توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

«خود گردانی» در آرژانتین

مایکل آلبرت

ترجمه: مریم خراسانی

 در ماه اکتبر ، هفته ای را در بوئنوس آیرس گذراندم، آموزشی در آرژانتین درباره ی جنبش کارگران آرژانتین در جهت پس گرفتن کارخانه ها.
طی دوره ی جهانی سازی شرکتی اخیر که سبب ورشکستگی های اقتصادی در آرژانتین شد، در زمانی که مراکز سرمایه داری اشتغال اغلب ورشکسته شدند، کارگران این مراکز با مصایب بسیاری مواجه شدند. برای حفظ درآمد و اجتناب از گرسنگی محتمل، کارگران در کارخانه های ورشکسته در موارد مشخص تصمیم گرفتند مراکز اشتغال شان را از نو فعال سازند، درست برخلاف مالکان سرمایه دار که ناتوان از به راه انداختن کارخانه ها بودند.
علی رغم مخالفت دولت، رقابت تعرضي، تجهیزات کهنه و کمبود تقاضا، کارگران در این کارخانه ها طی پنج ساله گذشته حدود صد و نود واحد را اداره کردند. در هر مرکز کار اشغال شده، ما طی دیدارمان دیدیم که نه تنها مالک سرمایه دار محل را ترک کرده بلکه هم چنین متخصصان و کارکنان فکری قبلی شامل مدیران و مهندسان نیز کارخانه ها را رها کرده اند. زمانی که کارکنان نخبه احساس می کردند طرح های شان در جاهای دیگر بهتر از کارخانه های ورشکسته اجرا می شوند، کارگران غیر ماهر و یدی مجبور بودند یا کارخانه های ورشکسته شان را احیا کنند یا از بی کاری رنج ببرند.
از این رو برای تعیین تاریخ اشغال کارخانه ها در آرژانتین ، یک سازمان ده جنبش که آگاهی بسیار بالایی داشت به ما گفت که “این مصادره ها پراتیک های مربوط به یک ایدئولوژی یا پی آمدهای یک برنامه ی انقلابی نبوده اند؛ بلکه اعمال دفاع از خود از روی نیاز مبرم بوده اند.”
در عین حال، نکته ی قابل توجه و محرک و الهام بخش این است که پس از تسخیر یک شرکت که معمولا مستلزم ماه ها مبارزه برای غلبه بر مقاومت سیاسی دولت است و پس از اداره ی کارخانه ها برای مدتی مدید، پروژه های پس گرفتن واحدهای تولیدی به تدریج رویایی می شوند.
علاوه بر شنیده ها راجع به موقعیت کنونی «جنبش باز پس گرفتن محل کار» ، من از مراکزی دیدن کردم شامل یک هتل مصادره شده ، یک کارخانه تولید بستنی ، یک کارخانه ی شیشه سازی و یک کشتارگاه که همگی از سوی نیروی کار عمدتا یدی، فرمانبردار ، غیر متخصص و در بیشتر موارد با تحصیلات پایین و در بعضی موارد حتی بی سواد باز پس گرفته شده بودند.
در هر یک از این کارخانه ها، طیفی شامل حدودا هشتاد تا پانصد نفر پرسنل، مانند مراکز دیگری که توسط اقدامات کارگری پس گرفته شده بود، کارگران به سرعت یک شورای کارگران تاسیس کرده بودند که به مثابه یک پیکر واحد تصمیم گیری عمل می کرد. در چنین شوراهایی هر کارگر یک رای دارد و نظر اکثریت سیاست های فراگیر محل کار را تعیین می کند. کارگران این روند را خود گردانی می نامند و هر کارخانه در مورد معیارها و روابط خودش تصمیم می گیرد.
با وجود این ، تقریبا خیلی سریع، و در اکثر کارخانه های مصادره شده، « کارگران تمام حقوق ها را با معیار پرداخت بر اساس ساعات کار هم سطح کردند.»
محل کارهایی که با این برابري خواهی متفاوت اند دستمزدهای کمی بالاتر را برای کسانی که طولانی تر در محل کار اشتغال داشته اند مجاز می دانند و دستمزدهای تا حدودی پایین تر را برای کسانی که تازه کارند. به علاوه ، اخیرا بحثی درباره ی انگیزه ها طرح شده است، آن ها چه نوع انگیزه ای را و با چه نوع ترکیبی باید به کار گیرند؟ برخی محل های کار برای کار فکری و مدیریتی تصمیم به پرداخت بیشتری گرفته اند. برخی دیگر تصمیم گرفته اند برای کار پر زحمت تر و فرساینده تر بیش تر بپردازند. اگر چه ، اغلب محل های کار نرخ دستمزد برابر را برای همه اجرا کرده اند. سر در گمی در این میان وجود دارد، چگونه می شوند بالاترین انصاف و عدالت را داشت، در عین حال که انگیزه برای کار سخت هم از میان نرود؟ حتی در جاهایی که به کار شاق دستمزد بیشتری تعلق نگرفته، که در اکثر جاها چنین است، به ما گفته شد که در میان افراد علاقه مندی بسیاری وجود دارد که دیگر در مسیری قرار گیرند که فرصت هایی داشته باشند تا آموزش ببینند تا کار جالب تری انجام دهند و نیز این که برای مشارکت در دانش دیگر عدم تمایلی وجود ندارد چون همه آینده را هماهنگ با علاقه مندی هر فرد می بینند و نه فقط در جهت علاقه مندی مالک.
در تمام کارخانه های پس گرفته شده ، به ما گفتند اگر چه کارهای معینی قبلا به کنترل خاص سرمایه دار مربوط می شد اما حالا می بینید که ” دیگر به او مربوط نمی شود”، هم چنین به ما گفتند که “بسیاری کارهای دیگر از نوع سازماندهی، مدیریتی و به نوعی اختیاری که قبلا توسط متخصصان اجرا می شدند، ضرورت داشته که توسط کارگران باقیمانده اجرا شوند.” مجموعه ای از کارگران، به این ترتیب، وظایف تازه ای به عهده گرفته اند از جمله این که طبق نیاز باید باسواد می شده اند.
وقتی از سازمان دهندگان پرسیدم که آیا تقسیم کاری مشابه شرکت های سرمایه داری در این مراکز کار وجود دارد، که حدود یک پنجم کارکنان اغلب یا حتی فقط کارهای اختیاری و لذت بخش تر را انجام می دهند و چهار پنجم اغلب یا فقط کارهای بدون فکر، تکراری و شاق تر را انجام می دهند شامل کارهای قدیمی و این که آیا لزومی به استقرار دستور کارهای جدید ، مباحثات جدید و مستقر شدن اراده به تغییر تقسیم کار گذشته وجود دارد، جواب هایی که گرفتم قبول داشتند که تفاوت بین کارگران دارای کارهای اختیاری تر و کارهای شاق تر وجود دارد و نیز این که بحث برای تشویق کارگران به مشارکت بیشتر نه فقط راجع به دستمزد بلکه در مباحث دیگر لازم است. پاسخ ها در وهله اول نمی پذیرفتند که مانعی ساختاری وجود دارد و نه فقط عادات قدیمی که مانع مشارکت اند.
اما بعد با اصرار بیشتر سازمان دهندگان موافقت کردند که تقسیمات قدیمی کار با انگیزه های برابری مغایرت دارند اگر چه تنها راه حلی که آن ها ارائه کردند، آموختن کارهای مدیریتی برای کارگران یدی [ غیر ماهر] بود. متاسفانه آنان توجه یا قبول نداشتند که در شرایط کنونی چنين کارهایی به اندازه کافی وجود ندارند مگر این که تغییری در کارهای سازنده ی مشاغل به وجود آید به نحوی که هر کس سهمی از کارهای اختیاری داشته باشد.
برای مثال، در کارخانه ی بستنی سازی ای که ما دیدیم، فقط دو کارگر زن وجود داشتند. یکی از آنها انبار دار بود. پرسیدیم طبقه ی او چیست، او اول نفهمید که چه نکته ی استفهامی ای می تواند در ذهن ما باشد، اما بعد منظور ما را دریافت و گفت « البته من مثل بقیه کارگر هستم.» این امر برای او بدیهی بود. سوال من همان قدر مضحک بود که از او می پرسیدم جنسیت اش چیست. بیش از حس مثل بقیه ی کارگران بودن، دستمزدی مثل بقیه کارگران داشتن و داشتن یک رای مثل بقیه ی کارگران، آن چه در مورد هویت کارگری تردیدی برای او باقی نمی گذاشت این بود که این انباردار فقط نیمی از روز را برای رسیدگی به امور مالی و ثبت می گذراند و نیمی دیگر را روی خط تولید کار می کرد.
با وجود این موقعیت او نمونه وار نبود. پرسش های مکرر آشکار کرد که داشتن برخی کارهای قدیمی در کنار انجام برخی کارهای جدید اختیاری تر تنها یا حتی همیشه الگوی کار نمونه نبود تا واگذاری کارهای مدیریتی به تدریج انجام شود. بلکه بر عکس اغلب افرادی بودند که بیش تر کارهای فکری را به عنوان کار اصلی شان انجام می دادند بدون صرف هیچ وقتی در خط تولید یا کارهای سخت. به علاوه بیشتر افراد در کارخانه های پس گرفته شده فقط کارهای قدیمی شان را انجام می دادند بدون در پیش گرفتن هیچ جنبه های اختیاری تازه ای . بیش تر کسان به بیان دیگر هنوز ساعت ها کار تکراری کسالت بار انجام می دادند اگر چه اکنون در یک زمینه ی بسیار جدید.
از او پرسیدم آیا دستمزدش متفاوت با کارگران است؛ انباردار / تولید گر گفت «نه دستمزد من مشابه کارگران است، چرا دستمزد من باید متفاوت باشد؟» در بحث های بعدی، این زن و بقیه در کارخانه بستنی سازی – و در کارخانه های دیگری که بعدا دیدن کردیم به ما گفتند که «با این که کارگران به خاطر تنبلی از چیزی محروم نمی شوند یا بخاطر تلاش های بیشتر پاداش نمی گیرند اما اگر کسی سستی کند در حضور کل شورا طرح می شود و کارها منظم می شوند». به بیان دیگر ، به ما هم چنین گفتند که در سایه ی حمایت کل شورا ، انتقادهایی به «الکلیسم، خشونت و غیره وجود دارد.» به طور خلاصه، کلا در کارخانه های اشغال شده کارگران باید امور را متناسب رضایت همکاران شان ارزیابی کنند که در عمل به نظر می رسد به این معنا است که افراد باید کارهای شان را با کفایت انجام دهند و در این کوشش برابر سهیم باشند که قابلیت های شان توسط کل شورا دریافت شود. به طور خلاصه، در مورد کارگران مسئول، یا باید متوجه اهمیت کارشان متناسب مسئولیت های شان باشند، یا به ناچار منتظر شنیدن انتقاد شوند.
وقتی از او پرسیدم که کارش تا حدودی متفاوت با کارگران دیگر است و این که آیا بقیه ی کارگران می توانند کار مالی را نیز انجام دهند، او با غرور گفت «مطمئن باشیدکه دیگران نیز می توانند انجام دهند.» از هر کس دیگر هم که پرسیدیم گفت «بله ، مطمئنا هر کسی می تواند کارهای مالی را انجام دهد یا در هر موردی همه می توانند کارهای از نوع کار ذهنی را انجام دهند.» اما وقتی پرسیدیم چرا فقط او و دو نفر دیگر در این محل کار، کار انبارداری را انجام می دهند در حالی که اکثر کارگران در این کارخانه بستنی سازی هنوز کارهای سخت و ملال آور را انجام می دهند، نه انبار دار و نه هیچ کارگر دیگری فکر نمی کرد که در این تقسیم کار نقصی هست، دست کم پیش از آن که از آن ها سوالی شود.
آنها گفتند «ما همگی کارگر هستیم، همگی دوست هستیم. ما همه در شادی ها و منافع کوشش مشترک مان شریک هستیم. از زمانی که آن ها سخت کار می کنند و درآمد برابر دارند، به نظر نمی رسد برای آن ها تفاوت زیادی داشته باشد که کی چه کار می کند. اما این مهم است که به یاد داشته باشیم، وقتی با کارگران حرف می زدیم، بدون استثنا کسانی بودند که کارهای اختیاری تر را انجام می دادند.
در مصاحبه های طولانی تر، فعالان درگیر در جنبش، کسانی که با دقت مراقب تحولات آن هستند، همگی توافق داشتند که یک تقسیم دائمی بین کارگران دارای اختیار کم تر و بیشتر مشکل ساز است و چیزی است که باید بر آن غلبه کرد، اما آنان هیچ طرح خاصی برای اجرای چنین تغییری ارائه ندادند و عموما اظهار می کردند که مسئله ی مقدماتی تر موفق بودن و حفظ مشاغل است.
در کشتارگاهی که دیدیم، به جز گروهی از کارگرانی که کار اختیاری انجام می دادند به ما گفتند که شورای کامل کارگران گروه های زیر پانصد نفر گروه خدماتی هشت نفره برای اداره ی امور روزانه انتخاب کرده اند. ما با این هشت کارگر ملاقات کردیم که همگی کارگرانی بودند که قبلا کارهای سخت و تکراری داشتند اما حالا کارهای فکری انجام می دادند و به جز این توسط مجمع عمومی برای گروه خدماتی نیز انتخاب شده بودند. آن ها به ما گزارش دادند که حقوق شان بعد از عضو خدماتی شدن بدون تغییر مانده است. حقوق آن ها قبلا هم زمانی که برای کار فکری و اختیاری آموزش دیده بودند، تغییری نکرده بود.
ما خط تولید کشتارگاه را دیدیم که گاوها را جمع می کرد و هر کارگر روی خط یک حرکت واحد بریدن را بارها و بارها انجام می داد، عمل بریدن گاو به قطعات مختلف برای کار بعدی. شورای کارگران شرایط محل کار را تا جایی تغییر داده بودند که این کارگران خط تولید زمان بیشتری در طول روز برای استراحت داشته باشند، فشار روحی کاهش یابد و رنج حرکات تکراری مداوم تخفیف پیدا کند. با وجود این، شورا تکنولوژی کشتارگاه را برای تغییر کارهای کنونی در جهت این که کمتر تکراری و تضعیف کننده باشند، عوض نکرده بود، حتی درباره ی آن فکر هم نکرده بود، آن طور که بعدا از طریق مباحثات مان توانستیم به تصمیم گیری بهتری برسیم.
کارخانه شیشه سازی ای که دیدن کردیم نیز دستمزدهای برابر برای همه داشت و هم چنین شورایی از کارکنان که خودشان را کارگر می دانستند حتی زمانی که کاملا کارهای مدیریتی و برنامه ریزی انجام می دادند. ما کارگرانی را دیدیم که کار شاق نگهداری کوره ها را داشتند و شیشه های داغ را از پستی به پستی حمل می کردند و آموخته بودند که برای هر ساعت کار نیم ساعت استراحت داشته باشند. این تغییر بزرگی بود نسبت به گذشته ی کاپیتالیستی؛ البته دستمزدها برابر پرداخت می شد و کارگرانی که قبلا کارهای سخت داشتند کارهای فکری و اختیاری انجام می دادند. وقتی در این کارخانه شیشه سازی پرسیدم که آیا مردان و زنان متساویا شیشه حمل می کنند و کارگران کوره می توانند کار فکری بیشتر و کار طاقت فرسای کمتری در بخشی از روز انجام دهند همه گفتند «البته که می توانند، هر کوششی می شود تا افراد بتوانند کارهای شان را تغییر بدهند، مهارت های جدید بیاموزند و غیره. «به خصوص» چون اکنون می دانیم که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد.» و کاملا آشکار بود که این هدف شان است برای غلبه بر محدودیت های نقش های تحمیل شده از سوی تقسیم کار موجود.
در نشستی با اعضای گروه خدماتی کارخانه شیشه سازی، پرسیدم چه اتفاقی می افتد اگر آن ها در مجمع عمومی تقاضای دستمزد بیش تر کنند متناسب با اجرای مسئولیت های سنگین یا داشتند دانش بیشتر. خندیدند و گفتند «از جایگاه های مان برداشته می شویم و بر می گردیم به خط تولید.» گفتم «بسیار خوب، اما اگر شما کار فکری تر و با مهارت بیشتر در پنج سال آینده انجام دهید آیا امکان ندارد دستمزد بیشتری بگیرید برای این که نسبت به اجرای کارهای روزانه مسئول تر بوده اید، دانش بیش تری داشته اید، رهبری بیشتری در نشست های شورا داشته اید و غیره؟» رئیس شورا خندید و گفت «خوب، بله ممکن است پیش بیاید و خیلی خوب است، نیست.» در مصاحبه های طولانی تر ما کشف کردیم که واقعا در نشست های شورا ، کارگرانی که کارهای اختیاری داشتند و آن هایی که انباردار بودند و غیره کارهای زیادی انجام می دادند: دستور کارها را می نوشتند، صندلی ها را می چیدند و تقریبا تمام اطلاعات ضروری را فراهم می کردند – مرتب و منظم.
شاید عجیب ترین و تا حدودی دشوارترین جابه جایی مربوط به رئیس منتخب کارخانه ی شیشه سازی و یک زوج از کارگران دیگری بود که آن ها هم رئیس بودند. پرسیدم آیا آن ها فکر می کنند که کارگران در کارخانه های موفق تر دیگر که هنوز تحت حمایت های مالکان بودند، با عملکردهای جنبش پس گرفتن کارخانه رقابت و هم چشمی می کنند و سعی دارند کارخانه های سودآورشان را جایگزین کنند، سعی دارند آن ها را خود اداره کنند و آن ها را بزرگ جلوه دهند و نیز پاداش های آن ها را منصفانه تقسیم کنند؟ همه ی کارگران بدون هیچ تردیدی گفتند: نه.
آن ها توضیح دادند که کارگران در کارخانه های موفق از این می ترسند که اشغال و در دست گرفتن محل های کارشان موقعیت های شان را به جای آن که بهبود بخشد، بدتر کند، علاوه بر این که می ترسند کارخانه شان دچار حریق عمدی و یا سرکوب شود اگر خیزش شان شکست بخورد. آن ها گفتند که پیش از جنگ واقعی برای به دست آوردن کنترل زندگی کاری شان، آن ها نمی فهمند که چه تفاوتی در کارشان ایجاد می شود اگر مدیران در تلاش کسب سود ، نداشته باشند. آن ها کاملا مصر بودند که اعتقاد فعلی شان به روش جدید گرداندن کارخانه که وابسته است به خواست اصل کارخانه و قدرت در آن، باید از مجرای جنگیدن برای خود کارخانه و بعد اداره کردن آن برای بقای اش بگذرد، اما این اعتقاد قبلا وجود نداشت.
پرسیدم، «اگر فردا من پایین همین جاده کارخانه ای باز کردم و به شما پیشنهاد دادم که با دو برابر حقوق آن جا کار کنید، اما هم چنین به شما گفتم که باید برای من و مدیران من کار کنید، آیا این کار را می کنید؟» آن ها خندیدند و به من گفتند «مگر ما را بکشی، به معنی واقعی کلمه، که بتوانی وادارمان کنی کارخانه ی شیشه سازی تحت اداره ی خودمان را به خاطر کارخانه ی سرمایه داری از هر نوع و با هر دستمزدی رها کنیم.» سپس پرسیدم «چرا آن ها نمی توانند این درس را به دوستان شان که در جاهای دیگر کار می کنند منتقل کنند تا در آن ها هم انگیزه ای ایجاد شود که در صدد تغییر برآیند.» آن ها اعتنایی نشان ندادند و اهمیت مشابهی در آن ندیدند. متاسفانه این موضوع در دستور کار آن ها نبود.
روی هم رفته ، برجسته ترین و الهام بخش ترین چیز درباره ی این کارخانه ها روح کارگران بود. این محیط های کار سخت و زمخت، دچار فروپاشی تحت قیومیت سرمایه داری و اغلب خارج استاندارد بهره وری به روز یا دارای تکنولوژی های ورشکسته، دوباره به کار افتاده و موفق شده بود و کارگران از این دستاورد مفتخر بودند. موفقیت جدیدی که مالک قبلی نتوانسته بود به آن برسد بعضا آشکارا در کاهش هزینه های مربوط به حقوق های بسیار بالای مدیران و متخصصان بود، اما هم چنین بدون شک مربوط به کوشش های فزاینده کارگرانی بود که دیگر از بالا کنترل نمی شدند بلکه بر عکس احساس می کردند محل کار مال خودشان است. آشکارا کارگران نه تنها از دستمزدهای خوب، بلکه از شرایط و موقعیت بهبود یافته نیز لذت می بردند و بالاتر از همه، آن ها با میزانی از وقار و شان و غرور و نیز با سطحی از علاقه مندی و همبستگی متقابل کار می کردند که با تجربه ی من از محل های کار سرمایه داری به کلی بی سابقه بود. این دستاورد معنوی در هر جایی که دیدن کردیم محسوس بود. اما افسوس که تمایلی به کوشش برای افزایش آن وجود نداشت.
در میان کارخانه ها، شنیدیم که حتی، بودجه ها و کمک های جمعی تثبیت شده ای وجود دارد برای کمک به شرکت هایی که جدیدا کوشش می کنند از نو احیا شوند؛ این کمک ها از طرف شرکت هایی بود که وضعیت تثبیت شده تری داشتند برای شرکت های در آغاز راه مبارزه. هم چنین به ما گفتند که اکنون سرآغازی است برای توجه به کوشش جهت انجام مبادلاتی با یک دیگر ورای رقابت بازار و مبتنی بر همبستگی و ارزش های اجتماعی. اما وقتی پرس و جوی بیش تری کردیم، کارگران در کارخانه های اشغال شده نیز گزارش دادند که چه آن ها بخواهند و چه نخواهند، مجبورند برای سهم بازار رقابت کنند. آن ها گفتند، در وهله ی نخست این کار به شدت دشوار بود، چون شرکت های دیگر خریدار کالاهای واسطه ای خود را عقب کشیدند . اما در حال حاضر، آنها می توانند «هزینه ها را پایین نگه دارند، کیفیت تولید را تامین کنند و آن را بیرون بفرستند و مشتری بیابند.»
اگر چه در بحث این نکته روشن بود که رقابت بازار بر حوزه تصمیم هایی که خود مدیریتی می تواند بگیرد تاثیر زیادی دارد. شوراهای کارگران در شرایطی که شرکت های دیگر با مدیرانی که سرعت را افزایش می دهند و هزینه ها را کاهش و قدرت رقابت را از آن ها می گیرند، اصلاح و بهبود تولید را نمی توانند درست اجرا کنند. این تاثیر ملال آور بازارها هنوز نتوانسته گرایشات انسانی کارگران را مخدوش کند، اما در گسترش یافتن تجربه شان آشکارا وقفه ای ایجاد کرده و تا کنون بداعت و نوآوری های شان را کند کرده است.
من هنوز ندیده ام کسی، صرف نظر از این که انتظارات قبلی او و روال های مورد نظرش چه باشند، بتواند به این کارخانه های مصادره شده، آرژانتین نگاه کند و درس های مهمی را که آن ها می آموزند نفی کند. جامعه ی سرمایه داری به طرز وحشت آوری اغلب مردم را تحت فشار کار رقابتی و سخت وادار به بهره دهی بیشتر می کند و اعتماد به نفس و خلاقیت آن ها را خفه می کند تا جایی که احساس کنند به جز کار تحت انقیاد چیز دیگری نمی توانند انجام دهند. به این امر آموزش می گویند در حالی که در واقع انحطاط و تباهی است.
جنبش پس گرفتن کارخانه ها در آرژانتین نشان می دهد که کارگران در ظرف چند ماه حتی بعد از خوردن ضربه های سخت و از دست دادن کل زندگی شان، حتی وقتی فقط سواد داشتند یا بی سواد بودند، توانستند کارهایی را انجام دهند که خارج از حدود دانش شان بود؛ و آن ها این کارها را با افتخار و به طور موثری انجام دادند. به بیان دیگر، کارخانه های اشغال شده ی آرژانتین میل خود جوش قدرت مند مردمانی را اجرا کردند که با تمایلات ذهنی نخبگان تربیت نشده بودند تا در آمد منصفانه و تقسیم قدرت عادلانه را بخواهند و نیز این را که نه سلطه گر باشند و نه سلطه پذیر.
با وجود این، فراسوی این درس های کلیدی، زمان دیدن کارخانه های اشغال شده ی آرژانتین، افراد مختلف احتمالا چیزهای مختلفی می بینند. برای مثال، من دیدم که بدون تغییر تقسیم کار به نحوی که تمام کارگران به طور مساوی در کارهای فکری و اختیاری سهیم باشند، حتی امیال عمیقا برابری طلب و مشارکت جویانه ی این کارخانه ها در معرض کاهش و مغلوب شدن قرار داشتند . اگر به نسبت تنی چند از کارکنان هر محل کار، حتی با منشا طبقاتی از کف کارگاه ها، حتی اگر به طور آزادانه برای جایگاه های بالاتر انتخاب شده باشند و برای انجام همه کارهای اختیاری عرض اندام کنند، در حالی که بقیه ی کارگران مثل گذشته گرفتار کارهای تکراری و ملال آور باقی بمانند، خیلی سریع این چند تن معدود کارکنان که کارهای اختیاری انجام می دهند بر مباحثات شورا مسلط می شوند، دستور کارگرد همایی ها را تعیین می کنند، خواست شان را بر سیاست گذاری های مربوطه تحمیل می کنند و سر انجام برای خودشان به عنوان پاداش، دستمزدها و منافع بیش تری مقرر می سازند.
به طور خلاصه، علی رغم تقریبا همه ی اهداف عمومی برابری خواهانه، کارکنانی که از طرف کارگران دیگر با تقسیم کاری که به عده ای معدود موقعیت، دانش ، مهارت و اعتماد به نفس بیشتری می بخشد، متمایز می شوند از کسانی که فقط کارهای سخت باقی مانده را انجام می دهند، می توانند تبدیل به چیزی شوند که آنان صمیمانه در صدد نابودی آن بوده اند، یک طبقه ی مسلط جدید، هر چند این زمان نه از مالکان، بلکه از کارکنان دارای اختیار بیش تر یا کسانی که من هماهنگ کنندگان می نامم؛ به هر رو باری دیگر کارگرانی حاکم از بالا.

بهمن 84

منبع: سایت znet

برگرفته از: «جنبش ضد جهانی سازی ایران»، www.iranianantiglobalists.org


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: