بنیاد پاک

از تجربیات، مبارزات و سرگذشت فعالیت های خود و دیگر کارگران و رهبران کارگری بگویید، بنویسید و با دیگران به اشتراک بگذارید.
دست به کار شوید

تازه‌ها

جنبش کارگری ترکیه و تشکل های سراسری

کانون مدافعان حقوق کارگر موقعیت جغرافیایی ترکیه ترکیه از نظر جغرافیای سیاسی جایگاه ویژه‌ای دارد. بخشی از این کشور در آسیا (۹۷درصد) و بقیه در اروپا واقع شده است و می‌توان گفت پلی است میان خاورمیانه و اروپا. همسایگی با ایران، عراق و سوریه و همچنین ارمنستان موقعیت

مبارزه‌ی طبقاتی در آفریقای جنوبی از جنگ جهانی دوم تا اوسط دهه‌ی 1970

ترجمه پویان فرد ویراستار: محسن لاهوتی متن اصلی ما در مقاله‌ی قبلی به‌عنوان «تاریخ مختصرِ مبارزه طبقاتی در آفریقای جنوبی ـ قسمت اول» به‌مسائلی هم‌چون پیدایش سرمایه‌داری، تولد طبقه‌ی کارگر، نظام آپارتاید و اولین جنبش‌های کارگری در آفریقای جنوبی پرداختیم. و مقاله را با این نتیجه‌گیری به‌پایان رساندیم

آشنایی با قرارداد کار در قانون کار ایران

کانون مدافعان حقوق کارگر فصل دوم قانون کار به تعریف‌ قرارداد کار و شرایط‌ اساسی‌ انعقاد آن‌ و فصل سوم آن به شرایط کار اختصاص دارد  که شامل مواد۷ تا ۶۹ قانون کار میشود. قرارداد کار چیست و شرایط‌ بستن آن‌ چگونه است؟ قرارداد کار عبارتست‌ از قرارداد

شکل‌گیری سندیکا در آفریقای جنوبی

نوشته‌ی: باروخ هیرسون ترجمه: پویان فرد اولین سوسیالیست‌ها در آفریقای جنوبی (به‌هنگام گذار به‌قرن بیستم) غالباً افرادی بودند که ایده‌‌های دگرگونی اجتماعی را از اروپایی‌ها گرفته بودند. آن‌ها یهودی‌های بوندیست Bundists{*2} از روسیه، سوسیال دموکرات‌ها و آنارشیست‌ها از بریتانیا و قاره اروپا، و دیگران از مکان‌های دوری مانند

پربازدیدترین‌ها

آشنایی با قرارداد کار در قانون کار ایران

کانون مدافعان حقوق کارگر

فصل دوم قانون کار به تعریف‌ قرارداد کار و شرایط‌ اساسی‌ انعقاد آن‌ و فصل سوم آن به شرایط کار اختصاص دارد  که شامل مواد۷ تا ۶۹ قانون کار میشود.

قرارداد کار چیست و شرایط‌ بستن آن‌ چگونه است؟

قرارداد کار عبارتست‌ از قرارداد کتبی‌ یا شفاهی‌ که‌ به‌موجب‌ آن‌ کارگر در قبال‌ دریافت‌ حق‌السعی‌، کاری‌ را برای‌ مدت‌ موقت‌ یا مدت‌ غیرموقت‌ برای‌ کارفرما انجام‌ می‌دهد.
در کارهایی‌ که‌ طبیعت‌ آنها جنبه‌ مستمر دارد، در صورتی‌که‌ مدتی‌ در قرارداد ذکر نشود، قرارداد دائمی‌ تلقی‌ می‌شود.
شرایطی که در قرارداد کار ذکر میشود و یا تغییرات‌ بعدی‌ آن‌ در صورتی‌ قابل اجرا خواهد بود که‌ برای‌ کارگر مزایایی‌ کمتر از امتیازات‌ مقرر در این‌ قانون‌ در نظر نگرفته باشد.
هنگام بستن قرارداد کار چه شرایطی را باید رعایت کرد؟
اصل‌ بر صحت‌ کلیه‌ قراردادهای‌ کار است‌، مگر آنکه‌ بطلان‌ آنها در مراجع‌ قانونی‌ به‌ اثبات‌ برسد. تمام قراردادهایی که موضوع آن خلاف قوانین جاری و کار باشد از درجهی اعتبار خارج است، حتا اگر کارگر آن را امضا کرده باشد.
یک قرارداد کار هنگامی از نظر مراجع قانونی معتبر شناخته می شود که موارد زیر در آن آمده باشد:
معین‌ بودن‌ موضوع‌ قرارداد – نوع‌ کار یا حرفه‌ یا وظیفه‌ای‌ که‌ کارگر باید به‌ آن‌ اشتغال‌ یابد.
حقوق یا مزد مبنا و مزایای‌ آن‌ – ساعات‌ کار، تعطیلات‌ و مرخصیها
محل‌ انجام‌ کار – تاریخ‌ انعقاد قرارداد – مدت‌ قرارداد، چنانچه‌ کار برای‌ مدت‌ معین‌ باشد.
موارد دیگری‌ که‌ عرف‌ و عادت‌ شغل‌ یا محل‌، ایجاب‌ نماید
حقوق، دستمزد و مزایای قانونی کارگران چیست؟
در قانون کار آمده است که کارگر در مقابل کارش حق‌السعی‌ دریافت خواهد کرد. از نظر قانون کلیه‌ دریافتهای‌ قانونی‌ که‌ کارگر به‌ اعتبار قرارداد کار اعم‌ از مزد یا حقوق، کمک‌ عائله‌مندی‌، هزینه‌های‌ مسکن‌، خواربار، ایاب‌ و ذهاب‌، مزایای‌ غیرنقدی‌، پاداش‌ افزایش‌ تولید، سود سالانه‌ و نظایر آنها دریافت‌ میکند  حق‌السعی‌ نامیده میشود. و مزد عبارت‌ است‌ از وجوه‌ نقدی‌ یا غیرنقدی‌ و یا مجموع‌ آنها که‌ در مقابل‌ انجام‌ کار به‌ کارگر پرداخت‌ می‌شود.
مزد باید در فواصل‌ زمانی‌ مرتب‌ و در روز غیرتعطیل‌ و ضمن‌ ساعات‌ کار به‌ وجه‌نقد رایج‌ کشور یا با رضایت طرفین‌ به‌وسیلهی‌ چک‌ و براساس‌ قرارداد یا عرف‌ کارگاه‌ پرداخت می شود. که ممکن است در پایان‌ روز یا هفته‌ یا پانزده‌ روز یکبار به‌ نسبت‌ ساعات‌ کار و یا روزهای‌ کارکرد پرداخت شود.
در صورتی که‌ براساس‌ قرارداد یا عرف‌ کارگاه‌، پرداخت‌ مزد به‌صورت‌ ماهانه‌ باشد، این‌ پرداخت‌ باید در آخر ماه‌ صورت‌ گیرد. در این‌ حالت‌ مزد مذکور حقوق نامیده‌ می‌شود. مزایای‌ رفاهی‌ و انگیزه‌ای‌ از قبیل‌ کمک‌ هزینه‌ مسکن‌، خواربار و حق ‌عائله‌مندی‌، پاداش‌ افزایش‌ تولید و سود سالانه‌ جزو مزد محسوب‌ نمی‌شود.
تعطیلات قانونی که کارگر میتواند از آن استفاده کند:
تعطیل‌ یک‌ روز معین‌ در هفته‌ برای کارگران اجباری‌ است‌ و معمولا روز جمعه‌، روز تعطیل‌ هفتگی‌ کارگران‌ که مزد آن باید پرداخت شود. مگر در کارهایی که برحسب‌ نوع‌ یا ضرورت‌ کار و یا توافق‌ طرفین‌، به‌طور مستمر روز دیگری‌ برای‌ تعطیل‌ تعیین‌ شود همان‌ روز در حکم‌ روز تعطیل‌ هفتگی‌ خواهد بود . علاوه‌ بر تعطیلات‌ رسمی‌ کشور، روز کارگر (۱۱ اردیبهشت‌) نیز جزء تعطیلات‌ رسمی‌ کارگران‌ به‌ حساب‌ می‌آید.
در چه مواقعی قرارداد کار تعلیق میشود؟
چنانچه‌ به‌ دلایلی که در زیر خواهد آمد، انجام‌ تعهدات‌ یکی‌ از طرفین‌ موقتاً متوقف‌ شود، قرارداد کار به‌ حال‌ تعلیق‌ در می‌آید و پس‌ از رفع‌ آنها قرارداد کار با احتساب‌ سابقه‌ خدمت‌ (از لحاظ‌ بازنشستگی‌ و افزایش‌ مزد) به‌ حالت‌ اول‌ برمی‌گردد.
در موردی‌ که‌ به‌ واسطه‌ قوه‌ قهریه‌ و یا بروز حوادث‌ غیرقابل‌ پیش‌بینی‌ که‌ وقوع‌ آن‌ از اراده‌ طرفین‌ خارج‌ است‌، تمام‌ یا قسمتی‌ از کارگاه‌ تعطیل‌ شود و انجام‌ تعهدات‌ کارگر یا کارفرما به‌طور موقت‌ غیرممکن‌ گردد. تشخیص‌ موارد فوق با وزارت‌ کار و امور اجتماعی‌ است‌.
قرارداد کارگرانی‌ که‌ مطابق‌ این‌ قانون‌ از مرخصی‌ تحصیلی‌ و یا دیگر مرخصی‌های‌ بدون‌ حقوق یا مزد استفاده‌ می‌کنند، در طول‌ مرخصی‌ و به‌ مدت‌ دو سال‌ به‌حال‌ تعلیق‌ درمی‌آید. مرخصی‌ تحصیلی‌ برای‌ دو سال‌ دیگر قابل‌ تمدید است‌.
قرارداد کارگری‌ که‌ توقیف‌ می‌گردد و توقیف‌ وی‌ منتهی‌ به‌ حکم‌ محکومیت‌ نمی‌شود در مدت‌ توقیف‌ به‌ حال‌ تعلیق‌ درمی‌آید و کارگر پس‌ از رفع‌ توقیف‌ به‌کار خود باز می‌گردد.
در چه مواقعی قرارداد کار تعلیق میشود؟
چنانچه‌ به‌ دلایلی که در زیر خواهد آمد، انجام‌ تعهدات‌ یکی‌ از طرفین‌ موقتاً متوقف‌ شود، قرارداد کار به‌ حال‌ تعلیق‌ در می‌آید و پس‌ از رفع‌ آنها قرارداد کار با احتساب‌ سابقه‌ خدمت‌ (از لحاظ‌ بازنشستگی‌ و افزایش‌ مزد) به‌ حالت‌ اول‌ برمی‌گردد.
– در موردی‌ که‌ به‌ دلیل حوادث‌ غیرقابل‌ پیش‌بینی‌ که‌ وقوع‌ آن‌ از اراده‌ طرفین‌ خارج‌ است‌، تمام‌ یا قسمتی‌ از کارگاه‌ تعطیل‌ شود و انجام‌ تعهدات‌ کارگر یا کارفرما به‌طور موقت‌ غیرممکن‌ گردد. تشخیص‌ موارد فوق با وزارت‌ کار و امور اجتماعی‌ است‌.
– قرارداد کارگرانی‌ که‌ مطابق‌ این‌ قانون‌ از مرخصی‌ تحصیلی‌ و یا دیگر مرخصی‌های‌ بدون‌ حقوق یا مزد استفاده‌ می‌کنند، در طول‌ مرخصی‌ و به‌ مدت‌ دو سال‌ موقتا متوقف میشود. مرخصی‌ تحصیلی‌ برای‌ دو سال‌ دیگر قابل‌ تمدید است‌.
– قرارداد کارگری‌ که‌ توقیف‌ می‌گردد و توقیف‌ وی‌ منتهی‌ به‌ حکم‌ محکومیت‌ نمی‌شود در مدت‌ توقیف‌ به‌ حال‌ تعلیق‌ درمی‌آید و کارگر پس‌ از رفع‌ توقیف‌ به‌کار خود باز می‌گردد.
– چنانچه‌ توقیف‌ کارگر به‌سبب‌ شکایت‌ کارفرما باشد و این‌ توقیف‌ در مراجع‌ حل‌ اختلاف‌ منتهی‌ به‌ حکم‌ محکومیت‌ نگردد، مدت‌ آن‌ جزء سابقه‌ خدمت‌ کارگر محسوب‌ می‌شود و کارفرما مکلف‌ است‌ علاوه‌ بر جبران‌ ضرر و زیان‌ وارده‌ که‌ مطابق‌ حکم‌ دادگاه‌ به‌ کارگر می‌پردازد، مزد و مزایای‌ وی‌ را نیز پرداخت‌ نماید.
– کارفرما مکلف‌ است‌ تا زمانی‌ که‌ تکلیف‌ کارگر از طرف‌ مراجع‌ مذکور مشخص‌ نشده‌ باشد، برای‌ رفع‌ احتیاجات‌ خانواده‌ وی‌، حداقل‌ پنجاه‌ درصد از حقوق ماهیانه‌ او را به‌طور علی‌الحساب‌ به‌ خانواده‌اش‌ پرداخت‌ نماید.
قرارداد کار چگونه خاتمه مییابد؟
فوت‌ کارگر -بازنشستگی‌ کارگر – از کارافتادگی‌ کلی‌ کارگر – انقضاء مدت‌ در قراردادهای‌ کار با مدت‌ موقت‌ و عدم‌ تجدید صریح‌ یا ضمنی‌ آن –  پایان‌ کار در قراردادهایی‌ که‌ مربوط‌ به‌کار معین‌ است‌  – استعفای‌ کارگر.
کارگری‌ که‌ استعفاء می‌کند موظف‌ است‌ یک‌ ماه‌ به‌کار خود ادامه‌ داده‌ و بدواً استعفای‌ خود را کتباً به‌ کارفرما اطلاع‌ دهد و در صورتی‌که‌ حداکثر ظرف‌ مدت‌ ۱۵ روز انصراف‌ خود را کتباً به‌ کارفرما اعلام‌ نماید، استعفای‌ وی‌ منتفی‌ تلقی‌ می‌شود و کارگر موظف‌ است‌ رونوشت‌ استعفا و انصراف‌ از آن‌را به‌ شورای‌ اسلامی‌ کارگاه‌ و یا انجمن‌ صنفی‌ و یا نماینده‌ کارگران‌ تحویل‌ دهد.
جبران‌ خسارت‌ و پرداخت‌ مزایای‌ پایان‌ کار
در صورتیکه‌ بنا به‌ تشخیص‌ هیأت‌ حل‌ اختلاف،‌ کارفرما بانی تعلیق‌ قرارداد کارگر شناخته‌ شود، کارگر استحقاق دریافت‌ خسارت‌ ناشی‌ از تعلیق‌ را خواهد داشت‌ و کارفرما مکلف‌ است‌ کارگر تعلیقی‌ را به‌کار سابق‌ وی‌ بازگرداند.
چنانچه‌ خاتمه‌ قرارداد کار به‌لحاظ‌ از کارافتادگی‌ کلی‌ و یا بازنشستگی‌ کارگر باشد، کارفرما باید براساس‌ آخرین‌ مزد کارگر به‌ نسبت‌ هر سال‌ سابقه‌ خدمت‌ حقوقی‌ به‌ میزان‌ ۳۰ روز مزد به‌ وی‌ پرداخت‌ نماید. این‌ وجه‌ علاوه‌ بر مستمری‌ ازکارافتادگی‌ و یا بازنشستگی‌ کارگر است‌ که‌ توسط‌ سازمان‌ تأمین‌ اجتماعی‌ پرداخت‌ می‌شود.
اگر خاتمه‌ قرارداد کار در نتیجه‌، کاهش‌ تواناییهای‌ جسمی‌ و فکری‌ ناشی‌ از کار کارگر باشد (بنا به‌ تشخیص‌ کمیسیون‌ پزشکی‌ با معرفی‌ شورای‌ اسلامی‌ کار و یا نمایندگان‌ قانونی‌ کارگر) کارفرما مکلف‌ است‌ به‌ نسبت‌ هر سال‌ سابقه‌ خدمت‌، معادل‌ دو ماه‌ آخرین‌ حقوق به‌ وی‌ پرداخت‌ نماید.
آیا میدانید که:
– مدت‌ خدمت‌ نظام‌وظیفه‌ (ضرورت‌، احتیاط‌ و ذخیره‌) جزء سوابق‌ خدمت‌ و کار آنان‌ محسوب‌ می‌شود. در دوران‌ خدمت‌ نظام‌وظیفه‌، قرارداد کار به‌ حالت‌ تعلیق‌ درمی‌آید، ولی‌ کارگر باید حداکثر تا دو ماه‌ پس‌ از پایان‌ خدمت‌ به‌کار سابق‌ خود برگردد و چنانچه‌ شغل‌ وی‌ حذف‌ شده‌ باشد در شغلی‌ مشابه‌ آن‌ به‌کار مشغول‌ می‌شود.
– در پایان‌ کار، کلیهی‌ مطالباتی‌ که‌ ناشی‌ از قرارداد کار و مربوط‌ به‌ دوره‌ اشتغال‌ کارگر در موارد فوق است‌، به‌ کارگر و در صورت‌ فوت‌ او به‌ وارث‌ قانونی‌ وی‌ پرداخت‌ خواهد شد. تا تعیین‌ تکلیف‌ وراث‌ قانونی‌ و انجام‌ مراحل‌ اداری‌ و برقراری‌ مستمری‌ توسط‌ سازمان‌ تأمین‌ اجتماعی‌، این‌ سازمان‌ موظف‌ است‌ نسبت‌ به‌ پراخت‌ حقوق متوفی‌ به‌ میزان‌ آخرین‌ حقوق دریافتی‌، به‌طور علی‌الحساب‌ و به‌ مدت‌ سه‌ ماه‌ به‌ خانوادهی وی‌ اقدام‌ نماید.
– کارگر از لحاظ‌ دریافت‌ حقوق یا مستمری‌های‌ ناشی‌ از فوت‌، بیماری‌، بازنشستگی‌، بیکاری‌، تعلیق‌، ازکارافتادگی‌ کلی‌ و جزئی‌ و یا مقررات‌ حمایتی‌ و شرایط‌ مربوط‌ به‌ آنها تابع‌ قانون‌ تأمین‌ اجتماعی‌ خواهد بود.
– در صورت‌ خاتمه‌ قرارداد کار، کار معین‌ یا مدت‌ موقت‌، کارفرما مکلف‌ است‌ به‌ کارگری‌ که‌ مطابق‌ قرارداد، یک‌ سال‌ یا بیشتر، به‌کار اشتغال‌ داشته‌ است‌ برای‌ هر سال‌ سابقه‌، اعم‌ از متوالی‌ یا متناوب‌ براساس‌ آخرین‌ حقوق مبلغی‌ معادل‌ یک‌ ماه‌ حقوق به‌عنوان‌ مزایای‌ پایان‌ کار به‌ وی‌ پرداخت‌ نماید.
– هرگاه‌ قرارداد کار برای‌ مدت‌ موقت‌ و یا برای‌ انجام‌ کار معین‌، منعقد شده‌ باشد هیچ‌یک‌ از طرفین‌ به‌ تنهایی‌ حق‌ فسخ‌ آن‌را ندارد.
– چنانچه‌ کارگاه‌ بر اثر قوه‌ قهریه‌ (زلزله‌، سیل‌ و امثال‌ اینها) و یا حوادث‌ غیرقابل‌ پیش‌بینی‌ (جنگ‌ و نظایر آن‌) تعطیل‌ گردد و کارگران‌ آن‌ بیکار شوند پس‌ از فعالیت‌ مجدد کارگاه‌، کارفرما مکلف‌ است‌ کارگران‌ بیکار شده‌ را در همان‌ واحد بازسازی‌ شده‌ و مشاغلی‌ که‌ در آن‌ به‌وجود می‌آید به‌کار اصلی‌ بگمارد.
– مطابق با اصل‌ بیست‌ و نهم‌ قانون‌ اساسی‌ و تبصرهی ماده ۳۰ قانون کار دولت‌ باید با استفاده‌ از درآمدهای‌ عمومی‌ و درآمدهای‌ حاصل‌ از مشارکت‌ مردم‌ و نیز از طریق‌ ایجاد صندوق بیمه‌ بیکاری‌ نسبت‌ به‌ تأمین‌ معاش‌ کارگران‌ بیکار شده‌ امکانات‌ لازم‌ را برای‌ اشتغال‌ مجدد آنان‌ فراهم‌ نماید.
– ساعات‌ کار کارگران‌ در شبانه‌روز نباید از ۸ ساعت‌ تجاوز نماید. کارفرما با توافق‌ کارگران‌، نماینده‌ یا نمایندگان‌ قانونی‌ آنان‌ می‌تواند ساعات‌ کار را در بعضی‌ از روزهای‌ هفته‌ کمتر از میزان‌ مقرر و در دیگر روزها اضافه‌ بر این‌ میزان‌ تعیین‌ کند به‌ شرط‌ آنکه‌ مجموع‌ ساعات‌ کار هر هفته‌ از ۴۴ ساعت‌ تجاوز نکند.
– در کارهای‌ سخت‌ و زیان‌آور و زیرزمینی‌ ، ساعات‌ کار نباید از شش‌ ساعت‌ در روز و ۳۶ ساعت‌ در هفته‌ تجاوز نماید.
– کارگرانی‌ که‌ به‌ هر عنوان‌ به‌ این‌ ترتیب‌ روزهای‌ جمعه‌ کار می‌کنند، در مقابل‌ عدم‌ استفاده‌ از تعطیل‌ روز جمعه‌ ۴۰درصد اضافه‌ بر مزد دریافت‌ خواهند کرد.
– مرخصی‌ سالیانه‌ کارگرانی‌ که‌ به‌ کارهای‌ سخت‌ و زیان‌آور اشتغال‌ دارند ۵ هفته‌ می‌باشد. استفاده‌ از این‌ مرخصی‌، حتی‌الامکان‌ در دو نوبت‌ و در پایان‌ هر شش‌ماه‌ کار صورت‌ می‌گیرد.

−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−

‍پی‌نوشت: متن برگرفته از سایت کانون مدافعان حقوق کارگر می باشد.

تجربه کنترل کارگری در شرکت تعاونی موندراگون اسپانیا

واحد تحقیق و پژوهش کانون مدافعان حقوق کارگر

“ما از اسپانیای دوران فرانکو صحبت می‌کنیم زمانی که فرانکو باسک را به شدیدترین شکل سرکوب می‌کرد. برای مثال بمباران گرنیکا، در سال ۱۹۳۷( ۷۵ سال پیش . مردم به حاشیه رانده شده بودند، شغل نداشتند، بیکاری بیداد می کرد. شاید این نوع از مشکلات به ما امکان همکاری و همبستگی و همبستگی بیشتر را داد. شاید این بحران‌ها و مشکلات اقتصادی و سیاسی از ویژگی‌ها‌یی است که به مردم اجازه ایجاد پروژه‌ها‌ی مشترکی مانند موندراگون را می‌دهد… تعاونی موندراگون بهشت نیست و ما فرشته نیستیم. نه ما مردمی عادی هستیم.” نماینده مجتمع موندراگون در مصاحبه با امی گودمن

مبارزه کارگران علیه مالکیت خصوصی و تولید ارزش اضافی سرمایه‌دارانه با شروع خود نظام سرمایه‌داری در آمیخته است و در گذر تاریخ این مبارزه اشکال متفاوتی به خود گرفته است. درآغاز سرمایه‌داری در جنبش چارتیست‌ها، کارگران با از بین بردن وسایل کار اعتراض خود را نشان می‌دادند چرا که معتقدند بودند کار آنها را از بین برده است، اما امروز آنان خواهان تصاحب مالکیت بر وسایل تولید هستند. کارگران با آرزوی زندگی بهتر، همواره پیشگام برابری‌طلبی بودند و امروزه جنبش کارگری را در مسیر دیگری قرار داده‌اند.

“در شانزدهم آوریل ، آوریال و یاران او یک لایحه قانونی راجع به موسسات صنعتی که صاحبانش آنها را رها کرده و رفته بودند به اجلاس کمون تقدیم کرد. این موسسات توجه سازمان‌های کارگری را به خود جلب کرده بودند و هما‌‌ن‌ها پیشنهاد کردند که کارخانه‌ها را به کارگران خود آن موسسات بسپارند تا دوباره رو به راهشان کنند.”(کمون پاریس ۱۸۷۱ ژلوبوفسکایا ص ۳۰۹)

انقلاب کمون از لحاظ سیاسی تغییر نظام مالکانه را نشانه گرفت و بی‌دلیل نیست که از زمان انقلاب کمون فرانسه تا به امروز سرمایه‌دار‌ی با تمام نیرو با صاحب نظران و دست اندرکاران مسائل اجتماعی در خصوص تحقق شعار “آزادی، برابری و برادری” مبارزه کرده است. کسی نمی‌تواند نفی کند که عدالت اجتماعی محصول شرایط ذهنی و عینی خاص خودش است ولی تحقق و به اجرا در آمدن آن نیاز به تلاش و فداکاری بسیاری دارد.

از زمان فروپاشی دیوار برلین ما شاهد عقب‌گردی در بوجود آمدن عرصه خودگردانی کارگری هستیم. شاید مفهوم عدالت اجتماعی در دنیای آکادمیک از درون با مشکل اساسی روبرو شده است و احزاب موجود جوابگویی وضعیت جدید نیستند، چرا که در یک قرن گذشته، بسیاری از احزاب چپ تحول بنیادی و خواست عدالت اجتماعی را با این شعار ساده بیان می‌کردند که در فردای انقلاب، بلافاصله کمونیسم را برقرار خواهیم کرد، شعاری که اکنون کارگران آگاه دیگر آن را به سخره می‌گیرند و می‌گویند: چه ساده‌لوحی عجیبی است که این احزاب بی‌صبری خود را به عنوان یک دلیل ایدئولوژیک و در یک شعار عرضه می‌کنند.”

چرا کمون پاریس پیشنهاد کرد که کارگاه‌های متروک را به اتحادیه‌ها‌ی کارگری یا سازمان‌های کارگری واگذار کنند؟ زیرا انقلابیون کمون اعتقاد داشتند که کارگران خود شایسته‌ترین نیرویی هستند که توانایی سازمان دادن به صنعت را بدون مدیریت سرمایه‌دار دارند. این فرمان دست کمی از به راه انداختن یک انقلاب اجتماعی نداشت. متاسفانه عمومی کردن مالکیت با دولتی کردن در هم‌آمیخت و شاهد بودیم که در چند دهه گذشته بسیاری باور به دنیای بهتر را از دست دادند، ولی در کنار این خمودگی و دست شستن از مبارزه ما شاهد نوع دیگری از عمل مبارزاتی برای ایجاد دنیای بهتر بوده و هستیم که نمونه‌ها‌ی آن را می‌توان در مبارزه‌ی کارگران بیکار معروف به «پیکته‌روها» در آرژانتین دید، جنبشی که در واقع محصول تجربیات گدشته است. جنبش کارگران بیکار، جنبش افراد محرومى نیست که به دام انزوا و یأس افتاده اند، بلکه جنبش کارگرانى ست که اگرچه کارشان را از دست داده اند، اما حافظه‌ی تاریخى و اراده و امیدشان را زنده نگه داشته‌اند. اقدام به مسدود نگه داشتن جاده‌ها،‌ محصول تصمیم و حرکت جمعى آنهاست. این شکل از مبارزه را به هیچ عنوان نمى‌توان بدون دخالت افرادى در امر تصمیم‌گیرى به پیش برد که در اجراى آن سهیم‌اند.

لوئیز آنخل دلیا از رهبران «پیکته رو»‌ها‌ی متنز تعریف می‌کرد که در یکی از آکسیون‌ها‌ی بزرگ، بیش از پنج هزار نفر در اشغال یک بزرگراه شرکت کردند. باید در نظر داشت که وقتی خانوادهای روز و شب را در جاده‌ی اشغال شده سر می‌کند، باید نیازمندی‌های روزانه‌اش را نیز حل کند. این افراد باید غذا بخورند، باید در طول شبانه روز سرشان گرم شود، باید حمام بروند، باید لباس‌هایشان را عوض کنند، باید فرزندانشان را به مدرسه ببرند و دست آخر باید به توالت بروند و… سازماندهی چنین عملیاتی نیازمند ده – پانزده هزار نفر دیگر است که بیرون از محل فعالند. آن چه مهم‌تر از تعداد این افراد است، اراده و تصمیم آهنین شرکت‌کنندگان در آن است. چنین اراده‌ای با دستور فلان مرکزیت یک جریان سیاسی دست‌یافتنی نیست. تنها راه برای اینکه توده‌ها‌ تا پای جان چنین مصمم باشند، این است که خودشان تصمیم بگیرند.(۱)

مؤسسات تحت کنترل کارگران در آمریکای لاتین

امروزه ما بیشترین تجربه کنترل کارگری را در امریکای لاتین شاهد هستیم:

ونزوئلا: جنبش تعاونی‌های کارگری در ونزوئلا در سال ۱۹۵۹ شروع به کار کرده است و اکنون بیش از ۸۷۰ تعاونی کارگری در بخش‌ها‌ی حمل و نقل و خدمات وجود دارند و فقط در سال ۲۰۰۱ بیش از هزار تعاونی جدید در بخش‌های مختلف توسط کارگران ونزوئلا ایجاد شدند و در سال‌های بعد این روند ادامه یافت و از زمانی که دولت ونزوئلا از ایجاد تعاونی‌های کارگری حمایت مالی می‌کند “روند ایجاد تعاونی‌ها سرعت زیادی به خود گرفته است. در سال ۲۰۰۳ تعداد ۱۸ هزار، در سال ۲۰۰۴ تعداد ۳۶هزار و در سال ۲۰۰۵ تعداد ۴۱ هزار تعاونی کارگری جدید ایجاد شدند. کشور ونزوئلا با ۲۶ میلیون نفر جمعیت و ۱۲ میلیون نیروی کاری فعال، حداقل ۱۳۲ هزار تعاونی دارد که ۱٫۳ میلیون نفر به آن‌ها‌ وابسته هستند.

برزیل: کارگران بیکار در برزیل “اتحادیه ملی شرکت‌های تحت مدیریت کارگران یا (آ.ان.تی.ای.آ.جی)” را ایجاد کردند. (آ.ان.تی.ای.آ.جی) اکنون در بیش از ۶ ایالت دفتر نمایندگی دارد و تمام کارخانه‌های تحت مدیریت کارگران را به هم مرتبط می‌کند. وظیفه مهم (آ.ان.تی.ای.آ.جی)، حل مشکل نیاز این کارخانه‌ها به سرمایه می‌باشد. در ۳۰۷ کارخانه که توسط کارگران اداره می‌شوند پانزده هزار نفر شاغل هستند و همه‌ی این کارخانه‌ها تحت پوشش (آ.ان.تی.ای.آ.جی) قرار دارند.” (۲)

آرژانتین: “بیشتر کارخانه‌ها تحت کنترل کارگران در آرژانتین کارخانه‌ها‌ی کوچک و متوسطی هستند که در سال‌های ۱۹۹۰ در نتیجه سیاست لیبرالیسم اقتصادی اعمال شده توسط دولت “کارلوس ِمنم” ورشکست شدند که ۸درصد از آنها کارخانه‌ها‌ی ذغال سنگ و ۵درصد نیز صنایع غذایی، حمل و نقل، پارچه‌بافی و خدمات بهداشتی بودند. در بیش از ۷۱ درصد از کارخانه‌ها‌ی تحت مدیریت کارگران، تمام کارگران بدون توجه به نوع تخصص و نوع کاری که انجام می‌دهند دستمزد مساوی دریافت می‌کنند و فقط در ۱۵ درصد از این کارخانه‌ها‌ دستمزد کارگران مثل گذشته پرداخت می‌شود!

در آرژانتین کارگران تلاش می‌کنند تا کارخانه‌ها‌ی تحت مدیریتشان به موسسات خارج از کنترل آنها تبدیل نشوند و به کنترل سرمایه‌دار‌ان در نیایند. تولیدات این موسسات در رابطه با نیازهای ضروری خود و دیگر مردم تنظیم می‌شوند و تنها در شهر بوئنوس آیرس ۶۷ مؤسسه تولیدی در پاسخ به نیازهای مردم اجناس تولیدی خود را با قیمت عادلانه و بدون واسطه در بازارهای محلی به مردم عرضه می‌کنند.”

مکزیک: در مکزیک نیز کنترل تولید توسط کارگران تجربه شده است. در مقاله جنبش کارگری مکزیک (از سری تحقیقات کانون مدافعان حقوق کارگر) به آن اشاره شده است: “جنبش اشغال کارخانه مبارزه علیه خصوصی‌سازی و عقب افتادن دستمزدها در برخی شرکت‌هاست که منجر به اشغال کارخانه توسط کارگران شده و در برخی از این کارخانه‌ها، کارگران توانستند تولید را به دست بگیرند و کارخانه را خود اداره کنند. مبارزه‌ی کارگران برای “کنترل کارگری” سابقه‌ی طولانی دارد. به عنوان مثال، در اوایل قرن گذشته در نزدیکی شهر مکزیکو، در چند کارخانه‌ی نساجی، کارگران قیام کردند. اینان دهقانانی بودند که به کارگر بدل شده بودند. آنها شوراهای سرخ را تشکیل دادند…”(۳)

امروزه بحث از مدیریت کارگری یکی از بحث‌برانگیزترین مجادلات در درون جنبش عدالت‌خواهانه است. چرا که نمی‌توان تنها منتظر شورش و جابه‌جایی قدرت از دست عده‌ای به دست عده دیگری بود. حتی در بهترین حالات نمونه‌های کشورهای امریکای لاتین گواه این است .اما باید بپذیرم به علت سال‌های طولانی سلطه سرمایه بر فرهنگ و زندگی مردم این کشورها نمی‌توان انتظار معجزه در کوتاه مدت داشت، اما این به معنای برقراری سیستم ریاضت اقتصادی بر مردم نیست.

تا زمانی که صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و قراردادهای دوگانه‌ی میان دولت‌ها وجود دارد، در زمانی که کل اقتصاد جهان به پول سهام وابسته است، هر گونه تغییری مستلزم عزم راسخ و خودآگاهی طبقاتی کارگران و مردم برای ایجاد تعاونی‌ها‌ی خودگردان در مقابل این نهادهای وابسته به سرمایه‌دار‌ی است.

اسپانیا: در گوشه‌ی دیگری از دنیا، در قاره اروپا، شرکت تعاونی موندراگون در کنار دیگر نمونه‌های دوران معاصر، نمونه‌ای منحصر به فرد است که در راه تحول اقتصادی در زیربنای اجتماعی در دوره سرمایه‌دار‌ی گام برداشته است. موندراگون در منطقه باسک اسپانیا که یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین تعاونی‌ها‌ی تولید جهانی است و به عنوان یک نمونه، شاید در مقابل تئوری معروف تاچر قرار می‌گیرد که می‌گفت: “آلترناتیو دیگری وجود ندارد”. این تجربه نشان می‌دهد که پیشرفت هر کس در کنار پیشرفت همگان امکان‌پذیر است. این تجربه به خوبی نشان می‌دهد که چگونه در یک پروسه تاریخی و عملی مردم می‌آموزند که هرکس می‌تواند به اندازه توانش کار کند و هرکس به اندازه نیازش بهره‌برداری کند تا جامعه به مفهوم برابری برسد.

تعاونی موندراگون بزرگترین تعاونی تولید در جهان است که در منطقه باسک اسپانیا قدرت اقتصادی بزرگی است و مجموع فروش آن در سال ۲۰۱۱ بیش از ۱۴ میلیارد یورو بوده است.

یکی از مدیران این مجتمع تولیدی در این باره چنین می‌گوید:

“در تعاونی موندراگون ما ۸۳ هزار کارگر تمام وقت داریم. حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر هم کار پاره وقت. بیشتر در فروشگاه‌ها‌. بنابراین، ما نزدیک به صد هزار نفر کارگر تمام وقت و پاره وقت داریم و ۱۲۰ تعاونی که بزرگ نیستند. اما با هم کار می‌کنند و همکاری نزدیکی بین ما وجود دارد. و درحال حاضر بهترین و بزرگترین شرکت در کشور باسک است. ما از نظر فروش در میان هفت شرکت بزرگ اسپانیا چهارمین هستیم.”(۴)

در سایر نقاط دنیا تعاونی‌های بزرگی وجود دارند، اما اکثرا تعاونی‌های مصرف هستند. مثلا تعاونی بزرگی در انگلستان وجود دارد که حدود صد و ده هزار عضو کارگر دارد، اما فقط یک تعاونی مصرف، ‌یک سوپرمارکت است که برخی از خدمات بانکی و خدمات مراسم تشیع جنازه را انجام می‌دهد. یعنی در واقع مصرف‌کننندگان و مشتریان اعضای تعاونی هستند. اما در موندراگون کارگران، تولیدکنندگان اعضای آن هستند.

ببینیم که این مجتمع بزرگ چگونه شکل گرفت و چگونه کار می کند:

شکل‌گیری تعاونی موندراگون

در سال‌های دهه ۱۹۴۰ موندراگون شهری عقب افتاده بود که عملا هیچ مدرسه‌ای برای کودکان بیش از ۱۲ سال در آن وجود نداشت. اقلیتی کوچک انحصار ثروت و قدرت را در منطقه به دست داشتند در حالی که اکثریت مردم در فقر به سر می‌بردند. رهبران اولیه موندراگون برای غلبه بر این چالش‌ها ساختن یک جایگزین را انتخاب کردند.

خوزه ماریا اریزمندیاریته کشیشی بود که یک رویا داشت. او معتقد به همبستگی جمعی بود. او همچنین اعتقاد داشت که “تولید ثروت در جامعه از طریق توسعه کسب و کار و ایجاد اشتغال انجام می‌شود، اما بهتر است این کار در تعاونی انجام شود.” این بخشی از منشور تعاونی موندراگون است که توسط پدر دان خوزه ماریا ایجاد شده است. او رویایش را متوقف نکرد، او باور داشت آموختن مهارت‌ها‌ی لازم برای ایجاد یک شرکت تعاونی به مردم موندراگون نه تنها کمک می‌کند تا از خودشان حمایت کنند بلکه باعث کمک و حمایت از جامعه می‌شود. پدر خوزه در میان فقر و سرکوب دیکتاتوری فرانکو بعد از دوران جنگ‌های داخلی، آموزش را یکی از وظایف اساسی ‌دانست.

به منظور ارائه مهارت‌های حرفه‌ای به جوانان موندراگون، ‌او از ۱۹۵۰ در مدرسه کارآموزی اتحادیه Cerrajera (کارخانه اصلی موندراگون) شروع به تدریس کرد. به زودی با افزایش تعداد داوطلبان، مدرسه فنی پدرخوزه ماریا خیلی کوچک شد و آنها مدرسه جدیدی در موندراگون افتتاح کردند که عمدتا صنایع دستی و مهارت‌ها‌ی صنعتی را به پسران بین چهارده تا شانزده سال آموزش می‌داد. این مدرسه فنی – حرفه‌ای Escuela Politecnica Professional در باسک و مدرسه پلی تکنیک موندراگون برای رویای اریزمندیاریته خیلی مهم شد و بزرگترین و موفق‌ترین همکاری در پایس واسکو Pais Vasco در پی آن ایجاد شد. (Lezamiz، ۲۰۰۳؛ ویت، ۱۹۹۱)

این مجتع اقتصادی در طول پنجاه سال گذشته توانسته است به نمونه‌ای بارزی از خودگردانی تولید توسط کارگران در حوزه اقتصادی تبدیل شود. این نهاد هر چند شاید هنوز نتوانسته بسیار گسترده شود ولی در برابر کسانی قد علم کرده که معتقدند در مقابل جامعه سرمایه‌‌داری آلترناتیو دیگری ممکن نیست. در دوره بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ این نهاد اقتصادی ضربه نخورد چون به بانک‌های سرمایه‌دار‌ی وابسته نبود. شاید در نقاط مختلف دنیا این نوع مدیریت، برای بسیاری زمزمه‌ی یک عملکرد بنیادی از نوع دیگری است. این نوع مدیریت از جهات مختلف به مدیریت مرسوم سرمایه‌دار‌انه برتری دارد، مدیریتی است کهسود را تابعی برای بقای انسان می‌کند، مدیریتی که حفظ محیط زیست و فراهم آوردن امکان ادامه‌ی زیست بر روی زمین را هم مد نظر دارد.

در سیستم سرمایه‌دار‌ی جهان از ایالات متحده آمریکا گرفته تا اروپا و چین تجارت به گونه‌ای است که جایگاه کارکنان تابعی از بازدهی مالی به سهامداران است. اکثر شرکت‌های آمریکایی متعلق به بخش خصوصی هستند و یک ساختار کنترل مدیریتی سلسله مراتبی برای پیاده‌سازی استراتژی‌ها‌ و اهداف شرکت‌ها‌ی بزرگ دارند. تمرکز آنها بر فروش محصولاتشان با هدف افزایش سود، رقابتی باقی ماندن و ارائه نرخ رقابتی بازگشت سود سرمایه‌گذاری به سهامداران‌شان می‌باشند. همان چیزی که در برخی از کشورهای اروپایی رخ می‌دهد. دیگران هنوز هم دنبال برخی از تکنیک‌های تولید سوسیالیستی هستند که در آن دولت صاحب شرکت است و تصمیم‌گیری می‌کند. دولت تصمیم می‌گیرد که چه چیزی برای مردم خوب است، اما تصمیم‌گیری‌هایشان بر مبنای سود است. این دو راه اساسی انجام کسب و کار وجود دارد که به خوبی شناخته شده است، اما راه سومی نیز وجود دارد که می‌تواند نسبت به هر دو آنها انسانی‌تر باشد اما به آن توجه زیادی نشده و در دانشگاه‌ها و در مدارس فنی حرفه ای به آن پرداخته نشده است، این سیستم تولید تعاونی است. درحالی که تعاونی‌های کشاورزی در مناطق روستایی وجود دارند و در برخی از شهرهای کوچک تعاونی‌ها‌ی برق و گاز وجود دارد اما تعاونی‌های تولید، شبیه به شرکت‌ها‌ی بزرگ، شناخته شده نیستند و موندراگون یکی از آنهاست.

شرکت تعاونی موندراگون در پایس واسکو (Pais Vasco )، منطقه‌ای در شمال اسپانیا در نزدیکی پیرنه آغاز به کار کرد. پنج تن از دانش‌آموزان جوان از مدرسه فنی حرفه‌ای (Escuela Politecnica)، تئوری و رویای اریزمندیاریته را دنبال کردند و اساس مالی آن چیزی را ایجاد کردند که ما امروز به عنوان موندراگون می‌شناسیم. این پنج نفر، برای یک سرمایه‌گذاری جمعی به یکدیگر اعتماد کردند و پس‌اندازهای خود را روی هم گذاشتند. این اولین گام در ایجاد مجتمع موندراگون شد. با این حال، منابع مالی محدود آنها برای شروع چیزی که بیشتر شبیه به یک ماجراجویی بود، کافی نبود. آنها به حمایت مالی بیشتری نیاز داشتند و بار دیگر، پدر خوزه ماریا به نجات آنها آمد.

استراتژی او جذب سرمایه از کل جامعه بود. این اساس فلسفه او بود. آنها از یک سنت بسیار محبوب در اسپانیا برای درگیر کردن جامعه استفاده کردند. آنها سنت باسک ونوس چی کویتا (ir de vinos or el chiquiteo) را انتخاب کردند، ‌به این معنا که هر روز بعد از کار، این پنج نفر به بارها و کافه‌ها‌یی می‌رفتند که در آن پس از یک روز کاری سخت همه دور هم جمع می‌شدند. آنها با روستاییان از ایده خود در مورد ایجاد شرکتی صحبت می‌کردند که نه تنها بر روی ایجاد اشتغال و سود تاکید دارد، بلکه مهم‌تر و بیشتر از همه بر مردم موندراگون تمرکز می‌کند. به متصدیان بار، کارفرمایان و کارگران و… گفتند که قصد دارند مفهوم جدیدی از همکاری به اجرا در آورند، و برای شروع کار خود به پولی در قالب وام، احتیاج دارند. این استراتژی نتیجه داد و مردم موندراگون ۱۱ میلیون پزوتا (pesetas) به این پنج نفر قرض دادند. این مقدار پول برای اسپانیای سال ۱۹۵۹ خیلی زیاد بود. بعد از افزایش بودجه، آنها اولین کارخانه خود را باز کردند و الگور (Ulgor) نامیدند.(۵) این موسسه حالا فاگر الکترودامستیک (FAGOR Electrodomesticos) نامیده می‌شود و ۲۵۰۰ کارگر- عضو در آن به مشغول کار می‌باشند و به تولید لوازم خانگی مانند اجاق گاز، یخچال فریزر و لباسشویی و غیره می‌پردازند. آنها شروع به تولید مواد مخصوص اجاق گازها و بخاری کردند. (گیلمن، ۱۹۸۳، ویت، سال ۱۹۹۱، شرکت، ۲۰۰۴)

رویای خوزه ماریا تبدیل به یک واقعیت شد اما نه بدون چالش‌ها‌ی زیاد، او و پنج شاگردش یاد گرفتند با این چالش‌ها مقابله کنند و بدون صرف نظر کردن از ایده‌هایشان و بدون به خطر انداختن جامعه، ثروت ایجاد کنند. (Lezamiz, 2013)

تحول (تکامل) موندراگون MONDRAGON

تا اوایل ۱۹۶۰، کارخانه الگور(Ulgor)، با سرعتی بسیار پایدار رشد کرد. شرکت‌ها‌ی جدیدی برای پاسخ‌گویی به نیازهای الگور ایجاد شد. این تعاونی‌های جدید قطعات و اجزایی را تولید می‌کردند که الگور در مونتاژ و تعمیر اجاق‌گاز و بخاری خود مورد استفاده قرار می‌داد. به عنوان مثال، کارخانه کوپراسی (Copreci) برای تولید شیر و سیستم‌ها‌ی ایمنی برای اجاق گازهایی بوجود آمد که الگور برای تولید آن سرمایه گذاری کرده بود. تعاونی‌های جدید به عنوان نهادهای وابسته تشکیل می‌شدند و با همان ساختار، سیاست‌ها‌ و مسئولیت‌های الگور عمل می‌کردند. علاوه بر این، آنها می‌توانستند پس از تامین نیازهای کارخانه الگور، محصولاتشان را به سایر مشتریان نیز بفروشند و به این ترتیب فرصت‌ها‌ی شغلی برای مردمی ایجاد شد که علاقه‌مند بودند به بخشی از یک شرکت تعاونی تبدیل شوند. این گونه بود که الگور بخشی از الارکو(Ularco) شد که مجموعه‌ای از سه تعاونی (تعاونی‌ها‌ی ماندراگون:الگور، فاگور آراساته، ابزار و ماشین آلات از الگور و کوپراسی بود. (ویت، ۱۹۹۱، مشخصات شرکت، ۲۰۰۴)

یکی از مشکلاتی که این پنج نفر با آن مواجه بودند رشد سریع تعاونی موندراگون بود. با ایجاد تعاونی‌ها‌ی بیشتر، مشکل تامین مالی آن تعاونی‌ها نیز بوجود آمد. بنیانگذاران الگور چگونه این مشکل را حل کردند؟ خب، همان طور که آنها هر کار دیگری را انجام دادند، آنها از طریق تعاونی تامین مالی کردند و موسسه مالی کژا لبورال (La Caja Laboral) مردمی تاسیس شد. (ویت، ۱۹۹۱؛ وینر ۱۹۸۷)(۶)

موسسه مالی کژا لبورال نقش بسیار مهمی در حمایت از توسعه تعاونی موندراگون بازی کرد. بدون حمایت مالی ارائه شده توسط کژا لبورال، بسیاری از تعاونی‌ها‌ و کارگران نمی توانستند از موانع به وجود آمده در طول سال‌ها‌ جان سالم به در ببرند. (فروندلیخ، ۱۹۹۸؛ وینر، ۱۹۸۷)

موسسه مالی کژا لبورال تنها برای سود مالی ایجاد نشد، بلکه کانال پس‌انداز مردم در تعاونی‌ها‌ برای اهداف تحقیق و توسعه آن و ایجاد تعاونی‌ها‌ی دیگر و همچنین محلی برای حساب‌ها‌ی بانکی کارکنان بود و به ستون فقرات تمام تعاونی‌ها‌ تبدیل شد. داشتن یک موسسه مالی برای خود تعاونی، سبب شد تا تعاونی‌ها به منظور تامین سرمایه جدید به بانک‌ها‌ی دولتی هیچ وابستگی نداشته باشند. کژا لبورال از آنها تا زمانی مراقبت می‌کند که سرمایه‌گذاری‌شان تبدیل به یک موفقیت شود، حتی اگر این به معنای داشتن نرخ بهره صفر باشد. تعاونی در یک وضعیت مالی خوبی قرار گرفت. (ویت، ۱۹۹۱)

در سال ۱۹۵۸، وزیر کار اسپانیا تمام تعاونی‌ها‌ را از مزایای تامین اجتماعی خارج کرد ، که شامل طرح رفاه تامین اجتماعی و بازنشستگی همه کارگران تحت پوشش بود. این قانون جدید ضد فلسفه رفاه اجتماعی خوزه ماریا بود. اکنون آنها می‌بایست راه‌حلی برای مشکل تامین اجتماعی می‌یافتند. آنها تعاونی جدیدی به نام لاگن آرو Lagun-Aro را ایجاد کردند. این موسسه بر اساس ایده مسئولیت شخصی و جامعه اشتراکی است. امروز لاگن آرو Lagun-Aro بیمه درمانی، بیمه معلولیت، بیمه عمر و غیره را برای همه کارگران عضو فراهم می‌کند و در واقع از کارگر- مالکان ‌حمایت اجتماعی می‌کند. امروز ساختار لاگن آرو Lagun-Aro توسط بسیاری از شرکت‌ها‌ی بزرگ در سراسر جهان مورد مطالعه قرار گرفته است. (وایت۲۰۰۵، ۱۹۹۱؛ وینر، ۱۹۸۷؛ Lezamiz،(

ساختار اداره موندراگون

امروز موندرگان از ۲۱۸ نهاد تشکیل شده است که ۱۵۰ تا از تعاونی‌ها‌ در منطقه‌ی باسک و ۶۸ تعاونی نیز در خارج از باسک واقع شده‌اند. ۴۰ تا از این کارخانه‌ها‌ در خارج از منطقه باسک اسپانیا هستند و ۲۸ تا در سوسیدادس انومیس Sociedades Anonimas که در اسپانیا نیستند. (Lezamiz، ۲۰۰۳؛ شرکت، ۲۰۰۴)

همه تعاونی‌ها بر پایه منحصر به فرد یک ساختار اداره می‌شوند و توسط سیاست‌ها‌ و مسئولیت‌ها‌ی یکسان کنترل می‌شوند.

این بسیار مهم است که اعضا درک کنند که هر تعاونی دارای همان ساختار است. اینکه چه تعداد از کارگران عضو تعاونی خود هستند، و یا نوع همکاری که در آن دارند مهم نیست. برای آشنایی بیشتر با این ساختار به عنوان مثال واحد فاگور مینی دومیستیکو (Fagor Mini-Domesticos) را در نظر می گیریم که ۱۷۶ کارگر عضو دارد.

همه‌ی این ۱۷۶ کارگر- مالک، کسانی هستند که خود در کارخانه کار می‌کنند و در ضمن مالک و سهام‌دار نیز هستند و در مجمع عمومی تعاونی فاگور مینی دامستیکو شرکت دارند. اساسی‌ترین وظیفه مجمع عمومی رای‌گیری در مورد مسائلی است که تعاونی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. تمام اعضا نه تنها حق رای دارند بلکه باید به عنوان صاحب یک نهاد اقتصادی تعهد به رای صاحبان تعاونی نیز داشته باشند. اعضا یک بار در سال دور هم جمع شده و به بحث در مورد مسائل پیش آمده در طول سال می‌پردازند. در این زمان، اعضای تمام پروژه‌ها‌، تغییرات و برنامه ریزی استراتژیک برای سال آینده را تصویب می‌کنند. یکی دیگر از وظایف مجمع عمومی انتخاب و عزل اعضای جمع مشورتی است که شایسته بودنشان توسط همه اعضای مجمع تایید می‌شود.

با گذشت زمان، ‌تعاونی رشد می‌کند، بزرگ و بزرگتر می‌شود، تعداد اعضایش افزایش می‌یابد و حفظ سطح بالایی از مشارکت فعال تمام اعضا در مجمع عمومی بسیار دشوار است. این مشکل است چون شنیدن تمام مسائل، ‌مسائلی که اعضا در تعاونی‌ها‌ی خود در مجامع عمومی دارند بسیار وقت‌گیر است. برای حل این مشکل، مجمع عمومی رای به تشکیل بخش جدید جمع مشورتی را داد، اعضای هر تعاونی چند تا از نمایندگان شرکت خود را برای عضویت در شورای اجتماعی و در عین حال درجمع مشورتی انتخاب می‌کنند. این نمایندگان اعضا تمام اطلاعات مربوط ولازم برای جلسات را ارائه می‌کنند. اعضا می‌توانند با هم و با اعضای دیگر در مورد مسائل اصلی بحث کنند و تصمیم به دادن رای به حمایت یا رد آن موضوع کنند، این باعث کوتاه شدن زمان صرف شده در نشست سالانه می‌شود و به این ترتیب کل مجمع توانایی بحث در مورد مسائل، طرح نگرانی‌ها‌ و از همه مهمتر برای رای دادن را دارد. (Gorroñogoitia, unknown; White, 1991)

هنگامی که شما به عضوی از خانواده موندراگون تبدیل شدید، تعهدات خاصی را در مقابل بقیه اعضا دارید. یکی از این تعهدات تبدیل شدن به شرکت کننده فعال در مجمع‌عمومی است. اینجا جایی است که همه تصمیمات در مورد شرکت‌ها‌ گرفته می‌شود و هر کس حق ابراز نظر در مورد آن چیزهایی را دارد که برای هر یک از کارکنان بهترین است. به دلیل تاثیری که بر زندگی و جوامع شان می‌گذارد، اعضا این مسئولیت را بسیار جدی می‌گیرند. (Gorronogoitia, Unknown; Lezamiz, 2003)

شورای حسابرسی یا کمیته حسابرسی/ بازرسی یک کمیته داخلی متشکل از سه نفر از اعضای منتخب برای یک دوره‌ی چهار ساله است. این کمیته توسط مجمع عمومی انتخاب می‌شوند و باعث می‌شود به شیوه‌ای صحیح تمام نیازهای حسابداری انجام شود. اولین وظیفه آنها مانند هر حسابدار یا شرکت‌ها‌ی مالی دیگر، مرور تمام درآمدها و هزینه‌ها‌ی آن سال و مقایسه آنها با گزارش‌ها‌ی مالی ارائه شده توسط تعاونی است. اگر در گزارش‌ها‌ی مالی چیزی نیاز به توضیح داشته باشد، آنها را به طور مستقیم با فردی که مسئول این معامله بوده مطرح و این مسئله را حل می‌کنند. علاوه بر ممیزی داخلی، آنها همه مسایل اجرایی هر بخش را مطابق با مشخصات شورای مدیریت و مجمع عمومی رسیدگی می‌کنند. همچنین به عنوان یک الزام از طرف دولت اسپانیا، تعاونی مشمول ممیزی خارجی است که توسط شرکت‌ها‌ی خصوصی بزرگ مانند مریل لینچ انجام می ‌شود. معمولا گزارش‌ها‌ی مالی از این اشخاص را می‌توان بدون مشکل مشاهده کرد. این گزارش‌ها در هر تعاونی و یا در وب‌سایت تعاونی‌ها‌ برای مشاهده عمومی در دسترس همه قرار دارد. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005)

یکی دیگر از وظایف مهم این کمیته حصول اطمینان از این است که تمام فعالیت‌ها‌ی انجام شده در مجمع‌عمومی با توجه به مقررات انجام می‌شود. به عنوان مثال، این کمیته اطمینان حاصل می‌کند که شمارش همه رای‌ها‌ پس از انتخابات درست به اتمام رسیده باشد. این کمیته شبکه امنی برای مجمع عمومی برای پیگیری اجرای درست تمام تصمیم‌گیری‌هایی است که آنها در جلسات سالانه خود می‌گیرند.

موقعیت اعضای کمیته حسابرسی بسیار مهم است و به خوبی مورد احترام و قابل اعتماد کارگر- اعضا هستند و فقط برای این موقعیت انتخاب می‌شوند، و بسیاری از آنها بسته به این که چه میزان ایمان و اعتماد عضا را دارند، برای چند دوره انتخاب می‌شوند. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005)

تمرکز اعضای شورای اجرایی بر روی ارتباط با نمایندگان دولت و مدیریت است. مانند همه مقامات دیگر تعاونی، مجمع عمومی اعضای شورای اجرایی را انتخاب می‌کند. این مهم است که این مقامات درک کنند برای وظایف اضافی که آنها انجام دهند، هیچ پاداش پولی دریافت نمی‌کنند. آنها این کار را به خاطر آن انجام می‌دهند که توسط همکاران خود و دیگر اعضای تعاونی انتخاب می‌شوند و این یک امتیازاست که به بخشی از شورای مدیریت تعاونی تبدیل می‌شوند. هر عضوی مجمع عمومی می‌تواند، عضو شورای مدیریت باشد از یک کارگر یقه آبی گرفته تا عضوی که دارای مدرک کارشناسی ارشد در مدیریت است. آنها هیچ درآمد اضافی برای زمان و دانش خود دریافت نمی کنند. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; White, 1991)

همانطور که قبلا اشاره شد، وظایف شورای اجرایی، ‌تمرکز بر ارتباط بین دولت، و مدیریت است، اما این نقش را می‌توان به دو بخش زیر تقسیم کرد نمایندگی‌ها‌ی اجتماعی که در تمام فعالیت‌ها‌ی مربوط به اعضای مجمع عمومی متمرکز است. سه وظیفه اصلی برای شورا در این مجموعه وجود دارد.

اول، همه چیز که به حقوق و تعهدات عضو مربوط است، مانند صلاحیت، اطلاعات در مورد جلسات و سطح حقوق از وظایف این شوراست.

دوم، آنها مسئول نامزدی و رد اعضای تیم مدیریت، مانند مدیر کل و همه مدیران تعاونی می‌باشند و در صورت لزوم به آنها مسئولیت‌های خاص لازم الاجرا توسط مجمع عمومی داده می‌شود.

ثالثا، هر چیزی که مربوط به فعالیت‌ها‌ی کار، نظم و انضباط کارگران عضو باشد نیز در حوزه‌ی وظایف آنان است. آنها باید مطمئن شوند هر عضو تعاونی از قوانین و مقررات سیستم تعاونی موندراگون پیروی می‌کند. (

وضعیت اقتصادی یک وظیفه بسیار مهم برای شورای مدیریت است چرا که اینجا جایی است که آنها برنامه و طرح استراتژیک را برای مدیریت تعاونی تدوین می‌کنند. مجمع عمومی هر سال این طرح‌ها‌ را تصویب می‌کند، اما شورا وضعیت اقتصادی شرکت را با توجه به مسائلی که آن را احاطه کرده مطالعه و تلاش می‌کند تا برنامه استراتژیک خاصی طراحی شود که برای شرکت خوب و بی‌‌خطر باشد.

در این زیرمجموعه، شورا در مورد مسائلی که توسط مدیر کل به آنها ارائه و تصمیم‌گیری می‌کند. هر ماه آنها تعاونی را تجزیه و تحلیل می‌کنند تا بینند که تمام اهداف انتخاب شده توسط مجمع عمومی به درستی انجام شده است. در پایان سال، آنها گزارش مالی را به مجمع‌عمومی ارائه می‌کنند.

(Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; White, 1991)

مجمع عمومی نهاد تصمیم‌گیری است که تمام وظایف دیگری را بر عهده دارد که در بالا به آنها اشاره نشده است و در قانون‌گذاری و دسته و سازمانی قرار می‌گیرند: از برگزاری مجمع تا تجزیه و تحلیل موقعیت‌ها‌یی که بسیار روشن نیست با استفاده از قوانین و مقررات تعاونی. این مساله که همه از آنچه در تعاونی در جریان است آگاه هستند، مهم‌ترین عاملی است که سبب ایجاد و حفظ یک رابطه داخلی بین شورای اجتماعی و شورای مدیریت می‌شود.

از نظر کمیته حسابرسی، بسیار مهم است که مجمع عمومی شورای مدیریت را به درستی انتخاب کند. این اعضا نیاز به تجربه لازم در کسب و کار دارند، اما این نیز مهم است که این شورا از ترکیبی از اعضای تمام گروه‌ها‌ی مختلفی باشند تا منافع اعضا کارگر را در نظر گیرند. تشکیل این شورا برای ایجاد یک تعادل در تصمیم‌گیری در تعاونی است. چون همه اعضا توسط همه کارگران عضو انتخاب می‌شوند، این ایده دموکراسی صنعتی را زنده نگه می‌دارد، همه بر این باورند که مردم به نفع کل تعاونی کار می‌کنند. ‌

وجود شورای اجتماعی در یک تعاونی اجباری نیست. در تعاونی که کمتر از ۱۰۰ عضودارد با هم بودن و بحث در مورد مسائل روش بسیار اجتماعی و دموکراتیکی بسیار آسانی است. هنگامی که تعاونی رشد می‌کند و تعداد اعضا به بیش از ۱۰۰ نفر می‌رسد، پس از آن بسیاری از تعاونی‌ها یک شورای اجتماعی ایجاد می‌کنند، این طور می‌توان مطمئن شد تمام اعضا به طور یکسان فرصت اظهارنظرخواهند داشت. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; White, 1991)

شورای اجتماعی دارای چهار وظیفه بسیار مهم زیر است:

اول، اطلاعات در جریان بین اعضای تعاونی و شورای مدیریت را حفظ می‌کند همه تصمیمات گرفته شده یا پیشنهاد توسط شورای مدیریت (اداره کنندگان) توسط شورای اجتماعی به اعضا منتقل می‌شود. علاوه بر این، این همه مسائل در مجمع عمومی سالانه برای ارائه به اعضا در شورای اجتماعی بحث می‌شود تا تصمیم‌گیری را آسان‌تر و میزان زمان برای رسیدن به یک تصمیم را کوتاه‌تر کند.
وظیفه دوم کنترل اجتماعی است. شورای اجتماعی تمام اعضای کارگر و همه مقامات منتخب را مطمئن می‌سازد که اطلاعات لازم را دارد که اهداف پیشنهادی مجمع عمومی دنبال می‌کند.
مشاوره وظیفه بعدی این شوراست که در آن کاربرانی که تجربه بیشتری در برخی از مسائل دارند، ‌با دیگر کاربرانی که سوالی در مورد مسائل دارند، در طول مجمع عمومی به بحث می‌پردازند.
در نهایت، وظایف مذاکره کارگری. شورای اجتماعی مانند اتحادیه‌ها‌ی داخلی عمل می‌کند در مورد تمام مسائل مربوط به کار مذاکره می‌کند و سپس آنها را در مجمع عمومی سالانه به بحث می‌گذارد.
این وظایف شورای اجتماعی است که بیشتر به نفع اعضا تعاونی است، زمان جلسه را کاهش می‌دهد و آگاهی همه اعضا در مورد مسائلی را حفظ می‌کند که در طول مجمع عمومی سالانه به بحث گذاشته می‌شود، به اعضا زمان می‌دهد در باره این مسائل فکر کنند، در صورت لزوم به تحقیق بپردازند، در مورد این مسئله بهتر تعلیم ببینند و بدون عجله رای دهند.

(Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; Whyte, 1991)

شورای مدیریت مسئول عملیات اصلی و پایه‌ای تعاونی‌ها، ‌مانند تولید، فروش، و منابع انسانی می‌باشد. رئیس شورای مدیریت (اداره کنندگان) هچنین عضو شورای مدیریت است. اگر چه او یک صدا در تصمیم‌گیری است، اما حق رای ندارد. او وجود دارد تا اطمینان حاصل شود که تمام اهداف و پروژه‌ها‌ی برنامه‌ریزی شده اجرا شده است. اعضای شورای مدیریت حداقل هر یک ماه یک بار با هم ملاقات می‌کنند و به بحث در مورد تمام مسائل مربوط به تعاونی می‌پردازند و جدول جلسات ویژه ی خود را که به بحث در مورد برنامه‌ریزی استراتژیک را در مجمع عمومی سالانه ارائه می‌کنند. بیشتر مواقع، ‌مجمع عمومی همه‌ پیشنهادهای داده شده توسط شورای مدیریت را تایید می‌کند. وقتی دوره اعضای شورای مدیریت به پایان می‌رسد شورای اداره کنندگان افراد دیگری را برای عضویت در این شورا پیشنهاد می‌کند.

مدیر کل ،عضو منتخب شورای مجمع برای مدیریت تعاونی است. او رئیس شورای مدیریت است و اطمینان حاصل می‌کند تمام اهداف پیشنهادی برای بهره‌وری و با توجه به برنامه انجام می‌شود. مدیر کل، مانند مدیر کل هر شرکتی، مسئول اطلاع رسانی به بقیه است که شورای تعاونی چگونه عمل می‌کند، ‌تمام جنبه‌های تولید را کنترل و تصمیم‌گیری می‌کند. همه مدیران کل خیلی نفوذ دارند زیرا آنها در کار تعاونی حرفه‌ای و متخصص هستند و شوراهای اداره کنندگان آزادی عمل بسیاری در تصمیم‌گیری به مدیر کل می‌دهند. (Gorroñogoitia, unknown; Lezamiz, 2005; Whyte, 1991)
چگونگی عضویت در تعاونی

برای عضویت در یک تعاونی، هر عضو باید مبلغ مشخص تعیین شده توسط مجمع عمومی را به تعاونی کمک همیاری کند که مبلغ آن حدود ۱۲هزار یورو است و عضو جدید می‌تواند در طی یک دوره سی ماه آن را پرداخت کند. این مقدار هزینه ایجاد یک کار جدید با سطح درآمد آن شغل است. این هزینه نه تنها بخشی از سرمایه تعاونی خواهد بود بلکه باعث می‌شود عضو آینده اهمیت نقشش را به عنوان عضو دائم تعاونی موندراگون درک کند.

(Gilman, 1983; Gorronogoitia, Unknown; Lezamiz, 2005)

این مهم است که جنبه‌ی نفوذ اجتماعی در موندراگون درک شود. این نفوذ اجتماعی مربوط به پول نیست بلکه در مورد افراد جامعه است، ‌عادلانه و برابر بودن درآمد برای تمام اعضایی است که درآن محدوده خاص، کار می کنند. به طور کلی، بین بالاترین و پایین ترین درآمد یک نسبت ۱ تا ۴٫۵ وجود دارد. هرچند امروز در تعاونی موندراگون، رئیس کنگره، دان خوان ماریا اوتاگوی Don Juan Maria Otaegui، ‌درآمدش ۹ برابر بیشتر از کمترین درآمد است که این بالاترین درآمد در موندراگون است. این درحالی است که در شرکت های مشابه در ایالات متحده در سال ۱۹۹۶ نسبت بالاترین درآمد به پایین درآمد ۱۱۵ به یک بوده است.

با این حال، پایین ترین درآمد اعضا حدود ۱۲۰۰۰ یورو است که بیشتر از دستمزد همان کار در خارج از موندراگون است. از سوی دیگر، بالاترین درآمد اعضا کمتر از درآمد هم ردیف‌انشان در شرکت‌های دیگر است. بسیاری از پاداش‌های غیر پولی، مانند دسترسی به آموزش، مراقبت‌ها‌ی بهداشتی رایگان و امنیت اجتماعی وجود دارد. این مزایای جانبی برای برخی از اعضا مهم‌تر از ایده داشتن یک چک نقد مبلغ بالا است. (Lezamiz, 2005)

تقسیم سود

قوانین اسپانیا مقرراتی در مورد چگونگی تقسیم سود تمام تعاونی‌ها‌ به شرح زیر تهیه کرده است: ۱۰درصد از سود برای آموزش اختصاص می‌یابد، ۲۰ درصد برای بهبود تعاونی و ۷ درصد را می‌توان در میان اعضا، اگر مایل باشند، توزیع کرد. مجموعه موندراگون باور ندارد به این گونه تقسیم کردن سود به مجموعه‌ی آنها کمک می‌کند. آنها بر این باورند که کمک هر سهامدار به شرکت بیش از این است که فقط سودهایشان را به اشتراک بگذارند. توزیع آنها از سود به شرح زیر است: اولین ۱۰ درصد می‌رود برای امور خیریه، آموزش و پرورش و قانون‌گذاری. آنها ۴۵ درصد را برای سرمایه‌گذاری و توسعه تعاونی‌ها‌ اختصاص می‌دهند و آخرین ۴۵ درصد بین اعضا توزیع می‌شود. اما این ۴۵ درصد پول باقی مانده در حساب هر عضو در بانک مالی تعاونی نگهداری می‌شود. این پول توسط بانک کژا لبورال به تعاونی برای بهبود کارخانه‌هایش، ‌ایجاد تعاونی‌های دیگر یا هر چیزی که مجمع عمومی لازم بداند، وام داده می‌شود و در عوض، ۷٫۵ درصد بهره به این حساب‌ها پرداخته می‌شود و علاقمندان می‌توانند یک یا دو بار در سال بخشی از آن را ازبانک تعاونی خارج کنند. یک عضو بقیه را فقط زمانی می‌تواند برداشت کند که بازنشسته شود یا بخواهد تعاونی موندراگون را ترک کند. این روش شرکت را به گسترش و باز کردن شرکت‌های جدید قادر می‌سازد این روش نه تنها به نفع جامعه،بلکه به نفع کل اقتصاد است.

اجرای چنین اصولی است که سبب می‌شود هر یک از اعضا بتوانند در شرکت سرمایه گذاری ‌کنند، ۲۰ درصد از مقداری که عضو حق عضویت می‌دهد، به صندوق جمعی هر تعاونی می‌رود که در صورت لزوم توسط تعاونی استفاده می‌شود .۸۰درصد پول سرمایه می‌شود و بخشی از طرح بازنشستگی عضو را تشکیل می‌دهد. این مقدار نیز سود ۷٫۵درصد دارد که منافع آن طی یک سال جمع آوری می‌شود و این مقدار نیز در صورتی که عضو مایل باشد می‌تواند یک یا دو بار در سال از حسابش خارج کند. (Lezamiz, 2005; Mondragon, 1993)

مایکل یکی از مدیران و اعضای تعاونی در این باره چنین می‌گوید:

چگونه ما سود خالص را به اشتراک می‌گذاریم؟ بر اساس قانونی که اجباری است ۱۰ درصد به صندوق آموزش وپرورش وجامعه می‌رود. که برای کمک به کودکان یا سازمان‌ها‌ی غیردولتی (ان جی اوها) و یا حمایت از جامعه است. هر تعاونی خودش تعیین می‌کند که چگونه این ۱۰ درصد را هزینه کند. پس از آن، ما ۴۵ درصد دیگر به صندوق سرمایه گذاری و یا ذخیره تعاونی ارسال می‌کنیم. این است که سرمایه‌گذاری درهر یک از تعاونی‌ها‌ در تمام طول سال انجام می‌شود. و ۴۵ درصد دیگر بازده است که به کارگران پرداخت می‌شود. شما به آن می‌گوید سود سهام، ما به آن “بازده”می‌گوییم چون این بازده کار است.

ما این سود سهام به صورت نقدی دریافت نمی‌کنیم بلکه سرمایه‌گذاری می‌کنیم. بنابراین، هر کسی یک سرمایه اولیه دارد و پس از آن، همه این بازده را هم ما بین خودمان به اشتراک می‌گذاریم، من این پول را زمانی دریافت می‌کنم که بازنشسته شوم. اما در عین حال، شرکت من با استفاده از این سرمایه، سرمایه‌گذاری می‌کند، و این یک راه دیگری برای غلبه بر بحران اقتصادی است. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ها‌ی موندراگان این است که ۹۰ درصد از سود ما به منظور ایجاد اشتغال سرمایه گذاری مجدد می‌شود، ‌چرا که تنها ۱۰ درصد به طور مستقیم به جامعه می‌رود، و ۴۵ دیگر به تعاونی می‌رود برای سرمایه‌گذاری در محصول جدید و ماشین‌آلات جدید و سپس به همین ترتیب ۴۵ درصد دیگر که پول من است هم در داخل تعاونی‌ها‌ سرمایه‌گذاری می‌شود.

طرح بازنشستگی در تعاونی موندراگون عادلانه است. کارگران ۳۲ درصد از درآمد خود را به صندوق بازنشستگی می‌پردازند و ۶۰ درصد از حقوق و دستمزد نهایی خود را به عنوان حقوق بازنشستگی دریافت خواهند کرد.

اگر کارگری تصمیم بگیرد که کارخود را ترک کند، می‌تواند تا ۳۰درصد از سود ذخیره شده در صندوق بازنشستگی خود را بگیرد. اگر به هر دلیلی کارگر کار خود را از دست بدهد، برای دوازده ماه ۸۰ درصد از حقوقش را به همراه ۱۰۰ درصد از بیمه‌های اجتماعی و سلامت خود را دریافت می‌کند و تعاونی موظف است در کوتاه‌ترین زمان شغل دیگری برای او در نظر بگیرد. که معمولا به تعاونی دیگری منتقل خواهد شد. اگر در شغل جدید دستمزد کمتر از شغل سابق او باشد صندوق بیکاری این مابه التفاوت را می‌پردازد.

در طول رکود اقتصادی جهان از اوایل ۱۹۸۰، در منطقه باسک ۱۵۰هزار شغل از دست رفت. در همان زمان، مجتمع تعاونی موندراگون ۴۲۰۰ شغل ایجاد شد. مایکل لیزامیز(MikelLezamiz ) که یکی از مدیران این تعاونی است، در این مصاحبه‌ای با امی گودمن در مورد راه‌های مقابله با بحران اقتصادی چنین می‌گوید:

“ما هرگز در طی این ۵۶ سال هیچ عضوی از موندراگون را اخراج نکردیم، چرا که قبل از بیکار شدن، ما کارگران را به تعاونی‌ها‌ی دیگر منتقل می‌کنیم. در سال‌ها‌ی ۹۳-۹۲-۱۹۹۱که یک بحران بسیار شدید بود، از آن لحظه تا به حال به منظور غلبه بر بحران اقتصادی، ما بیش از ۲۰۰۰ نفر را به تعاونی‌ها‌ی دیگر منتقل کردیم و پس از آن، از سال ۱۹۹۴، ما شروع به رشد کردیم، ‌و در حال حاضر ما بیش از پیش رشد کردیم.

برای ما، اسپانیا اولین بازار نیست. اروپا بازار ماست. ۷۰ درصد از محصولات ما به سراسر جهان صادر می‌شود. ما به ۱۵۰ کشور مختلف صادرات داریم و اولین بازار خارجی برای ما، اروپا است. برای ما اسپانیا هم مهم است. اما من فکر می‌کنم که سایر کمپانی‌ها‌ هم فکر می‌کنند که ما خوب کار می‌کنیم. چرا که ما باهم کار می‌کنیم. این مهم‌ترین خصیصه ی موندراگون است که این ۱۲۰ تعاونی بزرگ و کوچک با هم کار می‌کنند، و هنگامی که ما یک گروه یا یک شرکت راه‌اندازی می‌کنیم مردم از یکی تعاونی به تعاونی‌ها‌ی دیگر می‌روند و همچنین پول و نوآوری از یکی به تعاونی‌ها‌ی دیگر منتقل می‌شود، و این برای غلبه بر بحران اقتصادی بسیار مهم است. به دلیل همین انتقال نقدینگی از یک شرکت به شرکت دیگر است که بسیاری از شرکت‌ها‌ی کوچک نیز به خوبی می‌توانند در سراسر جهان با شرکت‌ها‌ی مشابه رقابت داشته باشند و به همین دلیل است که مقدار صادرات ما بسیار بالا است و ما خیلی بهتر از دیگران توانسته‌ایم بر بحران غلبه کنیم.”

وی در ادامه صحبت‌هایش به اهمیت همکاری و ارتباط میان تعاونی‌ها به عنوان عاملی برای مقابله با بحران اقتصادی اشاره می‌کند و می‌گوید:

دیروز ۴۳۰ مدیران موندراگون در یک کنگره سالانه، از آینده و چالش‌های پیش رو در سال آینده صحبت کردند. ما معتقدیم، که به دلیل این بین همکاری، ارتباط تعاونی غلبه بر بحران اقتصادی امکان‌پذیر است، چرا که اگر یک تعاونی دچار برخی از مشکلات شود بقیه به آن کمک خواهند کرد. به عنوان مثال، در بخش لوازم خانگی، شرکت فاگور، در حال حاضر مبتلا به یک مشکل بزرگ است زیرا کمبود ساخت و ساز در اسپانیا و در اروپا نیز، به دلیل بحران اقتصادی، سبب کاهش فروششان شده است. این شرکت واحد فروش و تعمیرش را یکی کرده است. در واقع فاگورکه از این بحران اقتصادی رنج می‌برد، برخی از این کارگرانش را به تعاونی دیگر که مشغول کارند منتقل می‌کند.”

انتقال نقدینگی از یک تعاونی به تعاونی دیگر نیز یکی از راه های مقابله با بحران اقتصادی است که بسیار موفق بوده است.

در دنیای سرمایه‌داری رقابت آزاد، در دوره جهانی سازی سرمایه، وارد شدن به بازار رقابت برای موندراگون آسان نیست. یکی از بزرگترین دلایل موفقیت موندراگون تولید محصولاتی با کیفیت است که قادر به رقابت با کالاهای سایر شرکت های بزرگ است. این مساله با تاکید بر آموزش و استفاده از فن‌آوری‌های روز ممکن شده است.

مایکل لیزامیز در این باره چنین می گوید: “مردم به دلیل کیفیت و قیمت و خدمات خوب است که محصولات موندراگون را می‌خرند. ما آموزش دیده‌ایم که همیشه کالایی خوب و با کیفیت تولید کنیم با مناسب‌ترین قیمت. این نکته به همه اجازه می‌دهد که کالایی خوب را برای خود بخرند. پس ما باید خدمات خوبی هم ارائه دهیم.

… در واقع ما در این لحظه ۱۴ مرکز تحقیق و توسعه به منظور کمک به بخش‌ها‌ی مختلفی داریم که در حال تولید محصولات مختلف ماست. نوآوری برای ما ارزش بسیار مهمی است که امروزه این مساله بیش از پیش برای سودآوری اهمیت دارد. ما این نظر را همیشه داشته‌ایم که آموزش برای مردم بسیار مهم است. پس از آموزش، نوآوری بسیار مهم است. مسئولیت اجتماعی ارزش دیگری است و همکاری و همبستگی با جامعه بسیار، بسیار مهم است. اما نوآوری، یکی از ویژگی‌ها‌ی بسیار مهم در داخل موندراگون است. از اولین ایده‌ها‌ی پدر آریزمیندیاریتا ایجاد مرکز تحقیقات به منظور کمک به بی‌نیازشدن به فن‌آوری آمریکایی، آلمانی یا ژاپنی بود. اگر ما چنین مرکزی می‌داشتیم می‌توانستیم مستقل باشیم از فن‌آوری‌های متفاوت موجود. به این دلیل آنها شروع کردند به خرید بهترین‌ها‌ و خرید حق تولید. ‌به عنوان مثال در این زمان ما ۷۱۶ اختراع ثبت شده داریم. که به ما امکان می‌دهد که از سایر شرکت‌ها‌ی بزرگ صنعتی در شهرها و کشورهای دیگر مستقل باشیم. بنابراین نوآوری بسیار مهم است.”

موندراگون کارش را با تاسیس یک مدرسه فنی حرفه‌ای آغاز کرد . این مساله نشان می‌دهد که پرورش نیروهای فنی کارآمد و آموزش آنها چه اهمیتی دارد. این آموزش‌ها در طول زمان پیشرفت کرده به طوری که در حال حاضر برنامه‌های مدیریتی پیشرفته مانند (MBA) نیز در دانشگاه‌های موندراگون تدریس می‌شود. اما به واقع فقط دانش صرف نبوده که این موفقیت را امکان‌پذیر کرده است. روحیه تعاون و همکاری عامل بسیار مهمی است که در جریان کار بوجود می‌آید. مایکل در این باره چنین می‌گوید:

“ما چیز جداگانه‌ای به معنای آموزش تعاون نداریم. ما فقط در سطح دانشکده مهندسی، رشته تعاون را داریم. اما در دبستان، راهنمایی و دبیرستان ما درسی تحت عنوان تعاون نداریم. اما سعی می‌کنیم که ارزش همکاری را به فرزندان‌مان بیاموزیم و این تنها دانش صرف نیست. به عنوان مثال ما با هم کار می‌کنیم و در عمل با مشارکت بیش از پیش استقلال را به آنها می‌آموزیم. به عنوان مثال دانشجویان عضوی از دانشگاه هستند. نه فقط کارگر و نه فقط معلم، آنها پرسنل تعاونی هستند، آنها عضو تعاونی هستند و مجبورند در گروه کار کنند. به این ترتیب ارزش تعاونی و همکاری هر روز برای هر دانشجو در عمل آموخته می شود.”

درحال حاضر این مجتمع تولیدی ۷۷ کارخانه در خارج از باسک دارد. عمدتا در فرانسه و اروپا. همچنین در ایالات متحده، مکزیک یا چین و هند. اما به گفته مایکل :” این شرکت‌ها و کارخانه‌ها تعاونی نیستند. بسیاری از کارگرانشان عضو نیستند تنها کارکنان شرکت هستند. ما برنامه‌ای داریم که دو سال قبل از بحران اقتصادی شروع شد. ما به عنوان طرح آزمایشی آن را شروع کردیم. در لهستان و مکزیک و یکی هم در برزیل. با اتحادیه‌های کارگری و کارگران صحبت کردیم، با کارگران یقه آبی و یقه سفید و همچنین با ادارات کل، که به آنها امکان مشارکت در اموال شرکت و سود را بدهند. اما به دلیل بحران اقتصادی، و چون این یک فرایند است فرایندی طولانی که حداقل ۵ سال طول می‌کشد و مسایل دیگر، پس از دوسال این طرح متوقف شد. در حال حاضر ما فقط در اسپانیا و باسک این تعاونی‌ها را داریم.”

تعاونی موندراگون در زمانی تاسیس شد که تمامی اتحادیه‌ها و تشکل‌های کارگری ممنوع بودند. شاید بتوان تشکیل تعاونی را پاسخی به این ممنوعیت دانست. اما در حال حاضر اتحادیه و سندیکاها وجود دارند، باید به تعامل این واحد بزرگ تولیدی با این نهادها نیز توجه شود. در واقع به دلیل این که در این تعاونی، کارگران در مجمع عمومی همه‌ی تصمیم‌های مهم را می‌گیرند، تصمیم‌هایی در مورد افزایش یا کاهش دستمزدها و سایر مواردی که به کارگران مربوط می‌شود، در عمل این تشکل‌های کارگری دوران سرمایه‌داری بی‌اثر می‌شوند.

اما به دلیل این که واحدهایی که خارج از باسک هستند به شکل تعاونی اداره نمی‌شوند، اتحادیه‌های کارگری در این واحدها فعال هستند. یکی از مدیران موندراگون در این باره چنین می‌گوید:

“اما در خارج از کشور، ما با اتحادیه‌های کارگری صحبت می‌کنیم، چون ما با هم هستیم و با هم کار می‌کنیم. از این جنبه اتحادیه‌های کارگری بسیار مهم هستند. آنچه که برای کارگران و اتحادیه‌های بسیار مهم است شفافیت است. اگر به طور مرتب همه چیز را در مورد شرکت، استراتژی آن و سایر مسایل ، به کارگران گزارش دهیم، این بهترین راه برای یک‌پارچه‌سازی و ایجاد انگیزه برای همه کارگران و اتحادیه‌های کارگری است.”

در تجربه‌ی دیگری از همکاری با این اتحادیه‌ها چند سال قبل موندراگون اعلام کرد که با اتحادیه کارگران فولاد برای توسعه تعاونی‌ها‌ی کارگری در بخش تولید در ایالات متحده پروژه‌ای را آغاز کرد. به گفته دست اندرکاران موندراگون این طرح به آرامی پیش می‌رود. زیرا نیاز به تغییر فرهنگ وجود دارد. فرایندی که شاید سال‌ها طول بکشد.

چشم انداز آینده

موندراگون رویای خوزه ماریا برای ایجاد یک تعاونی بود او قدرت تصمیم‌گیری را برای کارگران می‌خواست نه وابسته بودن به یک سرمایه‌دار‌ را. امروز، شرکت تعاونی موندراگون یکی از بزرگترین تعاونی‌ها‌ در سراسر جهان است که با همکاری تمام جامعه موفق شده است. تعاونی‌ای که مردم در آن به خوبی زندگی می‌کنند و هیچ کس کار خود را از دست نمی‌دهد به بیان دیگر امنیت شغلی دارند..

ساختار منحصر به فرد موندراگون که این شکل پیچیده را از بقیه جدا می‌کند، مقررات یکسان برای همه تعاونی‌هایی است که متعلق به موندراگون هستند، بدون در نظر گرفتن تعداد کارگر عضو.

به نظر می‌رسد که موندراگن آینده بسیار روشنی برای اعضا و جوامع خود دارد، آنها از به اشتراک گذاشتن تجربه خود با بقیه جهان نمی‌ترسند. آموزه‌ها‌یشان را برای هر کسی ارائه می‌دهند که می‌خواهد گوش دهد، و برای شنیدن ایده‌ها‌ی جدید در مورد چگونگی انجام تجارت و کسب وکار آماده هستند. گاهی اوقات این خیلی مهم است که درک شود کارگران بسیار مهم‌تر از میلیاردها دلار سود هستند.(۷)

یکی از مدیران موندراگون می‌گوید: “در قرن ۲۱ که هر کس امکان دسترسی به دانش را دارد، بسیاری از کارگران کشورها دیگر بی‌سواد نیستند. بنابراین بسیاری از اطلاعات، آموزش‌ها، سیستم‌های مدیریتی باید مشارکتی‌تر و دموکراتیک‌تر از قبل باشد. زیرا هر کس چیزهایی می‌داند و هر کس می‌تواند مشارکت داشته باشد و این برای همه بهتر است. و در این مورد ما فکر می‌کنیم اگر هر کس بتواند برای خود تصمیم بگیرد این برای آنها و برای جامعه بهتر است. چرا که هدف فقط حل فصل مشکل خود من نیست. من باید به توسعه جامعه هم بیاندیشم به ایجاد ثروت درجامعه.

ماموریت ما برای کسب درآمد نیست. ماموریت ما این است که در برای جامعه ثروت ایجاد کنیم. چگونه؟ از طریق ایجاد شغل. این هدف ماست. ما فکر می‌کنیم که دموکراسی بهتر است اگر همه فرصت مشارکت داشته باشند. در تلاش برای همبستگی و بودن با هم، می‌توان جامعه را توسعه داد. ما فکر می‌کنیم که این راه بسیار انسانی‌تر است. ما فکر می‌کنیم در آینده، در این قرن ۲۱ باید در همه چیز ، همه‌ی امور باید امکان مشارکت همه (۹۹درصدی‌ها) فراهم باشد. نه این که یک نفر یا ۱۰نفر تصمیم‌گیری کنند و دیگران، ‌پشت این تصمیم کار را ادامه دهند.”

زیرنویس ها

۱-http://peykarandeesh.org/article/Fabricas-Ocupadas-Bahram-ghadimi.html

۲- http://rahaii.weebly.com/1580160615761588-170515741608166215851575157817401608160715751740-1705157515851711158515751606-15761740170515751585-15831585-15701605158517401705157.html

۳- http://www.kanoonm.com/405

۴- امی گودمن، سازمان دیده بان دموکراسی، مصاحبه با مایکل لیزامیز(Mikel Lezamiz ) مدیر تعاونی موندراگون (Mondragon ) ، سال ۲۰۱۲

 

۵- نام آنها اوستورو Usatorre، لارنگا Larrañaga، گورونوجیتا Gorroñogoitia، اورمیچا Ormaechea، و اورتوبای Ortubay بود با استفاده از حروف اول نامشان اسم اولین تعاونی را الگور( Ulgor) رانام گذاری کردند

۶- گروه مدیریت بیتون (Betton)سونیا رولان مشاور دانشکده جان بتون

۷http://www.solidarityeconomy.net/2010/02/28/cooperative-payment-solidarity-means-a-prevailing-wage-or-better/

ضمیمه ۱

 

اصول اساسی تعاونی موندراگون

 

اصول اساسی موندراگون تعاونی در اولین کنگره تعاونی در ماه اکتبر سال ۱۹۸۷تایید شد ‌و شامل مجموعه ای از ایده‌هایی است که در طول بیش از ۳۰ سال فعالیت به عنوان یک تعاونی کسب شده و به شکل زیر خلاصه شده است:

پذیرش باز تعاونی موندراگون به روی تمام مردان و زنانی باز است که بدون هیچ نوع تبعیض این اصول اساسی را می پذیرند.

سازمان دموکراتیک برابری اساسی کارگر – عضوها از نظر حقوقی وجود دارد به رسمیت شناخته می‌شود که به معنی پذیرش سازمانندهی دموکراتیک بر اساس حق حاکمیت مجمع عمومی، انتخابی بودن نهادهای حاکم و همکاری با نهادهای مدیریتی است.

حاکمیت کار کار عامل اصلی برای تغییر طبیعت، جامعه و انسان است. به عنوان یک نتیجه، استخدام سیستماتیک کارگران حقوق بگیر کنار گذاشته شده است، حق حاکمیت کامل به کار تعلق دارد، کارثروت ایجاد می کند و اراده‌ای برای گسترش گزینه های شغلی موجود برای تمام اعضای جامعه وجود دارد.

ابزار کار و تبعیت طبیعی سرمایه سرمایه به عنوان ابزاری محسوب می شود که به کار وابسته است ، که برای توسعه کسب و کار لازم است. بنابراین آن را به عنوان ارزش منصفانه و مناسب پاداش درک کرد که محدود است و به طور مستقیم با سود به دست آمده در ارتباط نیست و تابعی است در دسترس برای تداوم و توسعه تعاونی.

مدیریت مشارکتی توسعه پایدار از خود مدیریتی و در نتیجه، مشارکت اعضا در حوزه مدیریت شرکت که به نوبه خود، نیاز به توسعه مکانیسم های مناسب برای مشارکت، اطلاعات شفاف، مشاوره و مذاکره، استفاده از برنامه های آموزشی و ارتقاء داخلی دارد.

هماهنگی در پرداخت پرداخت کافی و منصفانه برای کار به عنوان یک اصل اساسی مدیریتی تعاونی، بر اساس حرفه دائمی برای ارتقاء دسته جمعی تعاونی به میزان کافی و مطابق با امکانات واقعی تعاونی که در سطح داخلی، خارجی و است. همکاری داخلی استفاده خاص از همبستگی و همچنین به عنوان یک نیاز برای بهره وری کسب و کار، اصل همکاری داخلی باید آشکار شده باشد: بین افراد در درون تعاونی، بین زیر گروه‌ها و بین تجربه تعاونی موندراگون و سازمان های تعاونی باسک، و همکاری جنبش تعاونی‌ها در اسپانیا، اروپا و سایر نقاط جهان. تحول اجتماعی تمایل به اطمینان تحول اجتماعی عادلانه با مردم دیگر با قرار گرفتن در یک روند گسترش‌یابنده کمک می کند که نسبت به بازسازی اقتصادی و اجتماعی جامعه خود و بازسازی اجتماعی عادلانه تر و آزادتر باسک آزادتر دخالت بیشتری داشته باشیم. جهان شمولیهمبستگی خود را با تمام کسانی اعلام می کنیم که برای دموکراسی اقتصادی در منطقه از اقتصاد اجتماعی با اتخاذ اهداف صلح، عدالت و توسعه که ذاتی به جنبش بین المللی تعاونی کار می کنند.

آموزش و پرورش برای ترویج استقرار اصول بیان شده در بالا، نیروی انسانی در کنار منابع کافی مالی برای تعاونی ، و آموزش و پرورش حرفه ای جوانان ضروری است.

ضمیمه ۲

گردش مالی موندراگون در بخش‌های مختلف

گردش مالی موندراگون در کالاهای سرمایه ای ۹۷۶ میلیون یورو در سال ۲۰۰۹ بوده است.  تولید ورق‌های فلزی یکی از فعالیت های آن در این زمینه است که برای تولید ابزار و ماشین آلات، ماشین آلات بسته بندی، ماشین آلات برای اتوماسیون فرایند مونتاژ و چوب، لودر، ترانسفورماتور الکتریکی، تجهیزات یکپارچه برای صنعت غذا، سردخانه‌ها، مورد استفاده قرار می‌گیرید. به طور خاص با تمرکز بر بخش خودرو، شرکت همچنین تولید کننده طیف گسترده ای از قالب، قالب و قالب برای ریخته گری آهن و آلومینیوم وتولید ماشین‌آلات برای بخش ریخته گری است.

در بخش قطعات صنعتی، موندراگون گردش مالی ۱٫۵ میلیارد یورو در سال ۲۰۰۹ داشته که خدماتی در زمینه طراحی و توسعه صنعتی و تامین قطعات ارائه می‌دهد.قطعاتی مانند ترمز، اکسل، موتورهای حرفه ای، رینگ چرخ، و دیگر قطعات خودروهای داخلی و خارجی. همچنین تولید قطعات برای تولید کنندگان لوازم خانگی و الکترونیک و لوازم جانبی برای تصفیه نفت و گاز، پتروشیمی و تولید برق، هادی‌های الکتریکی مانند مس و آلومینیوم، و قطعات نوار نقاله.

در بخش ساخت و ساز، گردش مالی موندراگون بالغ بر ۹۷۴ میلیون یورو در سال ۲۰۰۹ بوده است. . موندراگون ساختمان ها و پروژه های مهم زیرساختی را اجرا کرده است. طراحی و ساخت سازه های  فلزی بزرگ، چوب و روکش شده و سازه های پیش ساخته بتنی، تامین قطعات پلیمری پیش ساخته و همچنین ماشین آلات ساختمانی و همچنین تولید آسانسور و… از جمله حوزه هایی است که موندراگون در آن فعال است.

در تجارت و خدمات گردش مالی شرکت  بالغ بر۲۴۸میلیون یورو در سال ۲۰۰۸ بوده است. از جمله خدماتی که ارائه می دهد مشاوره کسب و کار، معماری و مهندسی، مشاوره املاک، طراحی و نوآوری ، مهندسی سیستم های الکترومکانیکی و مهندسی لجستیکی و خدمات گرافیکی و… است

در سال ۲۰۱۳،حدود۷۱٫۱ درصد از حجم معاملات این تعاونی از فروش بین‌المللی بود. فروش ناشی از صادرات محصولات به خارج از کشور و تولید شده در ۱۲۲ شرکت های تابعه واقع در چندین کشور مختلف: چین، فرانسه ، لهستان ، جمهوری چک ، مکزیک ، برزیل ، آلمان، ایتالیا ، بریتانیا ، رومانی ، ایالات متحده ، ترکیه ، پرتغال ، اسلواکی ، هند، تایلند  و مراکش .

در سال ۲۰۱۲، موندراگون ۱۱ شرکت جدید در خارج از کشور افتتاح کرد که در مجموع ۱۴ هزار نفر در آن مشغول به کارند.

فروشگاه‌های زنجیره‌ای آن در اسپانیا و جنوب فرانسه مشغول به کارند. علاوه بر سوپرمارکت‌ها، ۱۵۵ آژانس مسافرتی، ۶۳ ایستگاه، ۳۹ فروشگاه انجمن ورزشی و ۲۲۱ فروشگاه عطر در اسپانیا دارد و درجنوب فرانسه دارای ۴ فروشگاه بزرگ، ۱۶ سوپرمارکت، ۱۷ ایستگاه و ۴ فروشگاه عطر است.

این تعاونی در تهیه و ارسال غذا به منزل، تمیز کردن منازل نیز فعال است وهمچنین واحدهایی که خدمات بهداشتی ارائه می‌دهند.

−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−

‍پی‌نوشت یکم: متن برگرفته از سایت کانون مدافعان حقوق کارگر می باشد.

‍پی‌نوشت دوم : متن توسط سردبیر ویرایش شده است.

تجربه تشکیل شورای کارگری در پترزبورگ روسیه (سال 1905)

نوشته ایزاک دویچر

تایپ از محمود قزوینی

تروتسکی در سال 1905

اعتصاب با خواست کارگران چاپخانه ها که طالب ساعات کار کمتر و دستمزد بیشتر بودند آغاز شده بود. سپس به صنایع دیگر در پترزبورگ و شهرستانها رسید. و در اثر خصلت موکدن سیاسی خود، رهبران جنبش زیرزمینی سوسیالیستی را غافلگیر کرد. کارگران خواهان آزادیهای مبتنی بر قانوان اساسی ، و نیز دستمزد بیشتر و ساعات کار کمتر بودند. هنگامی که اعتصاب درگرفت نهادی پدید آمد که کاملا فرزند انقلاب روس بود. نخستین “شورا” یا “سوویت” نمایندگان کارگران. سوویت یک اختراع بلشویکی نبود، برعکس، بلشویکها، که در پترزبورگ به وسیله بوگدانف و کنونیانتس – رادین رهبری میشدند به شورا بسیار بدبینانه مینگریستند و آن را برای حزب رقیبی به شمار میاوردند. فقط در نخستین هفته ماه نوامبر ( سومین هفته برطبقه تقویم جدید) هنگامی که سوویت بر قله قدرت و نفوذ خود ایستاده بود، لنین که در استکهلم اقامت داشت، کوشید پیروانش را بر آن دارد که با شورا بیشتر همکاری کنند. هسته سوویت به وسیله کارگران پنجاه چاپخانه اعتصابی تشکیل شد، که نمایندگانی انتخاب کرده و به آنها اختیار تشکیل شورایی داده بودند. دیریی نکشید که نمایندگان دیگر شاخه های صنعتی بدانان پیوستند. طرفه آنکه این فکر، نامستقیم و ناخواسته، از طرف خود تزار القاء شده بود که، پس از حوادث ژانویه، کمیسیونی به ریاست سناتوری به نام شیدلوفسکی تشکیل شده بود تا مامور رسیدگی به ناآرامیها گردد. کمیسیون به کارگران دستور داده بود که در کارخانه ها نمایندگانشان را تعیین کنند تا بتوانند شکایتهای خود را مطرح سازند. و اکنون اعتصاب کنندگان در ماه اکتبر بدین امر که سابقه ای پیدا کرده بود متوسل گردیدند. هنگامی که سوویت در 13 اکتبر برای نخستین بار تشکیل شد، فقط نمایندگان یک ناحیه ( ناحیه نوا) حاضر بودند. به انگیزه ای لازم بود تا ناحیه های دیگر نیز همبستگی خود را اعلام دارند. این انگیزه از سوی منشویکها فراهم آمد که خود روزی دشمن خونی این نهاد شدند که اینکه پدر تعمیدی آن بودند.

سوویت بیدرنگ دارای اقتداری خارق العاده شد . این نخستین هیئت انتخابی بود که نمایندگی طبقات کارگری داشت که تا آنموقع از حق انتخابات محروم بودند. در حکومتی که به اصل نمایندگی مردم با بیشترین حد حقارت مینگریست، نخستین نهادی که تجسم آن اصل بود فورا ادارات موجود را از حیث اخلاقی تحت شعاع قرار داد. سوویت در دم به صورت عاملی انقلابی و اهمیت درجه اول در آمد.

تروتسکی برای نخستین بار در 15 اکتبر، روز رسیدنش در فنلاند، یا یک روز پس از آن، در شورایی ظاهر شد که در موسسه فناوری (تکنولوژی) جلسه داشت. نمایندگان چندین ناحیه در آنجا حضور داشتند، در حدود 200 هزار نفر، تقریبا نیمی از کارگران پایتخت در انتخابات شرکت داشتند. بعدها پس از چند انتخاب، تعداد نمایندگان فزونی یافت و به 400 تا 560 رسید. شورا تازه تصمیم گرفته بود که روزنامه خاص خود ایزوستیا (اخبار) را انتشار دهد و با شهرداری و برای گرفتن محل کار و تهیه وسائل لازم سرگرم مذاکره بود. در تالارها و راهروهای موسسه تکنولوژی هیجانی تب آلود حکمفرما بود. کارگران اعتصابی میامدند و در انتظار رهنمود بودند- و این پیشدرآمدهای شورای 1917 بود.

اما احزاب و گروههای سوسیالیستی هنوز در برابر شورا موضعی یکسان نداشتند. منشویکها و انقلابیون اجتماعی تصمیم گرفته بودند نمایندگانشان را بی درنگ بدانجا بفرستند. بلشویکها درنگ کردند و از شورا خواستند که نخست رهبری حزب را بپذیرند تا آنان پیوستگی خود را اعلام کنند. تروتسکی که از طرف کراسین برای شرکت در یک جلسه کمیته مرکزی بلشویکها دعوت شده بود، از اعضای کمیته خواست که بی هیچ شرط قبلی به شورا بپیوندند. وی گفت که هیچ حزب یا گروهی نمیتواند داعیه رهبری انحصاری داشته باشد. شورا باید هیات نمایندگی گسترده ای باشد که همه طیفهای طبقه کارگر را در بر گیرد، زیرا فقط شوراست که میتواند در اعتصاب عمومی و موقعیتی انقلابی که شاید از پی آن فرا رسد رهبری متحدی داشته باشد.

نزاع در این باره هنوز پایان نیافته بود که تزار در 17 اکتبر از ترس اعتصاب عمومی بیانیه ای صادر کرد و در آن وعده قانون اساسی، آزادیهای مدنی، و انتخابات عمومی داد. این بیانیه را کنت ویته، نخست وزیر نیمه لیبرال، نوشته بود. دومای بولیگینی سر زا رفته بود، و چنین مینمود که تزار می خواهد از حکومت مطلقی دست بردارد که عمری به اندازه خاندان سلطنت داشت. پترزبورگ از خوشحالی ابتدا منگ و سپس سرمست شده بود. جمعیت با شادی و سرور در خیابان راه افتاده بود و با حیرت بسیار بیانیه را می خواند. اما در حکومت مخالفان اصلاحات همچنان قدرت واقعی را در دست داشتند. ژنرال تریوف، وزیر کشور به پلیس فرمان داد: ” در گلوله صرفه جویی نکنید” و این فرمان در کنار بیانیه تزار به دیوارها چسبیده بود. چنانچه قرار بود از ” دوران جدید” تفسیری شرورانه بدست داده شود اندکی پیش از آنکه تزار اعلامیه اش را صادر کند، پلیس دست به بازداشتهای متعدد زده بود.

در بامداد 17 اکتبر تروتسکی با جمعیتی عظیم و هیجان زده به سوی موسسه تکنولوژی رهسپار شد که شورا تمام دو روز گذشته را در آن جلسه داشت. پلیس سوار با اسب به جمعیت زد. چنین مینمود که اعلامیه ژنرال ترپوف به مردم هشدار میدهد که خیلی زود شادمانی نکنند. با وجود اسن، مردم، متشکل از کارگران و طبقه متوسط، دل به شادی سپردند. اما کارگران خود قهرمانان روز بودند. این اعتصاب آنان بود که سبب شد تزار وعده قانوان اساسی و آزادی بدهد. خانه ها نخست با پرچم سفید-سرخ-آبی دودمان تزار آراسته شده بود، لیکن کارگران جوان قسمتهای آبی و سفید را پاره کردند و تکه سرخ را برافراشتند. جماعت به نزدیک موسسه تکنولوژی رسید، اما در آنجا با زنجیری از افراد پلیس و ژاندارمری روبرو گردید.

جمعیت به طرف دانشگاه براه افتاد که جلسه هایی در آنجا برگزار شده بود. در این تظاهراتی که مدام متراکم تر و شادمان تر میشد، آن مرد جوانی نیز راه میپیمود که این همه وقت به انتظار این لحظه مانده بود، آن را پیش بینی کرده بود، لیکن اکنون در احاطه این نگرانیها و آرزوی شدید قرار گرفته بود که به مردم هشدار دهد که دچار شادمانی زودرس نگردند. جمعیت به حیاط دانشگاه پیچید. از بالکن چند سخنران سرگرم سخنرانی برای مردم بودند. تروتسکی، دودل اما تحت تاثیر راهپیمایی، راهی از میان جمعیت انبوه به سوی جمعیت انبوه به سوی بالکن گشود. جای او آنجا بود! برگزارکنندگان تظاهرات او را به نام یانوفسکی ( منتسب به یانوفکا روستای زادگاه او) و به عنوان مردی می شناختند که در شورا نمایندگی منشویکها را داشت، عده ای دیگر او را با نام تروتسکی از ایسکرا می شناختند. باری وی اکنون جمعیتی چنان انبوه در برابر خود میدید که تاکنون ندیده بود، و با صدایی که برای خودش هم دور و غریب بود گفت: “شهروندان اکنون که پای بر گرده دار و دسته حاکم نهاده ایم به ما قول آزادی میدهند”

دم در کشید، تو گویی که از خود می پرسد مبادا آب سردی که می خواهد با آن شور و شوق مردم را فرونشاند هر جنب و جوشی را بکوشد، از این رو به دنبال کلمات میگشت که به مردم بفهماند که او نیز در شادمانی آنها شریک است و در عین حال آنها را از خوشباوری بسیار برحذر میدارد.

ادامه داد: ” ما این دژخیم سیری ناپذیر بر اورنگ را مجبور کرده ایم که به ما وعده آزادی بدهد. چه پیروزیی! اما – پیروزی را زودرس جشن نگیرید، چرا که هنوز کامل نیست. ایا یک سفته با زر ناب همسنگ است؟ آیا وعده آزادی چیزی همسنگ خود آزادی است؟ …شهروندان به پیرامون به پیرامون خود بنگرید، آیا از دیروز تاکنون چیزی عوض شده است؟ آیا درهای زندانها باز شده است؟ …آیا براداران ما از تبعیدگاههای سیبری به خانه بازگشته اند؟ ….”

مردم فریاد برآوردند، “عفو عمومی! عفو عمومی!” ولی او مقصود دیگری داشت و بدین سان بود که مقدمه سخن بعدی را چید:

” …اگر حکومت صادقانه قصد آن داشت که با مردم صلح کند، نخست عفو عمومی می داد، اما شهروندان، آیا همه اش همین است؟ امروز شاید صدها رزمنده سیاسی آزاد گردند، لیکن فردا دو باره هزاران نفر را بازداشت خواهند کرد. …آیا فرمان ” در گلوله صرفه جویی نکنید” در کنار بیانیه آزادی آویخته نیست؟ آیا ترپوف دژخیم، ارباب بلامنازع پترزبورگ نیست؟”

جمعیت فریاد برآورد ” مرگ بر ترپوف!”

تروتسکی بار دیگر گفت: “مرگ بر ترپوف! اما آیا پرتوف تنهاست؟… او به یاری ارتش بر ما چیره است. تکیه گاه اصلی او آن هنگ ژاندارمری است که در 9 ژانویه دست خود را به خون آلوده است. او به این هنگ دستور میدهد که برای تن شما و سر شما فشنگی صرفه جویی نکند. ما نمیتوانیم و نمی خواهیم در برابر لوله های تفنگ زندگی کنیم”

جمعیت خواستار برچیدن قشون از پترزبورگ شد. سپس سخنران به سخنان خود مانند کسی پایان داد که از عدم پیروزی مردم بتلخی سرخورده، لیکن از واکنش جمعیتی که بر آن مسلط  گردیده بر سر شوق آمده است:

” …شهروندان قدرت ما در خود ما است. ما باید شمشیر بدست از ازادی دفاع کنیم. بیانیه تزار، ……ببینید! یک کاغذپاره است.”

وی با حرکتی نمایشی بیانیه را در برابر جمعیت تکان داد و سپس خشمگینانه آن را در دستهایش مچاله کرد: ” این را امروز به ما داده اند و فردا دوباره از ما خواهند گرفت و پاره خواهند کرد، همچنانکه من امروز این سند ازادی را در برابر شما پاره میکنم”

بدین ترتیب بود که سخنران انقلاب برای نخستین بار در پایتخت روسیه صدایش را به گوش مردم رساند.

……………….

در این سخنرانی، تروتسکی به همه ضعفهای مهلکی اشاره کرد که دامی گسترده در راه انقلاب میشدند. در اینجا فقط عتماد به نفس تزار، ونه دستگاه قدرت انبوه او، به تزلزل درآمده بود. در ارتش به ویژه در نیروی دریایی، جوش و خروشی وجود داشت. لیکن قزاقها، پاسداران، صفوف بی پایان پیاده نظام روستایی هنوز از اطاعت کورکورانه ای رهایی نیافته بود که در طی سده ها به آنها القاء شده بود. در پشت سر ارتش، روسیه روستایی قرار ادشت، و دلمردگی و نومیدی آن چون مرزهایش بیکران بود. انقلاب هنوز منحصرا امری مربوط به شهرها بود. و حتی در شهرها نیز ترس با احساس ظفر در می آمیخت. طبقات متوسط و سخنگویان لیبرال آنها، که میکوشیدند به وعده ازادی تزار بچسبند لیکن اندیشناک بودند که این وعده را مدیون اعتصاب همگانی کارگرانند، می خواستند انقلاب را متوقف کنند. انان از شبح ” هرج و مرج” عوام الناس میترسیدند و بیم از آن داشتند که تزار در صورت گسترش دامنه انقلاب، گوش به اندرز آن مشاورانی دهد که سختگیری را توصیه می کردند، نه مماشات را. لیبرالها در برابر سوسیالیستها چنین استدلال می کردند: ” اگر به نبرد پایان ندهید، ازادی تازه بدست آمده ما پنداری فریبنده خواهد شد.” و سوسیالیستها پاسخ می دادند: ” این آزادی  اکنون هم پنداری فریبنده است” بیانیه اکتبر بیش از آنچه احساس پیروزی در طبقه کارگر ایجاد کند، حس قدرت و نوعی ناشکیبایی از بکار بردن آن قدرت برای وارد آوردن ضربه های تازه بوجود اورده بود. هر طبقه ای هدفهای متفاوتی برای جنبش در نظر داشت. طبقات متوسط، از از سلطنت مشروطه، بیشترین امیدواریها را به خود می دادند. کارگران جمهوریخواه بودند. طبقات متوسط چیزی جز ازادی سیاسی نمی خواستند، کارگران خواستهای اجتماعی نیز عنوان می کردند که بیشتر علیه طبقات متوسط بود تا تزار.

طبقه کارگر، با غیرت تند و هیجان آلودش، حتی روی دست رهبران سوسیالیست بلند میشد. رهبران افراد صفوف را میشمردند، طرح میریختند و جدولهای زمانی ترتیب می دادند. انتظار داشتند که نبرد تا ژانویه 1906 سالگرد راهپیمایی به سوی کاخ زمستانی، به اوج برسد. لیکن همه مرحله ها و مهلت ها در اثر طبع طوفانی توده هایی که به آسانی برای عملیات سراسیمه وار تحریک میشدند زودتر از موقع پیموده شد. با این همه درماندگی توده ها به همان اندازه بزرگ بود که اعتماد به نفس آنها، و نتیجه فقط میتوانست فاجعه ای باشد. طبقه کارگر غیر مسلح بود، و تا زمانی که ارتش طغیان نمی کرد نمیتوانست سلاح به اندازه کافی بدست آورد. حتی در شرائط ارمانی برای انقلاب، زمان لازم است تا حالت مسلط شورشی سربازخانه ها را فراگیرد. این حالت در ارتش روسیه بستگی به حالت ذهنی دهقانان داشت. تازه در سال 1906 بود که روسیه دهقانی جدا ناآرام شد. لیکن در این زمان انقلاب در شهرها به خاکستر نشته بود، و شعله انقلاب را فرزندان متحد روستاییانی فرونشانده بودند که، اگر جنبش شهری شتابزدیگی کمتری داشت، ممکن بود به آن بپیوندند. انقلاب ذخایرش را در در انقلاب تک روانه به هدر داد. طبقه کارگر تجربه ای در قیام نداشت. احزاب سوسیالیست ناتوانتر از آن بودند که بتوانند ناشکیبایی کارگران را مهار کنند. اما در پشت سر همه این چیزها این واقعیت اساسی وجود داشت که نظام کهن هنوز تمامی نیرویش را از دست نداده بود و هنوز میتوانست مخالفانش را، که ممکن بود علیه « با یکدیگر متحد شوند، بر علیه یکدیگر بشوراند.

شورای پتروگراد که کانون این انقلاب محکوم به شکست بود، از همان آغاز در میان همه جریانهای متناقض قرار داشت. و پیوسته در میان تهور و احتیاط، و در میان گرمای آتشفشانی پیرامون و قدرت داوری سیاسی خود پاره پاره میشد. شورا در 17 اکتبر هیات اجرایی خود را انتخاب کرد. در این هیات از جمله سه نماینده بلشویک، سه منشویک و سه انقلابی اجتماعی حضور داشتند. سخنگویان اصلی بلشویکها کنونیانتس – رادین و اسورچکوف بودند.( اسورچکوف بعدها تاریخ شوراها را نوشت). تروتسکی مهمترین نماینده منشویکها بود، گرچه در خارجه از گروه جدا شده بود. وی در آن اثناء موفق شده بود که سازمان منشویک را در پایتخت زیر نفوذ خود درآورد و آن را به نافرمانی از رهبران مهاجر وادارد. در این راه کارگری به نام زلیدنیف که از نیکالایف به پترزبورگ آمده بود و در همان آغاز سال نمایندگی همکارانش در کمیسیون سناتور شیدلوفسکی را داشت، به او کمک کرده بود.

 به ابتکار تروتسکی، در کمیته های بلشویک و منشویک پترزبورگ کمیسیونی فدرال تشکیل شده بود که می بایست راه اتحاد دوباره این دو گروه را فراهم سازد و در آن اثنا فعالیتهایشان را در شورا هماهنگ گرداند. رهبری انقلابیان اجتماعی با آوکسنتیف بود، که در سال 1917 به عنوان وزیر کشور کرنسکی دستور بازداشت تروتسکی را داد. لیکن در سال 1905 هنوز هر سه گروه با یکدیگر کار می کردند. هیچ کس نمیکوشید اراده اش را بر دیگری تحمیل کند، و همه توافق کردند که خروستالیف- نوسار، وکیل دادگستری را به ریاست شورا برگزینند. او به هیچ حزبی تعلق نداشت و به عنوان وکیل کارگران در دعاوی کار، اعتماد آنها را جلب کرده بود. بظاهر خروستالیف نماینده رسمی شورا بود و به همین سبب در آن لحظه شهرتی بزرگ بدست اورد. اما سیاست شورا اصولا به وسیله احزاب بویژه سوسیال- دموکراتها ساخته میشد، و نقش خروستالیف در انقلاب حادثه ای گذرا بود. از حیث سیاسی ، چنانچه از یاداشتها و خاطرات اعضاء برمیاید، تروتسکی روح به حرکت درآورنده شورا بود. در موقعیتهای عمده وی به نام منشویکها و بلشویکها و اصولا تمامی شورا سخن می گفت. اکثر بیانیه ها و قطعنامه ها را مینوشت و ویراستاری ایزوستیا را بر عهده داشت. در پشت پرده ها رقامت صامت میان رئیس رسمی شورا و رهبر معنوی آن در حال برآمدن بود.

در نوزده اکتبر، دو روز پس از آنکه تزار بیانیه اش را صادر کرده بود، تروتسکی به شورا فشار آورد که اعتصاب عمومی را پس بخواند. ادامه آن دیگر هیچ بخت کامیابی نداشت، و فقط ممکن بود به خونریزی بیشتر بیانجامد. شورا به اتفاق آراء این نظر را پذیرفت و در 21 اکتبر اعتصاب پایان یافت. شورا سپس اعلام داشت کارگرانی که در طی اعتصاب کشته شده اند در 23 اکتبر طی مراسمی به خاک سپرده خواهند شد. در 22 اکتبر معلوم شد که ژنرال تریوف می خواهد ژاندارمری را به سرکوبی مراسم بگمارد و اخرانا قصد آهوگردانی یهودیان را دارد. در همان شب تروتسکی در شورا گفت که باید از تشیع جنازه سربازان چشم پوشی شود. شورا در قطعنامه ای که توسط او تهیه شده بود نوشت: “شورا اعلام میدارد که پرولتاریای پترزبورگ آخرین مصاف را با حکوت تزاری نه در روزی که تریوف تعیین کند، بلکه در روزی خواهد داد که پرولتاریای مسلح و سازمانیافته مناسب بداند.” شورا غرورش را زیر پا گذاشت و مراسم خاکسپاری شهیدانش را لغو کرد. در این سرشکستگی رنجی بزرگ نهفته بود، و این پرسش مطرح میشدآ ایا پرولتاریا، در روزی که خود تعیین میکند، فقط هنگامی دست به نبرد خواهد زد که سازمانیافته و مسلح باشد؟ چگونه باید مسلح شود؟ در همان روز شورا بر آن شد که به سازماندهی جوخه های نبرد بپردازد، که وظیفه فوری آنها این باشد که مانع آهوگردانی یهودیان گردند. بعدها به هنگام محاکمه شورا، به روشنی ثابت شد که یک آهوگردانی در پیش بوده و فقط دخالت شورا مناع تحقق یافتن آن گردیده بود. لیکن جوخه های نبرد حتی جوخه هایی که از شورا پاسداری می کرد، در بهترین صورت با تپانچه مسلح بودند. و اکثرشان فقط چماق و نیزه داشتند. در هر حال، دعوت به مسلح شدن یکی از موارد اصلی کیفرخواست علیه شورا بود.

لیکن شورا همچنان ابتکار سیاسی نیرومندی داشت، بیانیه اکتبر وعده ازادی مطبوعات داده بود، اما ویته نخست وزیر، این لیبرال دروغین، به سانسور دستور داد که قلمرو حکمروائیش را حفظ کند. از این رو، حروفچینان و کارگران چاپ، که مورد حمایت شورا بودند، اعلام کردند که روزنامه ها و کتابهای سانسور شده را نه حروفچینی و نه چاپ خواهند کرد. بدین ترتیب انان حکومت و ناشران و نویسندگان را به زانو درآوردند و نخستین طعم ازادی مطبوعات را به روسیه چشاندند. سپس خواست هشت ساعت کار در روز عنوان شد، و خود کارگران آغاز آن کردند که هشت ساعت کار در روز را زیر نظارت شورا در کارگاهایشان عملی سازند.

 در پایان اکتبر دولت در لهستان حکومت نظامی اعلام کرد، و پترزبوگ انقلابی در تب و تاب افتاد. در اول ماه نوامبر شورا از ” نمایندگان لهستان زیر فشار” استقبالی پرشور به عمل آورد. در مجلس معارفه همه با حیرت دریافتند که مردانی که به نمایندگی لهستان آمده بودند، عبارت بودند از کنت زامویسکی، کنت کراسیینسکی، شاهزاده لوبومیراسکی، چند کشیش از کلیسای کاتولیک رم و چند بازرگان، و فقط یک کارگر و یک دهقان بدانها تعلق دارند. با این همه تروتسکی به هیات نمایندگی خوشامد گفت، و تاکید کرد که لهستان خود باید سرنوشت خود را به دست گیرد. شورا به نشانه همدلی با لهستان خواستار اعتصاب عمومی تازه ای شد. در همان حال حکومت اعلام داشت که ملوانان کرونشتات که در اعتصاب ماه اکتبر شرکت کرده بودند در دادگاه صحرایی محاکمه خواهند شد، و بدین ترتیب بود که درخواست ازادی ملوانان با شعار ازادی لهستان پیوند خورد.

حالت دلاورانه و قهرمانانه در شورا از یک عنصر نیشخند تهی نبود. ویته نخست وزیر اعلامیه ای خطاب به اعتصاب کنندگان منتشر کرد که چنین آغاز میشد ” برادران کارگر، به اندرز مردی گوش فرادهید که از روی دوستی خوبی شما را می خواهد.” اعلامیه در بحبوحه یک جلسه توفانی به شورا رسید و تروتسکی بی درنگ پیشنهاد کرد که بی درنگ این پیشنهاد داده شود: طبقه کارگر با کنت ویته خویشاوند نیست … کنت ویته از ما می خواهد که به همسران و فرزندان رحم کنیم . شورا از کارگران می خواهد ببینید.. که پس از زمامداری ویته تعداد بیوه ها و یتیم ها در طبقه کارگر چقدر افزایش یافته است . کنت ویته از غم خواری توام با مرحمت تزار برای کارگران سخن می گوید .

 شورا یکشنبه خونین 9 ژانویه را از یاد نمی برد. کنت ویته از ما می خواهد به وی وقت بدهیم و قول می دهد از هر چه در امکان دارد فروگذار نکند . شورا می داند که ویته وقت آن را یافته است که لهستان را به دژخیمان نظامی تسلیم کند و شورا تردیدی ندارد که او هر چه را که در توان دارد فرونخواهد نهاد که طناب دارد را بر گردن کارگران انقلابی بیندازد . کنت ویته خوبی ما را می خواهد . شورا اعلام می کند که به محبت نوکران وفادار تزار نیازی ندارد و خواستار تشکیل مجلس نمایندگان بر اساس انتخابات همگانی، برابر ، مستقیم و مخفی است .

لیبرالها در تالارها، دانشجویان و استادان در کلاسهای درس، و کارگران در قهوه خانه ها از خنده روبرو شدند، و گفته میشد که خود ویته هنگامی که پاسخ شورا را دریافت کرد، دچار حمله خشم گردید.

در پنجم نوامبر تروتسکی، به نام هیات اجرایی شورا، خواستار پایان دومین اعتصاب همگانی شد. حکومت بتازگی اعلام کرده بود که ملوانان کرونشتات در دادگاههای معمولی نظامی محاکمه خواهند شد و در برابر دادگاه صحرایی قرار خواهند گرفت. شورا اکنون میتوانست، اگر چه نه پیروزمندانه اما شرافتمندانه، عقب بنشیند. شورا البته از عقب نشینی ناگزیر بود، زیرا کارگران، بویژه در ایالتها، از اعتصاب خسته شده بودند. تروتسکی می گفت: “حوادث به سود ما کار میکنند و نیازی به افزایش سرعت نداریم. ما باید دوره آمادگی را برای تصمیم نهایی تا آنجا که میتوانیم، شاید تا یکی دو ماه دیگر، به تعویق افکنیم تا ارتشی فراهم آوریم که تا حد امکان همبسته و سازمانیافته باشد.”

اعتصاب عمومی را نمیشد برای مدت نامعلوم ادامه داد. به دنبال اعتصاب عمومی می بایست قیام صورت پذیرد، اما شورا هنوز برای این کار مجهز نبود. کارگران راه آهن و پست و تلگراف روزی که به اعتصاب بپیوندند، ” با ریلهای راه آهن و و سیمهای تلفن، همه حفاظهای انقلابی کشور را در یک کل واحد به هم جوش خواهند داد. آنگاه ما خواهیم توانست در صورت ضرورت تمامی روسیه را در اثنای بیست و چهار ساعت به قیام فرا خوانیم.”

او حتی هنگامی که میکوشید همه عنصرهای خروشان قیام را حذف کند، خود به صورت مظهر مقاومتی بی امان و مصممانه در برابر شورا قرار می گرفت. وی از گفتگویی یاد می کرد که با یکی از لیبرالهای مشهوری داشت که اعتدال را توصیه می کرد:من پیشامدی را از انقلاب کبیر فرانسه به او یادآور شدم که مربوط به زمانی می شد که مجلس ملی (کنوانسیون) گفت که مردم فرانسه در خاک خود با دشمن مذاکره نخواهند کرد که یکی از نمایندگان مجلس گفت : آیا با پیروزی پیمانی بسته ایم رفقا ، اگر بورژوازی لیبرال از بابت خیانت خود احساس طلبکاری هم می کند و به ما می گوید : شما تنهایید فکر می کنید می توانید بدون ما به مبارزه ادامه دهید ؟ آیا با پیروزی پیمانی بسته اید ؟ جواب شنید، نه ما با مرگ پیمان بسته ایم رفقا، اگر بورژوازی از بابت خیانت خود احساس طلبکاری هم می کند و به ما می گوید : شما تنهایید ، فکر می کنید می توانید بدون ما به مبارزه ادامه دهید ؟ آیا با پیروزی پیمانی بسته اید ؟ ما بی درنگ به او پاسخ می دهیم ، نه ما با مرگ پیمان بسته ایم .

چند روز بعد وی دوباره مجبور شد که ضعف شورا را به رخ آن بکشد و از آن بخواهد که از به کرسی نشاندن موضوع هشت ساعت کار در روز چشم بپوشد: کارفرمایان با اخراج بیش از صد هزار کارگر واکنش نشان داده بودند. در شورا اختلاف عقیده پیدا شد، اقلیتی خواستار اعتصاب عمومی بود، ولی تروتسکی که از حمایت کارگران صنایع فلزی برخوردار بود، برنده شد. مساله این بود که این نشانه های ضعف که از زودجوشی توده ناشی میشد، اغلب پدیدار می گردید. حیرت آسا فقط این بود که ضعف شورا نتایج فاجعه آسا به بار نمیاورد، خاصه آنکه در نظر آوریم که طراحی که در راس شورا قرار داشت جوانی بود که هرگز یک جنبش توده ای به این عضمت را رهبری نکرده، یا حتی در آن سهیم نشده بود. هنگامی که همه نارسایی ها را در نظر آوریم که این انقلاب در زیر آنها جان میکند، آنگاه تاکتیک شورا مبنی بر اینکه دشمن را به سطوح آورد، بی آنکه خود را در نبردی عمومی با او درگیر سازد، تقریبا بی نقص جلوه میکند. نتیجه هایی که شورا توانست بدست آورد، یعنی اقتدار خود را استوار نگاه دارد و از دشمن امتیازاتی بستاند، نمایان و درخور ستایشند.

 تازه بیست سال بعد، در طی مبارزه میان استالین و تروتسکی، بر اعتدال تروتسکی در سال 1905 برچسب سرزنش امیزی خورد. در طی این فاصله بیست ساله هرکز چنین سرزنشی عنوان نشده بود. بلشویکها برعکس در اعمال شورا فصل غرورامیزی در گاهنامه میدیدند. بلشویکها هرگز راه دیگری به شورا پیشنهاد نکرده و حتی سخنی از آن به میان نیاورده بودند. در ادبیات سیاسی که به این موضوع اختصاص دارد ناکامییهای انقلاب 1905 همواره به شرائط عمومی و عینی نسبت داده میشد که در کشور وجود داشت و هرگز اشتباهات یک رهبر، و مهمتر از آن تروتسکی را، موجب آن نمی دانستند.

شورا با سرعتی چنان نفسگیر به صورت کانون اصلی انقلاب درآمد که گروهها و دسته ها نتوانستند در باره اهمیت آن تعمق کنند و یا فرصت آن را بیابند که خود را با این نهاد تازه تطبیق دهند. تا حدود اواسط نوامبر سرانجام همه رهبران آن از اروپای غربی بازگشته بودند و با حیرت و انتظار بسیار شاهد این جلسات بحث و مناظره بودند که به کنوانسیون روسی شباهت بسیار داشت. اما اینان خود را بیشتر از آن مهاجر احساس می کردند که بتوانند در آن ریشه ای بدوانند، در هر حال شورا سه یا چهار هفته ای پیش از رسیدن آنان تشکیل شده بود. باری فقط تروتسکی بود که به نام پرولتاریای پترزبورگ در شورا به جانبازی و قهرمانی مهاجران سالمند ارج می نهاد.

 در اوائل سال، هنگامی که او مهاجران را بدرود گفته بود، آنان در وی با دیده ای آمیخته به تحسین و تحقیر مینگریستد، همانطور که انسان به بچه ای نابغه و استثنایی نگاه میکند. اکنون در وی به دیده احترام مینگریستند، رفتار مسلط او را بر کرسی خطابه میدیدند، و در چهره های زمخت و جدی کارگران مشاهده می کردند که حیثیت او و شمار پیروانش چه قدر افزایش یافته است. لوناچارسکی بیاد میاورد که خطوط صورت لنین، هنگامی که پس از بازگشتش در 8 و یا 10 نوامبر شنید که ” مرد نیرومند شورا تروتسکی است، برای یک لحظه درهم رفت، ولی سپس گفت ” خوب تروتسکی این مقام را در اثر کار خستگی ناپذیر و عالی خود بدست آورده است.” چهره لنین درهم رفت زیرا اهانتهایی که تروتسکی به او کرده بود می بایست در ذهنش جرقه زده باشد. این اهانتها دردآور بود همین تازگیها بود که لنین بیش از همه پارووس را سرزنش کرده بود که چگونه با مردی چون تروتسکی، این “ناقوس توخالی” این ” یاوه سرا” این ” بالالایکین” دمساز است. لیکن اکنون منصفانه قدر شایستگیها و دستاوردهای تروتسکی را می شناخت.

چنین مینمود که تروتسکی به دلیل دیگری نیز در برابر مخالفان پیشین خود حق داشت. هم لنین و هم مارتف اینک اعتراف می کردند که مناقشه های پرشور انان چیزی جز توفانهایی در فنجانهای مهاجران نبوده است. نزاع بر سر امتیازات کمیته مرکزی و شرائط عضویت در سازمان مخفی قابل توجیه بود. ولی اکنون حزب از شرائط مخفی و زیرزمینی بیرون آمده بود و در روز روشن فعالیت می کرد. اعضای ان برای نخستین بار میتوانستند از حق رای استفاده کنند و دستگاه رهبری خود را برگزینند، بی آنکه وحشتی از اخرانا داشته باشند.

 لنین کمتر از مارتف به این دلبستگی نداشت که کمیته ها انتخابی باشند نه انتصابی. از سوی دیگر اعتقاد منشویکها به رسالت انقلابی طبقه متوسط تزلزل پذیرفته بود- اعتقادی که به دشواری با واقعیات می خواند. پیروان منشویک در پترزبورگ چنان تحت تاثیر تندروی تروتسکی قرار گرفته بودند که رهبران مهاجر مجبور شدند با آن بسازند. بدین ترتیب چنین مینمود که همه اختلافهای عقاید از میان رفته است، و پیش از اینکه سال به آخر رسد، اتحاد دوباره دو گروه، از جمله ادغام دو کمیته مرکزی، صورت میپذیرد. چنین مینمود که متعصبان طرفدار انشعاب حق نداشتنه اند و حق به جانب هواخواهان اتحاد بوده است.

نیروی شخصیت و عقاید تروتسکی در آن روزها در فراسوی مرزهای شورا و احزاب سوسیالیست احساس میشد. در سال 1906، هنگامی که انقلاب رو به افول داشت، میلیکیوف در برابر حمله راستها چنین از خود دفاع کرد: ” کسانی که اکنون حزب ما ( دموکراتهای مشروطه طلب) را سرزنش میکنند که علیه توهمات انقلابی تروتسکیسم…به اعتراض نپرداختند..حالتی را که آن روزها در جلسات در میان شرکت کنندگان دموکراتیک وجود داشت را نمی شناسند یا نمیفهمند.” میلیکیوف می گفت کسانی که در سال 1905 میکوشیدند علیه ” توهمات تروتسکیسم” اعتراض کنند، فقط خود را بی اعتبار می کردند. این نکته بیشتر از آن رو در خورد توجه است که ” مردم دموکراتیکی” که میلیکیوف در ذهن داشت، یعنی متخصصان هر حرفه و بازرگانان فرهیخته، با تروتسکی تماس مستقیم نادشتند. به نردت پیش میامد که او از میان توده مردم در شورا به محیطهای بورژوایی برود، و اگر هم میرفت تنها به عنوان نماینده شورا به این کار می پرداخت. تروتسکی در یادداشتهایی از سال 1905، مینویسد که چگونه در طی اعتصاب ماه نوامبر، به خانه بارونس اوکسکول فون هیلدبرانت وارد شد، تا در آنجا در یک جلسه مهم سیاسی شرکت کند. . ” نوکر منتظر بود تا کارت ویزیت مرا برای معرفی بگیرد، ولی، وای بر من، انسانی که از نام مستعار استفاده میکند چه کارت ویزیتی میتواند داشته باشد؟….در اتاق پذیرایی نخست یک دانشجو، سپس یک معلم تندرو دانشگاه، آنگاه سردبیر مجله ای “معتبر” و سرانجام خود بارونس وارد شدند. ظاهرا آنان منتظر شخصیتی هراس انگیز از سوی کارگران بودند.” به هر حال، تروتسکی در این سال توفانی چنان بورژواماب و خوب لباس میپوشید که باعث ناراحتی چند تن از دوستان سوسیالیست خود او شد. باری این فرصت به میهمانان بارونس داده نشد که با یک عوامفریب زبر و زمخت انقلابی اشنایی حاصل کنند. ” من نام خودم را گفتم و انگاه مرا به مودبانه ترین وجه به اتاق راهنمایی کردند. هنگامی که پرده را کنار زدم، جمعیتی شصت یا هفتاد نفری دیدم …در یک سو، سی نظامی بلندپایه و در میانشان افراد گارد مزمن به نشانها، و در سوی دیگر، خانمها نشسته بودند.

در قسمت جلو تنی چند تن از مردان، یعنی روشنفکران لیبرال، با فراک سیاه نوشته بودند.” پتر استرووه مارکسیست سابق، با حرارت خطاب به افسران گارد می گفت که از بیانیه تزار در برابر حمله های چپ و راست دفاع کنند، و تروتسکی هنگامی که این سخنان را میشنید به یاد جمله هایی افتاد که استرووه فقط هفت سال پیش نوشته بود: ” هر قدر که به طرف شرق اروپا جلوتر میرویم، به همان اندازه رفتار سیاسی بورژوازی بنده وارتر، بزدلانه تر، وقیحانه تر می گردد.” سپس نوبت تروتسکی رسید که خطاب به افسران سخن گوید. وی به آنان گفت که طبقه کارگر، و به همراه آنان خود آزادی غیرمسلح بوده اند. و آنان یعنی افسرانف کلیدهای انبار اسلحه ملت را در دست دارند و وظیفه آنان است که در لحظه تصمصم این کلیدها را به صاحبان برحق آنها، یعنی مردم بسپارند. اینکه افسران بلند پایه گارد اصولا چنین سخنرانیی میشنیدند خود حکایت زا عدم تعادل سیاسی می کرد. خطابی که تروتسکی به انان کرد، لابد به نظرشان چون شوخی نومیدانه ای آمد. اگر قرار بود که هرم حکومت تزاری فرو ریزد، این کار می بایست از قاعده فرو ریزد، نه از راس.

 وی از این جلسه ها به اداره روزنامه ها میشتافت، زیرا- تنها یا با دیگران- امور تحریریه ای سه روزنامه را می گرداند. ایزوستیا که متعلق به شورا بود، به طور متناوب چاپ میشد و کار بودن دوز و کلکهای سادهلوحانه نمیگذشت. هر شماره ای در در چاپخانه روزنامه دست راستی و تندرو حروفچینی میشد، و برای تحقق این منظور گروه ضربتی از شورا به چاپخانه مربوط میریخت و آن را ضبط می کرد. از این گذشته، تروتسکی، به یاری پارووس، که به پترزبورگ آمده بود، کوشید روزنامه لیبرالی به نام روسکایا گازتا( روزنامه روسی) را بدست گیرد و آن را به روزنامه ای عامه فهم با گرایش به سوسیالیسم نظامی مبدل سازد. کمی بعد به یاری پارووس و مارتف، روزنامه ناچالو(آغاز) را بنیاد نهاد که اسما ارگان منشویسم بود.

در حقیقت روزنامه ناچالو اساسا ارگان تروتسکی بود، زیرا وی در اینجا شرائطش را به منشویکها دیکته می کرد. روزنامه می باید نظریه او و پارووس را در باره ” انقلاب مداوم” تبلیغ می کرد، و نمی خواست تن به خواستهای دموکراتهای مشروطه خواه (لیبرالها) بدهد. مارتف به اکسلروت نوشت: ” ما باید با تبلیغ اندشته ای بسیار خطرناک بسازیم، بی آنکه بتوانیم به نوبه خود انتقادی بکنیم” در میان همکاران این نشریه، نامهای بزرگ سوسیالیسم اروپایی دیده میشدند: ویکتور ادلر، آگوست ببل، کارل کائوتسکی، روزالوگزامبورگ، فرانتس مرینگ، کلارازتکین. تروتسکی این خرسندی را بدست اورد که در میان همکاران ناچالو به چلخانوف نیز خوشامد گوید. همان پلخانوفی که یکسال پیش منزجر بود از اینکه در کنار تروتسکی در ایسکرا کار کند. روزنامه تروتسکی به مراتب کامیابتر از نوایاژیزن، روزنامه بلشویکی، بودند که بوسیله لنین، گورگی، لوناچارسکی و بوگدانوف گرداننده میشد. اگر به دوره های قدیمی این روزنامه نگاه کنیم و به مقایسه بپردازیم، از این بایت شگفت زده نخواهیم شد: روزنامه های تروتسکی جنب و جوش بیشتری داشتند. این روزنامه ها، به رغم همه رقابتهای حرفه ای، متقابلا از یکدیگر حمایت می کردند و مشترکا در پشت شورا قرار داشتند.

مقدر بود که دوره آزادی پابرهنگان، که شورا و احزاب سوسیالیست و مطبوعات در برابر چشم همگان از آن برخوردار بودند، نابهنگام به پایان رسد. حکومت توانست طغیانهایی را که جای جای در ارتش روی داده بود سرکوب کند. در طبقه کارگر، از یکسو پیامدهای فرسایش نمایان شد، و از سوی دیگر غیرتش برای دست بردن به اسلحه میجنبید. کنت ویته دوباره سانسور مطبوعات را برقرار کرد. شورا مقاومت کرد. تروتسکی شعار داد ” از آزادی بیان دفاع کنید، ازادی بیان برای طبقه کارگر در حکم نان و هوا است. حکومت از این امر هراسناک است، همانطور که انسان از چاقویی سیقل خورده هراسناک است” ضربه بعدی بر خود شورا وارد آمد.

در 22 نوامبر خروستالیف- نوسار و چند رهبر دیگر بازداشت شدند، حکومت منتظر شد ببیند شورا چه میکند. شورا دوباره در مخمصه آشنا قرار گرفت. انقلابیون اجتماعی بر انتقامجویی از وزیران تزار اصرار میورزیدند. دیگران ترجیح می دادند که با برگزاری یک اعتصاب عمومی پاسخ بدهند. سوسیال- دموکراتها بر حسب اصول، مخالف انتقامجوییهای تروریستی بودند و برای دعوت به اعتصاب عمومی دیگری جانب احتیاط پیش می گرفتند. بار دیگر قرعه به نام تروتسکی پر جنب و جوش افتاد که از اندیشه گری خونسردانه جانبداری کند. و زورآزمایی تعیین کننده نهایی را بار دیگر به تعویق افکند. وی پیشنهاد کرد که شورای نمایندگان کارگران موقتا رئیس تازه ای برگزیند و خود را همچنان برای قیام مسلحانه آماده سازد. شورا توصیه تروتسکی را پذیرفت و یک هیات رئیسه سه نفری مرکب از یانوفسکی( اسم مستعار تروتسکی)، اسورچکوف، و زلیدنیف برگزید. تدارک برای قیامی که تروتسکی از آن سخن می گفت هنوز از مراحل بسیار ابتدایی فراتر نرفته بود. دو نماینده اعزام شده بودند تا با شوراها در شهرستانها تماس بگیرند. پول هم برای قیام وجود نداشت. حکومت مصمم بود که به شورا برای تدارکهای بعدی فرصت ندهد. دیری نکشید که یک گروه پلیس در برابر ” کانون آزاد اقتصاد” قرار گرفت که شورا جلسات خود را در آنجا تشکیل می داد.

روشن بود که عمر شورا به سر رسیده است و فعالیت آن دیگر جنبه نمایشی دارد. برنامه کار این بود که اصول و روشهای انقلاب به نحوی موثر در مردم رسوخ کنند. تروتسکی هنگامی که به شورا پیشنهاد کرد که از خواست هشت ساعت کار در روز چشم بپوشد، گفت ما هشت ساعت کار در روز را برای کارگران بدست نیاورده ایم، اما موفق شده ایم که کارگران را برای هشت ساعت کار در روز  به سوی خود جلب کنیم” و به راستی نیز خواست هشت ساعت کار در روز تا چندی پیش از آن برای کارگران روسیه و حتی اروپای غربی، امری غیرواقعی مینمود. لیکن این خواست از آن زمان تا سال 1917 در راس خواستهای کارگران روس قرار داشت. به همین گونه سرنوشت تروتسکی در سال 1905 این بود که در هیچ قیام کارگری پیروز نشود، اما موفق گردد که کارگران را برای قیام آماده سازد. وی در فرصتهای گوناگون توضیح می داد که چرا اعتصاب عمومی، که برخی کسان آن را وسیله ای معجزه آسا برای برافکندن حکومت تزاری می انگارند، نمیتواند تغییری بنیادی در جامعه ایجاد کند، مگر اینکه اعتصاب به قیام تبدیل گردد.هم چنین می گفت برای پیروزی قیام چه چیزهایی ضروری است.

 او این سخنان را بر نیمکت متهمتن نیز بیان میداشت، و حوادث ماهها و سالهای آینده سبب گردید که توجه لازم به آن معطوف گردد. کسانی که انقلاب را توطئه چینی هوشمندانه بینگارند و جریان دراز انباشته شدن رنجها، تجربه ها، و اندیشه های تاکتیکی در ذهن مردم را پس آن توطئه نبینند، به این آموزش و پرورش انقلابی وقعی نخواهند نهاد، آنان قطعنامه های شورا برای قیام را نیز تهدیدهای توخالی خواهند دانست، که در کوتاه مدت چنین نیز ممکن است بوده باشد. لیکن آموزشهای تروتسکی و روشهای شورا به آینده وابسته بود. انقلاب 1917 می بایست اندیشه ای را تحقق بخشد که از 1905 به میراث رسیده بود. نخستین حرکت آن آمیزه ای بود از اعتصاب عمومی و قیام مسلحانه، که کامیابی آن بر همان کارگران پترزبورگ و فرزندان آنها روا شد که ترتتسکی در سال 1905 برایشان سخنرانی کرده بود.

آخرین حرکت شورا این بود که تزار را از حیث مالی تحت فشار قرار دهد. شورا مردم را فراخواند که از پرداخت مالیات خودداری کنند، فقط سکه طلا بپذیرند نه اسکناس و سپرده های خود را از بانکها بیرون بکشند. در بیانیه مالی که توسط پاوروس نوشته شد، فساد اداری، ورشکستگی مالی، ترازنامه تقلبی و بیش از همه خصلت غاصبانه حکومت برملا گردید. ” ترس از ممیزی مردم که ورشکستگی مالی حکومت را به همه جهانیان اعلام خواهد داشت، حکومت را بر آن میدارد که فکر تشکیل مجلس مردمی را به یک سو نهد. ..حکومت هرگز از اعتماد مردم برخوردار نبوده است و قدرت خود را از آنان نستانده است. حکومت اکنون کشور را چون سرزمینی بیگانه اداره میکند…”

در این بیانیه آمده بود که مردم روسیه بدهیهای تزار را نخواهند پرداخت. و این هشداری بود که روزی حکومت شوروی به یاد بستانکاران اروپای غربی و تزارهای آنان آورد. برهانهای اخلاقی و سیاسی بیانیه لحنی قانع کننده داشت. لیکن این تحریم از حیث خط مشی عملی فقط به تسریع دعوایی کمک می کرد که شورا مایل بود آن را به تعویق افکند. هر دو طرف این نکته را – نه بدون دلیل- جانشینی برای قیام میدانستند. شورا صرفا بدان سبب این راه را پیمود که نمیتوانست از عهده قیام مسلحانه برآید. در بیانیه آمده بود که “..فقط یک چاره، …یک راه وجود دارد تا بتوان حکومت را سرنگون کرد و آن بستن راههای درآمد است.” و این امر آشکارا متضاد با این سخن بود که اغلب اعلام شده بود و دلالت بر آن داشت که ” یگانه راه برای برافکندن حکومت تزاری قیام مسلحانه است. از سوی دیگر، حکومت شاید از خودداری مردم از پرداخت مالیات همان قدر لطمه میدید که از قیام. از این رو می بایست در همان لحظه دست به عمل بزند.

در بعد از ظهر سوم دسامبر تروتسکی ریاست یکی از هیئت های اجرایی را بر عهده داشت که قرار بود دستور جلسه عمومی آینده را تعیین کند. وی در مورد تازه ترین اقدامات حکومت گزارش داد: ” استانداران اختیار یافته اند که حکومت نظامی اعلام کنند. در پاره ای جاها هم اکنون چنین کرده اند، اعتصاب کنندگان تهدید به مجازاتهای سنگین شده اند، روزنامه هایی که بیانیه مالی را چاپ کرده اند توقیف شده اند، وزیر کشور ممنوعیت دوباره احزاب سوسیالیستی و بازداشت رهبران آنها را تدارک میبیند. این بار بلشویکها و منشویکها هر دو پیشنهاد اعتصاب عمومی کردند. در گرماگرم جر و بحث خبر رسید که گویا پلیس آهنگ حمله به شورا را دارد.

 هیات اجرایی بر آن شد که کارش را ادامه دهد، اما چند عضو را بیرون فرستاد تا در صورت بازداشت اعضای شورا اینان بتوانند به نام آن عمل کنند. کسانی که بدینگونه انتخاب شده بودند رفتند، اما دوباره برگشتند. ساختمان توسط گارد قزاقها، ژاندارمری و پلیس محاصره شده بود. هیات اجرایی به اتفاق آراء تصمیم گرفت که بماند، اما به دلیل نابرابری نیروها دست به مقاومت مسلحانه نزند. سپس تبادل نظر ادامه یافت. صدای چکمه ها و بهم سائیدن شمشیرها نزدیکتر میشد. از تالار همکف آنجا که نمایندگان برای مجمع عمومی اجتماع کرده بودند، خشمگینانه صدای اعتراض برخاست. تروتسکی از یک بالکن با صدای بلند خطاب به نمایندگان گفت: ” رفقا مقاومت نکنید. ما از هم اکنون اعلام میکنیم که فقط یک عامل محرک یا یک مامور پلیس تیر شلیک خواهد کرد!” وی به نمایندگان دستور داد که ماشه تپانچه ها را پیش از تحویل دادن به پلیس بشکنند. سپس دو باره در صندلی ریاست هیات اجرایی جای گرفت.

سخنگوی یکی از اتحادیه های کارگری تازه داشت اعلام می کرد که اتحادیه او به اعتصاب عمومی خواهد پیوست که دسته ای از سربازها و پلیسها راهروها را محاصره کردند. یکی از افسران وارد تالاری شد که هیات اجرایی در آن جلسه داشت و حکم بازداشت را خواند. اکنون مساله فقط سر این بود که شورا ناتوانی و خفت خود را باوقار تحمل کند. مقاومت جایز نبود اما آنها می بایست سربزیر و اندوهگین و بی هیچ نشانه ای از سرکشی تسلیم شوند؟ تروتسکی، با غرور و همچنین احساسی که برای تاثیرگذاریهای دراماتیک داشت، مرد این بازی مسکینانه و اندوهبار نبود. لیکن چون نمیتوانست کار را به مقاومت جدی و تمرد بکشاند، چاره ای جز این نداشت که این موقعیت غم انگیز را با شوخی و طنز برگزار کند. و بدین ترتیب آخرین صحنه این نمایش را با فکاهه ای خنده دار که دلیرانه اجرا شد مبدل ساخت. هنگامی که افسر پلیس در برابر کمیته اجرایی شروع به خواندن حکم بازداشت کرد، تروتسکی به تندی کلام او را برید: ” خواهش میکنم کلام سخنران را قطع نکنید، اگر می خواهید صحبت کنید اجازه بگیرید.

 اگر می خواهید صحبت کنید باید اسمتان را به من بگویید و آنگاه من از حاضران خواهم پرسید که آیا میل دارند حرف شما را بشنوند” افسر مبهوت که نمی دانست دارند مسخره اش میکنند یا پای مقاومت مسلحانه در میان است، منتظر ماند تا نماینده سندیکا کلامش را به پایان برساند. سپس تروتسکی با حالتی ظاهرا جدی از هیات اجرایی پرسید که آیا میتواند  “به خاطر یک اطلاعیه” رشته کلام را به دست آن افسر بسپارد. افسر حکم بازداشت را خواند و تروتسکی پیشنهاد کرد که هیات اجرایی رسید این دستور را اعلام کند و آن را جزو دستور جلسه بعدی قرار دهد. سخنران بعدی از جا برخاست.

افسر پلیس که به خاطر این رفتار بی سابقه دست و پایش را کاملا گم کره بود با لکنت گفت: ” معذرت می خواهم” و رو به تروتسکی کرد، گویی از وی یاری میطلبید. تروتسکی با لحنی شدید به وی گفت: خواهش میکنم وارد کلام او نشوید. شما حرفتان را زده اید، حکم را خوانده اید، ما هم آن را تصدیق کرده ایم. آیا اعضای جلسه مایلند گفت و گوی بیشتری با پلیس داشته باشند؟”

” نه!”

“پس خواهش میکنم تالار را ترک گویید”

افسر برگشت و چند کلمه زیر زبان گفت و بیرون رفت. تروتسکی از هیات اجرایی خواست که همه اسناد را نابود کنند و خود را به پلیس نشناسانند. میشد شنید که چگونه در تالار ماشه تپانچه ها شکسته میشد. نمایندگان دستور تروتسکی را اجرا می کردند.

افسر پلیس این بار با یک دسته سرباز وارد شد. یکی از اعضای کمیته اجرایی برخاست و برای سربازان سخنرانی کرد. گفت که تزار در این لحظه قولی را که در بیانیه اکتبر داده بود شکسته است و شما سربازان میگذارید که از شما به عنوان حربه ای علیه مردم استفاده کنند. افسر که از تاثیر این سخنان بیمناک شده بود، سربازان را به سرعت دو باره به راهرو برد و رد را پشت سر آنها بست. سخنران با صدای بلند گفت ” حتی از پشت درهای بسته ندای برادارانه کارگران به گوش سربازان خواهد رسید.”

سرانجام یک گروه نیرومند پلیس وارد شد و تروتسکی اعلام کرد ” جلسه کمیته اجرایی به پایان رسید”

به این ترتیب پس از پنجاه روز حماسه نخستین شورای تاریخ پایان گرفت.

منبع :  کتاب پیامبر مسلح نوشته ایزاک دویچر

————————————————————————————–

پی نوشت یکم : کتاب پیامبر مسلح، پیامبر بی سلاح و پیامبر مطرود شرحی از زندگی مبارزاتی تروتسکی در سه جلد است که با تحقیقات دقیق و به روشی موشکافانه و دلنشین نوشته شده است. بخشی از این تجربه مربوط به تجربه تشکیل شورا در سال 1905 در پترزبورگ روسیه است که تروتسکی همانند سال 1917 رهبری آن را به عهده داشت و خلاقانه شورا را هدایت مینمود. این کتاب در ایران چاپ شده و در دسترس فعالین کارگری قرار دارد. خواندن این کتاب مانند خواندن کتاب تاریخ انقلاب روسیه تروتسکی برای فعالین کارگری و سوسیالیستها  ضروری و درس آموز می باشد.

پی نوشت دوم :  6 صفحه اول این بخش که مربوط به تجربه تشکیل شوراها نبوده تایپ نشده است .

پی نوشت سوم : متن توسط سردبیر ویرایش شده است.

پی نوشت چهارم : اصل مقاله در سایت آزادی بیان موجود است .

اصول و مبانی کنترل کارگری

 کمیته انتشارات بنیاد پاک

تعریف «ضروریات تولید»

آن چه برای  تولید (اعم از تولید کالا یا خدمات) لازم و ضروری باشد را «ضروریات تولید» می نامیم . که شامل موارد زیر می باشد:

1- مالکیت بر ابزار تولید شامل مواد خام ، ماشین ، زمین و ساختمان.

ابزار تولید می تواند شامل چند یا تمام موارد فوق باشد که معمولا وجود همه موارد برای تولید کالا یا خدمات ضروری است.

مثال1- برای تولید خدمات حمل و نقل شهری از نوع اتوبوس ، داشتن مواد خام (بنزین ، گازوئیل ، روغن موتور و .. ) ، ماشین (اتوبوس) و زمین (پارکینگ و ترمینال ها) ضروری است ، اما وجود ساختمان برای این تولید لازم نمی باشد.

مثال 2- برای تولید در یک کارخانه نساجی ، همه ابزارها یعنی مواد خام (پنبه، برق ، روغن دستگاه ها و … ) ، ماشین (ماشین آلات ریسندگی و بافندگی و …)، زمین (زمین کارخانه) و ساختمان(سوله های کارخانه) ، برای این تولید ضروری هستند.

2- تنظیم و سازمان دهی تولید.

برای تولید هر کالا یا خدمات ،  باید در موارد زیادی سازماندهی و برنامه ریزی های مشخص انجام گیرد که عموما به شرح زیر می باشد:

الف- تعیین انواع تولیدات ارائه شده و سطح کیفیت آن ها.

ب- تعیین فرایندها و مراحل تولید کالا یا خدمات.

به این معنی که ترتیب و جزییات مراحل مختلفی که به وسیله ماشین و روی مواد خام برای تولید کالا یا خدمات  انجام می پذیرد ، تعیین و مشخص شود.

ج-  «تقسیم کار» به معنی تعیین وظیفه و جایگاه هر کارگر در فرایند و مراحل تولید.

مثال اول- در یک بیمارستان ، پرستاران ، پزشکان ، نظافتچی ها ، آشپزان و دیگران با وظایف مختلف به تولید خدمات بهداشتی می پردازند.

مثال دوم- در یک کارخانه ، کارگران ساده ، مهندسین ، کنترل کیفی ها ، تکنسین ها ، تعمیرات و دیگران با وظایف مختلف به تولید کالا مشغول می باشند.

د- حفظ کرامت و شخصیت انسانی همه کارگران به نحوی که محیط تولید ، انسانی و عاری  از هر گونه تبعیض و تحقیر باشد.

ح- تعیین میزان دستمزد به نحوی که هر کارگر متناسب با سودمندی و تلاش خود مزد مشخصی را دریافت کند.

و- بهداشت و رفاه کارگران در محل تولید، به این معنی که کار و زندگی کارگران در مرکز تولید کم ترین ضرر ممکن را به سلامت جسمی و روحی آن ها برساند.

ه- حفظ محیط زیست ، به شکلی که از طریق تولید ، کم ترین ضرر به محیط زیست به عنوان میراث اجتماعی انسان ، وارد شود.

3 – برنامه ریزی درباره فروش یا توزیع تولیدات (کالا یا خدمات)

یک تذکر:

بدیهی است که درمورد«ضروریات تولید»، نظر ما به عنوان بخشی از طبقه کارگر با عقیده سرمایه داران متفاوت است.

به عنوان مثال ، ما حفظ کرامت و شخصیت انسانی کارگران در محیط کار را جزیی از «ضروریات تولید» می دانیم ، در حالی که این مسئله برای سرمایه داران اهمیت و ضرورتی ندارد.

تعریف مدیریت سرمایه داری

آنچه امروز به عنوان علم مدیریت شناخته شده و در دانشگاه ها و مراکز آموزشی تدریس می شود ، مجموعه روش هایی است که با کاربرد آن ها ، بیش ترین سود حاصل از تولید در اختیار سرمایه دار(مالک ابزار تولید) قرار می گیرد.

تعریف کنترل کارگری

اعمال قدرت کارگران در سازماندهی ضروریات تولید به شکلی که بیش ترین میزان ممکن از سود بدست آمده در اختیار کارگران شاغل در مرکز تولید قرار گیرد.

بنابراین کنترل کارگری ،  نقطه مقابل مدیریت سرمایه داری است. کارگران برای کنترل کارگری باید سازمان دهی و برنامه ریزی «ضروریات تولید» را در اختیار بگیرند.

عالی ترین نوع کنترل کارگری هنگامی است که کارگران تمامی «ضروریات تولید» را تحت کنترل و قدرت خویش بگیرند و درباره همه مسائل تولید تصمیم بگیرند.

اما قبل آن هر گونه اعمال قدرت کارگران بر هر کدام از اجزای ضروریات  تولید، نوعی کنترل کارگری به حساب می آید.

تعریف سرمایه داری از کنترل کارگری

در برخی کشورهای سرمایه داری ، نوعی کنترل کارگری به معنی مشارکت کارگران و کارفرمایان در مدیریت مراکز تولید شکل گرفت.

به عنوان مثال در بند 49 قانون کار آلمان در سال 1952 چنین آمده بود:«در چهارچوب توافقات مشترک قابل اجرا ، کارفرما و شورای کارگری با حسن نیت همکاری کرده  و همراه با اتحادیه های کارگری و انجمن های کارفرمایان که در بنگاه اقتصادی حضور دارند ، برای منافع آن بنگاه و کارکنانش و با در نظر گرفتن رفاه مشترک کار می کنند. کارفرما و شورای کارگری نباید کاری کنند که احیانا کار و آرامش در بنگاه اقتصادی را به خطر بیندازند.

 به خصوص کارفرما و شورای کارگری نباید هیچ گونه اقدامی برای مبارزه کاری علیه همدیگر کنند.این امر بر احزاب مبارزاتی کارگری که محق اند تعهدات جمعی را منعقد کنند تاثیری ندارد.»

در قانون بالا می بینیم که در این روش کنترل کارگری ، از کارگران فقط برای ارائه مشورت یا مشارکت ظاهری در مدیریت تولید استفاده می شود و حتی کارفرما هیچ الزامی در پذیرش خواسته های کارگران ندارد. مخصوصا اگر این خواسته ها مخالف سود بیش تر سرمایه دار باشد و به قول آن « آرامش بنگاه اقتصادی را به خطر اندازد».

چنین برنامه هایی از جانب سرمایه داران و تحت نام مشارکت در مدیریت با اهداف زیر صورت می پذیرد:

1- سرمایه داران به بهانه این که کارگران نیز در مدیریت مراکز تولید مشارکت دارند ، در مواقع بحرانی از عنوان مقصر اصلی شانه خالی کنند و بحران ها را به مدیریت مشترک کارفرما و کارگر ربط دهند.

2- از مشارکت ظاهری و توخالی کارگری به عنوان سوپاپ اطمینان و آب نبات چوبی برای جلوگیری از اعتراض استفاده و کارگران را به آن دلخوش کنند.

3- با دخالت دادن برخی کارگران در مدیریت مراکز تولید ، از آن ها جهت پیشبرد سیاست های خود استفاده کنند و کارگر را به دست رفیق کارگرش سرکوب و تحمیق نمایند.

4- با استفاده تبلیغاتی از روش مشارکتی به کارگر بقبولانند که هرگونه تغییر ریشه ای در سازماندهی تولید غیرممکن است و باید به همین اصلاحات سطحی و نمایشی رضایت داد.

خصوصیات اساسی جنبش کنترل کارگری

1- جنبش همیشگی و مداوم

طبقه کارگر به دلیل شرایط کار و زندگی ، همواره مشغول مبارزه برای مجبور کردن کارفرما به قبول اهداف خویش و تغییر در وضعیت مراکز تولید است.

هر حرکتی که کارگران با هدف تغییر شرایط تولید و کسب خواست های خود انجام می دهند، مبارزه ای برای اعمال قدرت بر بخشی از ضروریات تولید است و به همین دلیل نوعی کنترل کارگری به حساب می آید.

به همین دلیل کنترل کارگری ، جنبشی مداوم ، همیشگی و جدا نشدنی از زندگی و مبارزه کارگران در سراسر جهان است.

2- جنبش سلبی

کنترل کارگری جنبشی سلبی است ، چون اعمال قدرت کارگران بدون گرفتن حق مدیریت و کنترل تولید از دست کارفرما ممکن نمی باشد.

نمی شود هم کارگر و هم کارفرما بر اجزای تولید کنترل و تسلط  داشته باشند . کنترل کارگری بدون کوتاه کردن دست کارفرما از ضروریات تولید ممکن نیست.

مثال یکم –  کارفرمای یک مرکز تولید کارگرانی را اخراج می کند. بقیه کارگران واکنش نشان می دهند و برای بازگشت رفقای خود اعتصاب می کنند.

می دانیم که اخراج کارگر به طور معمول از اختیارات مدیریتی کارفرما است ، بنابراین  کارگرانی اعتصابی که خواستار بازگشت رفقای خویش به سر کار می شوند، قدرت مدیریت کارفرما را به چالش می کشند و در صورت موفقیت ، می توانند کنترل اخراج یا عدم اخراج کارگران را به دست خود بگیرند.

هرچند این اقدام در سطح پایینی از کنترل کارگری قرار گیرد و شامل اعمال قدرت بر بخش کوچکی از ضروریات تولید شود.

مثال دوم- کارگران یک مرکز تولید با هدف اعتراض به وضعیت دستمزد و خواست افزایش دستمزدها اعتصاب می کنند. می دانیم که تعیین دستمزد هر کارگر به طور معمول از اختیارات کارفرما است.

این کارگران اعتصابی در واقع خواهان خارج شدن اختیار تعیین سطح دستمزد از دست کارفرما شده اند و در صورت موفقیت می توانند کنترل دستمزد را به عنوان یکی از ضروریات تولید در دست خویش گیرند.

کنترل کارگری در چهارچوب سرمایه داری نهایتا محکوم به شکست است

در شرایطی که قدرت سیاسی متعلق به طبقه سرمایه دار است و طبقه کارگر توانا به کسب قدرت سیاسی نمی باشد ، کنترل کارگری در درازمدت  شکست می خورد و مضمحل می گردد. به دو دلیل کنترل کارگری تحت حاکمیت سرمایه داری شکل پایدار و شکست ناپذیری نخواهد داشت :

1- اساس نظام سرمایه داری رقابت جهت دستیابی به سود و ارزش اضافه ای بیشتر است.

در چنین سیستمی میزان دستمزد کارگران نقش تعیین کننده ای در سوددهی مراکز  تولید دارد.

 فرض کنید چند کارخانه در سطح مشابهی از تکنولوژی و تعداد کارگر قرار دارند . در چنین وضعیتی کارخانه ای برنده رقابت سود و سرمایه است که کارگرانش دستمزد پایین تری دریافت کنند.

به عنوان مثال کالاهای چینی به دلیل دستمزد خیلی پایین کارگرانش با قیمت بسیار ارزانتری به بازار جهانی ارائه می شوند و چین در بسیاری از زمینه های سوددهی در مراتب بالاتری از رقبای اروپایی و آمریکایی اش قرار گرفته است.

این بار فرض می کنیم که دو مرکز با تولید کالای مشابه ، یک سطح تکنولوژی و تعداد یکسان کارگر در شرایط سرمایه داری موجود هستند ، در حالی که کنترل و مدیریت یکی با رهبران کارگران و دیگری  در اختیار کارفرمای سرمایه دار است.

مرکز تولیدی که تحت کنترل کارگران اداره می شود ، برای برتری در رقابت با دیگری و عدم ورشکستگی فقط دو راه پیش روی خود دارد:

الف –  بر اساس اصول اساسی کنترل کارگری رفتار کند ، یعنی دستمزد بالاتری به کارگرانش بپردازد.در این صورت هزینه هایش بیشتر و به اجبار کالای تولیدی اش گران تر از رقیب عرضه می شود و سرنوشت آن ورشکستگی خواهد بود.

ب- برای پیروزی در رقابت پیش رو ، هزینه ها و نیز دستمزد را کاهش دهد. چنین حالتی عملا بر خلاف اصول کنترل کارگری (مبنی بر تعلق بیش ترین سود ممکن از تولید به کارگران) می باشد.

 در چنین مرکز تولیدی  فقط شکل ظاهری کنترل کارگری موجود می باشد و در عمل کارگران به دست خود همدیگر را استثمار می کنند.

2- در نظام سرمایه داری هیچ چیزی مقدس تر از «مالکیت بر ابزار تولید» نیست . تمام نهادهای حکومت سرمایه داری(شامل دولت ، دادگستری، پلیس و … ) در خدمت حفظ و نگهبانی مالکیت سرمایه داران بر ابزار تولید شکل گرفته اند.

کنترل کارگری بر تمام «ضروریات تولید» و تصرف مراکز تولید به عنوان برترین نمود اعمال قدرت طبقه کارگر ، چیزی نیست که توسط دولت مدافع سرمایه دار و دارو دسته پلیس مزدورش تحمل گردد.

بنابراین کارگرانی که کنترل برخی یا تمام اجزای «ضروریات تولید» را به دست می گیرند،  باید منتظر سرکوب گسترده و خشونت بار پلیس و دستگاه قضایی باشند.

اگر چه ممکن است با قدرت طبقه کارگر ، کنترل و تصرف مراکز تولید را در کوتاه مدت به سرمایه داران و دولتشان تحمیل کرد، اما چنان چه قدرت سیاسی (شامل دولت ، دادگاه ها ، پلیس و …) کماکان در اختیار سرمایه داران باشد ، کارگران در برابر سرکوب و کارشکنی دولت ، در دراز مدت توانا به کنترل و نگهداری مراکز تولید نخواهند بود.

بنابر دلایل بالا جنبش کنترل کارگری فقط به عنوان مقدمه کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر قابل تعریف و دوام است.

کنترل کارگری و قدرت سیاسی

جنبش کنترل کارگری و کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر در رابطه ای متقابل و مستقیم قرار دارند.

الف – کارگران در دو حالت می توانند ، کنترل مراکز تولید را کاملا به دست گیرند:

اول- قدرت سیاسی را تصرف کنند و دولت کارگری تشکیل دهند.

دوم – دولت حاکم سرمایه داری به دلیل ضعف و یا بی ثباتی سیاسی (حاکمیت دوگانه) ، توان سرکوب گسترده و منظم کارگران را نداشته باشد.

با وجود دولت با ثبات و مقتدر سرمایه داری ، کنترل و نگهداری کامل مراکز تولید توسط کارگران عملی نیست ، چون هر تلاشی در این زمینه با سرکوب شدید پلیس دولتی مواجه خواهد شد.

بنابراین یکی از پیش زمینه های تحقق کامل کنترل کارگری ، کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و تشکیل دولت موقت کارگری است.

ب – کنترل کارگری می تواند عاملی جهت کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر باشد و روند قدرت گیری دولت کارگری را شتاب بخشد ، در صورتی که :

اول- رهبران کارگری در مراکز تولید فقط به سازمان دهی تولید و توزیع اکتفا نکنند و توده های عظیم طبقه کارگر را برای مبارزه سیاسی جهت تضعیف قدرت حاکم و تشکیل دولت کارگری به میدان آورند و رهبری کنند.

دوم-  کنترل کارگری شیوه ای برای اداره مراکز تولید در یک حکومت کارگری است.

حکومت و دولت کارگری هیچ نقش و دخالتی در تولید و توزیع نخواهد داشت . تولید کالا یا خدمات در کنترل کارگران و با مدیریت تشکل های کارگری خواهد بود.

بنابراین اگر رهبران سیاسی کارگران ، بر کنترل کارگری به عنوان مدل اداره تولید و اقتصاد جامعه تاکید کنند ، حمایت توده های عظیم کارگران را پشت سر خود خواهند داشت و همین قدرت گیری و تثبیت دولت کارگری را ممکن می سازد.

بنابراین کنترل کارگری به خودی خود عامل مهمی جهت کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر نیست و تنها بر اساس شروط بالا می تواند نقش سرنوشت ساز و سیاسی خود را به انجام رساند.

همان طور که کنترل کارگری می تواند عامل پیش برنده ای در تحقق دولت کارگری شود، کسب قدرت سیاسی توسط کارگران و سرنگونی دولت حامی سرمایه داری ، پیش شرط  کنترل سراسری و کامل کارگری بر مراکز تولید است.

تجربه انقلابات کارگری گواه است که به محض قدرت گیری سیاسی بخشی از طبقه کارگر، اقدامات گسترده ای برای کنترل کارگری در تمام مراکز تولید شکل گرفته است.

سطوح مختلف کنترل کارگری

الف- سطوح پایین کنترل کارگری(داخلی)

سطوح پایین کنترل کارگری درمورد اجزایی از تولید است که مربوط به امور داخلی یک مرکز تولید می باشند. سطوح پایین کنترل کارگری شامل موارد ذیل می باشد:

- دستمزد

- جذب یا اخراج نیروی کار

- بهداشت محیط کار

- تقسیم وظایف تولیدی بین کارگران و …

اگر چه مبارزه با هدف کنترل کارگری بر اجزای فوق ، دشواری ها و پیچیدگی های خاص خود را دارد ، اما ساده تر و دست یافتنی تر است و می تواند مقدمه ای برای مبارزه جهت سطوح بالای کنترل کارگری باشد.

نکته مهم این جاست که مبارزه برای کنترل کارگری بر موارد فوق و به عبارتی مبارزات اصلاح طلبانه ضروری است، اما محدود شدن به این خواست ها و تعریف آن ها به عنوان هدف نهایی کارگران گام برداشتن در جهت دلخواه سرمایه داری است.

تا وقتی کارگران ، کنترل تمام «ضروریات تولید» را به دست نگیرند ، هیچ اصلاحات تولیدی قابل دوام و ماندگار نخواهد بود و سرمایه دار در اولین فرصت ممکن کنترل موارد فوق را از دست کارگران خارج خواهد کرد.

ب- سطوح بالای کنترل کارگری

سطوح بالای کنترل کارگری شامل موارد ذیل می باشد:

- مالکیت کامل کارگران بر ابزار تولید شامل مواد خام ، ماشین ، زمین و ساختمان.

- مدیریت خرید مواد خام و ماشین آلات ضروری برای تولید که با بازار خرید مواد خام و ماشین ارتباط مستقیم دارد.(کنترل بر ورودی های مرکز تولید)

- مدیریت فروش تولیدات که شامل تعیین انواع کالا و خدمات ، برنامه ریزی مشخصات کیفیتی و نیز تعیین قیمت عرضه می شود که با بازار فروش کالا و خدمات ارتباط مستقیم پیدا می کند.(کنترل بر خروجی های مرکز تولید)

بدیهی است که مالکیت بر ابزار تولید و کنترل ورودی و خروجی مرکز تولید ، بالاترین سطح کنترل کارگری است و با مالکیت و مدیریت سرمایه داری در تناقض کامل قرار دارد. مسلما هیچ کارفرمایی حاضر به واگذاری این ضروریات اساسی تولید به کارگران نمی باشد.

کنترل در این سطح از تولید به معنی کنترل کامل کارگری می باشد. کارگرانی که قادر به اعمال چنین سطحی از کنترل کارگری می شوند ، حتما بر سطوح پایین تری مانند دستمزد و بهداشت محیط تولید نیز کنترل و نظارت دارند.«چون که صد آمد نود هم پیش ماست.»  

تاکتیک های کنترل کارگری

الف – ایجاد تشکل های کارگری

اعمال قدرت کارگری و کنترل بر ضروریات تولید ، نیازمند تلاشی مستمر، مداوم و گاه مرحله ای است. چنین مبارزه ای برای موفقیت نیازمند تشکل و اتحاد کارگری است.

کارگران منفرد و غیر متشکل ، توانایی تدوام مبارزه ای مستمر و دشوار را نخواهند داشت و پیش از هر چیز بی نظمی و تفرقه باعث شکستشان خواهد شد.

بنابراین وجود نوعی از تشکل میان کارگران ، مانند مجمع عمومی، سندیکا یا شورا، پیش زمینه مبارزه برای کنترل کارگری است.

این مبارزه باید توسط تشکل منظم و علنی کارگران برنامه ریزی و رهبری شود. رهبران تشکل های کارگری می توانند با برنامه ریزی و هدایت مبارزات کارگری به شکلی هدفمند کارفرما را عقب برانند و کنترل «ضروریات تولید» را در دست گیرند.

علاوه بر این خود کنترل کارگری نوعی مدیریت و نظم بخشی مراکز تولید از طرف کارگران است. چنین نظمی نمی تواند توسط کارگران غیرمتشکل و منفرد صورت پذیرد.

بنابراین طبیعی است که کنترل و مدیریت بر مراکز تولید توسط تشکل های منظم کارگری به نمایندگی از کارگران صورت پذیرد.

کنترل کارگری و تشکل کارگری در رابطه ای متقابل و دوسویه هستند، یعنی همان طور که وجود تشکل و اتحاد پیش برنده کنترل کارگری است ، هر میزان که کارگران بر «ضروریات تولید» مسلط شوند، قدرت تشکل کارگری در مرکز تولید بیش تر می شود و نقش برجسته تری در مدیریت تولید برعهده می گیرد.

ب- نمایندگی کارگران

با کنترل بر هر یک از «ضروریات تولید» ، رهبران تشکل کارگری به نمایندگی کارگران،  هدایت و مدیریت آن بخش تولید را برعهده می گیرند.

در این روش ، کارگران قدرت خود را به نمایندگان خود یا رهبران تشکل های کارگری واگذار می نمایند.

به عنوان مثال در مرکز تولیدی ، کارگران کنترل استخدام و اخراج را از اختیار کارفرما خارج کرده  و به دست خود گرفته اند.

بدیهی است که کارگران منفرد نمی توانند در مورد استخدام و اخراج تصمیم گیری کنند و ممکن است هر کدام نظر و دیدگاه خاصی داشته باشند.

بنابراین لازم است قدرت کارگران به نمایندگان آنان که رهبران منتخب تشکل کارگری می باشند ، واگذار شود تا از طرف همه تصمیم گیری کنند.

نمایندگان ، منتخب اکثریت کارگران آن مرکز تولید هستند و درباره تصمیم گیری ها و اقدامات خویش در مقابل همه کارگران پاسخگو می باشند.

نمایندگان توسط مجمع عمومی کارگران انتخاب می شوند و از طرف کارگران در مدتی مشخص (مثلا یک سال) مدیریت و کنترل تمام امور مرکز تولید را برعهده می گیرند.

نمایندگان در طی این یک سال ، قابل استیضاح ، برکناری و عزل توسط مجمع عمومی  کارگران مرکز تولید می باشند.

موازین انتخاب ، عزل  و اختیارات نمایندگان باید به شیوه ای دقیق و غیرقابل تفسیر در اساسنامه تشکل کارگری تصویب و درج گردد.

ج- ایجاد تشکل های سراسری

وقتی کنترل کارگری در یک یا چند مرکز محدود تولید اتفاق می افتد، زمینه سرکوب توسط دولت و یا تحریم توسط سرمایه داران فراهم تر است.

اما اگر کنترل کارگری دربرگیرنده مراکز تولید سراسر کشور باشد ، مقابله با آن توسط دولت و سرمایه داران دشوارتر خواهد بود.

گسترش و فراگیری کشوری کنترل کارگری ، نیازمند تشکل سراسری کارگری (مانند شورا یا سندیکای سراسری) است که رهبرانش به شکلی هماهنگ ، مبارزات و اعتصاب های کارگری را تا حد تسلط بر تمام «ضروریات تولید» هدایت کنند.

در جنبشی که توسط تشکل های سراسری رهبری می شود ، کارگران می توانند مبارزه ای   مرحله ای و هماهنگ را برای کنترل بر اجزای مختلف ضروریات تولید پیش ببرند.

مثلا در مراحل اولیه مبارزه ، برای کنترل بر استخدام و اخراج ، اعتصابی سراسری سازمان دهند و به طور هماهنگ بر خواست های خود پافشاری  کنند.

کارگران می توانند در اعتصاب سراسری خود از کارفرمایان بخواهند که تصمیم گیری اخراج و استخدام  را به تشکل های کارگران در مراکز تولید واگذار کنند.

بدیهی است که با اعتصاب سراسری و متحد ، رسیدن به خواست های کنترل کارگری آسان تر خواهد بود و همه می دانیم که اعتصاب سراسری بیش از هر چیز نتیجه سازمان دهی رهبران تشکل های بزرگ و سراسری است.

د-اعتصاب

اعتصاب ، مهمترین ابزار قدرت کارگران در اعمال کنترل و تحمیل خواست های کارگری  به کارفرمایان است.

کارگران با اعتصاب می توانند تسلط و کنترل کارفرما بر تولید را از دست او خارج کنند و در اختیار خویش گیرند. سازمان دهی اعتصاب ، پیروزی آن و حفظ دستاوردها با هدایت رهبران کارگری ممکن و شدنی است.

کنترل کارگری و جامعه

اگر کنترل کارگری ، محدود به امور مدیریتی مراکز تولید باشد، امکان فراگیری و گسترش آن کاهش می یابد و از اهداف اساسی خود دور می شود.

باید فواید کنترل کارگری و اثرات خوشایند آن بر زندگی خانواده های کارگران و فراتر از آن همه مردم شهر و منطقه معلوم و مشخص گردد.

به همین منظور باید اقدامات زیر در دستور کار نمایندگان و تشکل های کارگری مراکز تولید قرار گیرد:

الف- ارتقای منزلت انسانی کارگران ، دستمزد، بهداشت محیط کار و … می تواند از اولین تصمیمات نمایندگان کارگران باشد. همه کارگران باید سریعا اثر بخشی و فواید کنترل کارگری را در محیط کار خود ببینند و باور کنند.

ب- ایجاد نهادهای خدماتی و رفاهی مانند درمانگاه ، مدرسه ، مهدکودک و … در کنار مراکز تولید و توسط تشکل های کارگری (با سود حاصل از تولید) ، باعث آشنایی مردم و خانواده های کارگران با اثرات واقعی و سودمند کنترل کارگری بر رفاه آنان می شود.

عملکرد تشکل های کارگری بعد از تسلط و مدیریت بر تولید باید به گونه ای باشد که  کارگران مرکز تولید و خانواده هایشان در مدت کوتاهی تغییرات عینی و خوشایند را بر زندگی خود احساس کنند و در نتیجه به ادامه مبارزه و تلاش برای کنترل کارگری و حفظ دستاوردهایش امیدوارتر گردند .

در واقع هدف کنترل کارگری نیز غیر این نیست : « رفاه و خوشبختی بیش تر کارگران و خانواده هایشان»  و اگر خواست ما جز این باشد بهتر است که کنترل و مدیریت کارخانه ها کماکان در اختیار سرمایه داران باشد.

ج- سخنرانی رهبران کارگری در شهر و مراکز دیگر تولید و توضیح پیرامون ضرورت و مطلوبیت کنترل کارگری .

باید جلسات و تجمعات مشخصی در سالن ها ، پارک ها و اماکن عمومی شهری برای سخنرانی نمایندگان و رهبران کارگری سازمان داد تا به گفتگو درباره تجربیات ، فواید و دستاوردهای کنترل کارگری بپردازند و کارگران مراکز دیگر تولید را به مبارزه و تلاش در این مسیر تشویق کنند.

پخش بروشورها و خبرنامه های تبلیغی درباره دستاوردهای و ضروریات کنترل کارگری می تواند بخش حاشیه ایی چنین تجمعات و سخنرانی هایی باشد.

تجربه ها و نمونه هایی از کنترل کارگری

روسیه

تشکل هایی که در جریان انقلاب روسیه نقش پیش برنده ای در کنترل کارگری داشتند ، «کمیته های کارخانه» نامیده می شدند . این کمیته ها ابتدا در مراکز تولید سلاح و مهمات شکل گرفتند.

در کارخانه های تولید سلاح ، کارفرمایان عمدتا فرماندهان ارتش بودند که برخورد وحشیانه و نظامی  با کارگران زیر دست خود داشتند.

در شرایطی ضعف دولت مرکزی ، «کمیته های کارخانه» کنترل کامل امور تولید را در کارخانه های دولتی برعهده گرفتند و در بعضی نقاط علاوه بر این اداره امور شهرها نیز به دست کمیته های کارخانه افتاد.

 کمی قبل از انقلاب نوامبر1917 ، اولین کنگره «کمیته‌های کارخانه‌های سراسر روسیه» برگزار شد و بعد از آن شورای کنترل کارگران ، متشکل از نمایندگان کمیته‌های کارخانه و نمایندگان سندیکاهای کارگری ، هدایت و کنترل تولید در کارخانه ها را بر عهده گرفتند.

«جان رید» در کتاب «ریشه‌های کنترل کار بر صنایع در روسیه» (ترجمه ناصر اصغری) چنین می نویسد:

«کمیته‌های تازه تأسیس برای تعیین دستمزد کارگران، برای تنظیم دسیپلینی برای برخورد با کارگران و استخدام و یا بیکارسازی، مجبور بودند ، مواردی چون تعداد تقاضاهایی که کارخانه دریافت کرده بود، چقدر سوخت در اختیار دارد، چه درآمدی از خرید و فروش حاصل می شود و غیره را به دقت در نظر بگیرند.

 در کارخانه‌هائی که صاحبکاران بطور جدی بهانه می آوردند که نمیتوانند کارخانه را باز نگه دارند، کارگران مجبور بودند خود مسئولیت اداره آن ها را به عهده بگیرند و کار و بار را به بهترین نحوی که ممکن بود به دست بگیرند.

بعضی از تجارب بسیار جالب هستند. برای نمونه، کارخانه نساجی‌ای در شهر  Novgord که صاحبش آن را به حال خود رها کرده بود، کارگران بدون کوچکترین تجربه‌ای مسئولیت اداره آن را به عهده گرفتند. اولین کاری که کردند، تولید لباس کافی برای استفاده خودشان و بعد برای تمام کارگران Novgord بود.

بعد از آن کمیته کارخانه نمایندگانی به کارخانه‌های دیگر شهرها برای مبادله پارچه با تولیدات آن کارخانه‌ها فرستاد. لباس با کفش در کفاشی‌ها و یا با نان با دهقانان مبادله میشد. و در آخر شروع به گرفتن سفارشات از شرکتهای بازرگانی کردند.

 برای به دست آوردن مواد اولیه، باید نمایندگانی به مناطق پنبه خیز جنوبی میفرستادند و بعد با اتحادیه کارکنان راه آهن قرار پرداخت هزینه حمل و نقل مواد اولیه را با پرداخت لباس بستند. عین همین سیستم را هم درباره سوخت مورد نیاز و ذغال سنگ معادن “دون” بکار بردند.

در بخش عظیمی از صنایع بخش خصوصی که به تعطیلی کشانده نشدند، کمیته‌های کارخانه نمایندگانی را برای مشورت با مدیران برای تهیه سوخت، مواد اولیه و حتی سفارشات تعیین کردند.

می بایست حساب و کتاب تمام آنچه را که به کارخانه وارد میشد و آنچه را که از آن خارج میشد، میداشتند. برای آنکه برآورد کنند که موسسه چقدر می‌ارزد، چقدر سهام دارد و سود حاصله چقدر است، باید تمام موسسه را ارزیابی میکردند.

همه جا بزرگترین مشکل کمیته‌ها برخورد با صاحبکارانی بود که سود حاصله را پنهان میکردند، سفارشات را رد میکردند و برای بی‌اعتبار کردن تشکلهای کارگران دست به هر کاری میزدند تا بازدهی موسسه را پایین بیاورند. تمام سرکارگرها، مهندسین، کارمندان دفتری و غیره ضد انقلابی و ضد دمکراتیک که توسط کمیته‌های کارخانه اخراج می شدند، نمی توانستند وارد هیچ کارخانه دیگری، بدون معرفی‌نامه کمیته کارخانه محل کار پیشین خود بشوند. کارگران قبل از استخدام ملزم بودند به اتحادیه بپیوندند و کمیته‌های کارخانه بر تمام مقررات و حدود و ثغور نظارت داشتند.

هر کمیته کارخانه ای دارای ۵ بخش بود :  تولید و توزیع، سوخت، مواد اولیه، سازمان فنی صنعت، و مرخص کردن (تغییر دادن از مبنای جنگی به مبنای صلح). در هر منطقه‌ای تمام کارخانجات یک رشته صنعت مجموعا ٢ نماینده به شورای منطقه و هر شورای منطقه یک نماینده به شورای شهر و آن هم به نوبه خود نمایندگانی در شورای سراسر روسیه، کمیته مرکزی اتحادیه‌های حرفه‌ای و در شوراها (soviets) داشتند….»

آرژانتین

یکی از برجسته ترین نمونه های جنبش کنترل کارگری ، تجربه آرژانتین می باشد.

کنترل کارگری در آرژانتین ، جنبش «احیای کارخانه ها» و در انگلیسی ، جنبش «اشغال کارخانه ها» نامیده می شود.

اما کنترل کارگری در آرژانتین بر خلاف اصطلاح «احیای کارخانه» ، تنها کارخانه ها را در بر نمی گیرد ، بلکه شامل دیگر مراکز تولید مانند کشتی سازی ، بیمارستان، درمانگاه ، معدن، کارگاه بستنی سازی، چاپ، نانوایی، شیرینی پزی و… نیز می شود.

از سال 2001 ، ٣٩٠٠ مرکز تولیدی به دلایلی مانند«بحران» و «عدم سوددهی» اعلام ورشکستگی کردند. کارفرمایان این مراکز کارگران را اخراج می کردند و یا دستمزد آن ها  را پرداخت نمی نمودند.

توجیه کارفرمایان برای سیاست اخراج یا عدم پرداخت دستمزد به این خلاصه می شد: «کارخانه در بحران است ، پول برای دستمزد کارگر نداریم.» کارگران در شرایط کمبود کار تنها جوابشان این بود:«ما هم جایی نمی رویم».

در چنین شرایطی ، کارگران حدود ٢٠٠ مرکز تولید ورشکسته شده ، دست به اشغال آن ها زدند . بدین ترتیب جنبش معروف به «احیای کارخانه» در آرژانتین شکل گرفت.

البته اشغال مراکز تولید معمولا بدون مقدمه چینی نبود. از قبل برخی رهبران کارگری در اجتماع مردم درباره عواقب بسته شدن مراکز تولید سخنرانی می کردند و ذهن ها را برای چنین اقداماتی آماده می نمودند.

در شرایط سخت بحران اقتصادی ، بیکاری میلیونی ، دستمزدهای ناچیز ، فقر و فلاکت ، تنها راه نجات کارگران چنین مراکز تولیدی ، اشغال ، راه اندازی و اداره آن ها بود، تا حداقل بیش از این بدبخت و سیه روز نشوند.

اگر چه کنترل کارگری نسبتا در تعداد کمی از مراکز تولید اتفاق افتاد ، اما باعث شور ، شوق و امید طبقه کارگر و حفظ دستاوردهای جنبش کارگری آرژانتین شد.

انواع کنترل کارگری در آرژانتین

1- شورا یا مجمع عمومی

نوعی از کنترل کارگری که مراکز تولید توسط «مجمع عمومی کارگران» یا «شورای کارگری» اداره می شود.

اولین اقدام بعد اشغال مرکز تولید، تشکیل مجمع عمومی (به عنوان بالاترین مرجع تصمیم گیری ) و شورای کارگری برای کنترل کارگری  و اداره امور تولید بود. هر کارگری یک رای داشت و کارگران معمولا دستمزد و مسئولیت های برابری داشتند.

کارگران در مجمع عمومی ، نمایندگانی برای اداره امور انتخاب می کردند، که موظف به گزارش دهی در مجمع و قابل عزل و تغییر بودند.

همچنین بر مبنای درآمد خالص مرکز تولید ، مقدار دستمزدها در مجمع عمومی تصویب می شد که بر اساس درآمد خالص هر ماه متغیر بود.

2- تعاونی

 تعاونی‌هایی که با مشارکت برخی مالکان مراکز تولید ، کلیساها و سندیکاهای کارگری درست شده اند.

در «تعاونی» ‌ها به جز کارگران ، معمولا مالک کارخانه ، کلیسا و دولت نیز شرکت داشتند.

 تفاوت مهم بین دو شیوه «مجمع عمومی» و «تعاونی» ، در مسئله دستمزد می باشد ، چرا که در شیوه مجمع عمومی دستمزد بالای کارگران در اولویت است اما در تعاونی ها دستمزد را با توجه به قرض هایی که دولت یا کارفرما باید هر ماه بپردازند ، محاسبه می کنند که اولا  مقدار کم تری می شود و ثانیا معمولا برای همه کارگران برابر نمی باشد.

مراکز تولید  تحت کنترل و اشغال کارگران ، عمدتا شامل صنایع ذوب فلز، نساجی ، مدارس، شرکتهای حمل و نقل ، چاپ و صنایع غذایی هستند .

جدول صفحه بعد تعداد کارگران مراکز تولید تحت اشغال و کنترل کارگری آرژانتین را در مقایسه با درصد کل این مراکز نشان می دهد و گویای این مسئله است که کنترل کارگری عمدتا در مرکز تولید کوچک و متوسط اتفاق افتاده است .

تعداد کارگران

درصد مراکز تولید تحت اشغال کارگری

کم تر از 10 نفر

13

11 تا 20 نفر

23

21 تا 50 نفر

40

بیش از 50 نفر

24

کل

100 درصد

اگر چه کارگران این مراکز تولید حق اداره و کنترل تولید را از اختیار کارفرما و مالک آن خارج کرده اند ، اما کماکان مالک قانونی زمین و ماشین آلات کارفرما می باشد.

برخی مراکز تولید در اجاره کارگران اند و در دیگران که توسط دولت مصادره شده اند، کارگران طی دو سال موظف به پرداخت قسط های خرید ماشین آلات به دولت می باشند.

بر اساس قانون ، طلبکاران سابق یک مرکز تولید می توانند طلب خود را از مجمع عمومی کارگران نیز دریافت کنند.

هر چند مطابق قانون آرژانتین ، پرداخت دستمزد بر پرداخت قسط طلبکاران در اولویت قرار دارد ، با این وجود معمولا مراکز تولید توانایی مالی تعویض ماشین آلات فرسوده و قدیمی با نو را ندارند و فقط  قادر به پرداخت قروض و دستمزدها می باشند.

اگرچه در اکثر اوقات ، دادگاه با فشار کارگران و اشغال مرکز تولید  توسط آنان ، با واگذاری مرکز موافقت کرده است ، اما می تواند در پایان دوسال اجاره ، دستور تخلیه را صادر کرده  و مرکز تولید را به مالکانش برگرداند.

علاوه بر این ، قانون عموما علیه اشغال و کنترل کارگری است . به عنوان مثال در یکی از مواد قانون ورشکستگی، بدون هیچ  امتیاز و حق تقدمی  برای کارگران، بازخرید شرکت توسط سرمایه گذاران پیش بینی شده است.

تا کنون، رهبران کارگری مراکز تولید تحت کنترل و اشغال شده ، اقدامات هماهنگ زیر را انجام داده اند:

الف- تلاش برای تصویب قانونی که کارگران را به عنوان مالک مراکزتحت اشغال به رسمیت شناسد.

ب- کمک متقابل به شکل وام و فروش تولیدات به یکدیگر.

ج- ایجاد صندوق مالی ویژه برای کمک به کارگران مراکز تازه اشغال شده.

کارگران آرژانتینی در جنبش کنترل کارگری با مشکلات عدیده ای روبرو هستند که عمده ترین آن ها به شرح زیر است :

1- جلب اعتماد تامین کنندگان و مشتریان قبلی مرکز تولید.

2- عدم اعتماد به نفس و خودباوری کارگران.

3- مقابله با فشارهای قانونی کارفرمایان جهت بازپس گیری مراکز تولید.

چند مثال از کنترل کارگری در آرژانتین

هتل بوین

هتل بوین در مرکز شهر بوینس آیرس که ورشکسته و در سال 2001 توسط صاحبانش تعطیل شده بود ؛ در 20 مارس 2003 به به اشغال کارکنان آن درآمد.

در این روز حدود ٣٠ نفر از کارکنان هتل ، درهای این هتل ٥ ستاره و٢٠ طبقه‌ را شکستند و وارد شدند.

اکثر کارگران شورشی از کارمندان رده پایین هتل٬ مانند نظافتچی‌ها و کارگران غذاخوری بودند. بعد از بدست گرفتن کنترل هتل توسط کارگران ، نه تنها همه بر سر کار خود بر نگشتند که علاوه بر آن حدود ١٤٠ کارگر جدید استخدام شدند.

سپس کارکنان هتل برای انجام خدمات جهت مسافران خارجی ، در کلاس های آموزش زبان انگلیسی شرکت کردند، آموزش رکن اساسی هتل شد و کارگران فهمیدند که ظرفیت  یادگیری هر نوع کاری را دارند.

در این هتل همه کارگران به طور متناوب در انجام کارهای مختلف شرکت می کردند. مطابق تصمیم مجمع عمومی ، دستمزد کارکنان دفتری با دیگر کارگران مانند نظافتچی ها و …  مساوی بود.

شورای کارگری ٬ سالن جلسات هتل را برای برگزاری مجامع عمومی در اختیار دیگر کارگران مراکز اشغال شده بوینس آیرس قرار می داد.

روزهای آخر  سال ٢٠٠٥ ، شهرداری شهر بوینس آیرس در جلسه غیرعلنی خود تصمیم به بازگرداندن هتل به صاحبان پیشین آن کرد.

بیمارستان «یهودی»

در سال 2004، بیمارستان «یهودی» با 400  کارگر و طی حکم دادگاه اعلام ورشکستگی کرد. اکثریت  ٤٠٠ کارمند بیمارستان ، دنبال کار دیگری رفتند ، اما حدود ١٦٠ نفر از کارگران با تشکیل یک تعاونی ، اداره بیمارستان را در دست گرفتند .

این تعاونی متشکل از پرستاران،تکنسین های آزمایشگاه،نظافتچی ها و کارمندان اداری بود.

پزشکان عضو نبودند بلکه توسط تعاونی استخدام می شدند و دستمزدی بسیار بالاتر از اعضای تعاونی دریافت می کردند.

اعضای تعاونی حدود ٢٥٠ دلار درآمد ماهیانه داشتند ، در حالی که دو سال پیش از ورشکستگی تقریبا هیچ دستمزدی دریافت نمی کردند.

کارگران پس از اشغال بیمارستان ، مجبور به پرداخت قروض به جا مانده از گذشته شدند که  بخش عظیمی از درامد بیمارستان را شامل می شد.

نانوائی و شیرنی پزی هریسینوپولی

از سال 2000 ، نانوایی و شیرینی پزی هریسینوپولی (Grissinopoli) به سمت ورشکستگی پیش رفت. حقوق  کارگران به طور رسمی حدود 400 پزو در ماه بود و با این وجود دستمزد خود را کامل دریافت نمی کردند و اکثریت کارگران دو سال طلب دستمزد داشتند.

در سال ٢٠٠٢ ، دستمزد کارگران از 400 پزو در ماه به 40 پزو کاهش یافت . کارگران در اعتراض به این مسئله اعتصاب  و نانوایی را اشغال کردند.

نانوایی به مدت  ٧ ماه در اشغال کارگرانی بود که بعضا شب ها را آنجا می گذراندند. مالکان قبلی  فراری شدند و تولید متوقف شد. در تمام مدت اعتصاب ، همسایه‌ها و کارگران کارخانه‌های دیگر از آن ها به شکل مالی حمایت کردند.

با شروع تولید در نانوایی تحت اشغال ، اگر چه بخش عظیمی از درامد صرف پرداخت بدهی های قبلی می شد ، اما کارگران چیزی حدود ١٣٠٠ پزو یا ٤٤٥ دلار آمریکا دستمزد ماهیانه داشتند.

کارخانه زانون

«زانون» کارخانه ای بزرگ در شهر کوچکی  به نام «نئوکن» است و در زمان اوج خود ۶۸۰ نفر کارگر داشت که بر اثر بحران این تعداد به  ۲۸۰ تا ۳۰۰ کارگر رسید.

در ماه مه ٢٠٠١ ، مدیریت کارخانه کاملا از پرداخت دستمزدها سر باز زد و ادعا کرد کارخانه سوددهی ندارد. کارگران این ادعا را رد کردند و خواهان بررسی دفاتر حسابداری شرکت شدند.

کارگران پس از اعتصابی  ٣٤ روزه ، موفق به کسب حق بررسی تمام دفاتر حسابداری کارخانه شدند که این امر نشان داد بر خلاف ادعای کارفرما ، کارخانه سوددهی بدی نداشته است.

در ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۱، مدیریت کارخانه زانون با ارسال تلگرافی همه کارگران خود را اخراج کرد. کارگران در اعتراض راهپیمایی کردند و حکم های اخراج را مقابل شهرداری نئوکن به آتش انداختند.

 همان جا سرکوب پلیسی شروع شد و ۱۹ نفر از کارگران دستگیر شدند. بعد از ظهر آن روز، رهبران کارگران کنفرانسی مطبوعاتی ترتیب دادند و 4 هزار نفر در شهرستانی نسبتا کوچک به خیابان ریختند.

دو روز بعد از اخراج دست جمعی (اول اکتبر) ، کارگران کارخانه را اشغال و در مارس ۲۰۰۲ ، اولین خط تولید را راه اندازی کردند.

«مجمع عمومی» کارگران به عنوان بالاترین مرجع تصمیم گیری در کارخانه تشکیل شد که با شرکت همه کارگران برگزار و درباره همه چیز تصمیم گرفته می شد.

 در مجمع عمومی ، کارگران راجع به هر چه لازم بود ، بحث می کردند. هر قسمت یا واحد ، نماینده‌ای انتخاب می کرد تا مسائل و مشکلات آن بخش را به مجمع عمومی ارائه کند.

کارگران در ارتباط با جامعه ، موفق به جذب حمایت مردم شهر در بهترین شکل ممکن شدند.

مردم طی اعتصاب های ، برای کارگران غذا و میوه می آوردند و با تشکیل صندوق مالی اعتصاب و جمع آوری کمک از سراسر کشور به کارگران کارخانه کمک می کردند.

در مقابل کارگران با تصمیم مجمع عمومی ، برای منطقه همجوار و فقیرنشین «نوآ اسپانا» (که فاقد یک مرکز درمانی بود) درمانگاهی روبروی کارخانه تاسیس کردند.

مجمع عمومی کارخانه تصویب کرد که ۳۰۰ متر از تولیدات هر ماهش را به مدارس ، مهد کودک ها، مراکز درمانی و غذاخوری های مختلف هدیه کند.

 پس از تصرف و کنترل کارخانه توسط کارگران ، دستمزدها افزایش یافت و تا آوریل  ۲۰۰۵ ، ۱۷۰ کارگر جدید استخدام شدند.

مالک قبلی کارخانه که  در سال 2001 ، ۱۷۰ میلیون دلار بدهی بالا آورده و از آرژانتین فرار کرده بود ،  با مشاهده روبراه شدن اوضاع تولید و با ادعای مالکیت مجدد کارخانه به آرژانتین برگشت.

دادگاه خواهان فروش کارخانه و پرداخت پول طلب کاران است و کارگران را به رسمیت نمی شناسد. فقط تنها پلیس و دادگاه ، دشمن کارگران نیستند ، نیروگاه برق نیز که با کارفرمایان قبلی خیلی مهربان تر بود ، کارگران را تحت فشار گذاشت .

کارگران بارها در برابر حکم قضایی تخلیه کارخانه و یورش پلیس مقاومت کرده و پیروز شده اند. تشکل های مردمی با هدف حمایت از کارگران زانون اعلام کردند که در صورت اخراج کارگران ، اعتصابی سراسری سازمان خواهند داد.

منابع :

1-«مروري بر جنبش کنترل کارخانه ها توسط کارگران در آرژانتين» ، نوشته ناصر اصغري.

2- «ريشه‌هاي کنترل کار بر صنايع در روسيه» ، نوشته جان ريد ، ترجمه از ناصر اصغري.

3- «کارخانه بدون کارفرما سيري در جنبش کنترل کارگري آرژانتين و اشغال کارخانه ها توسط کارگران» ، نوشته ناصر اصغري ، اسفند 1384.

4- «مديريت و کنترل کارگري تجربه ي انقلاب روسيه» ، نوشته پرويز گويا.

5- «کنترل کارگري» ، نوشته پل ماتيک ، ترجمه وحيد تقوي.

—————————————————————————————————————————-

متن توسط سردبیر ویرایش شده است .

متن برگرفته از فصل سیزدهم کتاب “الفبای مبارزه کارگری” منتشر شده توسط بنیاد پژوهشی – آموزشی کارگران (بنیاد پاک) است.

کتابخانه

از ایستادگی تا پیروزی: سرگذشت دو اعتصاب معدنکاران سنگ‌آهن بافق

اعتصاب پیروزمند کارگران معدن سنگ‌آهن بافق (اعتصاب اول: از اردیبهشت تا تیر ۱۳۹۳) و (اعتصاب دوم: مرداد و شهریور ۱۳۹۳) از اعتصاب‌های مهم تاریخ کارگری ایران در سال‌های اخیر است. اعتصاب چهل‌روزه کارگران معدن بافق از طولانی‌ترین اعتصاب‌های پس از انقلاب 57 بوده و بر خلاف اعتصاب‌های سالهای

آموزش قانون کار به زبان ساده

ضرورت آگاهی کارگران از حقوق قانونی خویش بر هیچ فعال کارگری پوشیده نیست. تشکیل کلاس‌های آموزش قانون کار می تواند و باید در دستور کار فعالین کارگری در مراکز تولید قرار گیرد. از این آگاهی می توان برای تلاش جهت تغییر قانون کار و گسترش مبارزه کارگری بهره برد. متن پیش رو، نخستین بار به سال 1385 در شماره 53 نشریه «نامه» چاپ تهران منتشر شد که این بار توسط بنیاد پاک بر روی اینترنت قرار می‌گیرد. قطعا متن به همه زوایای قانون کار نمی‌پردازد ولی خلاصه‌ای از موارد مهم این قانون را در بردارد. در آینده بنیاد پاک تلاش خواهد کرد که بخش‌های مختلف و مهم قانون کار را مورد بررسی و به ویژه نقد قرار دهد. این متن می‌تواند به عنوان جزوه‌ای مفید و مختصر در اختیار همه کارگران قرار گیرد.

تاریخ شفاهی شورای کارگران نفت

زنده یاد یدالله خسروشاهی، از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت و از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50 خورشیدی بود . وی که به دلیل لو رفتن نقشش در توزیع ادبیات انقلابی پالایشگاه تهران ، در سال 1353 توسط ساواک شاه دستگیر شد ، تا سال 1357 زندانی بود. با شروع جنبش انقلابی و آزادی یدالله خسروشاهی ، او از رهبران اعتصاب سراسری صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357 بود که تا سرنگونی حکومت سلطنتی ادامه یافت. در سال 1360 ، با شکست قطعی جنبش انقلابی وی نیز به همراه بسیاری از کارگران مبارز دستگیر و این بار توسط رژیم نوپای جمهوری اسلامی زندانی شد. یدالله پس از آزادی از زندان در سال 1365 ، ایران را برای همیشه ترک کرد و در 15 بهمن 1388 در لندن درگذشت و به خاک سپرده شد.

پیش از درگذشت یدالله خسروشاهی ، در سال 1386 محمد فتاحی مجری تلویزیون پرتو در مصاحبه ای به گفتگو با خسروشاهی نشست . در طی هشت جلسه مصاحبه ، یدالله به تاریخ مبارزات کارگران نفت از سال 1349 تا 1360 پرداخت و زوایای مهمی از این مبارزات و قدرت طبقاتی کارگران نفت را روشن ساخت.

بنیاد پاک تصمیم گرفت تا این مجموعه مصاحبه ها را به طور کتبی پیاده و هر قسمت را جداگانه در سایت بنیاد منتشر سازد. پس از اتمام کار بر آن شدیم تا متن کامل آن را به صورت کتابی الکترونیکی در اختیار طبقه کارگر قرار دهیم تا از این تجربیات ارزشمند بهره ببرند.

الفبای مبارزه کارگری

در جهانی که سرمایه داری سرکوب را به تکنولوژی ارتقا داده است و پلیس را در دانشکده های نظامی آموزش دقیق می دهد ، کارگران باید بیش از گذشته به دانش مبارزه تجهیز شوند. این ضرورت ساده و حیاتی اعضای کمیته انتشارات بنیاد پاک را به نوشتن این کتاب واداشت.

کتاب الفبای مبارزه کارگری مشتمل بر سیزده فصل است که به تشریح تاکتیک و تکنیک های مبارزه کارگری در عرصه های مختلف می پردازد.

قطعا کتاب نقایص بسیار دارد که باید توسط رهبران و فعالین کارگری گوشزد شود. این کتاب باید هر سال اصلاح شود، ارتقا یابد و ویرایش جدید آن منتشر گردد. بنابراین پیشاپیش از نظر تمام منتقدین استقبال می کنیم و دستشان را می فشاریم.



همه نوشته​ها

جنبش کارگری ترکیه و تشکل های سراسری

توسط سردبیر در

کانون مدافعان حقوق کارگر موقعیت جغرافیایی ترکیه ترکیه از نظر جغرافیای سیاسی جایگاه ویژه‌ای دارد. بخشی از این کشور در آسیا (۹۷درصد) و بقیه در اروپا واقع شده است و می‌توان گفت پلی است میان خاورمیانه و اروپا. همسایگی با ایران، عراق و سوریه و همچنین ارمنستان موقعیت ترکیه را ویژه می‌کند. از لحاظ وسعت چهل و سومین کشور جهان است. (1) بر اساس آمارهای رسمی، ۸۰ درصد جمعیت ترک‌ها، ۱۷ درصد کردها و بقیه نیز یونانی‌ها، گرجی‌ها، ارمنی‌ها و عرب‌ها هستند. حدود ۷۰درصد مسلمانان ترکیه سنی – حنفی و نزدیک به ۲۵- ۳۰‌درصد جمعیت ترکیه علوی‌اند. اقلیت‌های مسیحی آسوری

خواندن را ادامه دهید


مبارزه‌ی طبقاتی در آفریقای جنوبی از جنگ جهانی دوم تا اوسط دهه‌ی 1970

توسط سردبیر در

ترجمه پویان فرد ویراستار: محسن لاهوتی متن اصلی ما در مقاله‌ی قبلی به‌عنوان «تاریخ مختصرِ مبارزه طبقاتی در آفریقای جنوبی ـ قسمت اول» به‌مسائلی هم‌چون پیدایش سرمایه‌داری، تولد طبقه‌ی کارگر، نظام آپارتاید و اولین جنبش‌های کارگری در آفریقای جنوبی پرداختیم. و مقاله را با این نتیجه‌گیری به‌پایان رساندیم که جنبش کارگری در سال‌های‌ 1920 متحمل شکست شد، و بورژوازی (که در آن زمان توسط حزب کارگر و حزب ملی آفریقایی نمایندگی می‌شد)، موفق به‌سرکوبِ تمام کنش‌گری‌های مبارزه‌ی طبقاتی پرولتاریا گردید، و این سرکوب‌ها تا آن‌جایی مؤثر واقع گردید که طبقه‌ی کارگر [پس از گذشت سال‌ها] در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم

خواندن را ادامه دهید


آشنایی با قرارداد کار در قانون کار ایران

توسط سردبیر در

کانون مدافعان حقوق کارگر فصل دوم قانون کار به تعریف‌ قرارداد کار و شرایط‌ اساسی‌ انعقاد آن‌ و فصل سوم آن به شرایط کار اختصاص دارد  که شامل مواد۷ تا ۶۹ قانون کار میشود. قرارداد کار چیست و شرایط‌ بستن آن‌ چگونه است؟ قرارداد کار عبارتست‌ از قرارداد کتبی‌ یا شفاهی‌ که‌ به‌موجب‌ آن‌ کارگر در قبال‌ دریافت‌ حق‌السعی‌، کاری‌ را برای‌ مدت‌ موقت‌ یا مدت‌ غیرموقت‌ برای‌ کارفرما انجام‌ می‌دهد. در کارهایی‌ که‌ طبیعت‌ آنها جنبه‌ مستمر دارد، در صورتی‌که‌ مدتی‌ در قرارداد ذکر نشود، قرارداد دائمی‌ تلقی‌ می‌شود. شرایطی که در قرارداد کار ذکر میشود و یا تغییرات‌

خواندن را ادامه دهید


شکل‌گیری سندیکا در آفریقای جنوبی

توسط سردبیر در

نوشته‌ی: باروخ هیرسون ترجمه: پویان فرد اولین سوسیالیست‌ها در آفریقای جنوبی (به‌هنگام گذار به‌قرن بیستم) غالباً افرادی بودند که ایده‌‌های دگرگونی اجتماعی را از اروپایی‌ها گرفته بودند. آن‌ها یهودی‌های بوندیست Bundists{*2} از روسیه، سوسیال دموکرات‌ها و آنارشیست‌ها از بریتانیا و قاره اروپا، و دیگران از مکان‌های دوری مانند نیوزیلند و استرالیا آمده بودند[1]. چنین به‌نظر می‌رسد که انتقال محافل [و ایده‌های] سوسیالیستی از «خارج» به‌گروه‌های محلیِ گسترده‌تر در آفریقای جنوبی به‌طور جدی مورد بررسی قرار نگرفته است؛ و خاطرات محدود (و یا اسناد دیگرِ) موجودْ فقط فعالیتِ نخستین گروه‌های سوسیالیست را مورد بحث قرار داده‌اند. در نهایت، هنگامی که گروه‌بندی‌های

خواندن را ادامه دهید


تجربه کنترل کارگری در شرکت تعاونی موندراگون اسپانیا

توسط سردبیر در

واحد تحقیق و پژوهش کانون مدافعان حقوق کارگر “ما از اسپانیای دوران فرانکو صحبت می‌کنیم زمانی که فرانکو باسک را به شدیدترین شکل سرکوب می‌کرد. برای مثال بمباران گرنیکا، در سال ۱۹۳۷( ۷۵ سال پیش . مردم به حاشیه رانده شده بودند، شغل نداشتند، بیکاری بیداد می کرد. شاید این نوع از مشکلات به ما امکان همکاری و همبستگی و همبستگی بیشتر را داد. شاید این بحران‌ها و مشکلات اقتصادی و سیاسی از ویژگی‌ها‌یی است که به مردم اجازه ایجاد پروژه‌ها‌ی مشترکی مانند موندراگون را می‌دهد… تعاونی موندراگون بهشت نیست و ما فرشته نیستیم. نه ما مردمی عادی هستیم.” نماینده مجتمع

خواندن را ادامه دهید


اعتصاب معدنچیان انگلیس (1985-1984)

توسط سردبیر در

نوشته استیون ترجمه پویان فرد اعتصاب معد‌ن‌‌چیان در 1985-1984 در تاریخ طبقه‌ی کارگر انگلیس همواره به‌عنوان یک نقطه‌‌ی عطف بسیار مهم به‌یاد خواهد ماند: یک نقطه‌‌ی عطف تاریخی بین سازمان‌های اتحادیه‌ای طبقه‌ی کارگر و دولت (به‌عنوان نماینده‌ی اقلیت ممتاز) در پایان قرن بیستم. صدماتی که طبقه‌ی کارگر و سازمان‌های کارگری انگلیس به‌عنوان یک مجموعه،‌ از پسِ شکست معدن‌چیان متحمل شدند، تا آن‌جا سنگین بود که هنوز هم تلاش برای بازسازی این صدمات، همانند بازسازی شهرهایی‌که معادن ذغال در آن قرار داشتند، ادامه دارد. اگر قرار براین است‌که نهادهای طبقه‌ی کارگر و هم‌چنین [آرایش مبارزاتی] این طبقه به‌مثابه‌ی یک کلیت بازسازی

خواندن را ادامه دهید


اعتصاب کارگران راه آهن مکزیک علیه خصوصی سازی

توسط سردبیر در

دان لا بوتز ترجمه هاله صفرزاده در ماه‌های فوریه و مارس سال جاری میلادی، کارگران راه آهن مکزیک با از خود‌گذشتگی، در برابر نیروهای جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم ایستادند و برای حفظ شغل خود، قرارداد دسته‌جمعی، دستمزد و بهبود شرایط کار دست به اقداماتی جدی زدند. مطابق با سیاست بانک جهانی برای ترویج خصوصی سازی در سراسر جهان، دولت مکزیک در جریان خصوصی‌سازی‌های جدید، راه‌آهن ملی مکزیک (FERRNONALES) را به کنسرسیومی واگذار کرد که شامل چنین شرکت چند‌ملیتی امریکایی و مکزیکی است که با نام” اتحادیه صنایع جنوبی اقیانوس آرام ،کانزاس‌سیتی” مشغول به فعالیت هستند. گوستاوو لوپز، عضو هیئت مدیره اجرایی

خواندن را ادامه دهید