توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

در سالهای 1794- 1789 انقلاب بورژوازی در فرانسه پیروز گردید. مناسبات فئودالی از راه انقلاب از بین برده شد، سلسله بوربون ها منقرض گردید و راه برای رشد روابط سرمایه داری هموار گردید. در دوران انقلاب تعداد کارگران کشور در حدود 600 هزار نفر بود که اکثر آنان در کارگاه های کوچک کار می کردند.

تعداد کارگران نسبت به جمعیت 26 میلیونی فرانسه زیاد نبود. ولی آنها نقش مهمی در انقلاب بازی کردند. در دوران حاکمیت کنسول ها و امپراطوری ناپلئون اول مناسبات سرمایه داری سریعا رشد نمود. دهقانان صاحب زمین شدند و پایه های انقلاب صنعتی گذاشته شد. در سال 1815 در فرانسه فقط 15 ماشین بخار وجود داشت. لیکن در سال 1820 تعداد کارخانه های دارای ماشین بخار به 65 و در سال 1830 به 125 رسید. نخستین ساختمان راه آهن نیز در سال 1823 آغاز گردید. سرعت رشد سرمایه داری و به ویژه به کار بردن ماشین در فرانسه کندتر از انگلستان بود ولی با وجود این تا سال 1848 تعداد کارخانه های ماشینی به 5000 رسید.

با رشد سرمایه داری و کارخانه های ماشینی تعداد کارگران فرانسه نیز افزایش یافت و تدریجا به صورت طبقه ای متشکل گردید. وضع طبقه کارگر فرانسه در آن دوران بسیار اسفناک بود. ساعات کار روزانه 17- 12 ساعت بود و حقوق آنها کفاف مخارجشان را نمی داد.

تهیدستی کارگران در سالهای 1830 یعنی پس از برقراری مجدد سلطنت بیشتر شد. از کار کودکان به مقیاس وسیعی در صنایع استفاده می شد. در سال 1840 12% کارگران را اطفال تشکیل می دادند که می بایست مثل بزرگسالان 15- 16 ساعت در روز کار کنند. در آن دوران برای جلوگیری از قیام و اعتصاب های کارگران قانون ضد کارگری “لوشا پلیه” وضع شده بود که در سال 1811 ضمیمه قانون مدنی ناپلئون اول گردید.

باید خاطر نشان ساخت که پس از انقلاب کبیر فرانسه در سالهای 1830، 1848، 1870 نیز در فرانسه انقلاب های بورژوازی رخ داد که تماما برای استحکام موقعیت سرمایه داری و توسعه دموکراسی بورژوازی بود. در این انقلاب ها نیروی محرکه اصلی طبقه کارگر فرانسه بود و به همین علت در عرض چند نسل عادات انقلابی در بین کارگران رسوخ یافت و یک سلسله از اعتصاب های کارگران در قرن 19 به صورت قیام مسلحانه صورت گرفت.
از سال 1806 در فرانسه سازمان های کمک متقابل (صندوق تعاون کارگری) تشکیل گردید و در اوایل همان قرن در اکثر شهرهای فرانسه توسعه یافت. در اوایل قرن 19 در فرانسه نیز اعتصاب ها و قیام های کارگران مانند انگلستان علیه ماشین ها و موسسات تولیدی صورت می گرفت که نتایج مثبتی نداشت.

لیکن یک سلسله از این قیام های مسلحانه کارگران در تاریخ نهضت کارگری فرانسه جای مهمی را اشغال می نماید. از آن جمله، قیام کارگران لیون در سالهای 30، قیام کارگران در انقلاب 1848 و تشکیل کمون پاریس در سال 1871.

 کارگران لیون یک بار در نوامبر سال 1831 و بار دیگر در آوریل 1834 دست به قیام مسلحانه زدند. در انقلاب اول خواست های کارگران فقط مطالبات اقتصادی بود. ولی در قیام دوم کارگران مسلحانه علیه گاردهای سرمایه داران مبارزه کردند و روی پرچمشان شعار “زندگی با کار یا مرگ در نبرد!” نوشته شده بود. مارکس و انگلس به قیام کنندگان شهر لیون “سربازان سوسیالیسم” نام نهادند. لیکن این قیام مسلحانه با سرنیزه سرکوب شد.

در سال 1837 سازمان کارگری به نام “جمعیت موسم های سال” به رهبری آگوست بلانکی (1881- 1805) تشکیل شد. رهبر این جمعیت در تشکیل سازمان های مخفی مهارت فراوانی داشت. بلانکی تصور می کرد که بدون ارتباط با طبقه کارگر با کمک چند نفر می تواند دست به قیام مسلحانه بزند و راه را برای ساختمان جامعه سوسیالیستی باز نماید. او حتی چندین بار به کمک اعضای جمعیت دست به قیام مسلحانه زد ولی موفق نشد.

در انقلاب 1848 فرانسه طبقه کارگر تا حدود زیادی مستقل عمل نمود. لیکن با شکست انقلاب و برقراری حکومت ناپلئون سوم در سال 1852 و سیاست “شلاق و نان قندی” وی تا حدودی مبارزه طبقه کارگر را سست نمود. ناپلئون سوم با گذشت های جزئی به کارگران، با راه یافتن به صفوف آنان، با جلب اعتماد و خرید بعضی از رهبران کارگری و با زور شلاق و زندان توانست از اعتصاب ها و قیام های کارگری جلوگیری به عمل آورد.

 در این سالها افکار پرودن (1865- 1809) نفوذ زیادی در صفوف کارگران پیدا کرد. پرودن می خواست که جامعه بدون دولت، بدون هر نوع حاکمیتی را بوجود آورد. او تصور می نمود که می تواند جامعه سرمایه داری از راه غیر انقلابی، از راه تبدیل کارگران به تولید کنندگان مستقل خرده که با هم کالای خود را معاوضه نمایند، عوض کند، وی ادعا می کرد که در چنین جامعه ای احتیاج به پول نخواهد بود زیرا کارگران به طور ساده به تولید کنندگان کالا مبدل خواهند شد. مبادله بر اساس “عادلانه” صورت خواهد گرفت و با این ترتیب جامعه بدون مبارزه طبقاتی به سوسیالیسم خواهد رسید که در آن عدالت عمومی برقرار خواهد بود.

 علت توسعه افکار پرودن در بین کارگران فرانسه، ترکیب طبقه کارگر بود که اکثریت آن را کارگران کارگاهها و پیشه وران تشکیل می دادند.

تحت تاثیر افکار پرودن در سالهای 50 قرن گذشته جمعیت های وام متقابل تشکیل یافت (صندوق های کمک کارگری که توسط کارگران ایجاد شده بود و به آنان وام کارگری اهدا می نمود). این جمعیت ها در آن دوران تنها جمعیت کارگری بود که می توانست تا حدودی کارگران را به هم نزدیک نماید.

در سال 1862 هیئت نمایندگی کارگران فرانسه از نمایشگاه صنعتی لندن بازدید به عمل آورد. در این بازدیدها کارگران فرانسه با تردیونیون های کارگری آشنا شدند و تصمیم گرفتند در فرانسه نیز اتحادیه های کارگری نظیر انگلستان بوجود آورند. مبارزه کارگران فرانسه از راه اعتصاب ها و تشکل تدریجی آنان سبب شد که حکومت ناپلئون سوم قوانین ضد کارگری لوشاپلیه را تا حدودی تغییر دهد.

لیکن در سال 1864 که بعضی از مواد قانون نامبرده تغییر داده شده بود، مواد دیگری به تصویب رسید که “تحریک” کنندگان به اعتصاب را تا 3000 فرانک جریمه می نمود. بهر حال تغییر قانون لوشاپلیه راه را برای همبستگی و وحدت عمل کارگران فرانسه باز نمود و بالاخره کارگران فرانسه توانستند در سال 1868 به تاسیس سندیکاهای آزاد دست زنند.

سندیکاهای کارگری فرانسه پس از آن رشد بیشتر یافت و توانست با متحد ساختن سندیکاهای کوچک در شهرستانها و سپس در تمام کشور کارگران فرانسه را در اتحادیه های صنفی متشکل سازد.

منبع : راه توده 172 12.04.2008

 


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: