بنیاد پاک

از تجربیات، مبارزات و سرگذشت فعالیت های خود و دیگر کارگران و رهبران کارگری بگویید، بنویسید و با دیگران به اشتراک بگذارید.
دست به کار شوید

تازه‌ها

مبارزه‌ی طبقاتی در آفریقای جنوبی از جنگ جهانی دوم تا اوسط دهه‌ی 1970

ترجمه پویان فرد ویراستار: محسن لاهوتی متن اصلی ما در مقاله‌ی قبلی به‌عنوان «تاریخ مختصرِ مبارزه طبقاتی در آفریقای جنوبی ـ قسمت اول» به‌مسائلی هم‌چون پیدایش سرمایه‌داری، تولد طبقه‌ی کارگر، نظام آپارتاید و اولین جنبش‌های کارگری در آفریقای جنوبی پرداختیم. و مقاله را با این نتیجه‌گیری به‌پایان رساندیم

آشنایی با قرارداد کار در قانون کار ایران

کانون مدافعان حقوق کارگر فصل دوم قانون کار به تعریف‌ قرارداد کار و شرایط‌ اساسی‌ انعقاد آن‌ و فصل سوم آن به شرایط کار اختصاص دارد  که شامل مواد۷ تا ۶۹ قانون کار میشود. قرارداد کار چیست و شرایط‌ بستن آن‌ چگونه است؟ قرارداد کار عبارتست‌ از قرارداد

شکل‌گیری سندیکا در آفریقای جنوبی

نوشته‌ی: باروخ هیرسون ترجمه: پویان فرد اولین سوسیالیست‌ها در آفریقای جنوبی (به‌هنگام گذار به‌قرن بیستم) غالباً افرادی بودند که ایده‌‌های دگرگونی اجتماعی را از اروپایی‌ها گرفته بودند. آن‌ها یهودی‌های بوندیست Bundists{*2} از روسیه، سوسیال دموکرات‌ها و آنارشیست‌ها از بریتانیا و قاره اروپا، و دیگران از مکان‌های دوری مانند

تجربه کنترل کارگری در شرکت تعاونی موندراگون اسپانیا

واحد تحقیق و پژوهش کانون مدافعان حقوق کارگر “ما از اسپانیای دوران فرانکو صحبت می‌کنیم زمانی که فرانکو باسک را به شدیدترین شکل سرکوب می‌کرد. برای مثال بمباران گرنیکا، در سال ۱۹۳۷( ۷۵ سال پیش . مردم به حاشیه رانده شده بودند، شغل نداشتند، بیکاری بیداد می کرد. شاید

پربازدیدترین‌ها

آموزش مبازره سندیکایی

کمیته انتشارات بنیاد پاک

تعریف سندیکا

سندیکا تشکلی انتخابی از جانب کارگران است که با هدف دفاع از حقوق صنفی (اقتصادی- رفاهی) کارگران و نمایندگی کردن آن ها مقابل کارفرما شکل می گیرد.

ضرورت و کارکردهای سندیکا

سندیکا چه فوایدی دارد و کارکردش چیست؟ سندیکا قبل از هر چیز یک تشکل وحدت بخش است و کارگران را از چند دستگی و انفراد نجات می دهد . سندیکا ضروری است، به این دلیل ساده  که تشکل و اتحاد کارگران لازم است.

 کارگران نمی توانند و نباید هر یک به تنهایی خواست ها و نیازهای صنفی خود را از کارفرما طلب کنند. بنابراین باید نمایندگانی باشند که از جانب کارگران پای میز مذاکره با کارفرما نشسته  و خواست های آنان را پیگیری کنند. این کارگران می توانند هیات مدیره منتخب کارگران در تشکل سندیکایی باشند.

جایی که سندیکای کارگران موجود و فعال است ، آنچه «نمایندگان کارگران اعتصابی» می نامیم ، در واقع همان هیات مدیره منتخب سندیکای کارگران هستند.

کارکردهایی که به طور مشخص می توان درباره یک سندیکا عنوان کرد موارد ذیل می باشند:

1- دفاع از منافع کارگران

سندیکا بنا بر کارکرد خود مدافع و پیگیر منافع مادی-معنوی ، حقوق و خواست های  کارگران می باشد. بخشی از این خواست ها و منافع موارد ذیل می باشد:

1- بهبود شرایط  کار ومحیط  تولید ، که مواردی مانند بهبود شرایط ایمنی ، بهداشت محیط ، تغذیه مناسب حین کار و کاهش ساعات کار روزانه را شامل می شود.

2- بهبود امور رفاهی کارگران که مسائلی مانند افزایش دستمزد و دریافت بخشی از سود تولید در قالب پاداش را شامل می شود.

3- مقابله با مشکلات حرفه‌ای کارگران و سازمان دهی مبارزه برای آن ها به عنوان مثال مقابله با اخراج سازی ها ، افزایش اجباری ساعت کار و …..

4- دفاع از بخش های دیگر طبقه کارگر و پیگیری اهداف و منافع سراسری کارگران.

کارگران یک طبقه بین المللی هستند و  بخش های مختلف این طبقه منافع مشترکی با همدیگر دارند. دفاع از کارگران مراکز دیگر تولید وظیفه طبقاتی ماست.

 هر کارگری که اخراج می شود یا از داشتن تشکل محروم می شود ، رفیق هم سرنوشت و هم طبقه ماست و سرنوشت او مستقیم یا غیر مستقیم ما را مورد تاثیر خود قرار می دهد .

موضوع مذاکره سندیکا و کارفرما

برای دفاع از حقوق و منافع کارگران ، سندیکا به نمایندگی از کارگران با کارفرما یا نمایندگان او  مذاکره می نماید.

سندیکا طی مذاکـرات خود با کارفرما و نمایندگانش ، خواست ها و اهداف کارگران را پیگیری می کند. در این مذاکره ها برای مسائل زیر تعیین تکلیف می شود.

الف)‌ ‌تعیین ضوابط و مقررات محیط کار در جهت حل مشکلات کارگران. ‌

ب)‌ ‌تأمین مشارکت طرفین مذاکره در حل مشکلات موجود. ‌ ‌

ج)‌ توافق طرفین بر ایجاد شرایطی مشخص در سطح کارگاه ، حرفه یا صنعت در جهت حل مشکلات کارگران.‌

2-دفاع از حق داشتن تشکل کارگری و سندیکا

بدون داشتن آزادی فعالیت متشکل در قالب سندیکا و دیگر انواع تشکل هیچ گونه چشم اندازی برای احقاق حقوق کارگری وجود ندارد. کارگری که تشکل ندارد ، در دفاع از منافع خود ، از مهمترین ابزار و وسیله اش محروم است.

بر اساس مقاوله نامه ها و توصیه نامه های مصوب سازمان  بین المللی کار و منشور جهانی حقوق سندیکایی کارگری ،  داشتن سندیکا و هرگونه تشکل ، حق اساسی و مسلم کارگران است. دفاع از حق تشکل برای عموم کارگران و تبلیغ این حق از وظایف پایه ای هر سندیکای کارگری است.

3- آموزش کارگران

فعالیت در قالب سندیکا برای هر کارگری به منزله آموزش اتحاد و تشکل است. ما کارگران با فعالیت در سندیکا  به طور عینی و واقعی ، بیش از قبل می فهمیم که طبقه ای با منافع مشترک و یکسان هستیم.

اما علاوه بر آگاهی طبقاتی که با فعالیت در سندیکا عمیق تر می شود ، سندیکا بهتر است تا مدرسه ای  برای آموزش حقوق کارگری و شیوه فعالیت تشکیلاتی داشته باشد و در قالب کلاس های درس کادرهای سندیکای خود را آموزش دهد.

همچنین می توان کمیسیون یا کمیته ای تخصصی برای آموزش کارگری در اساسنامه تعریف و آن را در سندیکا ایجاد نمود تا برای آموزش سندیکایی کارگران به شکل دقیق برنامه ریزی شود.

آموزش های سندیکایی شامل موارد زیر می باشد :

1) آموزش حقوق کارگری

2) آموزش رهبری اعتصاب

3)آموزش اصول مناظره با کارفرما

اصول تشکیلات سندیکا   

الف- سندیکا سازمانی دموکراتیک است.  

سندیکاها ، سازمان دموکراتیک طبقه کارگر است .  به این معنی که اولا تمام رهبران سندیکا به طور مستقیم با رای کارگران انتخاب و عزل می شوند و ثانیا تمام اعضای سندیکا در تصمیم گیری ،  اجرای تصمیمات و نظارت بر حسن اجرای آن ها مشارکت فعال دارند.

این مشارکت علاوه بر بالابردن سطح آگاهی و همبستگی کارگران، در پیشبرد مبارزات کارگری موثر و مفید است.

رهبران سندیکا (هیات مدیره) که منتخب کارگران هستند خود را در مقابل کارگران مسئول و پاسخگو می بینند و منافع و خواست های آن ها را نمایندگی می کنند و کارگران به خاطر مشارکت در تصمیم گیری و امور اجرایی ، سندیکا را به عنوان تشکل واقعی خود می شناسند.

ب- سندیکا یک تشکل صنفی و رشته ای است.

سازماندهی سندیکا به طور معمول صنفی و رشته ای است به این معنی که هر سندیکا برای دفاع از یک صنف یا رشته خاص از کارگران تاسیس می شود.

به عنوان مثال سندیکای فلزکاران برای دفاع از منافع صنفی کارگران فلزکار ، و سندیکای کفاشان برای دفاع از منافع صنفی کارگران کفاش تشکیل می شود.

البته سندیکا می تواند برای دفاع از کارگران یک مرکز تولید تشکیل شود ، اما سندیکا عمدتا تشکلی رشته ای و صنفی به حساب می آید .

ج- مجمع عمومی بالاترین مرجع تصمیم گیری است.

مجمع عمومی بالاترین نهاد تصمیم گیری در سندیکا است . مجمع عمومی ، جمع همه کارگران عضو سندیکا برای  انتخاب رهبران و سیاست های کلی سندیکا است.

علاوه بر این تعیین جهت گیری ها ، تدوین ، تصویب و اصلاح اساسنامه و نظارت بر حسن اجرای آن ها و نیز انتخاب نمایندگان ، انتخاب و عزل هیاتهای رهبری ، کمیسیون های اجرایی ، اداری ، حقوقی و دیگر نهادهای وابسته از جمله اختیارات مجمع عمومی است .

تصویب شدن سیاست های کلی مبارزه کارگران در مجمع عمومی سندیکا مانع از تبدیل سندیکا شدن به یک سازمان اداری جدا از کارگر شده و علاوه بر مشارکت مستقیم کارگران در تصمیم گیری های اساسی باعث تقویت دموکراسی در سندیکا می شود.

چرا که رهبری سندیکا نیز باید بر اساس سیاست ها و جهت گیری های تصویب شده در مجمع عمومی فعالیت خود را پیگیری کند و به آن ها پاسخگو باشد.

علاوه بر این مجمع عمومی با انتخاب و عزل «بازرس مجمع عمومی» بر فعالیت رهبران سندیکا(هیات مدیره) نظارت می کند تا مطابق با سیاست های تصویب شده در مجمع و اساسنامه سندیکا باشد.

 بررسی و تصویب تراز مالی سندیکا، تصویب میزان حق عضویت ، اظهار نظردرباره قراردادهای جمعی ، تصمیم گیری درباره پیوستن سندیکا به اتحادیه های سراسری یا بین المللی نیز از جمله وظایف و اختیارات مجمع عمومی سندیکا می باشد.

د – اساسنامه قانون حاکم بر روابط سندیکایی است.

اساسنامه یک سندیکا ، مجموعه قوانین اساسی ، جهت ایجاد اتحادی روشمند و تشکیلاتی میان کارگران یک مرکز تولیدی است . به نحوی که :

بین اعضای سندیکا همبستگی و روابط نزدیک ایجاد می کند و کارگران عضو را در تصمیم گیری ها و  تعیین خط مشی و فعالیت سندیکایی مشارکت می دهد.

اساسنامه سندیکا تضمین کننده  دموکراسی کارگری و مشارکت کارگران در امور سندیکا است.

چرا که بر اساس اساسنامه  تمام نهادهای تصمیم گیرنده و روسای آن با رای مستقیم کارگران انتخاب می شوند و کارگران با انتخاب بازرس بر دفاتر ، اوراق و اسناد مالی و امور سندیکا نظارت می کنند. حتی تصویب و هر گونه تغییر در همین اساسنامه هم با رای اکثریت کارگران  در مجمع عمومی سندیکا صورت می گیرد و مشروعیت می یابد.

 اساسنامه بر اساس اصول دموکراسی ، به کارگران اجازه دخالت مستقیم در راه و روش سندیکا و انتخاب  رهبرانی لایق و آگاه می دهد.

برای آگاهی و شناخت اصول یک اساسنامه سندیکایی می توانید به «اساسنامه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه» مندرج در سایت همان سندیکا مراجعه کنید.

اساسنامه سندیکای شرکت واحد، برای تمام کارگران آموزنده است و می تواند به عنوان یک منبع و مرجع جهت شروع  فعالیت سندیکایی مورد استفاده قرار گیرد.

ه- «هیات مدیره» نهاد رهبری سندیکا است .

«هیات مدیره» سندیکا با رای مستقیم اعضا در مجمع عمومی انتخاب می شود و وظیفه رهبری و هدایت سندیکای کارگران را بر عهده دارد.

وظایف و اختیارات «هیات مدیره» در اساسنامه سندیکا مشخص شده است. هیات مدیره باید در مقابل «مجمع عمومی» سندیکا پاسخگو و قابل عزل باشد.

هیات مدیره از بین خود شخصی را به عنوان «رییس هیات مدیره» برای اداره و برگزاری منظم جلسات هیات مدیره انتخاب می کند.

وظایف و اختیارات «هیات مدیره» سندیکا

1- تصمیم گیری مبارزات کارگری در راستای حفظ حقوق و خواست های اعضای خود و در چهارچوب سیاست های  مصوب در مجمع عمومی سندیکا.

2- نمایندگی کردن کارگران عضو در هر گونه اعتصاب و اعتراض کارگری.

3- انعقاد قراردادهای کار دسته جمعی به نمایندگی از اعضای سندیکا با کارفرمایان.

4- برنامه ریزی و برگزاری مجمع عمومی سندیکا.

5- انتخاب رییس و نایب رییس هیات مدیره سندیکا.

6- پیشنهاد میزان حق عضویت اعضا به مجمع عمومی سندیکا.

7- تشکیل کمیسیون ها ، کمیته های تخصصی و تعاونی ها درچهارچوب اساسنامه سندیکا.

8- تدوین و تصویب تمام آیین نامه های داخلی مانند آیین نامه کمیسیسون ها و کمیته ها.

9-  پاسخگویی در مقابل اعتراض کارگران به عدم رعایت حقوق شان.

10- مدیریت امور مالی سندیکا از قبیل افتتاح حساب و ارائه تراز نامه مالی به مجمع عمومی.

11- اداره امور سندیکا از طریق استخدام افراد.

12- سازماندهی مراسم های کارگری.

13- تدوین و تصویب بیانیه های سندیکا.

14- انتشار نشریه سندیکا.

و- بازرسان نهاد نظارتی سندیکا هستند .

مجمع عمومی سندیکا ، تعدادی از اعضا را به عنوان بازرس های  مجمع عمومی انتخاب می کند تا بر فعالیت های هیات مدیره و دیگر نهادهای رهبری بر اساس رعایت و پیروی از اساسنامه سندیکا نظارت کافی داشته باشند.

بازرسان از طرف همه اعضای سندیکا ، وظیفه نظارت بر مدیریت سندیکا را بر عهده می گیرند و از طرف اعضا و در مجمع عمومی قابل نصب و عزل می باشند.

وظایف و اختیارات بازرسان سندیکا :

1- نظارت بر رعایت اصول اساسنامه توسط هیات مدیره و دیگر نهاد های رهبری سندیکا.

2- نظارت  و رسیدگی دفاتر و حساب ها و تهیه گزارش مالی سندیکا برای مجمع عمومی.

3- تهیه گزارش از فعالیت های نظارتی خود و ارائه آن به مجمع عمومی.

4- رسیدگی به اعتراض و شکایت اعضا و تهیه گزارش در صورت لزوم.

5- اقدام به دعوت و برگزاری مجمع عمومی در صورت لزوم و برطبق اساسنامه.
ی- مشارکت کارگران در رهبری سندیکا از طریق کمیسیون ها و کمیته های تحصصی است.

برای سازماندهی مشارکت کارگران و به منظور استفاده بهینه از توانایی کارگران در امور سندیکایی ، کمیسیون ها و کمیته های تخصصی توسط هیات مدیره و در چهارچوب اساسنامه شکل می گیرند.

معمولا هر عضو «هیات مدیره» ، ریاست یکی از کمیسیون یا کمیته ها را برعهده می گیرد و  بقیه اعضای کمیسیون اعضایی از سندیکا هستند که بر اساس علاقه و استعداد ، داوطلب حضور در کمیسیون مشخص شده اند.

کمیسیون ها و کمیته ها  باعث می شوند تا رهبری کارگران در مسائل و امور متفاوت آن ها به شکل تخصصی و هدفمند پیگیری شود چرا که هر کمیسیون فقط به موضوع خاص خود می پردازد و وقت کافی جهت رسیدگی و موشکافی مسائل پیرامون یک موضوع را خواهد داشت.

به عنوان مثال در اساسنامه سندیکای کارگران شرکت واحد ، کمیسیون ها و کمیته های زیر تعریف شده اند:

1-کمیسیون حقوقی 2- کمیسیون حل اختلاف 3- کمیسیون بررسی و تدوین آیین نامه
4- کمیسیون تشکیلات 5- کمیسیون تبلیغات 6- کمیسیون تدارکات و پشتیبانی
7- کمیسیون فرهنگی 8- کمیسیون رفاهی و ورزشی 9 – کمیسیون آموزش
10- کمیته بررسی مسائل صنفی رانندگان 11- کمیته بررسی مسایل ضنفی تعمیرکاران و خدمات
12- کمیته بررسی مسائل صنفی کارکنان دفتری و کنترل خطوط 13- صندوق همیاری 14- کمیسیون بازرسی و بهداشت و درمان ، بهداشت و ایمنی محیط کار

با نگاهی به لیست بالا در می یابیم که در سندیکای کارگران شرکت واحد ، کمیسیون ها برای امور کلی سندیکا و کمیته ها برای امور ویژه کارگری مثل امور مربوط به کارگران یک بخش، سازماندهی شده اند. هر سندیکا بنابر شرایط تولیدی خود و بر حسب ضرورت ، می تواند کمیسیون ها و کمیته های متفاوت و مخصوص خود را داشته باشد.

زمینه سازی برای تاسیس سندیکا

سازمان دهی کارگران یک مرکز تولیدی برای ایجاد یک سندیکا وظیفه رهبران کارگری در همان مرکز است . مشکلات خاصی بر سر ایجاد سندیکا نیز در شرایط فعلی ایران وجود دارد.

- جمهوری اسلامی هر تشکل مستقل کارگری و از جمله سندیکا را غیر قانونی می داند و بارها رهبران سندیکایی را دستگیر و زندانی کرده است.

- سالها حاکمیت اختناق وسرکوب این رژیم باعث شده تا اکثریت کارگران هیچ گونه شناختی از سندیکا ، ساختار ها و فوایدی که برای کارگران دارد ، نداشته باشند.

بنابراین رهبران کارگری باید اولا مقابل جمهوری اسلامی و کارفرما قرار بگیرند و سیاست های سرکوب پلیسی را حنثی کنند و ثانیا با فعالیت تبلیغی موثر کارگران مرکز تولید را با مفهوم  سندیکا ، ساختار تشکیلاتی آن  و فواید وجودش آشنا کنند.

چنین اقداماتی از عهده رهبران منفرد بر نمی آید. رهبران آگاه کارگران برای پیشبرد اهداف خود و ایجاد سندیکا باید در «کمیته رهبران کارگری» که قبلا توضیح دادیم ، متشکل شوند.

«کمیته رهبران کارگری» برای تاسیس سندیکا نیازمند زمینه سازی در موارد زیر می باشد :

1- نوشتن اساسنامه سندیکا

اگر چه تصویب رسمی اساسنامه سندیکا و بحث بر سر چند و چون آن در مجمع عمومی اولیه سندیکا شکل می گیرد ، اما قبل از آن باید اساسنامه اولیه سندیکا با صرف وقت کافی و توجه به تمام نکات لازم نوشته شود تا در مجمع عمومی به شکل سرراست و سریع تر آن را مورد بررسی و تصویب نهایی قرار داد.

نکته مهم در نوشتن اساسنامه این است که تمام روابط و موازین تشکیلاتی به طور شفاف مشخص شده باشد به نحوی که نتوان از مواد و تبصره های آن تفاسیر و تعبیرهای مختلفی ارائه داد.

یک اساسنامه دقیق و غیر قابل تفسیر ، تضمین کننده  نظم تشکیلاتی در سندیکا یا هر تشکل دیگر کارگری است.

مراجعه به اساسنامه سندیکای کارگران شرکت واحد و کارگران دیگر نقاط جهان برای نوشتن اساسنامه هر سندیکا می تواند مفید و راهگشا باشد.

«کمیته رهبران کارگری» می تواند نقشی موثری در نوشتن اساسنامه سندیکا ایفا کند و حتی می تواند گروه مشخصی از رهبران کارگری را به عنوان هیات موسس سندیکا ، مسئول تدوین اساسنامه و تعیین چهارچوب های اصلی آن کنند.

2- تشکیل «گروه تبلیغ» سندیکا

با هدایت و برنامه ریزی «کمیته رهبران کارگری» ، از هر بخش یک واحد تولیدی ، کسانی در«گروه تبلیغ» متشکل می شوند تا کارگران را در محل کار با ضرورت تشکیل سندیکا و اهداف آن آشنا کنند و با جدیت و پیگیری کارگران را به عضویت وشرکت فعالینه در اولین مجمع عمومی سندیکا تشویق کنند.

برای تبلیغ می توان در بین کارگران جزواتی درباره ضرورت و کارکردهای سندیکا منتشر و پخش کرد که شامل اساسنامه ابتدایی سندیکا نیز باشد.

اما به هر حال تبلیغات به شکل شفاهی و رودررو در اولویت است و مفید تر می باشد. کسانی که برای «گروه تبلیغ» انتخاب می شوند ، باید شناخت کاملی از سندیکا و کارکردهای آن داشته باشند و بتوانند به سوال های مختلف کارگران در این زمینه پاسخ دهند.

اطلاع رسانی و تبلیغ درباره زمان و محل برگزاری مجمع عمومی نیز از وظایف «گروه تبلیغ» سندیکا  می باشد.

3- برگزاری اولین مجمع عمومی سندیکا

زمان برگزاری مجمع عمومی سندیکا به عملکرد گروه تبلیغ و گزارش آن ها از میزان گرایش کارگران به سندیکا بستگی دارد.

هر یک از اعضای «گروه تبلیغ» باید بداند که در صورت اعلام برگزاری مجمع تقریبا چه تعداد از کارگران بخش مربوط به او در مجمع عمومی سندیکا شرکت خواهند کرد .

در جلسه «کمیته رهبران کارگری» باید گزارش اعضای «گروه تبلیغ» درباره گرایش و آمادگی کارگران هر بخش جهت شرکت در مجمع عمومی سندیکا مورد جمع بندی قرار گیرد و براساس آن تصمیم برگزاری مجمع عمومی یا ادامه روند تبلیغ گرفته شود.

در صورتی که شرایط مرکز تولید برای برگزاری مجمع عمومی آماده باشد ، «کمیته رهبران کارگری» باید برنامه برگزاری مجمع عمومی را طراحی کند و با استفاده از «گروه تبلیغ» زمان و مکان برگزاری آن را به اطلاع همه کارگران برساند.

برای برگزاری مجمع عمومی سندیکا چند نکته حائز اهمیت می باشد:

1- برگزاری اولین مجمع عمومی سندیکا بسیار مهم است . چرا که اولا کارفرما و پلیس حساسیت بیش تری روی اولین مجمع عمومی دارند و سعی خواهند کرد تا با جلوگیری از برگزاری آن سندیکا را در نطفه خفه کنند و ثانیا برگزاری موفق اولین مجمع عمومی ، تصویب اساسنامه و انتخاب هیات مدیره و بازرسین ، سندیکا را رسمیت خواهد داد و کارفرما و پلیس مقابل عمل انجام شده قرار خواهند گرفت.

2- مکان مجمع عمومی بهتر است محلی با ظرفیت کافی و داخل مرکز تولید باشد و امکان بستن درب ها و جلوگیری از نفوذ و دخالت پلیس فراهم باشد.

مثلا در یک کارخانه ، محل مجمع عمومی می تواند یکی از سالن های به اندازه کافی بزرگ  کارخانه باشد و پس از شروع مجمع درب های سالن برای جلوگیری از دخالت پلیس بسته شود.

3- زمان برگزاری مجمع عمومی وقتی باید باشد حتی المقدور هیچ کارگری مشغول به کار نباشد و در عین حال بیش ترین تعداد کارگران در محل تولید حضور داشته باشند و روز تعطیلی نباشد.

به عنوان مثال بلافاصله بعد از اتمام یک روز کاری می تواند زمان مناسبی برای برگزاری مجمع عمومی باشد.

4- زمان مجمع عمومی قبل از اعلام باید محرمانه باشد و تنها «کمیته رهبران کارگری» از آن مطلع باشند . در عین حال گروه تبلیغ ، گروه انتظامات و هیات رییسه برای برگزاری آن آماده باشند و جزییات برنامه مجمع را بدون اطلاع از زمان دقیق آن بدانند.

زمان و مکان برگزاری مجمع عمومی باید حداکثر یک روز قبل از مجمع عمومی به اطلاع کارگران برسد تا پلیس و کارفرما زمان مناسب و کافی برای برنامه ریزی اخلال در مجمع عمومی و سرکوب آن را نداشته باشند.

حتی در شرایط خاص که احتمال سرکوب پلیسی و به هم خوردن مجمع عمومی بالا است در صورت امکان می توان زمان و مکان مجمع را همان روز برگزاری اعلام کرد، به شرطی که ذهن کارگران و گروه های دست اندرکار برای برگزاری آن آماده باشد.

5- «کمیته رهبران کارگری»  باید افرادی را به عنوان «گروه انتظامات» و با دست بند مشخص برای حفظ نظم محل مجمع و نگهبانی در محل درب ورودی سالن انتخاب کند تا مانع از تشنج آفرینی احتمالی از طرف اجیر شدگان کارفرما شوند.

6- «کمیته رهبران کارگری» یا هیات موسس سندیکا ، باید چند نفر از کادرهای کارگر را به عنوان هیات رییسه انتخاب کنند تا جلسه مجمع عمومی را اداره کنند.

هیات رییسه مجمع عمومی از آن جایی که شمارش و اعلام نتایج آرای کارگران را برعهده دارند ، باید از کسانی باشند که تصمیمی به کاندید شدن جهت هیات رییسه و بازرسان سندیکا را ندارند.

هیات رییسه باید حداقل  10 روز قبل از مجمع عمومی از کارگرانی که قصد نامزدی انتخابات هیات رییسه و بازرسین سندیکا را دارند نام نویسی کنند.

7- «کمیته رهبران کارگری» باید برای شروع ، اتمام ، تصمیمات و رای گیری های مجمع عمومی برنامه زمان بندی  شده و دقیقی طراحی کند و هیات رییسه و گروه انتظامات را برای اجرای منظم برنامه توجیه و هماهنگ کند.

8- هر چه مدت برگزاری مجمع عمومی کوتاه تر باشد ، امکان برای دخالت پلیس و کارفرما کاهش می یابد .  برنامه ریزی «کمیته رهبران کارگری» باید در جهت کاهش زمان اولین مجمع عمومی باشد.

به همین منظور باید حدود یک هفته  قبل از مجمع عمومی ، اسامی نامزدهای انتخابات هیات مدیره ، بازرسین و نیز متن اساسنامه سندیکا برای رایزنی و بررسی در یک نشریه منتشر شود و توسط «گروه تبلیغ» به دست همه کارگران برسد.

9- در صورتی که پلیس با هدف جلوگیری و اخلال وارد مجمع عمومی شود ، به نحوی که قطعا شروع یا ادامه مجمع عمومی امکان پذیر نباشد یا در صورت ادامه باعث درگیری بین کارگران و پلیس شود ، هیات رییسه باید اتمام جلسه مجمع عمومی را اعلام کند و از کارگران بخواهد ، بدون هیچ درگیری و شعار محل مجمع عمومی را ترک نمایند تا در وقت دیگری مجمع برگزار شود.

«گروه انتظامات» در چنین شرایطی وظیفه دارد از هر گونه تنش و درگیری با پلیس بپرهیزد و با سازمان دهی خروج کارگران از مجمع عمومی ، مانع دستگیری کارگران و رهبرانشان توسط پلیس شود.

10- در صورت دستگیری برخی کارگران یا اخراجشان توسط کارفرما به دلیل شرکت در مجمع عمومی، «کمیته رهبران کارگری» از همان لحظه اعتصابی را با هدف آزادی یا لغو اخراج رفقای کارگر سازمان دهی و هدایت خواهد کرد.

سندیکای سراسری یا «اتحادیه»

سندیکاها در سیر تکاملی خود و پس از تشکیل در مناطق مختلف ، معمولا به شکل سراسری و به نام «اتحادیه» سازماندهی می شوند.

«اتحادیه» از اتحاد سندیکا های یک صنف در ابعاد سراسری شکل می گیرد. وقتی یک سندیکا  از صنفی مشخص درشهرها ، مناطق و استان های مختلف ایجاد می شوند، از اتحاد سندیکای منطقه ها و استان ها اتحادیه شکل می گیرد.

به عنوان مثال اتحادیه فلزکاران از اتحاد سندیکای های فلزکاران استان های مختلف مانند تهران و خراسان ، آذربایجان و …شکل می گیرد.

 اساسنامه و ساختار تشکیلاتی اتحادیه مشابه سندیکاهای زیر مجموعه خود است و هر سندیکا برای اتحادیه نمایندگانی را انتخاب کرده و به مجمع عمومی اتحادیه می فرستد.

اتحادیه ها می توانند شکل استانی داشته باشند و از اتحاد سندیکا های صنفی شهرها تشکیل شوند و در سطح بالاتر مجمع عمومی اتحادیه های سراسری با حضور نمایندگان اتحادیه های استانی تشکیل شوند.

مثلا اتحادیه کفاشان استان تهران از اتحاد سندیکای کفاشان کرج و تهران و ورامین تشکیل شود  و این هر اتحادیه استانی نمایندگانی را برای حضور در مجمع عمومی اتحادیه سراسری کارگران کفاش انتخاب و ارسال کند.

آیا سندیکا به تنهایی برای تمام خواست های طبقه کارگر کافی است؟

سندیکا بدون شک تشکلی مفید برای حل و رفع مشکلات رفاهی و صنفی کارگران است . مبارزه اقتصادى در قالب سندیکا آگاهى و همبستگى کارگران را افزایش می دهد و باعث به وجود آمدن تشکل‌هاى طبقاتى مانند ، صندوق‌هاى کمک متقابل، کمیسیون‌ها و اتحادیه های کارگری (سندیکای سراسری) می شود.

اما مبارزه اقتصادى ، شکل خاصی از مبارزه است و مبارزه طبقاتی در شکل صنفی و رفاهی خلاصه نمی شود. مبارزه اقتصادی تلاشی در جهت تغییر تناسب قوا بین کارگر و سرمایه دار به منظور رسیدن کارگر به رفاه نسبتا بهتر در چهارجوب همین سیستم سرمایه داری موجود است و چنین مبارزه ای کلیت سیستم سرمایه داری را به چالش نمی گیرد.

مبارزه اقتصادى به تنهایی لطمه ای بر اساس سرمایه‌دارى – یعنی مالکیت خصوصى بر ابزار تولید- ، وارد نمى‌کند و تضمین کننده سقوط دولت سرمایه داری و قدرت گیری کارگران در عرصه سیاسی جامعه نیست . این مبارزه بهره کشی را نابود نمی کند بلکه شکل های آن را قابل تحمل تر و محدودتر می کند.

بیان این که همه مشکلات طبقه کارگر در پیگیری خواست های اقتصادی و صنفی مانند افزایش دستمزد ، بهداشت مناسب و … خلاصه و حل خواهد شد ، یک نگاه صرفا اقتصادی و ساده انگارانه است.

سرکوب و بهره کشی طبقه کارگر فقط در شکل اقتصادی آن خلاصه نمی شود، بلکه دولت سیاسى طبقه سرمایه دار ، دستگاه ادارى ، آموزشی ، رسانه ای- تبلیغاتی ، دادگسترى ، ارتش‏ و پلیس‏ همه و همه نهادهایی برای تضنین امنیت سرمایه داری و استمرار بهرکشی اقتصادی هستند.

بسیاری از مشکلات  کارگران از جنس مسائل عمومی جامعه و غیررفاهی است و ریشه های سیاسی و اجتماعی داشته و به جهت گیری طبقاتی دولت برمی گردد.

این که دولت حاکم در خدمت منافع چه طبقه ای است در تعیین جهت گیری ها و سیاست های  آموزشی ، بهداشتی و تامین اجتماعی ، سالمندان و به طور کلی تمام جزئیات زندگی طبقه کارگر تاثیر مستقیم و بی واسطه دارد. بنابراین برای طبقه ما این مسئله که دولت و قدرت سیاسی در خدمت و اختیار چه طبقه ای است ، اهمیت حیاتی دارد.

وجود سندیکا برای خواست های رفاهی کارگران بسیار مفید است اما در شکل تعریف شده اش توانایی تغییر سیاست های دولت سرمایه داری در جهت احقاق تمام  منافع کارگری را ندارد.

پیگیری حقوق صنفی کارگران توسط سندیکا شدنی و مطلوب است ، اما تلاش برای ایجاد دولت برخواسته از منافع طبقه کارگر یا همان «دولت کارگری» چیزی نیست که با تکیه بر سندیکا و مبارزه صنفی بتوان به آن رسید. زمینه سازی ایجاد یک «دولت کارگری» نیازمند تلاش طبقه کارگر در همه ابعاد یک مبارزه سیاسی- اجتماعی است ، چنین مبارزه ای ، برعهده سازمان ها و احزاب سیاسی انقلابی کارگران است.

 ———————————————————————————————-

متن توسط سردبیر ویرایش شده است .

متن برگرفته از فصل چهارم کتاب “الفبای مبارزه کارگری” منتشر شده توسط بنیاد پژوهشی – آموزشی کارگران (بنیاد پاک) است.

 

بهار جنبش سندیکایی مستقل در مصر

 دیتر الکن

برگردان : نادرساده

 سرنگونی مبارک به آرامی اوضاع مصر منجرنشد. ارتش امیدواربود، با خلع ید از مبارک وبی اعتباری برخی چهره های شاخص رژیم دیکتاتوری وهمچنین با وعده هایی اوضاع روبه آرامی گذارد. برغم این اما، همه فراخوان ارتش برای بردباری وصبروبازگشت مردم به سرکار وزندگی روزمره، ثمری به بار نیاورد و ممنوعیت تجمع واقدامات پلیسی – نظامی ناکارآمد شد.

جوانان وبیشتر ازآنان کارگران خواهان اقدامات عملی وتغییرات واقعی بوده وهستند. چرا که دیکتاتوری مبارک برای آنان فقط به خودکامگی دولتی پلیسی خلاصه نمی شد ومشکل اصلی عبارت بود ازدستمزد های ناچیز، خط فقر مطلق، مزدوران خودفروش رژیم، بنگاههای مالی کلاه بردارومفسدان اقتصادی که اداره ی امورعمده کشوررا دردست داشتند و همچنین ارتش که کنترل تقریبا 30درصد اقتصاد مصررا دردست دارد.

*اعتصاب توده ای بمثابه ی جاده صاف کن انقلاب !

کارگران اعتصابی فقط رسانه ی محلی و ستون فقرات انقلاب مصرنبودند، آنها همچنین شرایط انقلاب را مهیا کردند. ازاواخردهه 90 وبویژه بعد ازسال 2004 رژیم مبارک خصوصی سازی را با شتاب فزاینده دستور کارگذاشت و درب های مصربروی سرمایه گذاری بین المللی بازشد و از این راه سران نظامی ووفاداران مبارک نیزبهره شان را بردند. در کارخانه ها تسمه ازگرده ی کارگران کشیده شد و اخراج های دسته جمعی براه افتاد. این سیاست اتحادیه ی کارگری ETUFرا که با سیاست و حزب مبارک آلوده گی داشت را نیز همراه خود کرد. اتحادیه ای که خرج دفترو دستک اش نیز با کسری اجباری ” حق عضویت” ازمزد کارگران تامین می شد وهمین اتحادیه ی رسمی دولتی نیزبود که سالها خودش به مقابله با هر جنبش خود جوش و از پایین کارگری می رفت. در25 ژانویه نیزهمین اتحادیه بود که تمام تلاش خود را بکار بست تا ازپیوستن کارگران به انقلاب جلوگیری نماید.

همه ی این تقلا ها اما بی فایده بود، مقاومت بر علیه اخراج دسته جمعی، اعمال زور ودستمزد های ناچیز، ازآغاز کارگران را درمبارزه آبدیده تر کرد. از سال 1998 بیش از 2 میلیون نفر زنان ومردان کارگردر 3300 مورد اشغال کارخانه، اعتصاب وتظاهرات شرکت داشتند. این اعتراضات در درجه اول به علت عدم پرداخت بموقع دستمزد وحقوق مربوط به تامین اجتماعی و نقض قردادهای کار توسط کارفرمایان بود وازفوریه 2010 روزانه در مقابل مجلس تجمع اعتراضی کارگران برگزار می شد. مهمترین نتیجه این تجمعات در درجه اول همانا ریختن ترس کارگران از زورو ارعاب دولتی بود.
مهمترین حرکت اعتراضی در دسامبر 2006 درمحله ی الکبرا، مرکز صنایع ریسند گی مصر روی دارد. در سپتامبر 2007کارخانه ی ریسند گی و بافند گی مصر ( با 25000نفر کارکن که اکثرا هم زن هستند) چند بار اشغال شد.

انتخاب کمیته ی اعتصاب به ابتکارنیروهای چپ بود که برای مبارزه ی مشترک متحد شده بودند. اعتصابیون مدیریت را برکنارکردند و خواست اجرای وعده ی پرداخت دستمزد بیشتردر مقابل کار بیشتر داشتند و همچنین خواهان اخراج مدیرانی با سابقه ی سوء استفاده ی مالی بودند. همچنین آنها خواهان برکنارشدن دست نشاندگان اتحادیه کارگری ETUF ازپست نماینده گی کارگران بودند. رژیم مبارک درآنزمان با توجه به افزایش قیمت مواد خوراکی ووحشت از گسترش اعتصاب تن به اعطای امتیازاتی داد.

در 6 آوریل 2008 کارگران درچهارچوب یک کمپین سراسری برای تعیین حداقل دستمزد مجددا فراخوان به اعتصاب دادند. اما پلیس طی سه روز متوالی نیروهای سرکوب خود را در کارخانه مستقروبا ارعاب وتهدید از یکسو و وعده وعید از سوی دیگر مانع وقوع اعتصاب گردید. اما در بعد از ظهر روز 6 آوریل 2008 بیش از 20000 نفرزن ومرد در”ماحلا” دست به تظاهرات زدند. پلیس به سرکوب تظاهرات پرداخت و درنتیجه 3 نفراز تظاهرکنندگان جان خود را ازدست دادند. این حرکت اعتراضی توسط یک گروه از جوانان دراینترنت وسیعا مورد حمایت قرارگرفت . آنها بعدا خودشان را “جنبش 6 آوریل ” نام گذاردند. همان گروه از جوانان که در 25 ژانویه 2011 فراخوان تظاهرات داد و چنین شد که اولین جرقه های انقلاب درخشیدن گرفت.

*اعتصابات رژیم را بزانو درمی آورد!

اولین سندیکاهای مستقل تاسیس یافته و مبتکرین تاسیس سندیکاهای مستقل جدید در 12 مرکزصنعتی مصر در روز30 ژانویه یعنی 5 روز بعدازبزرگترین تظاهرات مصرفراخوان اعتصاب عمومی دادند. با وجودی که اعتصاب در مرحله اولیه درسطحی وسیع انجام نگرفت، اما ازهمان زمان اقتصاد مصر با وضعیت فوق العاده ای روبروشد. توده ی کارگران در تظاهرات شرکت کردند وتاثیر آن کمتر از تاثیر اعتصابات نبود. درمراکزصنعتی مصر اکثر ترکیب شرکت کنندکان را کارگران تشکیل می دادند. دراول فوریه نه تنها در قاهره بیش از 1 میلیون نفر تظاهرکننده به خیابانها رفتند، دراستان سوئز مصر 300000هزارنفر، در اسکندریه 500000نفرو کمی بعد 1 میلیون نفر، درشهرمنصورای 250000نفرو در “ماحلا” 250000نفردر تظاهرات شرکت داشتند. درسوئز از همان اول کارگران به مراکز پلیس و دفترحزب دولتیNDP حمله ور شدند، همچنین درمراکز سرمایه گذاری خارجی ها، ازهمان ابتدا کارگران فلزکار وبافند گی وشاغلین دست به اعتصاب زدند.

بدین ترتیب با وجودیکه اعتصاب عمومی در فرم کلاسیک خود روی نداد اما با تحرک متنوع کارگران بطور روزانه 60 تا 70 کارگاه و کارخانه دست از کار می کشیدند و چرخ زندگی اقتصادی عملا فلج گردید. سرانجام بعد از اینکه سرکوب توسط گروههای ضربت و باندهای سیاه کازساز نشد وپوزه ی پلیس به خاک مالیده شد، رژیم نیزمتزلزل شد و ارتش تصمیم گرفت مبارک را رها کند. کارگران اما خواهان تحولات بیشتر بودند. آنها خواهان پایان دادن به وضعیت فوق العاده ای بودند که سالها ادامه داشت. آنها خواهان آزادی زندانیان سیاسی ،یک قانون اساسی جدید، بازگشت قوای ارتش به پادگانها و حق تشکل مستقل کارگری بودند. آنها خواهان پرداخت دستمزد ها متناسب گرانی 30 درصدی سالهای اخیربودند. کارگران نمی خواستند بیش از این صبر کنند ودر مقابل ناله وزاری ارتش وسخنگویان اقتصادی که مدعی بودند سقف مطالبات کارگران بالاست وقادر به تامین مالی اش نیستند گفتند میلیاردها دلار بالا کشیده را پس بگیرید.

*بهار سندیکاهای مستقل !

بعداز اینکه ممنوعیت اعتصاب وسرکوب نتوانست ترس را بر کارگران حاکم کند ارتش در نیمه ی ماه مارس تن به امیتازاتی داد. وعده ی وزیرکار و وزیر دارائی جدید و همچنین تعیین حداقل دستمزد طی سه ماه آینده داده شد. هم اکنون سندیکاها ی مستقل قانونی شده اند واستاندارد های بین المللی حقوق کار باید در مصررعایت شود. طبقه کارگر مصربازهم به فشارخود ادامه می دهد. تعداد شرکت کننده گان دراعتصابات اززمان سرنگونی مبارک تا کنون بین چندین صد هزارتا یک میلیون نفر تخمین زده می شود. همچنان روزانه بین 30 تا 40 اعتصاب وقوع می یابد تا بر مطالبات کارگری تاکید شود و درجریان این اعتصابات نیز هست که روند خودسازمانیابی ادامه می یابد.

در روز2 مارس اولین کنگره ی سندیکاهای مستقل برگزارگردید. این تشکل ها می خواهند مزدبگیران را در سطح کشور وهمچنین کارگران کشاورزی را متشکل نمایند. این کنگره فرصت داد تا مطالبات کارگری در سطحی وسیع از سوی رسانه ها در جامعه بازتاب یابد. قابل توجه اینکه نه تنها جانشین دبیرکل اتحادیه ی مستقل زن هست، بلکه همچنین از بین 46 نفر اعضای کمیته اجرایی 13 نفرزنان می باشند .
از درون کمیته های اعتصاب که خودجوش تشکیل شده بودند، امروزه گروهها و هسته های اولیه سندیکاههای مستقل پدید می آید و ابتکارعمل را بدست می گیرند. صدها نمونه از این نوع هسته های اولیه درسطح کارخانه های سراسرکشور وجود دارد که روابط خود را با یکدیگر گسترش می دهند. در صنایع فولاد، حمل ونقل ، در ریسند گی وبافندگی ودر پست و بانک و بیمه ورسانه های جمعی چنین سندیکاهای مستقلی هم اکنون تشکیل شده ونمایندگی کارگران را برعهده گرفته اند.

*چگونه اولین تشکل های مستقل کارگری پا به عرصه ی وجود گذاشت !

سال 2007 تعدادی از فعالین کارگری با گرایش چپ با همراهی همکاران خود تصمیم به فراخوان اعتصاب گرفتند. این فراخوان با طنین گسترده ای مابه ازای عملی یافت . بیش از 50000نفراز شاغلین دست ازکار کشیدند. درسراسرکشورکمیته های این اعتصاب تشکیل شدند. درقاهره یک کمیته ی هماهنگ کننده ی سراسری انتخاب شد. برای اولین بار در تاریخ جنبش سندیکایی مصر کارگران بخش خدمات حین اعتصاب بطور دسته جمعی به خیابانها سرریز شدند. اعتصابیون به سمت مجلس راهپیمائی کردند ودر آنجا تجمع نمودند.
وزیردارائی شوکه شد وکوتاه آمد. در نتیجه مزد ها افزایش یافت و شرایط کارمساعد تر شد. پس ازاین پیروزی کمیته اعتصاب تصمیم گرفت برای تشکیل سندیکاهای مستقل دست بکار شود. البته این کاری غیرقانونی تلقی می شد. اما عزم کارگران جدی بود و تشکیل سندیکای RETA*را می توان نمونه ای از نافرمانی انقلابی ویک تشکل مستقل بشمارآورد.در مقابل این فعالیت های مستقل، سندیکای رسمی ETUF که وابسته به دولت است ازوزیردارائی خواست که تن به مطالبات سندیکای مستقل RETA ندهد.

درسال 2009 نیز به بهانه ی غیر قانونی بودن فعالیت فعالین کارگری مستقل از سوی ETUFشکایتی به دادگاه برده شد، پلیس دفترسندیکا را بست و رئیس آن “کمال ابو عیطه” دستگیرشد. محاکمه وی اما بااعتراضات کارگری همراه شد وسرانجام وی آزاد گردید.
رهبران سندیکای ETUF که همزمان هم در رهبری NDP حزب مبارک می نشستند و تا مرحله ی سرنگونی مبارک همچنین عضو بین الملل سوسیال دمکراسی بودند تلاش می کردند در هر جایی مانع فعالیت سندیکایی مستقل RETAشوند. اعضا وفعالین مستقل کارگری همواره تهدید و تخطئه می شدند. اتحادیه چی های رسمی و دولتی حتی بطور مصنوعی تشکلات مشابه مستقل تشکیل دادند تا کارفریان هنگام محاسبه ی دستمزد ها، حق عضویت سندیکایی کارگران در خدمت خود را به کانالهای دیگری واریز نمایند واین حق عضویت ها بدست فعالین کارگری مستقل نرسد. جای تعجبی هم نبود که رئیس این سندیکای قلابی حتی جزء همان افرادی بود که اوایل فوریه در میدان تحریر در راس عده ای مزدوربه مردم تظاهرکننده حمله ور می شدند وهمین نشان می دهد همان کسانی که ازتشکل مستقل کارگری وحشت دارند، از انقلاب نیز وحشت دارند. این مزدوران همچنین از سوی رهبری سندیکای رسمی ETFUحق الزحمه شان را دریافت می کردند وباز این نشان می دهد سندیکاهای وابسته به دولت تا کجا در خدمت سیاست های حاکم پیش می روند و بر خلاف این، تا کجا برای منفعت کارگری، مستقل بودن تشکل های کارگری از دولت حیاتی است.
با این تدابیر اما مانعی جدی نتوانست در مقابل رشد وبالنده گی سندیکاها ی مستقل ایجاد شود. هم اکنون RETA موفق شده است 48000 هزارنفراز کارکنان جمع آوری مالیات بر املاک معاملاتی را متشکل نماید و نقش تعیین کننده و محوری در سازمانیابی جنبش مستقل سندیکایی مصربر عهده بگیرد . انقلاب در مصر پایان نیافته است و طبقه کارگر خواهان زندگی بهتر است.

RETA (Real Estate Tax Authority*
اتحادیه کارکنان جمع آوری مالیات بر املاک معاملاتی
نویسنده وحقوق دان و وکیل حقوق کار درآلمانDieter Elken:

نویسنده  Dieter Elken

منبع : سایت جنبش کارگری

چارتیسم : نخستین جنبش طبقه ی کارگر

جان کی والتون

ترجمه و تلخیص از امین قضایی

مقدمه ی مترجم:

چارتیسم اولین ظهور سیاسی و صنفی طبقه ی کارگر در انگلستان صنعتی در اوایل قرن نوزدهم بود. طبقه ی کارگر برای اولین بار خود را به عنوان یک طبقه می شناسد و از طریق نمایندگان خود و حق رای همگانی، تلاش می کند در بافت سیاسی جامعه سهمی ایفا کند. اما علی رغم بازشناسی هویت این طبقه برای خویش، جنبش چارتیسم نشان می دهد که طبقه ی کارگر هنوز وضعیت موجود و روش مبارزه را نمی شناسد. چارتیسم مرحله ی نوزادی جنبش طبقه ی کارگر بود و طبقه ی کارگر قصد داشت در همان چارچوب سیاسی و اقتصادی سرمایه داری هم راه با طبقه ی بورژوا و باقی مانده ی اشراف و زمین داران، در قدرت و سیاست سهیم باشد. مطمئنا نه بورژوازی و نه اشرافیت چنین حقی را برای طبقه ی کارگر به رسمیت نمی شناسد. بورژوازی در مرحله ی پاگیری و تثبیت خویش قرار داشت و بی شک مشارکت طبقه ی کارگر در نظام سیاسی انگلستان را تحمل نمی کرد. بنابراین، چارتیسم با شکست مواجه شد و طی سه بار عریضه نویسی، هر بار با رد و تمسخر مجلس عوام (نمایندگان بورژوازی) مواجه شد و متعاقب آن شورش و سرکوب پلیسی از پی آمد. در آن زمان طبقه ی کارگر که از مالکیت برخوردار نبود، حق رای و در نتیجه، حق ورود نمایندگان خود به این مجلس را نداشت. تنها بعدا و با تثبیت سیادت طبقاتی بورژوازی، پارلمانتاریسم به مجرایی برای ورود بوروکراسی صنفی کارگران به نظام سیاسی تبدیل شد و حق رای همگانی اعطا شد. از بستر این فعالیت های سیاسی چارتیسم، طبقه ی کارگر انگلستان جنبش صنفی قدرت مندی را به وجود آورد که علی-رغم گرفتاری در بوروکراسی صنفی، توانست پایگاه قدرت مندی برای بین الملل اول در اواسط قرن نوزدهم شود. مارکس هویت-یابی طبقه ی کارگر را در جنبش چارتیسم خاطر نشان می کند:
“اما حق رای همگانی معادلی است برای قدرت سیاسی طبقه ی کارگر انگلستان که در این کشور پرولتاریا اکثریت عمده ی جمعیت کشور را شکل می دهد، در این جا به مدتی مدید، اگر چه به صورت جنگ طبقاتی مخفیانه، آگاهی روشنی از موضع خود به عنوان یک طبقه کسب کرده است. در این جا حتا مناطق روستایی نیز هیچ دهقانی نمی شناسد، بلکه تنها زمین-داران، سرمایه داران صنعتی مزارع کشاورزی و کارگران اجیر شده وجود دارند… نتیجه ی ناگزیر آن برتری سیاسی طبقه ی کارگر است… برای رای دادن فرد باید در روستاها، خانه ای با ده پوند مالیات برای فقرا اجاره کرده باشد، در شهرستان ها او باید مالک چهل شیلینگ پول نقد باشد و یا پنجاه پوند را در اجاره داشته باشد.”( اتحادیه ی آزاد و چارتیست ها، مقاله ای از کارل مارکس در Herald Tribune، نیویورک)
صرف نظر از خوش بینی معروف مارکس به تغییر شرایط مبارزه ی طبقاتی در انگلستان با اعطای حق رای همگانی و با نظر به اکثریت بودن پرولتاریا در این کشور، چارتیسم یک گام لازم (و البته تنها یک گام و نه چیزی بیش تر) برای مبارزه ی طولانی طبقه ی کارگر بود. برای مارکس و انگلس، هم چنین پروسه ی آگاهی بخش این مبارزه و کسب تجربه ی طبقه ی کارگر مهم بود. چارتیسم تغییراتی در بافت مبارزه ی طبقاتی به وجود می آورد و با کنار زدن کامل اشرافیت، جنگ طبقاتی به مرحله ی مبارزه میان بورژوازی و پرولتاریا کشیده می شد. به نظر انگلس، چارتیسم جنبشی بود تا موجودیت دروغین اشرافیت را نشان دهد، با امید ظاهری به این که جمهوری را در این کشور برقرار سازد:
“همین شش بند منشور، که به بازسازی مجلس عوام منجر می شود و به نظر بی ضرر می آیند، کافی است تا نظام مشروطه-ی انگلستان، ملکه و لردها، را سرنگون کند. عناصر اشراف و به اصطلاح سلطنت طلب نظام فقط وقتی می توانند خود را حفظ کنند که بورژوازی به ادامه ی موجودیت دروغین آن ها علاقه دارد، اما امروز چیزی بیش از یک موجودیت ظاهری و دروغین ندارند. اما به محض این که عقیده ی واقعی عموم مردم در پشت مجلس عوام قرار گیرد، به محض این که نه تنها اراده ی بورژوازی، بلکه کل ملت را داشته باشد، چنان کل قدرت را جذب خواهد کرد که آخرین هاله ی مقدس از کله ی سلطنت و اشرافیت بپرد.”(شرایط طبقه ی کارگر انگلستان، جنبش های کارگری- انگلس)
حق رای بر اساس مالکیت، برای مخاطب امروزی کمی عجیب به نظر خواهد رسید. اما واقعیت آن است که بورژوازی زمانی که موقعیت تثبیت شده ای نداشت و هم چنان در جنگ طبقاتی با اشرافیت به سر می برد، به مالکیت خود برعلیه طبقه ی کارگر خود متوسل می شد. امیدوارم این تصور کودکانه از ذهنیت امروزی رخت بربندد که بورژوازی و سرمایه داری را همواره دارای نظامی دموکراتیک می پندارد. لازم به ذکر است که اگر چه برای طبقه ی کارگران انگلستان، حق رای همگانی اولین ضرورت مبارزه ی سیاسی و طبقاتی پرولتاریا بود، اما این را نباید با پارلمانتاریسم کانالیزه شده ی بورژوازی تثبیت شده ی امروزی مقایسه کرد.
* * *

شرح وقایع جریان چارتیسم یا منشورگرایان:

قانون اصلاحی، قانون گذاری انتخاباتی ١٨٣٢ مارس ١٨٣۴
تبعید اعضای فدائیان تلپودل (روستای کوچکی در جنوب انگلیس) به استرالیا. فدائیان تلپودل، گروهی از کارگران بودند که به خاطر سوگند مخفیانه برای انجمن اخوت کارگران روستایی دستگیر شدند. انجمن های اخوت نقش پیش تازی در شکل گیری اتحادیه ها داشتند. جولای ١٨٣۴
تصویب قانون جدید فقر. این قانون تحت تاثیر ایده های مالتوسی، جایگزین قانون فقر قدیم در سال ١٦٠١ شده بود. ١٨٣۵ شکل گیری انجمن های کارگران و رادیکال. جون ١٨٣٦
تشکیل انجمن کارگران لندن. ژانویه ١٨٣٧
تشکیل انجمن دموکراتیک شرق لندن. آوریل ١٨٣٧
اعتصاب ریسندگان پنبه در گلاسگو و تاسیس دوباره ی اتحاد سیاسی بیرمنگام. نوامبر ١٨٣٧
انتشار روزنامه ی “ستاره ی شمال”. آوریل ١٨٣٧
اتحاد بزرگ شمال در لیدز تاسیس شد. می ١٨٣٨
منشور مردمی و اولین عریضه ی ملی منتشر شد. جون ١٨٣٨
اتحاد سیاسی شمال در نیوکسل تشکیل شد سپتامبر ١٨٣٨
جلسه ی بزرگ در کارسال مور در منچستر. فوریه ١٨٣٩
مجمع عمومی طبقات زحمت کش در لندن تشکیل می شود. مارس ١٨٣٩
لیگ مخالف قانون غله تاسیس شد. می ١٨٣٩
مجمع عمومی به بیرمنگام می رود. جولای ١٨٣٩
آشوب های بول رینگ در بیرمنگام و توقف و دستگیری مردم. همایشه به لندن برمی گردد. مجلس عوام اولین عریضه را رد می کند. سپتامبر ١٨٣٩
همایش منحل می شود. پیشنهاد “ماه مقدس” (اعتصاب عمومی) منحل می شود. نوامبر ١٨٣٩
قیام نیوپورت ( بندر جدید شهری در انگلستان) و دستگیری ها متعاقب. ژانویه ١٨۴٠
طرح های شکست خورده برای شورش در برادفورد و شفیلد. فوریه – مارس١٨۴٠
محاکمه ی چارتیست های توقیف شده. جولای ١٨۴٠
انجمن منشور ملی تاسیس می شود. آوریل ١٨۴١ انجمن ملی انگلستان برای ترویج پیش رفت های سیاسی و اجتماعی مردم تاسیس می شود. “حرکت جدید” و اکانر به آن حمله می کنند. جولای ١٨۴١
انتخابات عمومی به تعلیق در می آید. آوریل ١٨۴٢
کنفرنس اتحاد حق رای همگانی در بیرمنگام. انجمن چارتیست ها در لندن جلسه می گذارند. می ١٨۴2 مجلس عوام دومین عریضه را هم نمی پذیرد. آگوست و سپتامبر ١٨۴٢
اعتصاب عمومی در مناطق صنعتی شمال انگلستان با دخالت چارتیست ها. توقیف رهبرن چارتیست. دسامبر ١٨۴٢
نمایندگان چارتیست، اتحادیه ی حق رای همگانی در بیرمنگام را ملاقات می کنند. مارس ١٨۴٣
محاکمه ی فرگوس اوکانر و پنجاه و هشت نفر دیگر در لانکاستر. سپتامبر ١٨۴٣ انجمن چارتیست ها پیش نویس طرح زمین را تهیه می کند. آوریل ١٨۴۵
انجمن مشارکتی زمین چارتیست ها تشکیل می شود. سپتامبر ١٨۴۵
انجمن اخوت دموکرات ها تشکیل می شود. جون ١٨۴٦
قانون غلات عوض می شود. می ١٨۴٧
قانون ده ساعت کار به تصویب می رسد. جولای ١٨۴٧
ویگ ها انتخابات سراسری را می برند، اوکانر در ناتینگهام پیروز می شود. فوریه ١٨۴٨
انقلاب در فرانسه. آوریل ١٨۴٨
انجمن چارتیستها درلندن نشست برگزارمیکنند. مجلس عوام سومین عریضه را هم نمی پذیرد و تمسخرمی کند. می ١٨۴٨
مجلس ملی جلسه برگزار می کند. تابستان ١٨۴٨
تظاهرات چارتیست ها و بازداشت ها. مارس ١٨۵٠
جی . هنری و دموکرات های لندن، کنترل مدیریت چارتیست ها را به دست می گیرند. فوریه ١٨۵١
درخواست فسخ کمپانی زمین. آوریل ١٨۵٢
هارنی ستاره ی شمال را می خرد. می ١٨۵٢
انجمن چارتیست ها در منچستر. جون ١٨۵٢
فرگوس اوکانر دیوانه اعلام می شود. فوریه ١٨۵٨

آخرین انجمن ملی چارتیست ها.

انگلستان صنعتی اواسط قرن نوزدهم ، که به سوی شدید ترین رکود اقتصادی خود پیش می رفت، شاهد اولین حضور تشکیلاتی طبقه ی کارگر در عرصه ی سیاست بود. چارتیست ها با ارائه ی شکایت و جمع آوری چندین میلیون امضا به مجلس عوام انگلستان، در پی اصلاح اجتماعی و سیاسی به نفع طبقه ی کارگر در چارچوب حقوقی بودند. مطالبه ی عمده ی آن ها اعطای حق رای همگانی با حذف شرط مالکیت بود، تا طبقه ی کارگر نیز بتواند با شرکت در انتخابات وارد عرصه ی سیاسی شود. این مطالبات شش گانه تحت عنوان منشور مردمی سه مرتبه برای تصویب به مجلس عوام ارائه شد، که هر سه بار در جولای ١٨٣٩، ماه می ١٨٤٢ و آوریل ١٨٤٨، توسط مجلس رد شد. نام چارتیست از همین منشور یا چارتی گرفته می شود که در هشتم ماه می١٨٣٨، با شش مطالبه ی عمده ی ذیل منتشر شد:
١- اعطای حق رای برای هر مرد بالای بیست و یک سال.
٢- رای گیری به صورت محرمانه.
٣- الغای شرط مالکیت برای عضویت در مجلس.
۴- پرداخت حقوق سالیانه برای نمایندگان.
۵- حوزه های انتخاباتی برابر.
٦- برگزاری انتخابات به صورت سالانه.
هدف اصلی این مطالبات، شرکت نمایندگان طبقه ی کارگر در مجلس عوام بود. در سال ١٨٣٢، اصلاحیه ی انتخابات،Refron Act ، به طبقه ی متوسط نیز حق رای اعطا کرد، اما حق رای را برای طبقه ی کارگر به رسمیت نشناخت. مطالبه ی اعطای حق رای همگانی برای هر مرد بالای بیست و یک سال، به وضوح به معنای مشارکت طبقه ی کارگر در انتخابات است. دیگر مطالبات، تدارک پیش نیازهایی است برای تسهیل مشارکت سیاسی طبقه ی کارگر. مطالبه ی دوم، یعنی رای گیری به صورت محرمانه، برای ممانعت از رشوه، تحمیل و ارعاب منظور شده است. براندازی شرط مالکیت برای عضویت در مجلس، در این منشور با جمع آوری حداقل یک صد امضا از رای دهندگان محلی جایگزین شد. به این ترتیب، طبقه ی کارگر می توانست رای دهندگانی از طبقه ی خود داشته باشد. پرداخت حقوق سالیانه ی پانصد پوند، از نمایندگان طبقه ی کارگر در مجلس عوام محافظت کرده و آن-ها را از امکان فساد و تطمیع با منافع طبقه ی حاکم دور نگاه می دارد. حوزه های انتخاباتی با جمعیت برابر، مانع آن می شود که حکومت به نمایندگان حامی خود، حوزه های انتخاباتی وسیع تری ببخشد. برگزاری انتخابات سالیانه ای، مطالبه ای که هیچ گاه تحقق پیدا نکرد، به این هدف مطرح شد که زندگی پارلمانی نمایندگان را از موکلین خود دور نگاه ندارد. چارتیست ها این خطر را مد نظر داشتند که نمایندگان طبقات کارگر توسط مقتضیات طبقه ی حاکم، به طبقه ی خود خیانت کنند.
چند نکته ی جالب توجه در منشور چارتیست ها قابل ذکر است. با وجود این که دست اندرکاران طرح منشور، کسانی مانند دانیل اوکانل،Daniel O’Connell ، و فرانسیس پلیس، Francis Place، از منتقدین رادیکال اشرافیت بوده و از اصلاح قوانین مربوط به لردها دم می زدند، هیچ ذکری از مجلس اعیان در منشور به چشم نمی خورد.( جان. کی. والتون. صفحه ی ٧) هیچ چالش آشکاری هم با سلطنت دیده نمی شود. نکته ی دوم این که، مطالبه ی حق رای همگانی شامل زنان نمی شد، در حالی که موضع رسمی چارتیست ها “اعطای حق رای به تمامی انسان ها” بود، که طبعا شامل زنان نیز می شد. مخالفین سیاسی از همین تناقض متنی برای استهزاء چارتیست ها استفاده می کردند و چون عبارت هر انسان شامل زنان هم می شود، آن را پوچ و مسخره می شمردند.(ورنون، vernon، ١٩٩٦ ٢٣۵(
چند سال بعد از تصویب اصلاح قانون انتخابات (رفرم اکت که به طبقه ی متوسط حق رای می داد و طبقه ی کارگر نوظهور صنعتی را از حق رای محروم کرد) در سال ١٨٣٢ و تصویب قانون جدید فقر که از ایده های مالتوسی درباره ی فقرا متاثر بود (مالتوس افزایش رفاه فقرا را مسبب افزایش جمعیت و در نهایت عاملی بر ضد خود آن ها می دانست. بنابراین، قانون جدید فقر، مخالف تامین رفاه فقرا بود)، انجمن های کارگری و اصلاح طلبان رادیکالی ظهور کردند که منشور فوق به تجسمی از مطالبات سیاسی آن ها تبدیل شد. انجمنی که این منشور را منتشر کرد، انجمن کارگران لندن، LWMA. London Working Men’s Association ، بود که در جون ١٨٣٦ از پیشه وران نخبه و آگاه لندن تشکیل می شد که به پیش رفت های آموزشی و تعاونی بهای زیادی می-دادند.
منشور تنها وقتی در ایالات مورد استقبال قرار گرفت و به مبنایی برای یک جنبش ملی تبدیل شد که با کمپین “اتحاد سیاسی بیرمنگام” (BPU, Birmingham Political Union) ، برای عریضه ی بزرگ به مجلس جهت اعطای حق رای همگانی، پیوند خورد. “اتحاد سیاسی بیرمنگام” پیش تر راه چاره را در اصلاحات مالی می دید، یعنی توسعه ی دخیره ی پولی برای افزایش قدرت خرید مردم، تقاضای کار و استخدام. بعد از اصلاح قانون ١٨٣٢، اصلاحات مالی به سختی در دستور کار این کمپین قرار گرفت. اما بعد از آژیتاسیون جدید حول حق رای همگانی، این هدف اصلاحات مالی که ماحصل نظریات بانک داری به نام توماس آتوود بود، به حاشیه رانده شد. این عریضه تنها پنج نکته از شش نکته ی منشور را تقاضا کرده بود، چون آتوود روی تقاضا برای حوزه های انتخاباتی برابر، خط بطلان کشید.(مادر، ١٩٨٠، صفحه ی ١٠) هم انجمن کارگران لندن و هم “اتحاد سیاسی بیرمنگام”، با شبکه ای از سازمان های مرتبط در سراسر کشور مرتبط بودند. سازمان هایی که میراث دو نسل از کمپین های انتخاباتی بودند. در آغاز جون ١٨٣٨، اتحاد بزرگ شمالی فرگوس اوکانر در جلسه ای این سازمان های رادیکال محلی را تحت یک فدراسیون گل و گشاد دور هم جمع کرد. رقابتی هم بین این حیطه های مختلف وجود داشت. برای مثال، فرگوس اوکانر و متحدین لندنی اش در انجمن رادیکال ماریلبو (Radical Association Marylebone) اساسا نسبت به خاستگاه منشور، یعنی انجمن کارگران لندن، بدگمان بودند. اما نقطه اشتراکاتی هم وجود داشت، بسیاری از آن ها فعالین مجرب و گروه های رادیکالی بودند که به خوبی سازمان یافته و پیش تر هم در موقعیت های خاص بر سر اهداف مشترک، با هم هم کاری کرده بودند. اکنون موفقیت این اهداف به اصلاح سیاسی ملی وابسته بود. چارتیسم از فرهنگ های از پیش موجود در اصلاح رادیکال ساخته شد، که ریشه های بسیار عمیقی داشت، اگرچه منازعات فردی و حسادت های محلی مانعی دست و پا گیر بر سر راه جنبش بود.
چیزی که موجب حمایت و هواخواهی از چارتیسم شد، خود این منشور و شیوه های هیجان انگیز حرکت برای تحقق آن بود. روزنامه ی “ستاره ی شمال” فرگوس اوکانر با سردبیری محبوب و تعهد به اصلاح قوانین کار و مبارزه با قانون جدید فقر، علت دیگری برای این هواخواهی بود. فن بیان، اطلاع رسانی و ارائه ی استدلال ها و توجیهات قوی این روزنامه که در نوامبر ١٨٣٧ بنیان نهاده شد، شاید از محبوبیت خود منشور بیشتر بود. D. Thompson, ١٩٨۴ p. ٦

مجمع و اولین عریضه

کار جمع آوری امضا برای عریضه از سال ١٨٣٨ تا سال ١٨٣٩ طول کشید. این کار هم راه با جلسات معرفی در فضای باز به صورت هیجان انگیزی دنبال می شد، گویی می خواستند برای نبرد مسلحانه و انقلاب آماده شوند. جلساتی که از سوی مراجع قدرت مورد هشدار هم قرار می گرفت. جلسات شبانه در نور مشعل برگزار می شد و سخن رانان که اغلب در مورد عواقب ناشی از عدم پذیرش عریضه از سوی مجلس صحبت می کردند، موجب تشویش و هیجان می شدند؛ تا این که در دسامبر ١٨٣٨، حکومت این جلسات را ممنوع اعلام کرد.
در بهار و تابستان ١٨٣٨، نمایندگان “مجمع عمومی” طبقات زحمت کش در جلسات همگانی انتخاب شدند. گردهمایی بزرگی که در شمال انگلستان در کارسال مور، منچستر، و پیپ گرین برگزار می شد، جمعیت بسیار زیادی را جمع می کرد که بین دویست و پنجاه هزار تا یک میلیون تخمین زده می شد. جلسه ای که در کرسال مور برگزار شد، حتی در هوای طوفانی نیز به کار خود ادامه داد. از انجمن های محلی، وجوهاتی به عنوان “بهای ملی” برای تهیه مقدمات کارها گرفته می شد. از آن جایی که هر گونه مجمع قانون گذاری تحت عنوان فتنه انگیزی ممنوع بود و چارتیست ها نمی خواستند بهانه ای به مراجع قدرت برای فسخ مجمع قانون گذاری جایگزین خود بدهند، مجمع خود را به جای “مجمع ملی”، “مجمع عمومی طبقات زحمت کش” (پیشه وران و کارگران صنعتی) نام نهادند. با این حال، قانونی بودن صوری مجمع چالش برانگیز باقی ماند و همیشه زیر ضرب بازداشت ها و فسخ جلسات قرار داشت.
اعضای مجمع در چهارم فوریه ی ١٨٣٩، به شور پرداختند. قابل ذکر است که حداقل سی و نه نفر از شصت و سه نفر در این جلسه، پیشه وران، مغازه داران و تجار خرده پا و به طور کل از اعضای طبقه ی متوسط بودند. از همان آغاز، شورهای مجمع مشکل آفرین بود. وقتی اعضای مجمع گرد هم آمدند، لیست امضاها هنوز نیم میلیون بود، و این بحث پیش آمد که آیا مامورینی به محلات برای تحریک و جمع آوری موثرتر امضاها بفرستند یا خیر. به رغم ترس از غیرقانونی بودن این عمل، پانزده مامور به مناطقی که چارتیسم در آن جاها نفوذ کافی نداشتند، گسیل شدند. در ضمن مجمع بر روی مسایل متعدد بحث کرد، اما مهم ترین مساله این بود که آیا باید از ارائه ی امضاها فراتر روند و اگر مجلس عوام عریضه را نپذیرد، چه باید انجام دهند. یک پیشنهاد فرمالیته برای محدود کردن فعالیت به جمع آوری امضا با سی و شش رای در مقابل شش رای رد شده و مجمع عمومی “تمهیدات ثانوی” برای ارعاب حکومت در صورت رد عریضه، در نظر گرفت. در ماه می ١٨٣٩، این گزینه های پیشنهادی تحت عنوان “تمهیدات ثانوی” منتشر شد، تا حکومت را بترساند. و در آن، این جمله ی مشهور ذکر شد که “فقرا بر ستم گران خود پیروز خواهند شد، اگر ممکن باشد مسالمت آمیز و اگر لازم باشد قهرآمیز.” چندین امکان به صورت کلی مطرح شد، تا موضع حکومت را غیرقابل دفاع بسازند، مانند بیرون کشاندن حساب از بانک ها؛ تبدیل پول کاغذی به طلا و نقره؛ برقراری اعتصاب عمومی یا تعطیلات “ماه مقدس” برای به زانو در آوردن اقتصاد؛ استفاده از نیروی زور برای دفاع از مردم در برابر بی عدالتی؛ حمایت از نامزدهای چارتیست در انتخابات؛ خودداری از مصرف کالاهایی که دولت از مالیات آن سود دریافت می کند؛ خودداری از پرداخت اجاره ها و مالیات ها؛ و اقدامات انحصاری مانند بایکوت کردن تجاری که سیاست آن ها در مخالفت با چارتیسم است. تا این مورد بحث قرار گیرد، مجمع عمومی از بیرمنگام به لندن بازگشته بود، رهبران چارتیست توقیف شده بودند و دادگاه شان آغاز شده بود. مجمع عمومی تا زمان اول جولای، یعنی زمان ارائه ی امضاها، به مجلس عوام به تعویق انداخته شد.

سرکوب و تهدید به شورش

با گذشت سه ماه از جلسات مجمع عمومی، خود مجمع هم دچار تغییراتی شد. مجمع حمایت برخی از اعضایش را که سعی می کردند تنها بر گردآوری امضا و عریضه تاکید کنند، از دست داد؛ برخی از کارخانه داران “اتحاد سیاسی بیرمنگام” هم مجمع را ترک کردند که هشداری بود به خشونت نهفته در سخنان چارتیست ها. جایگزین تمامی این کارخانه داران، کارگران بودند: یک نقره کار، یک سنگ تراش، یک بنا، یک بافنده. اعضای طبقه ی متوسط “اتحاد سیاسی بیرمنگام” از فشار به حکومت با تشویق و تحریک توده ای مخالف نبودند، اما می ترسیدند کنترل رویدادها به دست دیگران نیافتد و نمی خواستند از پیشه وران و کارگران صنعتی رادیکال اطاعت کنند. این طرد، وزنه را به نفع رادیکال ها و کسانی که از انقلاب فرانسه متاثر بودند، سنگین تر کرد. بعد از ترک عناصر طبقه ی متوسط از مجمع عمومی، اکنون مشکل این بود که چگونه عطش اعضای عادی را به اقدامات فیزیکی و مقتدر فرو نشانند؛ خصوصا این که مجلس عوام به تعویق افتاده بود و متعاقب آن ارائه ی عریضه به مجلس هم عقب افتاد. در لانکشایر و یورکشایر، بسیاری از مردم طبقه ی کارگر مسلح شده بودند، بسیاری از آهنگرین نیزه هایی ساخته بودند که در انقلاب فرانسه و انگلستان هم به کار می رفت و آن ها را بین همسایه ها پخش می کردند. در نیوکاسل و جنوب ولز هم نشانه-هایی دال بر مسلح شدن به چشم می خورد. پیش گامان مجمع عمومی با استناد به اسلاف تاریخی، که حق شهروندی را با بازوی خود به دست آورده بودند، سعی می کردند چنین فعالیت هایی را قانونی نشان دهندEpstein, ١٩٨٢ pp. ١٧٠- ٨٢.
همان طور که مجمع عمومی در اول جولای ١٨٣٩ برگزار می شد، پلیس محلی به استفاده از زور برای برهم زدن جلسات چارتیست ها در شهر بول رینگ متوسل شد، تا حدی به خاطر دستور مغازه داران محل که ادعا می کردند به کار و کسب آن ها ضرر زده اند. ویلیام شوفلد، مایر و اعضای پیشین “اتحاد سیاسی بیرمنگام” با شصت تن از پلیس های نفرت انگیز شهر که نماد قدرت حکومت چهارم جولای شد. با ورود سربازان برای رهایی پلیس، چهار عضو مجمع عمومی نیز بازداشت شدند. آشوب ها به مدت چند روز ادامه یافت و در جای جای شهر به جلسات مختلف چارتیست ها حمله می شد. این درگیری ها با سوزاندن انبار مغازه داران در خیابان ها به اوج رسید. چارتیست ها در تمام کشور از حق برگزاری گردهمایی عمومی دفاع می کردند. حملات مراجع قدرت شهر بیرمنگام، آغازی شد بر سرکوب مجمع عمومی. در نتیجه، مجمع عمومی به لندن بازگشت و منتظر پاسخ مجلس به عریضه ماند. اگر چه توقیف ها ادامه داشت، اما هشدارهای کاذب سبب شد که مجمع عمومی از گام انقلابی اعتصاب عمومی تحت عنوان “ماه مقدس” دفاع کند، تصمیمی که معمولا با تردید برخورد می شد. در میان فعالین، اعتقاد به انقلابی قریب الوقوع دیده می شد. در این حین، عریضه تحت حمایت توماس آتوود از بیرمنگام و کارخانه دار نخ ریسی، توموردن، و اصلاح طلب کارخانه ها، جان فیلدن، به مجلس عوام عرضه شد. کار جمع آوری امضا در بهار و تابستان طول کشیده بود و در نهایت یک میلیون و دویست و هشتاد هزار امضا جمع شده بود. اما این امر، اهمیت کمی برای مجلس عوام داشت و مجلس در دوازدهم جولای ١٨٣٩ این عریضه را با دویست و سی و پنج رای در مقابل چهل و شش رای نپذیرفت. D. Thompson, ١٩٨۴ p. ٦٩.

حال فقط این باقی می ماند که مجمع عمومی تصمیم بگیرد چطور واکنش نشان دهد. قبلا در بیرمنگام در مورد “تمیهدات ثانوی” بحث شده بود، اما عقاید نسبت به آن زمان تغییر کرده بود و گزینه ی تهدیدآمیز “ماه مقدس” (اعتصاب عمومی) دیگر کم-تر مورد توجه بود. پیش رفت های نیمه ی اول ماه جولای، موجب ایجاد ترس و انتظاراتی از سوی فعالین شده بود. ماه مقدس مورد پذیش قرار گرفت، تا به یک خیزش انقلابی ختم شود. اما این نقطه ی اوج تصمیم مجمع بود و به زودی از این عمل عقب-نشینی کرد؛ هم چنان که کسادی قریب الوقوع بازار و انبوه ذخیره ی کالاهای موجود در انبار کارخانه داران در انتظار فروش، تاثیر اقتصادی اعتصاب را خنثی خواهد کرد و حتی مبارزترین نمایندگان از بخش های خوب سازمان یافته هم گسترش واقعی اعتصاب و حمایت عملی از آن را نامطمئن دانستند. بعد از دو هفته آغاز دردآور، ماه مقدس به سه اعتصاب و جلسه تقلیل یافت و مبارزین مشتاق در مناطق صنعتی از این خیانت شکایت کردند. این یک شکست مفتضح بود. مجمع عمومی نه می توانست به عقب برود و نه به جلو و در نتیجه، در ششم سپتامبر خود را منحل کرد و در مناطقی که قبلا امید به نبرد نهایی در آن جا داشت، موجی از خشم و نارضایتی بر جای گذارد Epstein, ١٩٨٢ pp. ١٧١-٨٦
در همان سه روز ماه مقدس هم اعضای مجمع عمومی و رهبران چارتیست یک به یک توقیف می شدند و صحبت از خیزش مسلحانه در مناطق صنعتی هم چنان وجود داشت. تابستان و پاییز ١٨٣٩، کسادی اقتصادی خطرناک و برآشوبنده بود و مراجع قدرت هم چنان گوش به زنگ بودند. برخی از اعضای درون جنبش مخفی شدند و برخی دیگر مانند جناح شورشی دکتر جان تیلور، طرحی برای شورش مسلحانه ریختند. مهیج ترین این حوادث در شهر نیوپورت در جنوب ولز، در شب های سوم و چهام نوامبر، رخ داد: چند هزار نفر از معدن چیان و آهنگران ولزی راه پیمایی کرده و سعی کردند شهر را به کنترل بگیرند. رهبرانی از جمله جان فراست، یک بزار و از شهرداران پیشین نیوپورت، عضو مجمع عمومی و رئیس پلیس پیشین (که به خاطر سخنان رادیکالش از اداره اخراج شد)، از رهبران این حرکت بودند. مهاجمین از گروه های نظامی که از یک هتل شلیک می کردند به شدت ضربه خوردند، بیست و دو نفر کشته شدند و ارتش کارگران پراکنده شد و به دنبال آن، موجی از دستگیری ها آغاز شد. جان فراست و دو نفر دیگر به خاطر خیانت به مرگ محکوم شدند. اهمیت گسترده ی این ماجرا، از احساسات عمیق کارگران در بخش های صنعتی جدید خبر می دهد. این قضیه، اسطوره ای که نیروهای نظامی در چنین شرایطی آتش به روی مردم نخواهند گشود را شکست. شورش های کوچک دیگری هم به قصد نجات فراست و یا انتقام او در ژانویه ی ١٨۴٠ ادامه یافت.

بازسازی جنبش: انجمن چارتر ملی

امیدها، اشتیاق ها، هواخواهی، تعهد و حمایت توده ای که در بهار و تابستان ١٨٣٩ وجود داشت، هرگز دوباره تکرار نشد. اپستین می نویسد: با آغاز سال ١٨۴٠، لحن چارتیسم تغییر کرد .دیگر هرگز اعتقادی گسترده به موفقیت قدرت سیاسی طبقه ی کارگر با حرکتی بلادرنگ وجود نداشت.یا این احساس که اراده ای توده ای در یک مواجهه ی نهایی بتواند حکومت فاسد و نظام سرکوب اقتصادی و اجتماعی را سرنگون کند. حتی در سال های احیای دوباره ی چارتیسم، یعنی سال های ١٨۴٢ و ١٨۴٨، تیراژ روزنامه ی “ستاره ی شمال” به طور متوسط به یک سوم قبل هم نرسید. با این حال، به اندازه ی کافی، روحیه در جنبش وجود داشت که بتواند به هدف نجات زندگی فراست، ویلیامز و جونز، رهبران شهر که به مجازات مرگ محکوم شده بودند، خود را بازسازی کند. کمپین نجات آن ها بر ارائه ی شکایت و عریضه نویسی به ملکه مبتنی بود که حمایت پُر شوری از خود نشان می داد. این امر اعتبار تاکتیک عریضه نویسی را دوباره احیا کرد، خصوصا وقتی که نتیجه موفقیت آمیز به نظر می رسید. در آغاز فوریه ی ١٨۴٠، احکام مرگ به تبعید مادام العمر تخفیف یافت. اگر چه کمپین عریضه نویسی به هدف اصلی اش نرسیده بود، اما نشانه ای بود بر این که حکومت نسبت به فشار اخلاقی واکنش مثبت نشان می دهد. اما هم زمان رهبران چارتیست به خاطر رفتار و اعمال شان در مقابل محاکمه و در اوج آژیتاسیون، محاکمه و محکوم شدند. در می ١٨۴٠، خود فرگوس اکانر هم به هجده ماه حبس به علت تبلیغات چارتیسی محکوم شد. اما این عواقب، آغاز جدیدی را رقم زد.
تابستان ١٨۴٠ شاهد ظهور یک سازمان چارتیستی تشکلیلاتی تر و حتی بروکراتیک تر بود که اساسا در محلات بنیان نهاده می شد. این سیستم برای کنترل شور و شوق های سال گذشته مفیدتر بود. “انجمن چارتر ملی” در جولای ١٨۴٠ در منچستر بنیان نهاده شد. “انجمن چارتر ملی” به سرعت از مرکز اصلی خود در لانک شایر و یورک شایر به مناطق دیگر گسترش یافت. در فوریه ی ١٨۴١، تنها هشتاد انجمن محلی داشت، اما در پایان سال تعداد آنها به دویست و هشتاد و دو انجمن هم راه با بیست هزار عضو افزایش یافت. انتخابات “انجمن چارتر ملی” از هشتاد و سه بخش در جون ١٨۴١ تنها پنج هزار رای را نشان می دهد، اما کمپین بازگشت فراست از تبعید، دو میلیون امضا جمع کرد. چارتیسم تا سال ١٨۴٢، چهارصد انجمن محلی و پنجاه هزار عضو به دست آورد. این عضویت احتمالا در پاییز ١٨۴٢ از مرز هفتاد هزار نفر هم گذشته است. “انجمن چارتر ملی” ساختار و ستون تشکیلاتی ای ارائه داد که قبل از آن چارتیست هرگز نداشت.

دستورالعمل های جدید

سه دستورالعمل جدید در چارتیست، در بهار ١٨۴٠، ارائه شد. انجمن ملی ویلیام لوت برای پیش رفت سیاسی اجتماعی اخلاقی مردم. طرف داری هنری وینسنت از چارتیسم ضد مسکرات و کلیسای چارتیستی بیرمنگام که توسط آرتور اونیل تاسیس شد. هر کدام از این ابتکارات مورد حمایت اصلاح طلبان طبقه ی متوسط قرار داشت. از جمله انجمن اصلاح پارلمانی لیدز. همه ی این انجمن ها توسط اکانر در “ستاره ی شمال”، در آوریل ١٨۴١، تقبیح شدند. او از تقسیم بندی، تضعیف و انحراف این دستورالعمل ها انتقاد کرده و از گروه های محلی “انجمن چارتیست ملی” خواست آن ها را نپذیرند. در عمل، جنبش اونیل از بیرمنگام فراتر نرفت و در آن جا هم مجادله ی طولانی مدتی بین گروه های چارتیست رقیب بر سر استراتژی وجود داشت.

عریضه نویسی دوم و اعتصاب عمومی ١٨۴٢

با ارائه ی عریضه ی دوم و اعتصاب عمومی که سراسر مناطق صنعتی شمالی و میانی انگلستان را در بر گرفت، پیش رفت های مهیج تری در سال ١٨۴٢ و در اواخر تابستان در انتظار چارتیسم بود. پیروزی دیرپایی پیش رو نبود. جریان های نهفته یا انقلابی ١٨٣٩ نیز کم تر مشهود بود، اما این بار محبوبیت جنبش به اوج خود رسید که با رکود اقتصادی شدید نیز هم زمان بود. شاید بتوان گفت، خیزش دوباره ی چارتیسم به منزله ی یک جنبش توده ای با آزادی فرگوس اوکانر در اواخر آگوست ١٨۴١ آغاز شد. اپستین توضیح می دهد که: “به افتخار او یکی از پُر شکوه ترین تظاهرات و حمایت مردمی در تاریخ رادیکالیسم طبقه ی کارگر انگلستان برگزار شد.” در ادامه ی این تظاهرات توده ای، اوکانر در سراسر کشور با برگزاری شب نشینی ها و تجمعات پیروزمندانه به جمع آوری امضا برای دومین عریضه پرداخت. این بار با رای گیری یک مجمع جدید سازمان دهی شده و مدت سه هفته در آوریل ١٨۴٢ جلساتی ترتیب داده شد، تا سندی ارائه کنند که در آن خواستار لغو اصلاحیه ی الحاقی قانون فقر و قانون وحدت انگلستان و ایرلند و نیز سوء استفاده های اقتصادی متعدد شوند. این مطالبات الحاقی به منشور در اسکاتلند بحث برانگیز بود، اما وقتی عریضه در می ١٨۴٢ ارائه شد، گفته می شد که شامل سه ملیون و سیصد هزار امضا است. این یک موفقیت حیرت-آور بود که بیش از دو برابر امضاها در سال ١٨٣٩ جمع آوری شده بود. چارتیسم حمایت توده ای بیش تری نسبت به قبل داشت و بهتر هم سازمان دهی شده بود، اما این عریضه هم مانند قبل رد شد و کم تر از پنجاه رای موافق در مجلس به دست آورد و جنبش بار دیگر با این مساله مواجه شد که در صورت شکست آژیتاسیون چه باید کرد. خصوصا این که توافق کلی وجود داشت که شورش یا تهدید به آن، دیگر اعتباری نزد دولت و تاثیری بر ابزارهای سرکوب گر آن ندارد. بلافاصله موجی از خشم به سبب مرگ یک چارتیست زندانی در شفیلد، به نام ساموئل هالبری، برخاست. شرایط زندان به وضوح منجر به مرگ او شده بود. مراسم مرگ او به تظاهرات پنجاه هزار نفر و سیلی از سخن رانی ها و خطابه در یادبود او به راه افتاد.
در اوج هواداری و ناامیدی بود که موج اعتصاب تابستان ١٨۴٢ را در بر گرفت. در پایان جولای، کارخانه داران جنوب شرقی منچستر تصمیم گرفتند بیست و پنج درصد از مزد را کاهش دهند که با کاهش شیفت های کاری هم راه بود. آن ها با مقاومت خشم آلودی مواجه شده و بعد از مجموعه ای از جلسات توده ای با شرکت چندین هزار نفر، کارگران پنبه ریسی نه تنها بر علیه کاهش مزد، بلکه برای مزد روزانه ی مناسب برای کار روزانه ی مناسب تصمیم به اعتصاب گرفتند. برخی از جلسات محلی نیز تحرکاتی انجام دادند، تا طرف داران قانون غلات را مجبود کنند، مالیات بر درآمد را لغو کند، و از زندگی و مالکیت طبقه ی کارگر دفاع کنند و منشوری برای قانون زمین تهیه شود. در هفتم آگوست، سخن رانان یک جلسه در محل گردهم آیی چارتیست ها اعلام کردند که برای این منشور در لانگ شایر و چشایر اعتصاب عمومی سامان می دهند. صبح روز بعد اعتصاب آغاز شد و اعتصابیون تظاهراتی به راه انداختند، تا آن را به شهر های مجاور ببرند. دو روز بعد، اعتصاب به منچستر رسید و از آن هم فراتر رفت. تا پانزدهم آگوست، اعتصاب تمامی کارگران پنبه ریسی لانگ شایر، چشایر و یورکشایر را و اغلب معدن چیان جنوب اسکاتلند را به خود ملحق کرده بود. اغلب اعتصاب کنندگان این منشور را به عنوان هدف اعتصاب پذیرفته بودند و در یک جلسه ی توده ای، تنها راه تامین منافع مادی و موفقیت صنفی خود دانستند. آمیختگی کنش سیاسی و اقتصادی به نظر می-رسید که با موفقیت به ثمر رسیده است. در اواسط آگوست، کنفرانس های صنفی متعددی برگزار شده و نمایندگانی برای پی-گیری این منشور با رای عمومی انتخاب شدند. این پیش رفت ها با چنان سرعتی به دست آمد که تعجب مراجع قدرت را برانگیخت. صنایع به تعطیلی کشیده شد و پلیس و نظامیان به مبارزه طلبیده می شدند. مستمری بگیران و افسران چلسی از حضور در ماموریت سر باز زدند یا گریختند. چارتیست هایی که به فوران جنبش خشم و استثمارشدگان امید داشتند، تا از آن انقلابی حاصل آید، کاملا امیدوار و چشم انتظار بودند.
اما این طورنبود. قدرت دولت خیلی قوی بود و رهبری جنبش ملی به همان اندازه ی دولت از وسعت، اندازه و سرعت رشد جنبش شوکه شده بودند. با وجود طرف داری پیتر موری مک دال و هیات اجرایی “انجمن ملی چارتر” در تشویق گسترش اعتصاب و شادمانی از آن، از جنگ علیه مراجع قدرت عقب نشستند. اوکانر، و “ستاره ی شمال”، تا حدی به سبب ترس از عواقب حقوقی زبان انقلاب را نپسندید و این تصور را گسترش داد که این اعتصاب تعمدا به تحریک لیگ مخالفان قانون غلات انجام شده تا حکومت را از الغای قانون بترساند. بدین نحو، آن ها باد می کارند تا طوفان درو کنند. به مراجع قدرت ملی و محلی، هشدار داده شد. سر جیمز گراهام، وزیر داخلی انگلستان، این موقعیت را خطرناک تر از سال ١٨٣٩ می دانست. اگر چه اعتصاب در لندن نفوذی نداشت، اما جوخه های نظامی به سمت شمال با راه آهن جدید فرستاده شدند تا با معترضین خشمگین که خیابان ها را از سربازخانه تا ایستگاه استون پوشانده بودند، حمله کنند. مراجع قدرت ابتدا برای جمع آوری نیروهایشان اندکی با اعتصابیون وقت تلف کردند، اما وقتی به اندازه ی کافی نیرو آماده شد، از آن برای شکستن جلسات و توقیف رهبران جنبش استفاده کردند. (در برخی جاها با خون ریزی و بدتر از همه در پرستون در سیزدهم آگوست چهار تظاهر کننده کشته شد.) این سرکوب، سرعت حرکت را از اعتصاب گرفت و تا پایان آگوست مطالبه برای منشور به مسایل مربوط به دست مزد گم شد. به تدریج گروه های اعتصابی در سپتامبر به سر کار بازگشتند، اما تا پایان ماه بافندگان منچستر به کار برنگشتند و هم چنان خواستار لغو کاهش دست مزدها بودند. این جا و آن جا مزدها افزایش یافت. اعتصاب یک موفقیت تاثیربرانگیز داشت، اگر چه هرگز فراتر از یک هسته ی فعالین نرفت و هرگز منشور را به موفقیت نرساند.
سرکوب های پس از اعتراض گسترده بود. رهبران و فعالین با کم ترین تخفیف به زندان افکنده شدند و به دوران حبس طولانی و وثیقه های بسیار سنگین محکوم شدند. حدود هزار و پانصد نفر در دادگاه های رده ی پایین در کمیسیون های خاص به پای میز محاکمه کشیده شدند. دویست نفر برای تمام عمر تبعید شدند. در صف بالاتر، حکومت برای دستگیری و محاکمه ی اوکانر و رهبران اتحادیه در یک محاکمه ی نمایشی به جرم خیانت نقشه کشید. اما سپس از این موضع عقب نشینی کرد و اوکانر و پنجاه و هشت نفر دیگر را با اتهام فتنه انگیزی محاکمه کرد. اما سی و یک نفر برای یک یا دو مورد از پنج فقره گناهکار شدند و بقیه بدون حکم آزاد شدند. شواهد متقاعد کننده ای وجود دارد که نشان می دهد اعتصاب، خصوصا در منچستر، خوب سازمان یافته بود. اهداف تعریف شده و دستورالعمل مشخصی داشت. بعد از تابستان ١٨۴٢، با شکست عریضه ی دوم و سرکوب اعتصاب، به سختی می شد راهی ممکن برای پیش روی جنبش تصور کرد؛ خصوصا وقتی اتحاد پیشنهادی با CSU پذیرفته نشد.

عقب نشینی و اجتماع دوباره: طرح زمین و دیگر ابتکارات

مانند ماه های بعد از ١٨٣٩، این بار نیز چارتیسم در لاک خود فرو رفت، اما این دفعه سکوتش بیش تر طول کشید. حیات اجتماعی محلی جنبش به واسطه ی شاخه ها و دیگر بدنه های “انجمن ملی چارتر” فعال باقی ماند. در واقع، این شاخه ها به سبب ترقی اقتصادی که برای طبقه ی کارگر فراهم آورده بودند، پیش رفت کردند؛ در همان حال که فوریت و جنگ طلبی مربوط به رکود صنعتی را از دست داده بودند. به انجمن های مناظره، اتحادیه های مشارکتی و مدارس توجه بیش تری شد و هزینه ی بیش تری صرف تالارهای جلسات گردید، بدون آن که یک کمپین بزرگ جمع آوری امضا، انرژی ها را کانالیزه کند. مهم ترین ابتکار چارتیست در اواسط ١٨۴٠، طرح زمین اوکانر بود که به چارتیست ها در طول این دوره ی دشوار کمک کرد اهدافی با معنی و قابل حصول به دست آورند. از خیلی وقت پیش، اوکانر در سخن رانی هایش این ابتکار را مطرح کرده بود که بیان می کرد جامعه ی صنعتی تصنعی است و باید دست مزدها را آن قدر بالا برد، تا کارگران بتوانند به زمین روی آورند، تا بدان طریق انتخاب و استانداردی از زندگی برای آن ها مهیا شود. وقتی اوکانر یک مقاله ی دنباله دار به نام “مدیریت مزارع کوچک” در سال ١٨۴٣ منتشر کرد، پیشنهادهای جزئی مطرح شد و ایده ی او را درباره ی کشاورزی متکی به کار تقسیر می کرد.
در سال ١٨۴۵، شرکت زمین چارتیست تاسیس شد، تا زمین هایی را بخرد تا سپس بتواند بین سهام داران توزیع کند و سهام-داران قادر شوند به عنوان یک اقتصاد سیاسی آلترناتیو با مالکیت و رقابتی محدود مستقلا تولید کرده و مبادلات کوچک کالایی کنند. این طرح خصوصا برای بافندگان ماشینی و کارگران کارهای سخت جذاب بود، همان طور که نمونه های فهرست سهام دارن این امر را روشن می سازد و محبوبیت چارتیسم را در مناطق روستایی که معمولا زمین های سنگلاخ داشتند، افزایش داد. این شرکت محبوبیت زیادی داشت. تا آگوست ١٨۴٧، حدود چهل و چهار هزار سهام دار به شرکت پیوستند. این که این الگو موفقیت آمیز نبود، بیش تر به خاطر مشکلاتی بود که برای سهام دار شدن کارگران صنعتی مواجه بود. اما بیش از آن، موانع حقوقی هم بر سر د ها چارتیست ها توسط ماموران قرار داده شد که کوته نظرانه ترین تفاسیر ممکن را از قوانین می کردند. این شرکت باید تا سال ١٨۵١ منحل می شد، اما این نه عجیب بود و نه غیر مسئولانه. در واقع، نتایج گسترده تری از طرح بازگشت به زمین در این سال ها فراهم آمد و شاخه های محلی سازمان طرح زمین بذر احیای چارتیسم را در سال های ١٨۴٧ و ١٨۴٨ افشاندند. در حالی که اوکانر و “انجمن چارتر ملی” این اصلاح تدریجی را پذیرفته بودند، هم در باب مسایل کارخانه و قانون غلات، نمایندگان چارتیست در سال ١٨۴٧ در انتخابات سراسری برنده شدند. اوکانر یک کرسی در حوزه ی انتخاباتی ناتینگهام را برد. چارتیست ها در حکومت محلی پیش روی کردند، چون درد آن جا حق رای انحصار کم تری داشت، خصوصا در لیدز. اما تا اواخر ١٨۴٧، نشانه های احیا در سطح ملی نیز دیده می شد و سال ١٨۴٨، یعنی سال انقلاب ها، در سراسر اروپا شاهد آخرین کمپین بزرگ جمع آوری امضا و مواجهه ی نهایی با صاحب منصبین قدرت در صحنه ی ملی بود.

١٨۴٨ : آخرین اوج

احیای چارتیسم قبل از انقلاب فرانسه، در فوریه ی ١٨۴٨، صورت گرفت. قدرت چارتیسم با ارتباطات جدید با فعالین ایرلندی جهت لغو اصلاحیه ی اتحاد بین ایرلند و انگلیس افزایش یافت. این پیوندهای جدید، عضوگیری چارتیسم را در مناطق ایرلندی نشین، خصوصا لیورپول، لندن و خود ایرلند افزایش داد. این پیوندهای جدید با مرگ دانیل اوکانل سست تر شد، رهبر ملی گرایی که به سبب پذیرش قانون جدیدی فقر مورد لعن و نفرین چارتیست ها و خشم و عصبانیت ایرلندی ها قرار گرفت که در سال ١٨۴٧ دچار قحطی بزرگی شدند.
چارتیسم، هم چنین، نسل جدیدی از فعالین انگلستان را از ارنست جونز و رینولدز تا تعداد بسیاری از سازمان دهان محلی به خود جذب کرده بود که رادیکالیسم آن ها بیش تر در حرف بود، چون خطرات و آسیب های ١٨٣٩ و١٨۴٢ را تجربه نکرده بودند. سومین عریضه، پنج ملیون امضا را هدف خود قرار داده بود و مجمعی در لندن گرد هم آمد، تا از ارائه ی آن پشتیبانی کند.
مراجع قدرت نگران شدند، اما هم چنان از خود مطمئن بودند. انقلاب فرانسه در فوریه و حوادث متعاقب آن در دیگر جاها، رادیکال های انگلیسی را برانگیخت تا تفنگ ها ی خود را پُر کنند و برای افتخار آماده شوند. اما گزارش های فعالیت های افراطی آن ها و آموزه های سوسیالیستی ای که برای تشویق و قطبی کردن عقاید به کار می رفت، برای تمام آن هایی که چیزی برای از دست دادن نداشتند، نشان می دهد که آن ها در معرض خطر آموزه های انتزاعی و نیازموده بودند. جلسات پُر آشوب و شورش در لندن، گلاسگو و دیگر جاها، به مراجع قدرت اجازه داد که ماشین سرکوب خود را به کار اندازند که هم از نظر تعداد پلیس و سرباز و هم اعتبار افسران و هم از نظر گسترش راه آهن و سیستم تلگراف تقویت شده بود. زبان جدلی سخن رانان در مجمع با دقت در مطبوعات گزارش می شد و به مردم، چه هواخواه بودند چه بی طرف، انتقال داده شد. جلسه ی کنینگتون به شدت تحت کنترل پلیس بود، تا هیچ تهدید عملی ای برای قدرت مطرح نشود. با این حال، ملکه به عنوان یک اقدام پیش گیرانه به جزیره ی مخصوص خود اعزام شده بود. وقتی عریضه با هیاتی در یک کالسکه به مجلس برده شد، با ورود آن به مجلس مورد استهزا قرار گرفت و گفته شد که دو سوم امضا کنندگان، آشکارا شیاد هستند. این عریضه رد و روز بعد موجب خشم فراوانی شد. این پایان کار نبود، اگر چه متون مورخین مبلغ دوره ی ویکتوریایی، اغلب آن را این چنین توصیف می کنند. جنبشی با این قدرت، با چنین تعهد و انرژی عاطفی، یک شبه ناامید نمی شود. مجلس ملی که با امیدهای فراوان به عنوان یک پارلمان جایگزین سازمان دهی شده بود، نشستی در می ١٨۴٧ ترتیب داد. اما شور و مشورت آن ها پُر از سخنان پوچ بود و مهم تر این که اقدامات اساسی که در ماه های می و جون انجام دادند هم عاری از معنا بود. حمایت از چارتیسم در لندن در طول سه ماه افزایش یافت و تظاهرات و نشست های متعددی برگزار شد. طرح هایی برای شورش نیز در پشت درهای بسته انجام می شد، اگر چه اغلب مدارک مشکوک است. در لیورپول، برادفورد و مناطق پنبه ریسی اطراف منچستر، پیش رفت های مشابهی صورت گرفت. نظارت و ترس از جاسوس کار را دشوار می ساخت، اگر چه گفته می شد که از کبوترهای نامه بر استفاده می کردند (که این سرگرمی محبوب طبقه ی کارگر را به یک عمل سیاسی تبدیل کرد(این وجه از جنبش تا زمان دستگیری گسترده ی رهبران ملی و محلی توقف نیافت.

افول و دگرگونی

اما این شروعی بود برای پایان چارتیسم به عنوان یک جنبش سیاسی سازمان یافته. در آغاز ١٨۴٨، از هزار و نه محل چارتیست ها در سال بعد تنها دویست و هفت محل فعال بودند که از زمان١٨۴۵ تنها چهل و دو مکان به وجود آمده بود. به علاوه، کمپین ١٨۴٨ هم راه با گسترش در عریضه نویسی، برای اقدامات محدودتر اصلاح پارلمانی بود که می بایست بسیاری از چارتیست های پیشین را هم به خود جذب کرده باشد. خود اوکانر هم از استراتژی های پیشین اش عقب نشینی کرد و ایده هایی پرورش داد که رابطه ی نزدیک تری با سازمان دهی کار داشتند.این اعتقاد عمومی وجود داشت که ترساندن و استفاده از زور در مقابل حکومت مرکزی پوچ است. ارنست جونز، محرم اسرار مارکس و انگلس، بعد از ١٨۵٠ “انجمن چارتر ملی” را برای سیاست های سوسیالیستی اش به کار گرفت. در حالی که دیگر رهبران تصمیم گرفتند تنها گام پیش رو برای کسی حداقل امتیازات هم کاری با اصلاح طلبان طبقه ی متوسط است. در برخی از مراکز محلی چارتیسم به حیات خود ادامه می داد، هنوز هم می توانستند در منطقه ی منچستر برای جلسات جمعیتی چند صد نفره را جذب کنند و ادبیات چارتیسم به کار گرفته می-شد. برای مثال، در اعتصاب و تعطیلی ١٨۵٣ و١٨۵۴ در پرستون. منطقه ی هالی فاکس که پایگاه جونز در دهه ی ١٨۵٠ بود، منجر به حضور قدرت مند چارتیست ها در اواسط دهه شد. جونز انتخابات عمومی را با رای گیری در محل در سال ١٨۵٢ برد. حامیان چارتیست ایده ها و تعهد خود به جنبش اصلاحی را در اواسط دهه ی شصت زنده نگه داشتند که به ترویج اصلاحیه ی دوم انتخاباتی کمک کرد.

متن توسط سردبیر ویرایش شده است .

اصل متن در سایت جنبش کارگری موجود می باشد.

اتحادیه کارگران صنعتگر سنندج

دوستان کارگر ، آنچه که  تقدیم می گردد روند تشکیل و فعالیت ” اتحادیه کارگران صنعتگر ” در  شهر سنندج به سال 1364 تا 1367 در مصاحبه‌ای با ابراهیم وکیلی یکی از فعالین دیرین جنبش کارگری و یکی از اعضای موسس” اتحادیه کارگران صنعتگر”  می باشد . کوتاه این که ، وی در سال 1341 در خانواده ای کارگر ی در سنندج متولد شد.  در سال 57 در جریان قیام مردم ایران علیه رژیم شاه شرکت نمود و از همان سال با  مبارزات سیاسی آشنا ، و در رابطه با مبارزات کارگری در سال 67 دستگیر و زندانی گردید. وی آخرین بار  به اتهام شرکت در اعتصاب ریسندگی پر ریس سنندج در سال 85 بازداشت گردید . با توجه به اینکه ایجاد تشکل کارگری یکی از مباحث جنبش کارگری است ، ضروری دانسته شد که با وی در راستای ایجاد تشکل های کارگری در سال 64 گفتگو ئی را داشته باشم تا با انتقال این تجارب  در راستای منافع طبقاتی کارگران مفید واقع گردد.

بهزاد سهرابی . ابراهیم عزیز، قبل از هر چیز از حضور شما ،در این نشست دوستانه، بی نهایت سپاس گزارم.

 ابرهیم و کیلی . من هم از شما کمال تشکر را دارم.

سهرابی . همانطور که آگاهید، جنبش کارگری با توجه به قدمت مبارزاتی خود تا کنون تجاربی را پیش رو داشته  که متاسفانه به دلائل  متعددی از جمله عدم امکانات رسانه ای، انتقال این تجارب به نحو مطلوبی صورت نگرفته است . اگر اجازه دهید ، می خواهم در مورد چگونگی ایجاد اولین تشکل کارگری که به نیرو ی کارگران در سنندج تشکیل شده بود  و  کاملا در عرصه مناسبات کارگر ی اکتیو و دخالتگر بود ،بحث را شروع کنم . بی شک انتقال تجارب شما در این زمینه مفید واقع می گردد.  سوال من اینست  ؛ از چه تاریخی شما این کار را در دستور کار گذاشتید و  هم چنین روند تشکیل ایجاد این تشکل و  چگو  نگی انتخاب نام آن به عنوان ” اتحادیه کارگران صنعتگر “، و چگونگی فعالیت دوستان برای تشکیل اتحادیه و همچنین ارتباط گیری شما با کارگران و خانواده ها ی کارگری  و حضور شما در محلات کارگری در شهر سنندج چگونه بود ؟ در این موارد لطفا  توضیح  دهید.

ابراهیم وکیلی. در بهار سال 1364 با چند نفر از دوستان کارگر و فعالین کارگری بنا به نیاز ، و بعد از بحث و مجادله های فراوان به این نتیجه رسیدیم که با توجه به وضعیت موجود باید انرژی خود را در ایجاد متشکل کردن خود و دیگر  کارگران در صفی واحد بکار اندازیم . تصمیم گرفته شد ، اما چگونه ؟این سوالی بود که بواسطه عدم تجربه کاری در زمینه ایجاد تشکل های کارگری ، به عنوان نقطه شروع ، جواب آن بر دوستان نمایان نبود. بعد از تحقیق و بر رسی در این زمینه ،به این نتیجه رسیدیم  که حتمآ با یکی از سندیکا های کارگری  در شهر ارتباط بر قرار کنیم و با توجه به تجربه قدم اول را برداریم. دراین راه از طریقی با سندیکا ی کارگران خیاط ارتباط بر قرار کردیم . بعد از ارتباط با دوستان خیاط تصمیم گرفته شد که باتوجه به امکانات ، کار خود را در این رابطه ادامه دهیم و با حضور در میان کارگران مکانیک نیروی لازمه را بدست بیاوریم . بعد از چند ماه  ارتباط گرفتن با چندین نفر از کارگران مکانیک تجمعی را با حضور کارگران مکانیک اعلام کردیم و در یکی از کوچه های خیابان سیروس در شهر سنندج جمع شدیم. با استفاده از میز و نیمکت های یکی از مدارس سعی کردیم تا حدی ، راحتی  شرکت کنتدگان را فراهم  آورده و هم ، رسمیتی نسبی به تجمع داده باشیم. در این جلسه تعداد 40 الی 60 نفر شرکت کرده بودند. چند نفر از کارفرمایان بدلیل بی اطلاعی از ماهیت این جلسه در آنجا حضور داشته  بودند  که بعد از اینکه از ماهیت و کارکرد جلسه مطلع شدند با تهدید و توهین جلسه را ترک کردند.

بحث در باره موقعیت طبقه کارگر و نقش تعیین کننده این طبقه و همچنین ضرورت ایجاد تشکل کارگری به نیروی کارگران صورت گرفت. بعد از آن چند نفر از کارگران تعیین شدند که به اداره کار ، مرا جعه تا بتوانندبا گرفتن مجوز رسمی در قالب  تشکل کارگری  “سندیکا کارگران مکانیک” موانع موجود را برای فعالیت رسمی این تشکل بر دارند. اما همانطوز که انتظار می رفت بعد از چندین بار مراجعه به اداره کار و بحث و جدل های جدی در این رابطه ، اداره کار تحت هیچ عنوانی زیر بار  به رسمیت شناختن  “سندیکا ی کارگران مکانیک” نرفت و اظهار داشت تنها در قالب شورای اسلامی حاضر به همکاری است.ما اعلام نمودیم ،که علیرغم نظر اداره کار اعلام موجودیت کرده ، و  با تعیین محل دفتر ، فعالیت  رسمی خود را شروع خواهیم کرد ، که بلافاصله با مخالفت اداره کار مواجه شدیم و با تهدید و بیان   این که ما مسئله را به مراجع امنیتی اطلاع خواهیم داد ، می خواستند با ایجاد ارعاب ما را از تصمیم گرفته شده منصرف نمایند.

دوستان فعال ما با حمایت سندیکای کارگران خیاط همچنان در میان کارگران به فعالیت خود ادامه دادند. در این مرحله از کار ، ما با مشکل دیگری بر خورد کردیم؛ کارگرانی با مشاغلی جدا از شغل مکانیکی خواستار شرکت  حضور در این تشکل را داشتند از قبیل ، کارگران ریخته گر ، تراشکار، نقاش ،و.. در حالی که ما خواستار تشکیل  سندیکای کارگران مکانیک بودیم . در این ارتباط تصمیم گرفتیم که اسم تشکل را از سندیکای کارگران مکانیک به کارگران ” فلز کار ” تغییر بدهیم . دوستان هر روز با دیدی وسیعتر نسبت به قبل و با شهامتی بی همتا به فعالیت می پرداختند.  .

مشکل دیگری که  پیش رو وجود داشت، جلب اعتماد کارگرانی  بود که باید باور می داشتند که این یک تشکل مستقل و جدای از احزاب  می باشد که کار خود را ادامه میدهد. که این با جو سیاسی موجود  به دلیل اوضاع وقت منطقه ( کردستان) بسیار مشکل بود. دوستان روز ها و شبها ، بی وقفه در محله های کارگری مشغول به فعالیت شدندکه این امر باعث شده بود تا رابطه بسیار عمیقی بین دوستان بوحود آید تا جائی که  رابطه ها به صورت روابط خانوادگی  تبدیل شد ، و همین  فعالیت در محلات کارگری باعث شد که دوستان کارگر دیگری ازمشاغلی غیر از اصناف ذکر شده ، حتی کارگران ساختمانی جذب این تشکل شوند، تا جائی که دوستان مجبور شدند تا درحوز ه کار” سندیکای کارگران فلز کار”  تحدید نظر کنند و با مضمونی کلی  بخش وسیعی از کارگران شهر را  مخاطب قرار دهند؛که بعد ازبحث ها ی فراوان و شور و شوق با دوستان کارگر ، به این نتیجه رسیدیم که تشکل مذبور در قالب یک  اتحادیه که تمامی کارگران را در بر  گیرد تشکیل دهیم . از طرفی اداره کار حتی از پذیرفتن ما به عنوان یک سندیکا سر باز میزد تا چه رسد به یک اتحادیه به نام “اتحادیه کارگران صنعتگر” . تصمیم گرفتیم که در برابر تهدیدات اداره کار و دیگر مراکز با توجه به نیروی کارگران ، عقب نشینی نکنیم و با دائر کردن دفتر اتحادیه  موجودیت خود را راسما اعلام نمائیم.

 اولین دفتر اتحادیه در یکی از کوچه ها ی خیابان سیروس بود. بعدا در یکی از مراکز پر تردد شهر سنندج در مکانی به اسم پاساژ عزتی در طبقه اول محلی را برای دفتر اتحادیه اجاره گرفتیم و با کمک دوستان به تهیه میز و صندلی ، فایل و نیمکت و… پرداختیم. در اواخر تابستان و با نصب تابلوی “اتحادیه کارگران صنعتگر “و تهیه مهر و آرم اتحادیه ( طرح آرم اتحادیه شامل یک چرخ دنده بود که در وسط آن دستی به صورت اتحاد  طراحی ودر دور  چرخ دنده نام اتحادیه نوشته شده بود ) که  طراحی آن رایکی از دوستان فعال انجام داده بود آماده و بدین وسیله رسما کار “اتحادیه کارگران صنعتگر” شروع شد.

دفتر اتحادیه از ساعت 4 بعداز ظهر ، مکان جمع شدن دوستان کارگر بود. از تمامی صنوف به اتحادیه مراجعه می شد و هر روز دوستان تازه  و پر انرژی ای به جمع ما اضافه می شدند تا جائی که اکثر بعد از ظهر ها دفتر اتحادیه  که حدودا 30 متر مربع وسعت داشت جوابگوی حضور دوستان نبود.   چند نفر از کارگران از طرف اتحادیه به اداره کار فشار آورده بودند تا این اداره ،  اتحادیه را به رسمیت بشناسد. اداره کار به خاطر حضور کارگران و وسعت کار اتحادیه ناچار شد بپذیرد ، تا لیست بیمه کارگرانی که در کارگاه ها مشغول به کاربودند را بعد از تائید “اتحادیه کارگران صنعتگر” و ممهور به مهر این اتحادیه، تحویل سازمان تامین اجتماعی شود ، که در غیراینصورت ، لیست بیمه از نظراداره کار فاقد اعتبار بود. چرا که  ما آمار کارگران  در کارگاه ها ی مختلف را داشتیم و کارفرمایان از بیمه کردن کارگران سر باز میزدند .ما به عنوان اتحادیه در این رابطه با اداره کاردرگیر شده بودیم که اداره کار رسما تائید اسامی کارگران شاغل د رمراکز کا رگری را بعهده ما گذاشت تا ما بتوانیم به این طریق  بر لیست بیمه نظارت داشته باشیم.

این  یک دست آورد بسیار مهمی برای اتحادیه بود  . به چند دلیل ، اول اینکه اداره کار با این اقدام هر چند غیر رسمی مجبور شده بودکه ما را به رسمیت بشناسد و دوم اینکه با اهرمی که به دست آورده بودیم توان ارتباط گیری و فضای مناسبی را در محیط کار کارگران برای ما بیشتر از گذشته شده بود و همچنین با این توانمندی در راستای بیمه کردن کارگران شاغل تلاش میکردیم .

زمستان  سال 1365 باتوجه به وضعیت کار فصلی کارگران و اوقات فراغت بیشتری که داشتند همیشه دفتر اتحادیه از حضور دوستان  کارگر سود می برد. اکثر اوقات این حضور  با بحث در مورد مسائل و مشکلات کارگری و روند رو به رشد این مبارزات  و گفتگو در مورد روند کاراتحادیه تبادل نظر می شد.

سهرابی.تا آنجا که حضور ذهن دارم یکی از کار های با اهمیت و پر حوصله دوستان کارگر متشکل در اتحادیه کارگران صنعتگر ، حضور در محلات کارگری و ایجاد روابط خانوادگی و دادن آموزش های  لازم از جمله گذاشتن کلاس های سواد آموزی در این محلات بود ، اگر می شود در این رابطه توضیحات لازم را باز گو نمائید.

وکیلی. در ارتباط با هر چه عمیق تر کردن روابط کارگران پیشرو با  دیگر کارگران ، اقدام جالبی در دستور کار قرار گرفته شد. تعداد زیادی از دوستان در رابطه با تعمیرات مسکن و… بصورت دوستانه به کمک کارگران می رفتند و در تعمیر  مسکن آنان  همکار ی می کردند . تعداد ی دیگر در رابطه با معضل بی سوادی دست به کار شدند و به این صورت شبانه با دائر کردن کلاسهای خانوادگی به امر آموزش سواد می پرداختند. در این کلاس ها  خانواده های کارگری ( همسران و دیگر افراد بی سواد ) حضور داشتند .دلیل شبانه بودن آن این بود که هم فضای دوستانه تری بر ارتباط حاکم می شد و هم به خاطر این بود که کارگران در روز مشغول کارکردن بودند و وقت لازم برا ی این کار   وجود نداشت. این امر باعث پیوند عمیق و همچنین با سواد شدن تعدادی قابل توجه از دوستان بی سواد شده بود.

 سهرابی. به یاد دارم در سال 1365 توسط اتحادیه  کارگران صنعتگر و دیگر دوستان کارگر مراسم روز جهانی کارگر ( اول ماه مه ) در سالن کارخانه پوشاک سنندج بر گزار شد. اگر می شود در این مورد و چگونگی بر گزاری این مراسم توضیح دهید.

وکیلی. برگزاری اول ماه مه ( روز حهانی کارگر ) سال 1365 کار خانه پوشاک سنندج با تلاش و پیگیری چندین نفر از دوستان در اتحادیه کارگران صنعتگر و سندیکا ی خیاطان سنندج و چندین نفر از فعالین کارخانه پوشاک سنندج بر گزار شد.  قبل از  بر گزاری مراسم چندین نفر از کارگران پوشاک ، خیاط ، فلز کار  به نمایندگی از کارگران  به اداره کار  مراجعه  کردند . بعد از رفت و آمد های مکرر موفق به اخذ مجوز و برگزاری این مراسم در فضای سربسته شدند. که در نهایت سالن تجمع کارخانه پوشاک سنندج برای  برگزاری مراسم  تعیین گردید.

مراسم راس ساعت 4 بعد ازظهر با حضور قابل تو جه ای از کارگران آغاز شد .  فضای سالن با نوای آهنگ های شاد   و همچنین پلا کادر های نصب شده در گرامی داشت روز 11 اردیبهشت  جلوه  خاصی به خود گرفته بود. مراسم با گرامی داشت  یاد جانباختگان آغازشد. در ادامه چند نفر از کارگران به سخنرانی و بحث در باره مسائل کارگری پرداختند که با تشویق کارگران رو برو شد. در میان بر نامه بخشی به نام تریبون آزاد گنجانده شده بود که با حضور یکی از کارگران و صحبت های بسیار قابل فهم و اساسی در ارتباط با جنگ ایران و عراق و مسائل و مشکلاتی که به واسطه همین جنگ گریبان گیر کارگران  شده بود ارائه شد. وی در ادامه به این نکته اشاره نمود که این جنگ به صورت منبع در آمدی برای عده ای قلیل تبدیل شده که به یمن این جنگ ثروت بیشماری را به دست آورده اند ، اما در عوض کشتار ، فقر وفلاکت ما کارگران را بیشتر و روز به روز جیب ما کارگران  خالی می شود.  که این گفته ها با تشویق  غیر قابل توصیفی رو برو شد، به حدی که  تا دقایقی کنترل بر نامه غیر ممکن بود . این مراسم  که به مدت 2 ساعت ادامه داشت  با  پذیرائی  از  مهمانان  خاتمه یافت.

سهرابی.  بله ، یاد آوری این گونه خاطرات جدای از تجارب خاص خود  یک نوع احساسی را زنده و فضای آن دوران دوباره تداعی می شود . می خواهم در باره بر گزار ی مراسم  اول ماه مه سال 1366 هر چه را که لازم میدانی  و آنچه را که به یاد داری  برای خوانندگان بیان کنید .

ابراهیم وکیلی .یکی از مباحث ما چگونگی بر گزاری روز جهانی کارگر ( اول مه)  سال 1366 بود. به همین  منظور یک ماه قبل از برگزاری  اول ماه مه  ،کمیته ای  برای بر گزاری این روز تشکیل شد.

تیم های مختلفی سازماندهی شده بود . کارگران بر اساس وظائف تعیین شده در محل کار و زندگی در رابطه با روز جهانی کارگر  و اهمیت بر گزار ی این روز و سد و موانع پیش رو  ، کار تبلیغ  و ترویج را در دستور کار گذاشتند و به این ترتیب کار های اولیه شروع شد.

جمعی  دیگر از کارگران در ارتباط با تهیه وسا ئل مورد نیاز ، از قبیل میز ، صندلی ، شیرینی  امکانات صوتی و تصویری و… وظائفی را بر عهده گرفته بودند.

تعدادی  دیگر از کارگران در زمینه کار ها ی هنری از قیبل اجرای  نمایشنامه  ،  دست به کار شده و با یکی از دوستان ( یادش گرامی  باد) که در زمینه کار تئاتر  فعالیت می کرد  کار خود را شروع کردند. تمرین کار  تئاتر در دفتر اتحادیه صورت می گرفت . مضمون  این نمایش مشکلات کارگری در محیط کار بود که توسط یکی از کارگران نوشته و آماده شده بود. حجم کار و فشردگی کار به حدی زیاد بود که نیاز بود دفتر اتحادیه صبح ها هم باز باشد . به این منظور یکی از کارگران بیکار به عنوان منشی با حقوقی در حد توان اتحادیه  که از حق عضویت کارگران فراهم می آمد ، موظف شد  که صبح ها  در دفتر اتحادیه حضور داشته  تا کار هائی از قبیل تائید لیست بیمه ( که قبلا توضیح آن داده شد) صدور کارت عضویت ، ثیت نام اعضای جدید  و… را بعمل آورد.

اعضای رسمی اتحادیه روز به روز بیشتر می شد . دلیل آن حضور دوستان در ارتباط با تبلیغ و کار مستقیم در رابطه با برگزاری اول ماه مه بود. در فروردین سال 1366 چند نفر از کارگران  جهت در یافت مجوز بر گزاری مراسم اول ماه مه و مکانی مناسب برا ی این رو ز به اداره کار سنندج  مراجعه کردند، اما همانطور که انتظار می رفت با جواب منفی و تهدید اداره کار مواجه شده بودند. بر این اساس ما مصمم بودیم که این روز را بر گزار کنیم.

در این ارتباط بعد از بحث و مجادله های فراوان  تصمیم گرفته شد که روز جهانی کارگر ، اول ماه  مه ، در همان مکان دفتر اتحادیه یعنی در پاساژ عزتی وافع در چهار راه شهدا ( فرح سابق) بر گزار شود.دوهفته قبل از اول  ماه مه ، پر کارترین و پر مشغله ترین اوقات اتحادیه بود ، به نحوی که بعد از تعطیلی دفتر اتحادیه ، از ساعت 10 شب در منزل دوستان کارگر تا پاسی از شب جلسات کمیته بر گزار کننده اول ماه مه در جریان بود.

 بر نامه ریزی صورت گرفت و بر نامه ها مشخص ، و تعیین شد.  که ؛ تاریخچه اول مه ، مسائل و مشکلات کارگری در ایران ، اجرای نمایشنامه ،  موقعیت اتحادیه کارگران صنعتگر را شامل می شد.

روز اول ماه مه ( 11 اردیبهشت سال 1366 ) از صبح  در محل دفتر اتحادیه در پاساز عزتی  ،جوش و خروش دوستان کارگر فضائی غیر از روز های دیگر را بوجود آورده بود . کارگران در چیدن میز وصندلی و تزئین سالن دست به کار شدند. پلا کادر هائی در رابطه با این روز نصب و شعار” کارگران جهان متحد شوید “ فصای سالن را عوض کرده بود .

مراسم از ساعت 3 بعدازظهر با حضور کارگران و خانواده های آنان یا یک دقیقه سکوت به یاد تمام جان باختگان  و فعالین کارگری آغاز و سخنرانی در باره تاریخچه این روز ارائه شد. بعد از آن گروه نمایش کار خود را ارائه داد. این نمایش که توسط کارگران عضو اتحادیه آماده شده بود ، به مشکلات کارگران در محیط کار پرداخته، که با استقبال حاضرین رو بروشد. بعد از آن در رابطه با مشکلات و مطالبات کارگری  مباحثی ارائه شد.  بعد از اجرای این بر نامه ها توسط گروه پذیرائی ، از مهمانان با شیرینی پذیرائی به عمل آمد. آخرین سخنران که من بودم در مورد نقش و جایگاه اتحادیه صنعتگران و ضرورت تشکل   کارگری و معضلات  موجود مطالبی را بیان کردم.

 سهرابی.  واقعا مراسم باشکوه و در نوع خود با توجه به شرایط دهه ی 60 ، بی سابقه و کم نظیر بود . ما شاهد حضور صد ها نفر از کارگران و خانواده ها ی کارگری در این مراسم بودیم. مباحثی که آن روز ارائه شد ،با استقبال بی نظیری رو به رو گردید و جدای از آن،اراده دوستان بر این مسئله بود که  با توجه به ممانعت اداره کار و تهدید های پلیسی این روز گرامی داشته شد . ابراهیم  عزیز ، بعد از سخنرانی شما  که آخرین سخنران بودید به یاد دارم که یک دفعه سالن به خاطر دادن شعار هائی خاص به هم ریخت ، اگر ممکن است در این رابطه  توضیح دهید.

وکیلی . بله ؛ بعد از سخنرانی من مراسم ، با شکوه  خاصی داشت پیش می رفت. که با تحریک یکی از شرکت کنندگان و دادن شعار های بسیار تند، فضای موجود مراسم اول ماه مه ، از روال عادی خود خارج و تبدیل به یک حرکت اعتراضی شد. دوستان انتظامات که با بستن بازو بند بر روی بازوی خود مشخص شده بودندو وظیفه ایجاد نظم را در مراسم به عهده داشتند، با تمامی توان خود نتوانستند که فضای موجود را به روال عادی بر گردانند . شرکت کنندگان  با شعار های ضد دولتی مکان مراسم را به سمت خیابان چهار راه شهدا ترک کردندو اوضاع کاملا از کنترل ما خارج شد.حدود یک ربع ساعت این تجمع در چها ر راه شهدا و نزدیک پاساژ عزتی ادامه داشت و بعد از آن شرکت کنندگان متفرق شدند.

سهرابی. لطفا در مورد بازتاب مراسم روز جهانی کارگردر شهر سنندج ، و همچنین مسائلی که  در حین بر گزار ی مراسم  ، بعد از سر دادن شعار هائی که  در آن روز  داده شد ، و باعث حرکت اعتراضی در  چهار راه شهدا گردید و عواقبی که این حرکت در رابطه با اتحادیه  بوجود آورد  توضیح دهید.

وکیلی . مراسم اول ماه مه سال 66 کاملا فضای شهر را دگرگون ساخت و به بحث مردم بویژه کارگران شهر تبدیل شده بود. از سوئی دیگر  پلیس ، با به دست گرفتن بهانه حرکات ضد امنیتی ،در مکان پاساژ در حین بر گزاری مراسم ، این اعتراض را دست آویز خودکردند .متاسفانه عمل نا سنجیده و عدم درک شرایط زمانی و مکانی ،باعث تعطیلی دفتر  “اتحادیه کارگران صنعتگر ” شد. جدای از این با تحت تعقیب قرار دادن اعضای کمیته بر گزاری اول ماه مه ، فضای علنی کاری را برای فعالین کارگری کاملا از بین برد.در این رابطه ارتباطات  علنی دوستان کارگر به ارتباط مخفی تبدیل شده و جلسات و تجمع فعالین کارگری از دفتر اتحادیه به محل سکونت و منازل کارگران کشانده شد. مدت فعالیت و عمر اتحادیه در شرایط مخفی به مدت یک سال دیگر به صورت کجدار و مریز ، تا اول ماه مه سال 1367 ادامه یافت. بعد از پایان مراسم اول مه 67 که در دبیرستان رازی واقع در خیابان وکیل بر گزار شد فعالیت اتحادیه کاملا سرکوب و از بین رفت و همانطور که خود اطلاع دارید بعد از بر گزاری مراسم سال 67 ما و اکثر دوستان  دیگر دستگیر و زندانی شدیم.

سهرابی.  جدای از موانع و ارعاب های  پلیسی ، مشکلاتی که هم اکنون هم پیش روی جنبش کارگری و تشکل ها ی کارگری  است را چگونه ارزیابی می کنید؟

وکیلی . اگر تشکلی چون اتحادیه کارگران صنعتگر در آن مقطع  ، با توجه به موارد ذکر شده   به منافع طبقاتی  خود بیشتر آگاه می بود ، این تشکل می توانست ،بعد از 23 سال امروز  ، منسجم و بسیار قدر تمند به عنوان یک وزنه طبقاتی در مناسبات اجتماعی در دفاع از خواستهای طبقاتی کارگران  ،در دفاع از منافع خود ، توان مفابله را داشت و  امروز به جای برگزاری ده ها نفری در اول ماه مه  ، نه تنها با توانمندی حضور می داشت ، بلکه جنبش کارگری می توانست با قدرت و پشتیبانی نیرو ی متحد خود امروز قدرتمند تر از گذشته ، در مقابل سر مایه  ایستادگی کند. امروز جنبش کارگری قدم هائی را برداشته است. باید از تجارب گذشته در راستای دفاع از مبارزه طبقاتی استفاده کرد. کارگران وتشکل های کارگری باید بر اساس نیاز و منافع طبقه کارگر به ادامه کاری خود بیاندیشند و در هر شرایطی باید منافع جنبش کارگری در اولویت قرار گیرد.کارگران و فعا لین و پیشروان کارگر ی باید با هوشیاری از نفوذ تشکل ها و جریانات کارگر نما (خانه کارگر و…)  و اشخاص و جریاناتی که بر روی گرده کارگر سوار می شوند و می خواهند در راستای منافع و افکار حقیر و تنگ و تاریک خود به دنبال چیزی جدا از منافع طبقاتی ، از طبقه کارگر استفاده ابزاری بکنند، و در کل، با نفوذ  تمامی   نهاد های  ضد کارگری در حنبش کارگری، باید با تمام توان  و هوشیاری جلو گیری بعمل آورده شود  ،اگر بلا فاصله با  مشاهده این خطر دست بکار نشویم   و از نفوذ تمامی جریانات غیر کارگری جلوگیری نکنیم ، فاجعه پشت فاجعه تکرار خواهد شد. بی شک کارگران باید در ایجاد تشکل های  طبقاتی گام بر داشته و نهایتا  کارگران  خود در پروسه مبارزه ای  آگاهانه و بنا به ضرورت و با توجه به شرایط لازم ، باید حزب خاص خود را ایجاد نمایند تا  سازمان یافته شده در برابر سرمایه ایستادگی کنند.

سهرابی .  شما کاملا به نکاتی  اشاره کردید که امروز جنبش کارگری به انحاء مختلف با آن دست به گریبان است . به راستی باید کارگران و پیشروان کارگری با بررسی دقیق  شرایط و معضلات جنبش کارگری ، اول اینکه ؛ باید با نفوذ تمامی اعوان و انصار سرمایه دار ی از هر رنگ و لباسی مبارزه کنند . بی شک پیش شرط مبارزه کارگران ، اتحاد طبقاتی در راستای منافع طبقه ، به مثابه طبقه جهانی می باشد. باید بنای تشکل  ها ای را پایه ریزی کرد که خود کارگران ازپائین ترین سطوح آن  در تمامی عرصه های گوناگون آن تشکل حضور داشته و نقش آفرین  و دخالتگر باشند.  اگر ماکارگران  به افق و دورنمای منافع  طبقاتی خود آگاه نباشیم، بر اساس فاکتور های متعدد ، به سر منزل مقصود  نخواهیم رسید.  و  دیگر آنکه ؛ من هم با شما ، هم  عقیده هستم که کارگران باید در زمان و شرایط خاص  ، ایجاد حزب کارگری را  با نیرو خود کارگران و با توانمندی طبقاتی  در دستور کار خود  بگذارد . آنچه مسلم است منافع جنبش کارگری  در هر زمانی دراولویت خاص خود قرار دارد .در آخر این گفتگوی صمیمانه ازحضور  شما تشکر می کنم و امید است  که تجارب شما و دیگر پیشروان کارگری برای ادامه  مبارزه طبقاتی مثمر ثمر واقع شود . به امید آگاهی روز افزون جنبش کارگری و حضور میلیونی کارگران در مبارزه با تمامی مناسبات استثمارگرانه سرمایه داری.

وکیلی . من هم از شما  تشکر میکنم. امید وارم که شاهد رشد و آگاهی طبقاتی جنبش کارگری باشیم.

منبع : سایت کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری .

متن ویرایش شده است.

اصل مطلب تحت نام  اتحادیه کارگران صنعتگر ،آغازی پر شور، پایانی …؟ در سایت کمیته هماهنگی قاب دسترسی می باشد.

کتابخانه

از ایستادگی تا پیروزی: سرگذشت دو اعتصاب معدنکاران سنگ‌آهن بافق

اعتصاب پیروزمند کارگران معدن سنگ‌آهن بافق (اعتصاب اول: از اردیبهشت تا تیر ۱۳۹۳) و (اعتصاب دوم: مرداد و شهریور ۱۳۹۳) از اعتصاب‌های مهم تاریخ کارگری ایران در سال‌های اخیر است. اعتصاب چهل‌روزه کارگران معدن بافق از طولانی‌ترین اعتصاب‌های پس از انقلاب 57 بوده و بر خلاف اعتصاب‌های سالهای

آموزش قانون کار به زبان ساده

ضرورت آگاهی کارگران از حقوق قانونی خویش بر هیچ فعال کارگری پوشیده نیست. تشکیل کلاس‌های آموزش قانون کار می تواند و باید در دستور کار فعالین کارگری در مراکز تولید قرار گیرد. از این آگاهی می توان برای تلاش جهت تغییر قانون کار و گسترش مبارزه کارگری بهره برد. متن پیش رو، نخستین بار به سال 1385 در شماره 53 نشریه «نامه» چاپ تهران منتشر شد که این بار توسط بنیاد پاک بر روی اینترنت قرار می‌گیرد. قطعا متن به همه زوایای قانون کار نمی‌پردازد ولی خلاصه‌ای از موارد مهم این قانون را در بردارد. در آینده بنیاد پاک تلاش خواهد کرد که بخش‌های مختلف و مهم قانون کار را مورد بررسی و به ویژه نقد قرار دهد. این متن می‌تواند به عنوان جزوه‌ای مفید و مختصر در اختیار همه کارگران قرار گیرد.

تاریخ شفاهی شورای کارگران نفت

زنده یاد یدالله خسروشاهی، از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت و از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50 خورشیدی بود . وی که به دلیل لو رفتن نقشش در توزیع ادبیات انقلابی پالایشگاه تهران ، در سال 1353 توسط ساواک شاه دستگیر شد ، تا سال 1357 زندانی بود. با شروع جنبش انقلابی و آزادی یدالله خسروشاهی ، او از رهبران اعتصاب سراسری صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357 بود که تا سرنگونی حکومت سلطنتی ادامه یافت. در سال 1360 ، با شکست قطعی جنبش انقلابی وی نیز به همراه بسیاری از کارگران مبارز دستگیر و این بار توسط رژیم نوپای جمهوری اسلامی زندانی شد. یدالله پس از آزادی از زندان در سال 1365 ، ایران را برای همیشه ترک کرد و در 15 بهمن 1388 در لندن درگذشت و به خاک سپرده شد.

پیش از درگذشت یدالله خسروشاهی ، در سال 1386 محمد فتاحی مجری تلویزیون پرتو در مصاحبه ای به گفتگو با خسروشاهی نشست . در طی هشت جلسه مصاحبه ، یدالله به تاریخ مبارزات کارگران نفت از سال 1349 تا 1360 پرداخت و زوایای مهمی از این مبارزات و قدرت طبقاتی کارگران نفت را روشن ساخت.

بنیاد پاک تصمیم گرفت تا این مجموعه مصاحبه ها را به طور کتبی پیاده و هر قسمت را جداگانه در سایت بنیاد منتشر سازد. پس از اتمام کار بر آن شدیم تا متن کامل آن را به صورت کتابی الکترونیکی در اختیار طبقه کارگر قرار دهیم تا از این تجربیات ارزشمند بهره ببرند.

الفبای مبارزه کارگری

در جهانی که سرمایه داری سرکوب را به تکنولوژی ارتقا داده است و پلیس را در دانشکده های نظامی آموزش دقیق می دهد ، کارگران باید بیش از گذشته به دانش مبارزه تجهیز شوند. این ضرورت ساده و حیاتی اعضای کمیته انتشارات بنیاد پاک را به نوشتن این کتاب واداشت.

کتاب الفبای مبارزه کارگری مشتمل بر سیزده فصل است که به تشریح تاکتیک و تکنیک های مبارزه کارگری در عرصه های مختلف می پردازد.

قطعا کتاب نقایص بسیار دارد که باید توسط رهبران و فعالین کارگری گوشزد شود. این کتاب باید هر سال اصلاح شود، ارتقا یابد و ویرایش جدید آن منتشر گردد. بنابراین پیشاپیش از نظر تمام منتقدین استقبال می کنیم و دستشان را می فشاریم.



همه نوشته​ها

مبارزه‌ی طبقاتی در آفریقای جنوبی از جنگ جهانی دوم تا اوسط دهه‌ی 1970

توسط سردبیر در

ترجمه پویان فرد ویراستار: محسن لاهوتی متن اصلی ما در مقاله‌ی قبلی به‌عنوان «تاریخ مختصرِ مبارزه طبقاتی در آفریقای جنوبی ـ قسمت اول» به‌مسائلی هم‌چون پیدایش سرمایه‌داری، تولد طبقه‌ی کارگر، نظام آپارتاید و اولین جنبش‌های کارگری در آفریقای جنوبی پرداختیم. و مقاله را با این نتیجه‌گیری به‌پایان رساندیم که جنبش کارگری در سال‌های‌ 1920 متحمل شکست شد، و بورژوازی (که در آن زمان توسط حزب کارگر و حزب ملی آفریقایی نمایندگی می‌شد)، موفق به‌سرکوبِ تمام کنش‌گری‌های مبارزه‌ی طبقاتی پرولتاریا گردید، و این سرکوب‌ها تا آن‌جایی مؤثر واقع گردید که طبقه‌ی کارگر [پس از گذشت سال‌ها] در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم

خواندن را ادامه دهید


آشنایی با قرارداد کار در قانون کار ایران

توسط سردبیر در

کانون مدافعان حقوق کارگر فصل دوم قانون کار به تعریف‌ قرارداد کار و شرایط‌ اساسی‌ انعقاد آن‌ و فصل سوم آن به شرایط کار اختصاص دارد  که شامل مواد۷ تا ۶۹ قانون کار میشود. قرارداد کار چیست و شرایط‌ بستن آن‌ چگونه است؟ قرارداد کار عبارتست‌ از قرارداد کتبی‌ یا شفاهی‌ که‌ به‌موجب‌ آن‌ کارگر در قبال‌ دریافت‌ حق‌السعی‌، کاری‌ را برای‌ مدت‌ موقت‌ یا مدت‌ غیرموقت‌ برای‌ کارفرما انجام‌ می‌دهد. در کارهایی‌ که‌ طبیعت‌ آنها جنبه‌ مستمر دارد، در صورتی‌که‌ مدتی‌ در قرارداد ذکر نشود، قرارداد دائمی‌ تلقی‌ می‌شود. شرایطی که در قرارداد کار ذکر میشود و یا تغییرات‌

خواندن را ادامه دهید


شکل‌گیری سندیکا در آفریقای جنوبی

توسط سردبیر در

نوشته‌ی: باروخ هیرسون ترجمه: پویان فرد اولین سوسیالیست‌ها در آفریقای جنوبی (به‌هنگام گذار به‌قرن بیستم) غالباً افرادی بودند که ایده‌‌های دگرگونی اجتماعی را از اروپایی‌ها گرفته بودند. آن‌ها یهودی‌های بوندیست Bundists{*2} از روسیه، سوسیال دموکرات‌ها و آنارشیست‌ها از بریتانیا و قاره اروپا، و دیگران از مکان‌های دوری مانند نیوزیلند و استرالیا آمده بودند[1]. چنین به‌نظر می‌رسد که انتقال محافل [و ایده‌های] سوسیالیستی از «خارج» به‌گروه‌های محلیِ گسترده‌تر در آفریقای جنوبی به‌طور جدی مورد بررسی قرار نگرفته است؛ و خاطرات محدود (و یا اسناد دیگرِ) موجودْ فقط فعالیتِ نخستین گروه‌های سوسیالیست را مورد بحث قرار داده‌اند. در نهایت، هنگامی که گروه‌بندی‌های

خواندن را ادامه دهید


تجربه کنترل کارگری در شرکت تعاونی موندراگون اسپانیا

توسط سردبیر در

واحد تحقیق و پژوهش کانون مدافعان حقوق کارگر “ما از اسپانیای دوران فرانکو صحبت می‌کنیم زمانی که فرانکو باسک را به شدیدترین شکل سرکوب می‌کرد. برای مثال بمباران گرنیکا، در سال ۱۹۳۷( ۷۵ سال پیش . مردم به حاشیه رانده شده بودند، شغل نداشتند، بیکاری بیداد می کرد. شاید این نوع از مشکلات به ما امکان همکاری و همبستگی و همبستگی بیشتر را داد. شاید این بحران‌ها و مشکلات اقتصادی و سیاسی از ویژگی‌ها‌یی است که به مردم اجازه ایجاد پروژه‌ها‌ی مشترکی مانند موندراگون را می‌دهد… تعاونی موندراگون بهشت نیست و ما فرشته نیستیم. نه ما مردمی عادی هستیم.” نماینده مجتمع

خواندن را ادامه دهید


اعتصاب معدنچیان انگلیس (1985-1984)

توسط سردبیر در

نوشته استیون ترجمه پویان فرد اعتصاب معد‌ن‌‌چیان در 1985-1984 در تاریخ طبقه‌ی کارگر انگلیس همواره به‌عنوان یک نقطه‌‌ی عطف بسیار مهم به‌یاد خواهد ماند: یک نقطه‌‌ی عطف تاریخی بین سازمان‌های اتحادیه‌ای طبقه‌ی کارگر و دولت (به‌عنوان نماینده‌ی اقلیت ممتاز) در پایان قرن بیستم. صدماتی که طبقه‌ی کارگر و سازمان‌های کارگری انگلیس به‌عنوان یک مجموعه،‌ از پسِ شکست معدن‌چیان متحمل شدند، تا آن‌جا سنگین بود که هنوز هم تلاش برای بازسازی این صدمات، همانند بازسازی شهرهایی‌که معادن ذغال در آن قرار داشتند، ادامه دارد. اگر قرار براین است‌که نهادهای طبقه‌ی کارگر و هم‌چنین [آرایش مبارزاتی] این طبقه به‌مثابه‌ی یک کلیت بازسازی

خواندن را ادامه دهید


اعتصاب کارگران راه آهن مکزیک علیه خصوصی سازی

توسط سردبیر در

دان لا بوتز ترجمه هاله صفرزاده در ماه‌های فوریه و مارس سال جاری میلادی، کارگران راه آهن مکزیک با از خود‌گذشتگی، در برابر نیروهای جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم ایستادند و برای حفظ شغل خود، قرارداد دسته‌جمعی، دستمزد و بهبود شرایط کار دست به اقداماتی جدی زدند. مطابق با سیاست بانک جهانی برای ترویج خصوصی سازی در سراسر جهان، دولت مکزیک در جریان خصوصی‌سازی‌های جدید، راه‌آهن ملی مکزیک (FERRNONALES) را به کنسرسیومی واگذار کرد که شامل چنین شرکت چند‌ملیتی امریکایی و مکزیکی است که با نام” اتحادیه صنایع جنوبی اقیانوس آرام ،کانزاس‌سیتی” مشغول به فعالیت هستند. گوستاوو لوپز، عضو هیئت مدیره اجرایی

خواندن را ادامه دهید


شورای هماهنگی کارگران جاده کرج از 1358 تا 1360

توسط سردبیر در

هاله صفرزاده پس از سرنگونی رژیم سلطنتی، بسیاری از صاحبان کارخانه‌ها و مراکز تولید همراه با نقدینگی این مراکز به خارج ازکشور فرار کردند. کارخانه‌ها تعطیل شده بودند و خیل عظیمی از کارگران بیکار و بدون دستمزد مانده بودند. در چنین شرایطی پس از بهمن 57، در بسیاری از این کارخانه‌ها شوراهای کارگری تشکیل شد. این کارخانه‌ها برای مدتی مدیریت کارخانه را به عهده گرفته و تولید را از سر گرفتند. مدیرانی که از طرف بنیاد مستضعفان یا صنایع ملی برای مدیریت این واحدهای تولیدی انتخاب می‌شدند، بی‌تجربه بودند و به گفته‌ی کارگران برای آنان علی‌السویه بود که کارخانه کار

خواندن را ادامه دهید