سرنگونی حکومت شاه ادامه داشت.

فتاحی: اینکه می گویید گرایش مذهبی و پرچم اسلامی ها به رهبری خمینی در میان کارگران آبادان ضعیف بود، منظورتان این است که در تهران این روشنی در مقابل مذهبی ها نبود؟

خسروشاهی: درسته. ببینید اصلا اگر کسی متکی به خودش ، تولید و درآمد خودش باشد یک جور دیگری در جامعه حرکت می کند تا کسی که متکی به زمین و آب باشد و به خدا التماس باران بکند.تفاوت خیلی زیاد است . بخش زیادی از کارگران پالایشگاه تهران از کشاورزی کنده شده بودند و وارد صنعت نفت شده بودند. عده ای دیگر هم شاگرد مثلا چرخ سازی بودند. بعد هم تهران به مراتب از آبادان مذهبی تر بود. آبادان از خیلی قبل ها محیط صنعتی بود و سنت کارگری داشت . در آبادان مذهب میان کارگران ضعیف بود و اصلا ریشه نداشت. بعد از انقلاب هم تمام خیابان های آبادان چادرهای حمایت از مردم کردستان بود.یعنی می خواهم بگویم که تفاوت از نظر دید به مذهب خیلی زیاد بود.

فتاحی: فکر نمی کنید بخشی به این دلیل بود که خود اسلامی ها در تهران فعالیت شان متمرکزتر بود و هنوز دست اسلامی ها به آبادان نرسیده بود؟

خسروشاهی: بک واقعیت این بود که ما در تهران از نظر مالی در مضیغه قرار گرفته بودیم چون حساب مالی سندیکا بسته بود.پیش دانشجویان رفتیم و آن ها حدود دو و نیم میلیون جمع آوری کردند.دو و نیم میلیون پول یک روز کارگران هم نمی شد.با تعدادی نزد طالقانی که او را از زندان می شناختیم رفتیم و قضایا را شرح دادیم که حساب را بسته اند. یک آقای را معرفی کرد که مسئول کمیته بازار بود.از آن موقع پول خیلی زیادی از بازار به کارگران کمک شد و از همان موقع یک نفر به نام آقای عراقی که بعدها مسئول روزنامه کیهان و ترور شد ، وارد کمیته مخفی اعتصاب شد.

فتاحی: اسلامی بود؟

خسروشاهی: بله با ما زندان بود و از افراد مذهبی بود. از کسانی بود که در قضیه سپاس در سال 56 از زندان آزاد شده بود و با خمینی از پاریس آمد.

فتاحی: با آمدن عراقی به کمیته اعتصاب و کمک های مالی بازار عملا دست اسلامی ها در اعتصاب قوی شد؟

خسروشاهی: قبل از این حرکت اعتصابی کارگران مستقل بود که بعد از این یک نفوذی در داخل جمع ما وارد شد.کم کم از آن به بعد پای شورای انقلاب و افرادی نظیر بازرگان ، صباغیان و رفسنجانی به شرکت نفت باز شد که در شرکت نفت و اهواز سخنرانی کردند.گفتند شرکت نفت را دوباره راه بیندازید که قبول نکردیم و گفتیم که امام باید نامه بدهد. بعد از آن مصاحبه خمینی را در شرکت نفت پخش کردند که گفته بود به اندازه مصرف داخلی برای مردم پالایشگاه را راه بیندازید. به نظرم ضعف مالی باعث شد که ما از یک کانالی وابسته به جریانات مذهبی شویم. رابط ما هم شخص عراقی بود.

———————————————————————————–

 پی نوشت اول : بخش پنجم مصاحبه با یدالله خسرو شاهی توسط کمیته انتشارات بنیاد پاک پیاده سازی شده است و بقیه مصاحبه  به تدریج منتشر خواهد شد .

 پی نوشت دوم : یدالله خسروشاهی، یکی از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت در سال 1349، از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50، و از رهبران اعتصاب بزرگ صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357 بود که پس از انقلاب 57 از ایران خارج شد و در 15 بهمن 1388 در لندن درگذشت .

پی نوشت سوم : بخش اول تا چهارم مصاحبه در سایت بنیاد پژوهشی – آموزشی کارگران (پاک) موجود است.

http://b-pak.org/

پی نوشت چهارم : این سری مصاحبه ارزشمند توسط محمد فتاحی مجری تلویزیون پرتو در زمان حیات یدالله خسروشاهی صورت گرفته است که از زحمات ایشان سپاسگزاریم .

 

مصاحبه با یدالله خسرو شاهی درباره مبارزات کارگران نفت - بخش اول

مصاحبه کننده :  محمد فتاحی

پیاده سازی : محمد غزنویان

فتاحی ( به عنوان مقدمه و آشنایی مختصر ) : آقای خسرو شاهی در دوران انقلاب جزونمایندگان شوراهای نفت بود تا زمانی که راهی زندان و سپس ناچار می شود کشور را ترک کند. دو دوره های قبل نیز در راس شوراها و سندیکای کارگران نفت تهران بوده ، و به همین دلیل از شخصیت های مشهور جنبش کارگری ایران است.

فتاحی : آقای خسرو شاهی برای اینکه برسیم به فعالیتهای شما در سال 35 ابتدا کمی عقب تر برویم، تا دوره ی قبل از کودتا. میشود به طور کلی اشاره کنید که شرکت نفت از چه زمانی راه افتاد، کارگرها از چه زمانی شروع به کار کردند و از چه زمانی تشکلها شروع به شکل گیری کردند در شرکت نفت

خسروشاهی : اگر بخواهیم به دوران اولیه و چگونگی شکل گیری شرکت نفت اشاره کنیم باید بگوئیم که در سال 1280 شخصی بنام ویلیام دارسی که یک سرمایه دار انگلیسی – استرالیایی بود، آمد و قراردادی60 ساله را با مظفرالدین شاه امضا کرد که کلیه اکتشافات اعم از نفت و گاز و غیره، در سطح ایران به جز شمال در اختیار وی قرار گیرد و در ازای آن مبلغی جزئی در حد یک درصد از کل درآمد را به شاه تحویل دهد. هفت سال پس از امضای این قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس تاسیس شد و یک سال بعد یعنی در 1288 به یک منبع عظیم نفت در مسجد سلیمان دسترسی پیدا کردند و در این فاصله مشغول ایجاد پالایشگاه آبادان شدند که نفت از مسجد سلیمان منتقل شود به آبادان . بنابراین در 1291 پالایشگاه آبادان تاسیس می شود و اولین محموله نفت در 1912 صادر می شود. البته در 1312 رضا شاه این قرارداد را با دولت انگلیس برای 60 سال تمدید کرد که دیگر بار در ازای دریافت بخشی از درآمد نفت، بخش عمده نصیب شرکت انگلیسی می شد. بعدها یک کنسرسیوم نفتی شکل گرفت تا کارها و امورات مربوط به صنعت نفت را به پیش ببرند. این یک نگاه بسیار گذار بود به شکل گیری پالایشگاه آبادان و تاسیسات نفت و گاز خوزستان به طور کلی . مجموعه ای که تا قبل از انقلاب بزرگترین مجموعه تولید نفت در خاورمیانه محسوب میشد و روزانه قادر بود 600 هزار بشکه نفت را تصفیه کند.

اما اولین نسل کارگران نفت از میان بومیان محل و بیشتر بخش عرب نشین ایران ( خوزستان و اهواز ) تامین شد و به اضافه بخش زیادی از ایل بختیاری که تابستانها به این منطقه کوچ می کردند و زمستانها به محل خودشان باز میگشتند.

این کارگران را از خان اجاره می کرند . مثلا به خان بختیاری یا قشقایی و یا خاندان شیخ خزعل می گفتند که ما فلان تعداد کارگر نیاز داریم . بعد کارگر را از خان می گرفتند و دستمزد را نیز به خان تحویل می دادند که خان نیز بخشی از آن را برمیداشت و بخشی را به کارگران پرداخت میکرد.

فتاحی : این دوره تا زمانی که کارگران بتواند تشکلی یا صنفی را برای دریافت مطالبات خود داشته باشند چقدر به طول می انجامد؟

خسرو شاهی: این دوره بسیار طولانی است. چون که در آن دوره کارگران اغلب دارای پیشینه دهقانی و فاقد سواد بودند. حتی خود آبادان مانند دیهی کوچک بود که بعدها به سمت شهری شدن توسعه پیدا کرد. (مسجد سلیمان یا دو گنبدان نیز روستاهای کوچکی بودند. که حتی به جایی راهی نداشتند) آبادان مثلا جزیره کوچکی بود که بیشتر به ماهیگیری یا کشت خرما وابسته بودند و بین آبادان یا بصره ی عراق فاصله ای نبود و به راحتی رفت و آمد وجود داشت و تمام اینها با هم دارای رابطه فامیلی بودند. حتی از حمل و نقل و جابه جایی کالا بین دو طرف امرار معاش میکردند این نفت بود که در این منطقه یک دگرگونی عمده به وجود آورد.

انگلیسها هم بسیاری از افراد فقیر را از هند می آورند. حتی اولین اعتصاب نیز اگر به وجود آمد به ابتکار این استادکاران و کارگران هندی  بود که کارگران ایرانی نیز به آنها پیوستند. بعد از آن بود که اعتصاب دیگری شد که ایرانی ها می خواستند دستمزدشان مثل هندی ها بشود.

فتاحی: این مربوط به چه سالی است؟

خسرو شاهی : بین 1320 -22

اختلاف طبقاتی در آبادان وحشتناک بود . در آن زمان پیشرفته ترین امکاناتی که در کشورهای صنعتی بود در آبادان پیدا می شد ولی برای کارمندان خارجی بود. و در یک سطوح پایین تری تا حدودی کارمندان ایرانی شرکت نفت. ( که البته بسیار کم بودند.) فروشگاههایی در آبدان بود که مانند فروشگههای مدرن امروزی تمام امکانات در آنها عرضه می شد. آبادان از نظر آب تسویه شده در ایران اول بود. دستگاه تصوفیه آبی گذاشته بودند که آب تصفیه شده را برای کارمندان عالی رتبه “بریم” می بردند. بعدها که خواسته ها زیاد شد و درگیرهایی پیش آمد ناچارا آب تصفیه شده را برای تمام آبادان کشیدند.

که اول چیزهایی به اسم ” بمبو” سر کوچه ها وجود داشت که مردم آب تصفیه شده را از آنها بر می داشتند ولی به مرور برای خانه ها هم کشیدند. شهر دارای باشگاه سوارکاری یا اتومبیلرانی یا انواع کاباره های مدرن وجود داشت. منتهی اینها تماما در اختیار کارمندان خارجی یا تعداد معدودی کارمند عالی رتبه ایرانی بود. بعد از ملی شدن صنعت نفت بود که جابه جاهایی صورت گرفت و بیشتر این کارگران و کارمندان را ایرانی ها را تشکیل می دادند . در آن مقطع حتی ورود افرادی به جز خود خارجی ها حتی در خیابانهایشان هم ممنوع بود. حتی اگر کسی برای قدم زدن به این منطقه میرفت پاسبانها دستگیرش می کردند و تحویل کلانتری می دادند ، پلیس هم از خانواده یا هر کس دیگری ضمانت می گرفت که دیگر سر و کله اینها در ان اطراف پیدا نشود.

فتاحی: این اوضاع تا دوران شکل گیری تشکلها ادامه دارد؟

خسروشاهی: شدت اختلاف طبقاتی در حدی بود که می توان گفت آبادان در آن موقعیت یک آفریقای جنوبی دیگری بود که آپارتید در آن نه بر مبنای رنگ پوست بلکه بر اساس تبعیض طبقاتی واقعی و ملموس بنا شده بود. کارگرها در زاغه ها زندگی می کردند که از حصیر ساخته شده بود . یا یک انبارهای بسیار بزرگی بود که پر از ورقهای آهن بود که مثلا ده متر در دویست متر بود که تبدیل به محل زندگی کارگران شده بود . مثلا خانواده ها با بند و طناب مقداری پارچه دور خودشان کشیده بودند که در حکم حصار بود. و مثلا ممکن بود در هر یکی از این انبارها بین 50 تا 100 خانواده زندگی کند. در حالیکه نه تهویه ای بود و نه هیچ امکانات بهداشتی ای داشتند. تازه اینها کسانی بودند که وضعشان بهتر بود و گرنه بقیه که در ” حصیر آباد ” و ” احمد اباد ” و ” چادر آباد ” زندگی می کردند .

بعد ها به مرور بریم به وجود آمد که در آن برای کارمندان ایرانی خانه ساختند و سپس خانه هایی برای کارگران ایرانی نیز ساخته شد که البته در این مورد هم با لحاظ کردن یک سری رتبه بندی و درجه بندی به کارگران خانه می دادند  مثل اینکه حقوق چقدر باشد، یا فرد متاهل باشد، با سابقه کارش چند سال باشد، ولی به طور واقعی هم در محیط کار و خارج از آن یک تبعیض فاحش وجود داشت.

محیط کار هم به معنای واقعی سربازخانه بود نه محیط کار. کارمند هر چه که می گفت فارغ از درستی یا نادرستی باید انجام می شد . شاید بعدا میشد رفت و اعتراض کرد ولی در لحظه باید انجام می شد. درست مانند ارتش.

در این مقطع شرگت نفت و کل خوزستان دست انگلیس ها بود یعنی فرماندار، استاندار، شهردار، کلانتر، رئیس شهربانی تماما انتصابی بود مثل حالا که ایمه جمعه را فرد خاصی انتخاب می کند آن وقت تمام اینها حتی خود امام جمعه باید با نظر و صلاحدید انگلیسها انتخاب و انتصاب می شدند .

کس بدون اراده آنها کاری نمی کرد. مثل الان که حتی استاندار باید با اجازه ائمه جمعه عمل کند.

شرکت نفت به مرور یک شوراهایی را مجبور شد بپذیرد مثلا شورایی که هر کس هر مشکلی دارد با استادکارها مطرح کند استادکارها با کارمندها مطرح و در نهایت کارمندها به بالا انتقال بدهند.

شروع سازماندهی و تشکل یابی در نفت از اینجا بود . چیزی شبیه مانوفاکتورها یا نوعی پدرسالاری بود. یعنی نوعی رابطه استاد و شاگردی برقرار بود یعنی غیر ممکن بود شما شخصا بتوانید مشکل ات را با کسی به جز استادکار مطرح کنی.

کم کم  در محیط کار اختلافت و درگیری های به وجود آمده بود پذیرفتند که نماینده کارگر انتخاب شود خیلی قبل از 1320 . در 1320 علی امید که نماینده کارگران نفت بود بعد از 12 سال از زندان بیرون آمده بود. این فرد 12 سال پیش به خاطر تلاش برای سازماندهی 12 سال راهی زندان شده بود اما از زندان آمد و دوباره اقدام به سازماندهی کرد. و به خاطر سوابقش کارگرها دوباره او را به نمایندگی انتخاب کردند. زمانی که من سر کار رفتم دیدم که روی همه دیوارها نوشته اند :

” علی امید را انتخاب کنید “

1306 علی امید بود. 1308 بوده که یوسف افتخاری به دستور کمیته به خوزستان می آید و با امید ارتباط می گیرد و سازماندهی مخفی راه می اندازند تشکل می زنند و اعتصابات بزرگی راه می اندازند. 1320 که توده ای ها از زندان آزاد می شوند و به خوزستان می آیند در ابتدا یک شورای اتحادیه های کارگری را سازماندهی می کنند. که از میان اصناف شروع می کنند.

فتاحی: بالاترین قدرت این تشکلها چه کسانی هستند هست؟

خسرو شاهی: بعد از اینکه چندین اتحادیه مختلف به اتحادیه شوراهای کارگری پیوستند ، شورای متحد مرکزی در سال 1325 به وجود آمد . همین شورا باعث شد تا در سراسر کشور اتحادیه های به وجود بیاید و همه به این شورا بپیوندند. در کنار همین یوسف افتخاری تشکلاتی درست کرده بود با نام اتحادیه کشاورزان –برزگران که بیشتر در نواحی شمالی کشور فعال بود. این حتی اتحادیه ای بود که خود را در رقابت با حزب توده می دانست و به عنوان اتحادیه مستقل کارگران تعریف می کرد. بدون رهبری حزب توده در این مقطع اتحادیه معنایی نداشت. چون اساسا پایه ای وجود نداشت. این اتحادیه ها اگر چه با سازماندهی از بالا راه افتادند اما اوج قدرت آنها از 1320 تا نهایتا 1332 بود.

فتاحی: این تشکلها در دوره ای که بودند بیشترین مطالباتی که رسیدند چه بود و شروع افت از کی بود؟

خسروشاهی: بین 20 تا 25 و 27 چندین اعتصاب مهم در خوزستان شکل گرغت. مثلا در سال 27 یکی از مهم ترین خواسته ها لغو تمام قراردادها با انگلیسها و اخراج آنها بود. یعنی اگر بخواهیم به ریشه اصلی ملی کردن صنعت نفا بازگردیم میشود به اینجا مراجعه کرد. این یک خواست از بالا نبود که در یک آن به کله کسی زده باشد بلکه این یک خواست مردمی بود. برای اینکه اینها برای سالها با این مردم مانند برده رفتار می کردند . یکی از مهم ترین ها اعتصاب ماه می 1325 بود که اعتثاب بسیار گسترده ای شکل گرفت و راهپیمایی در سراسر کشور برگزار گردید. این اعتصاب تا بیستن ماه می کشیده شد و آغاجری و اطراف را نیز در بر گرفت تا جایی که 28 ماه همان سال مجبور شدند قانون کار تصویب کنند. تا پیش از این اصلا قانون کار وجود نداشت. هر کس در هر کارگاهی هر جور که دلش میخواست کارها را به پیش می برد. یا در ماه تیر یکی از بزرگترین اعتصابات صنعت نفت شکل گرفت که یکماه طول کشید 23 تیر اوح درگیری ای بود که خواسته هاعبارت بودند از:

برداشتن تمام تبعیضات موجود بین کارگران، محاکمه کارگران در دادگاههای رسمی کشور نه در محیط کار، مسائلی مانند مزد، مسکن و تعطیلی جمعه.

23 تیر اوجش بود که انگلیس از کانال شیخها تعدادی از اعراب را مسلح کرد که تیراندازی کردند و 50 نفر از کارگرها کشته شدند.

تعداد زیادی زخمی شدند و مردم یک عده از خارجی ها را کشتند. درگیری آنقدر شدید بود که انگلیس ناوگانش را آورد و لنگر انداخت و دولت هم مثلا اعتراض کرد! این اعتصابات باعث شد که شکست پذیر بودن دولت انگلیس به چشم کارگران بیاید و آن ابهت بشکند و اتوریته اش خرد بشود. تا جایی که بحث اخراج کامل اینها و کنترل نفت به دست ایرانیها پیش آمد.

آن موقع فردی با نام مصباح فاطمی استاندار خوزستان بود یک آدم سرسپرده و جانی بود که حکومت نظامی اعلام کرد و با مسلح کردن اعراب بود که ریختند و اعتصاب را سرکوب کردند، ولی در نهایت نتواستند به خواستها پاسخ نگویند .

طوری که سه تا از نماینده های حزب توده را که آن وقت در دولت وزیر بودند آوردند به خوزستان با کارگران صحبت کردند و اعتصاب را خواباندند. همین بهانه بود که از 1327 و با در راس بودن قوام و بهانه کردن تیراندازی به شاه، سرکوب همه جانبه جنبش کارگری را شروع کردند و حزب توده را غیر قانونی اعلام کرد و و تمام رهبران نفت را تبعید کردند از جمله همین امید و نجفی و چند نفر دیگر. حفیض الله کیانی و مرادی هم بودند که تبعید شدند .

و در نهایت به طور کامل بساط حزب و تشکل را در آخر سال 32 جمع کردند. بعد از این هم ما حرکت خاصی نکردیم چون شرکوب به شدت سنگین بود.

بعد از مدتی کارگرها یک صندوق تعاونی را به وجود آوردند ( آن وقتها دستمزها را 14 روز به 14 روز می داند چهارشنبه به چهارشنبه؛ تاریخی هم در کار نبود) ( بلیط بخت آزمایی گذاشتند روز چهارشنبه ها روز خوشبختی شد)

این صندوق تعاون که 20 نفر بودند روز 4 شنبه که حقوق می گرفتیم ده تومن می دادند به یک نفر ( همه ) نوزده نفر 190 تومن می دادند به یک نفر تا حقوق بعدی که نوبت به نفر دیگری می رسید. پول خوبی بود و میشد با ان مثلا یخچال خرید. دیگر نیازی به قسط دادن هم نبود. اگر چه در ابتدا از یک جمع دوستانه شکل گرفت اما بعدها همین در بیرون تبدیل شد به تعاونی مصرف و عده ای را انتخاب کردند به عنوان هیئت مدیره تعوانی مصرف که جنس را می خریدند و می بردند توی فروشگاه ولی به قیمت خرید می فروختند.

کم کم شرکت نفت ناچار شد خودش تعاونی را بپذیرد. و بعد تعاونی کارکنان صنایع نفت سازماندهی شد که انتخابی بود و در دوره اقال درگیری شد و هیت مدیره را از کارگران گرفتند و انتصابی کردند ولی با یک درگیری دوباره در سال 53 برگرداندیم به خود کارکنان نفت. این تقریبا اولین شکل تشکل بود که من به چشم دیدم.

فتاحی: این هیت مدیره تعاونی خارج از تعاونی تاثیری در اعتراضات و اتحاد کارگری داشت؟

خسروشاهی: وقتی در رابطه با صندوقی تعاون جلسه برگزار می شد تمام مشکلات بررسی می شد . در این برهه نماینده کارگر انتخاب می کردند مثلا بخش تعمیرات پالایشگاه یک نماینده داشت ابزار دقیق یک نماینده داشت

بین 37 تا 40 تشکیلات سندیکایی غایب بودند، و تنها نمایندگانی بودند که کارگران انتخاب می کردند . این نماینده ها هم جدا جدا کار می کردند . هر کس می خواست نماینده بشود باید فرمی را تهیه میکرد و میداد به یک چهارم کارگران قسمتش تا او را تائید کنند که ما می خواهیم او نماینده ما بشود . فرد فرم را می گرفت و تک به تک به کارگران مراجعه می کرد و امضا جمع میکرد. اسم و اسم فامیلشان بود و شماره هاشان . مثلا شماره من 197474 بود.

بعد از امضاها این فرم را می داد به وزارت کار بعد وزارت کار یک ماه فرصت می گرفت در این فاصله یک فرم چهار صفحه ای می آمد که در اصل فرم ساواک بود که باید تمام جزئیات زندگی و خویشوندان را در آن پر میکردی.

بعد یک لیستی می آمد حدود ده روز قبل از انتخابات که در آن اعلام می کرد این افراد می توانند کاندید بشوند و صندوق انتخابات فلان روز خواهد آمد.  یک روز معین می شد برای انتخابات و کارگران می رفتند و رای می دادند. روی نمایندگان به شدت حساس بودند و اگر کوچکترین ظنی می رفت که فرد فعال سیاسی است یا مد نظر کارگران است مطلقا محال بود که تائید شود.

تا سال 48 وضع این بود، تا اینکه در این فاصله نماینده های کارگران صنعت نفت جنوب دو سالی یک بار جمع می شدند می رفتند تهران با شرکت نفت پیمان دسته جمعی می بستند در مورد حقوق مزایا مرخصی و برای خوزستان جیره خواربار هم می گرفتند. کار دسته جمعی در این مقطع به این معنا بود. چون اینها می رفتند تهران یکی دو ماه طول می کشید تا قرار داد را امضا میکردند و بر میگشتند . این تنها دوره هایی بود که این نماینده ها با هم بودند اما در همین وقت در تهران کارگران سندیکا داشتند و یک اتحادیه کارگران تهران هم داشتند که از چند سندیکا ساخته شده بود  .

سال 47 برای ساختن و راه انداختن پالایشگاه تهران به این شهر منتقل شدم و در واقع ما را بالاجبار آوردند تهران ( البته عده ای هم بودند که داوطلب آمدند). در ابتدا می خواستند همان بساط خوزستان را پیاده بکنند یعنی تبعیضاتی را که در خوزستان بود تا آن موقع خیلی هاش برطرف شده بود .اما ما، در ابتدا ما یک نماینده انتخاب کردیم .

زمستان بسیار سختی بود و ماهم به خاطر راه انداختن پالایشگاه مجبور بودیم مدام در آنجا باشیم در حالیکه هنوز رستوران هم راه نیفتاده بود و ماهم از گرمسیر آمده بودیم و به سرد سیرعادت نداشتیم. خانه و زندگی نداشتیم و زن و بچه آبادان بودند . ما 24 ساعته سر کار بودیم. تا اینکه دیدیم نمی شود و گفتیم ما باید یک نماینده انتخاب کنیم.

یک فردی بود به اسم لم یزرع که در حفاظت بود، منتهی اینها هم کارگر بودند (مسلح نبودند ) در اصل نگهبان بودند. این را علم کردند . مثلا وقتی کارگر دیر می آمد این میگفت بروید مسئله ای نیست! در حالیکه در اصل از حقوقمان کم میشد. می گفتند این آدم خوبی است و این را انتخاب کردیم. اتفاقا سال بعد پیمان دسته جمعی بود وسط پیمان دیدیم نماینده خوزستان آمد و گفت: این کیه انتخاب کردید این که نماینده کارفرماست هر چی ما گفتیم این گفت نه!

وقتی پیمان تمام شد گفتیم میخواهیم نماینده مان را عوض کنیم. یک نامه به وزارت کار نوشتیم بعد چون امضاها خیلی زیاد بود و تقریبا اکثریت کارگرها امضا کرده بودند مجبور شدند قبول کنند. در این فاصله عده ای کارگر هم از تهران استخدام شده بودند . این تهرانیها را از کارگاههای آهنگری و لوله کشی آمده بودند و داشتند تازه کار را یاد می گرفتند. (حدود صد نفر) بعد وزارت کار نامه داد گفت آنهایی که می خواهند نماینده بشوند را معرفی کنید .

تصمیم گرفتیم که کلک بزنیم! باید دوباره تکرار کنم که بین فعالین کارگری تصمیات به صورت فردی اتخاذ نمی شد بلکه یک جمعی وجود داشت که این کار را میکرد و تصمیمات را به پیش می برد. در جمع خود فکر کردیم که اگر دو نفر را انتخاب کنیم هر دو نفر را ساواک رد می کند بنابراین تصمیم گرفتیم 20 نفر انتخاب کنیم. حالا برود و هر کس را دلش میخواهد انتخاب کند. منتهی روی یکی دو نفر الکی تبلیغ می کنیم و اصلی را می گذاریم برای آخر. چون اگر برای کسی تبلیغ می کردیم دیگر ساواک اجازه نمی داد. همین هم شد. بنابراین بچه ها آمدند و 19 نفر لیست جمع کردند و دادند به ساواک . در این موقعیت خود ساواک دو نفر را از انبار نفت ری  آورد پالایشگاه که یکی را گذاشت آتش نشانی و یکی را گذاشت اداره انبارها که ابزارها که صبح به صبح ابزار میداد و عصر تحویل می گرفت. برای اینکه ارتباط نزدیک با کارگرها داشته باشند. بعد از انقلاب معلوم شد جغت اینها ساواکی بودند. اینها آمدند و فضای تهرانی و آبادانی را پیش آوردند، چون خودشان تهرانی بودند. گفتند اصلا چرا باید آبدانی باشند. بنابراین سعی کردند اختلاف درست کنند. اما خب 400 نفر آبادانی بودند و اکثریت با آنها بود. یک نفر هم به نام ناصر اسدی از بین تهرانی ها خودش را کاندید کرد. به هر حال ما نوزده نفر لیست دادیم ولی در رستوران و در هر جایی عمدا در مورد یک نفر به خصوص حرف می زدیم که ساواک را تحریک کنیم تا او را رد کند! خلاصه بعد از 15 روز نامه امد و او را رد کردند. فردی بود به نام حشمت. بعد بچه ها گفتند دیگر حرفی نزنیم تا دو روز به انتخابات مانده بگوییم کی را کاندید می کنیم. دو روز مانده من را معرفی کردند. صندوق آورند و رای گیری کردند. رقیب من لم یزرع بود که برای او هم یک صندوق جدا گذاشته بودند، حتی یک نفر هم به او رای نداد. حتی معلوم شد خودش هم خودش رای نداده . او بعد متوجه شد که از ما رو دست خورده.

فتاحی: کجا تبلیغ می کردید؟

خسروشاهی: تو میکده ها عرق می خوردیم و تصمیم می گرفتیم.  تو باشگاهها. ما بیست نفر بودیم. حمید جاگرانی ، رسول فقازاده، حشمت رئیسی ، خسرو غدیری

فتاحی: همه این جمع آبادانی بودند؟

خشروشاهی: بله، همه!

فتاحی: یعنی با تهرانی ها تبعیض قائل می شدید؟

خسروشاهی: نه خیر. آنها همه تازه کار بودند. اصلا تجربه و شناخت نداشتند. این بچه ها هر کدام 15 تا 20 سال سابقه داشتند که از آبادان به تهران آمده بودند. بعد هم به این جمع 4 تا دانشجو از دانشگاه تهران اضافه شد که توی میکده ما را می دیدیند.

فتاحی: اینها چطوری راه پیدا کردند به جمع شما؟

خسروشاهی: ما یک مشکلی داشتیم و آن این بود که اعدادی از فرزندان کارگرها تجدید می شدند. یک طرحی دادیم به خانم امیدیان که رئیس امور مالی کارگران بود و انسان خیلی پاک و شریفی بود ما طرح دادیم که برای بچه های تجدیدی کارگرها می خواهیم در منازل کارگران کلاس آموزشی بگذاریم و وسیله می خواهیم مثل میز و صندلی و تحخته سیاه. ما بیست تا کارگر دیپلمه داشتیم که رفته بودند امتحان داده بودند و دانشگاه قبول شده بودند منتهی بودجه نداشتند که بروند.  اون موقع به بچه های کرامندها بورسیهمیداد صنعت مفت به کارگرها نمیداد ما رفتیم پیش اقبال صحبت کردیم و بعد از گفتگوی مفصل 4 ساعته قبول کرد که به آن ها هم بورسیه بدهد. اینها رفتند دانشگاه و کانال ما شدند با دانشگاه.  و از طریق آنها گفتیم چندتا از دانشجوهای قدیمی بیایند و به بچه ها در تابستان درس بدهند مثل ریاضی بود که اغلب تجدید می شدند. اینها به هر حال دیگر در خانه کارگرها رفت و آمد می کرند. ما پنجشنبه جمعه ها اتوبوس می گرفتیم برویم کرج و اینها با خانواده اینها هم همره ما بودند.

حتی خود خانواده ها می گفتند که تمام این شاگردهای تجدیدی سیاسی شدند. در حد فاصل 49 تا 55 بود و تمام این دانشجوها هم از بچه های چپ بودند و سیاسی …

موسی یکی از این دانشجوها بود که بعد از انقلاب شد وزیر راه و ترابری بعد ما میرفتیم از او 500 تا 500 کوپن نفت و بنزین می گرفتیم. اسمهاشان را هم یادم نیست ولی فرقی هم ندارد چون اسامی هم مستعار بود. اونی هم که وزیر شد و من یادم است چون توی تلوزیون دیدیم و رفتیم یقه اش را گرفتیم.

فتاحی: اینها روی شما چه تاثیری داشتند؟

خسروشاهی: حشمت رئیسی بعدها رفت و کارگر چاپخانه شد ما خودمان تو چاپخانه کتابهای جلد سفید را چاپ میکردیم و می دادیم جلوی دانشگاه توزیع می شد .

سال 48 که انتخاب شد و ما نماینده شدیم . معمولا باید صبر کنی تا از وزارت کار حکم نمایندگی بیاید که یک ماه تا چهل روز طول میکشد بعد از ده 15 روز یکی از کارگرهای پالایشگاه آمد و یک نامه ای به ما داد.  نوشته بود خواست زحمتکشان نفت

یک نامه مفصل بود با یک مشت خواسته . آقای خرم نیا کسی بود که در پالایشگاه آبادان در سال 46 شاه میخواست بیاد بازدید از توی کارگاه مرکزی که میخواهد رد بشود  این جلوی شاه را می گیرد (کارگر تراشکار ) میگوید این خط کشی ها را دیروز کردند. این لباس کار را دیروز دادند تو بروی از ما می گیرند. ما مشکلات زیاد داریم. بهداشت و درمان خودم هم ناراحتی معده دارم.

بعد هم میگوید حالا که تو بری ما را ساواک می برد زندان. این را کاری نکردند ولی منتقل کردند تهران. این فرد نامه را داد به من . ما خواندیم و گفتیم لااقل بگذار حکمم بیاد تازه شروع کنیم. بعد هم این نامه را هر کسی بخواند میگوید اینها چپ هستند. گفت همین هست  که هست. اینجا جوجه را آخر پائیز نمی شمرند اول می شمرند.

گفتم اگر بگویم نه میگوید من جا زدم. گفتم چکار کنیم؟! توی همان جمع با بچه ها صحبت کردیم. به این نتیجه رسیدیم که ببریم و بدهیم تا سایر نمیانده ها هم امضا کنند. و با امضای سایر نمایندها ها ببریم و به وازرت نفت و کار بدهیم.  و حتی ساواک رفتیم و یک عده ای امضا نکردند وای 4-5 نفر امضا کردند. بردیم پست کردیم برای وزارت کار و نفت و ساواک. چند وقت بعد ساواک شهر ری ما را خواست و گفت این چیه؟

یعنی چی به جای کارگران نفت نوشته ای زحمتکشان نفت؟ گفتیم خب زحمت می کشند؟ گفت خودت را به اون راه می زنی یا اینکه میفهمی زحمتکشان یعنی چه؟ گفتم یعنی کسی که زخمت می کشد . گفت این نامه چپه؟

گفتم من چپ و راستش را نمی دانم. کارگرها این را نوشتند دادند به من و گفتند برو بفرست برای اینها.  کار من از همینجا شروع شد.

توی پالایشگاه چندین مشکل داشتی. یکی اینکه نماینده محل نداشت یک جای ثابتی که کارگرها به او رجوع بکنند.

————————————————————————————–

پی نوشت اول : مصاحبه با یدالله خسرو شاهی توسط محمد غزنویان پیاده سازی شده است و متن کتبی توسط سایت بنیاد پاک برای اولین بار منتشر می شود . از ایشان کمال تشکر را داریم .

پی نوشت دوم : یدالله خسروشاهی، یکی از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت در سال 1349، از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50، و از رهبران اعتصاب بزرگ صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357 بود که پس از انقلاب 57 از ایران خارج شد و در 15 بهمن 1388 در لندن درگذشت .

پی نوشت سوم : لینک تصویری مصاحبه با یدالله خسرو شاهی.

https://www.youtube.com/watch?feature=player_detailpage&v=2wbNvpWlufI

کتابخانه

از ایستادگی تا پیروزی: سرگذشت دو اعتصاب معدنکاران سنگ‌آهن بافق

اعتصاب پیروزمند کارگران معدن سنگ‌آهن بافق (اعتصاب اول: از اردیبهشت تا تیر ۱۳۹۳) و (اعتصاب دوم: مرداد و شهریور ۱۳۹۳) از اعتصاب‌های مهم تاریخ کارگری ایران در سال‌های اخیر است. اعتصاب چهل‌روزه کارگران معدن بافق از طولانی‌ترین اعتصاب‌های پس از انقلاب 57 بوده و بر خلاف اعتصاب‌های سالهای

آموزش قانون کار به زبان ساده

ضرورت آگاهی کارگران از حقوق قانونی خویش بر هیچ فعال کارگری پوشیده نیست. تشکیل کلاس‌های آموزش قانون کار می تواند و باید در دستور کار فعالین کارگری در مراکز تولید قرار گیرد. از این آگاهی می توان برای تلاش جهت تغییر قانون کار و گسترش مبارزه کارگری بهره برد. متن پیش رو، نخستین بار به سال 1385 در شماره 53 نشریه «نامه» چاپ تهران منتشر شد که این بار توسط بنیاد پاک بر روی اینترنت قرار می‌گیرد. قطعا متن به همه زوایای قانون کار نمی‌پردازد ولی خلاصه‌ای از موارد مهم این قانون را در بردارد. در آینده بنیاد پاک تلاش خواهد کرد که بخش‌های مختلف و مهم قانون کار را مورد بررسی و به ویژه نقد قرار دهد. این متن می‌تواند به عنوان جزوه‌ای مفید و مختصر در اختیار همه کارگران قرار گیرد.

تاریخ شفاهی شورای کارگران نفت

زنده یاد یدالله خسروشاهی، از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت و از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50 خورشیدی بود . وی که به دلیل لو رفتن نقشش در توزیع ادبیات انقلابی پالایشگاه تهران ، در سال 1353 توسط ساواک شاه دستگیر شد ، تا سال 1357 زندانی بود. با شروع جنبش انقلابی و آزادی یدالله خسروشاهی ، او از رهبران اعتصاب سراسری صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357 بود که تا سرنگونی حکومت سلطنتی ادامه یافت. در سال 1360 ، با شکست قطعی جنبش انقلابی وی نیز به همراه بسیاری از کارگران مبارز دستگیر و این بار توسط رژیم نوپای جمهوری اسلامی زندانی شد. یدالله پس از آزادی از زندان در سال 1365 ، ایران را برای همیشه ترک کرد و در 15 بهمن 1388 در لندن درگذشت و به خاک سپرده شد.

پیش از درگذشت یدالله خسروشاهی ، در سال 1386 محمد فتاحی مجری تلویزیون پرتو در مصاحبه ای به گفتگو با خسروشاهی نشست . در طی هشت جلسه مصاحبه ، یدالله به تاریخ مبارزات کارگران نفت از سال 1349 تا 1360 پرداخت و زوایای مهمی از این مبارزات و قدرت طبقاتی کارگران نفت را روشن ساخت.

بنیاد پاک تصمیم گرفت تا این مجموعه مصاحبه ها را به طور کتبی پیاده و هر قسمت را جداگانه در سایت بنیاد منتشر سازد. پس از اتمام کار بر آن شدیم تا متن کامل آن را به صورت کتابی الکترونیکی در اختیار طبقه کارگر قرار دهیم تا از این تجربیات ارزشمند بهره ببرند.

الفبای مبارزه کارگری

در جهانی که سرمایه داری سرکوب را به تکنولوژی ارتقا داده است و پلیس را در دانشکده های نظامی آموزش دقیق می دهد ، کارگران باید بیش از گذشته به دانش مبارزه تجهیز شوند. این ضرورت ساده و حیاتی اعضای کمیته انتشارات بنیاد پاک را به نوشتن این کتاب واداشت.

کتاب الفبای مبارزه کارگری مشتمل بر سیزده فصل است که به تشریح تاکتیک و تکنیک های مبارزه کارگری در عرصه های مختلف می پردازد.

قطعا کتاب نقایص بسیار دارد که باید توسط رهبران و فعالین کارگری گوشزد شود. این کتاب باید هر سال اصلاح شود، ارتقا یابد و ویرایش جدید آن منتشر گردد. بنابراین پیشاپیش از نظر تمام منتقدین استقبال می کنیم و دستشان را می فشاریم.



همه نوشته​ها

جنبش کارگری ترکیه و تشکل های سراسری

توسط سردبیر در

کانون مدافعان حقوق کارگر موقعیت جغرافیایی ترکیه ترکیه از نظر جغرافیای سیاسی جایگاه ویژه‌ای دارد. بخشی از این کشور در آسیا (۹۷درصد) و بقیه در اروپا واقع شده است و می‌توان گفت پلی است میان خاورمیانه و اروپا. همسایگی با ایران، عراق و سوریه و همچنین ارمنستان موقعیت ترکیه را ویژه می‌کند. از لحاظ وسعت چهل و سومین کشور جهان است. (1) بر اساس آمارهای رسمی، ۸۰ درصد جمعیت ترک‌ها، ۱۷ درصد کردها و بقیه نیز یونانی‌ها، گرجی‌ها، ارمنی‌ها و عرب‌ها هستند. حدود ۷۰درصد مسلمانان ترکیه سنی – حنفی و نزدیک به ۲۵- ۳۰‌درصد جمعیت ترکیه علوی‌اند. اقلیت‌های مسیحی آسوری

خواندن را ادامه دهید


مبارزه‌ی طبقاتی در آفریقای جنوبی از جنگ جهانی دوم تا اوسط دهه‌ی 1970

توسط سردبیر در

ترجمه پویان فرد ویراستار: محسن لاهوتی متن اصلی ما در مقاله‌ی قبلی به‌عنوان «تاریخ مختصرِ مبارزه طبقاتی در آفریقای جنوبی ـ قسمت اول» به‌مسائلی هم‌چون پیدایش سرمایه‌داری، تولد طبقه‌ی کارگر، نظام آپارتاید و اولین جنبش‌های کارگری در آفریقای جنوبی پرداختیم. و مقاله را با این نتیجه‌گیری به‌پایان رساندیم که جنبش کارگری در سال‌های‌ 1920 متحمل شکست شد، و بورژوازی (که در آن زمان توسط حزب کارگر و حزب ملی آفریقایی نمایندگی می‌شد)، موفق به‌سرکوبِ تمام کنش‌گری‌های مبارزه‌ی طبقاتی پرولتاریا گردید، و این سرکوب‌ها تا آن‌جایی مؤثر واقع گردید که طبقه‌ی کارگر [پس از گذشت سال‌ها] در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم

خواندن را ادامه دهید


آشنایی با قرارداد کار در قانون کار ایران

توسط سردبیر در

کانون مدافعان حقوق کارگر فصل دوم قانون کار به تعریف‌ قرارداد کار و شرایط‌ اساسی‌ انعقاد آن‌ و فصل سوم آن به شرایط کار اختصاص دارد  که شامل مواد۷ تا ۶۹ قانون کار میشود. قرارداد کار چیست و شرایط‌ بستن آن‌ چگونه است؟ قرارداد کار عبارتست‌ از قرارداد کتبی‌ یا شفاهی‌ که‌ به‌موجب‌ آن‌ کارگر در قبال‌ دریافت‌ حق‌السعی‌، کاری‌ را برای‌ مدت‌ موقت‌ یا مدت‌ غیرموقت‌ برای‌ کارفرما انجام‌ می‌دهد. در کارهایی‌ که‌ طبیعت‌ آنها جنبه‌ مستمر دارد، در صورتی‌که‌ مدتی‌ در قرارداد ذکر نشود، قرارداد دائمی‌ تلقی‌ می‌شود. شرایطی که در قرارداد کار ذکر میشود و یا تغییرات‌

خواندن را ادامه دهید


شکل‌گیری سندیکا در آفریقای جنوبی

توسط سردبیر در

نوشته‌ی: باروخ هیرسون ترجمه: پویان فرد اولین سوسیالیست‌ها در آفریقای جنوبی (به‌هنگام گذار به‌قرن بیستم) غالباً افرادی بودند که ایده‌‌های دگرگونی اجتماعی را از اروپایی‌ها گرفته بودند. آن‌ها یهودی‌های بوندیست Bundists{*2} از روسیه، سوسیال دموکرات‌ها و آنارشیست‌ها از بریتانیا و قاره اروپا، و دیگران از مکان‌های دوری مانند نیوزیلند و استرالیا آمده بودند[1]. چنین به‌نظر می‌رسد که انتقال محافل [و ایده‌های] سوسیالیستی از «خارج» به‌گروه‌های محلیِ گسترده‌تر در آفریقای جنوبی به‌طور جدی مورد بررسی قرار نگرفته است؛ و خاطرات محدود (و یا اسناد دیگرِ) موجودْ فقط فعالیتِ نخستین گروه‌های سوسیالیست را مورد بحث قرار داده‌اند. در نهایت، هنگامی که گروه‌بندی‌های

خواندن را ادامه دهید


تجربه کنترل کارگری در شرکت تعاونی موندراگون اسپانیا

توسط سردبیر در

واحد تحقیق و پژوهش کانون مدافعان حقوق کارگر “ما از اسپانیای دوران فرانکو صحبت می‌کنیم زمانی که فرانکو باسک را به شدیدترین شکل سرکوب می‌کرد. برای مثال بمباران گرنیکا، در سال ۱۹۳۷( ۷۵ سال پیش . مردم به حاشیه رانده شده بودند، شغل نداشتند، بیکاری بیداد می کرد. شاید این نوع از مشکلات به ما امکان همکاری و همبستگی و همبستگی بیشتر را داد. شاید این بحران‌ها و مشکلات اقتصادی و سیاسی از ویژگی‌ها‌یی است که به مردم اجازه ایجاد پروژه‌ها‌ی مشترکی مانند موندراگون را می‌دهد… تعاونی موندراگون بهشت نیست و ما فرشته نیستیم. نه ما مردمی عادی هستیم.” نماینده مجتمع

خواندن را ادامه دهید


اعتصاب معدنچیان انگلیس (1985-1984)

توسط سردبیر در

نوشته استیون ترجمه پویان فرد اعتصاب معد‌ن‌‌چیان در 1985-1984 در تاریخ طبقه‌ی کارگر انگلیس همواره به‌عنوان یک نقطه‌‌ی عطف بسیار مهم به‌یاد خواهد ماند: یک نقطه‌‌ی عطف تاریخی بین سازمان‌های اتحادیه‌ای طبقه‌ی کارگر و دولت (به‌عنوان نماینده‌ی اقلیت ممتاز) در پایان قرن بیستم. صدماتی که طبقه‌ی کارگر و سازمان‌های کارگری انگلیس به‌عنوان یک مجموعه،‌ از پسِ شکست معدن‌چیان متحمل شدند، تا آن‌جا سنگین بود که هنوز هم تلاش برای بازسازی این صدمات، همانند بازسازی شهرهایی‌که معادن ذغال در آن قرار داشتند، ادامه دارد. اگر قرار براین است‌که نهادهای طبقه‌ی کارگر و هم‌چنین [آرایش مبارزاتی] این طبقه به‌مثابه‌ی یک کلیت بازسازی

خواندن را ادامه دهید


اعتصاب کارگران راه آهن مکزیک علیه خصوصی سازی

توسط سردبیر در

دان لا بوتز ترجمه هاله صفرزاده در ماه‌های فوریه و مارس سال جاری میلادی، کارگران راه آهن مکزیک با از خود‌گذشتگی، در برابر نیروهای جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم ایستادند و برای حفظ شغل خود، قرارداد دسته‌جمعی، دستمزد و بهبود شرایط کار دست به اقداماتی جدی زدند. مطابق با سیاست بانک جهانی برای ترویج خصوصی سازی در سراسر جهان، دولت مکزیک در جریان خصوصی‌سازی‌های جدید، راه‌آهن ملی مکزیک (FERRNONALES) را به کنسرسیومی واگذار کرد که شامل چنین شرکت چند‌ملیتی امریکایی و مکزیکی است که با نام” اتحادیه صنایع جنوبی اقیانوس آرام ،کانزاس‌سیتی” مشغول به فعالیت هستند. گوستاوو لوپز، عضو هیئت مدیره اجرایی

خواندن را ادامه دهید