توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

در این متن زنده یاد یعقوب مهدیون ، عضو سابق  هیأت مدیره‌ی كانون بازنشستگان استان تهران، رییس سابق هیات‌مدیره‌ی كانون بازنشستگان كرج، آخرین دبیرسندیكای‌كارگران كفاش ‌‌و عضو‌سابق هیات مؤسسان سندیكاهای ‌كارگری  بخش هایی از تاریخ سندیکایی ایران را روایت می کند .

من یعقوب مهدیون هستم و در تاریخ 1/1/1307 در شبستر دیده به جهان گشودم. در پنج ماهگی پدر خود را از دست دادم و سرپرستی من و خواهرم را مادر و دایی‌ام به‌عهده‌ گرفتند و من تا هفت‌ سالگی هیچ‌گاه احساس فقدان پدر را نداشتم و وقتی به مدرسه رفتم تازه فهمیدم كه من هم پدری داشته‌ام كه او را از دست داده‌ام. از آن‌زمان در درون من “چرا”‌ها و پرسش‌هایی شكل‌گرفت كه مدام در صدد پیدا كردن پاسخ آن‌ها بودم. درحین درس خواندن، در مغازه‌ی كفاشی دایی‌ام، مشغول یادگرفتن فن كفاشی شده و تا خرداد سال 1320 مشغول تحصیل بودم و چهارمین كلاس درس آن‌زمان را به پایان رساندم. از تیرماه 1320 برای امرار معاش خود و خانواده‌ام، به‌كار مشغول شدم. آن‌موقع جنگ جهانی دوم شدت یافته بود. تا این‌كه سوم شهریور 1320 میهن عزیزمان به اشغال سه نیروی نظامی به‌نام متفقین (اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی،‌ بریتانیای كبیر انگلستان،‌ ایالات متحده‌ی آمریكا) در آمد و حكومت قلدر رضاخانی فروریخت و درب زندان‌ها باز شد و زندانیان سیاسی و كارگری آزاد شدند. در ایران تحول عظیمی رخ‌داده بود، اتحادیه‌های كارگری از سال 1321 به بعد توسط نمایندگانِ از زندان آزادشده، هر روز ابعاد گسترده‌تری به‌خود می‌گرفت. روزنامه‌های مترقی نیز با انتشار پیام‌های اتحادیه‌های كارگری در سراسر ایران نقش مهمی در آگاه‌كردن مردم داشتند. من هم از دوران طفولیت همیشه با انگیزه در پی‌یافتن جواب چراهای بی‌پاسخ مانده‌ام بودم و رفته‌رفته به‌سوی تشكیلات سیاسی و كارگری گرایش پیدا كردم و در شبستر توسط پروفسور مطلب ایرانی و پروفسور محمد‌تقی زهتاب به جرگه‌ی مبارزان پیوستم و در جهت آگاهی‌دادن به جوانان، به اطراف و اكناف و قصبه‌ها و ده‌های شبستر می‌رفتم. یادم می‌آید كه در خامنه با پرشورترین جوانان روبه‌رو شدم و طولی نكشید كه شعبه‌ی فعالیت جوانان در خامنه مستقر شد. نظر به این‌كه اكثریت مردان خامنه با اهداف احزاب مترقی اروپا آشنایی داشتند، فرزندان آنان نیز كاملاً آمادگی پذیرش افكار مترقی را داشتند و این فعالیت تا مهرماه 1324 در شبستر ادامه داشت. در مهرماه 1324 به انگیزه‌ی رونق‌یافتن زندگی به تهران آمدم و به كار كفاشی مشغول شدم. همان‌جا بود كه با نشریات مترقی و كارگری بیش‌تری آشنا شدم و تازه فهمیدم آن‌چه را روزی آرزو داشتم بتوانم برای همنوعانم به‌ویژه طبقه‌ی زحمتكش كارگر انجام دهم، پیدا كرده‌ام، رفته‌رفته با عده‌ای از كارگران كفاش آشنا شدم و توسط یكی از كارگران كارگاه‌مان كه عضو فعال سندیكا بود و هرروز یك‌ساعت بعد از صرف نهار با هم به بحث و گفت‌وگو درباره‌ی مسایل مهم كارگری و سیاسی جهان می‌پرداختیم، به سندیكای كارگران كفاش معرفی شدم و تازه دریافتم كه به چه دریای خروشانی پیوسته‌ام. ابتدا در سندیكا به آموزش اقتصادی و سیاسی و سندیكایی مشغول‌شدم و طولی نكشید كه در كمیسیون تشكیلاتی سندیكا به عضویت پذیرفته شدم و سپس مسؤولیت منطقه‌ی جنوب تهران را عهده‌دار شدم و فعالیت سندیكایی من آغاز شد كه ذكر جوانب مختلف آن در حوصله‌ی این مقال نیست و نگارش كتابی بس قطور را می‌طلبد. ‌ ‌

تاریخ آغاز مبارزات خونین كارگری، به‌سال‌های قبل از انقلاب مشروطیت ایران برمی‌گردد. تاریخ‌نویسان كارگری اشاره دارند كه كاركنان دولت در سال 1284 هـ.ش برای ‌به‌دست‌آوردن خواست‌های خود، از جمله درخواست اضافه‌حقوق دست به اعتصاب زده‌اند كه موفقیت‌های زیادی درپی داشته است ولی ما آن‌را سرآغاز مبارزات زحمت‌كشان ایران نمی‌دانیم ولی این‌قدر هست كه در انقلاب مشروطیت ایران، طبقه‌ی كارگر ایران دوشادوش سایر مردم آزادی‌خواه در جبهه‌های جنگ بر علیه استبداد می‌جنگیدند. اولین اتحادیه‌ی رسمی و سراسری ایران در سال 1297 هـ .ش حداقل از نمایندگان 15 اتحادیه‌ی كارگری در تهران كه بنیان‌گذار آن را شخصی به‌نام محمددهگان می‌دانند، تشكیل شده بود. این اتحادیه‌ها عبارت بودند از:

1)اتحادیه‌ی كارگران چاپخانه كه نمایندگان آنان آقایان باقر نوایی و محمد پروانه و سادات بودند.

2)اتحادیه‌ی كارگران كفاش كه نمایندگان آنان آقایان مهدی حقیقت (كی‌مرام) عسگرزاده و اسكانی بودند.

3)اتحادیه‌ی كارگران نانوایی‌های تهران با نمایندگی آقایان شیخ رسول، شاطرعلی خلج، میرزاقلی عباس. ‌ ‌

4)اتحادیه‌ی كارگران دواساز كه نمایندگان آنان آقای ناصحی و دو نفر دیگر بودند.

5)اتحادیه‌ی كارگران پست و تلگراف كه نمایندگی آنان را آقایان حبیب‌اله سیدی، علیرضا انصاری، عباسعلی انصاری برعهده داشتند.

6)اتحادیه‌ی كارگران بناخانه‌های تهران كه نمایندگان آنان نیز آقایان میرزاعلی طرفدار و استاد محمد بنا بودند.

7)اتحادیه‌ی كارگران رفتگران تهران كه نمایندگان آنان آقایان منوچهر احمدی، محمود رافر و‌ احمدی بودند.

8)اتحادیه‌ی كارگران سیگار با نمایندگی آقایان عباس آقا سیگاری و دو نفر دیگر.

9)اتحادیه‌ی كارگران حمامی و نمایندگان آنان آقایان آقارضا پابرهنه و دو نفر دیگر. ‌ ‌

10)‌ ‌‌اتحادیه‌ی كارگران بزازخانه‌ها كه نمایندگان آنان آقایان جلیل‌زاده،‌ ابوالقاسم معروف به آقاكوچولو و علاء‌الدین تقوی بودند.

11)‌ ‌اتحادیه‌ی كارگران شاگرد تجار و نمایندگان آنان آقایان‌سیدعبدالغنی و دو نفر دیگر. ‌ ‌

12) اتحادیه‌ی كارگران پارچه‌بافان تهران كه نمایندگان آنان آقایانعبداله موسوی، محمد‌باقر فخریان و كمال مدرسی بودند.

13)‌ ‌اتحادیه‌ی كارگران حمال‌های انزلی با نمایندگی آقایانمیرزامحمد آخوند‌زاده و دو نفر دیگر. ‌ ‌

14) اتحادیه‌ی كارگران نانوایی تافتونی كه متأسفانه به اسامی نمایندگان آنان دسترسی پیدا نكردم ولی یادم می‌آید كه سه نفر بودند.‌

15)‌ ‌اتحادیه‌ی كارگران جوراب‌باف كه به اسامی نمایندگان آنان دسترسی پیدا نكردم ولی می‌دانم كه سه نفر بودند.

16)‌ ‌تشكیل‌دهندگان این اتحادیه به رهبری محمد دهگان و 4 نفر دیگر كه جمعاً 50 نفر بودند. ‌ ‌

در دوران قاجاریه، اقتصاد ایران سرمایه‌داری سنتی را طی می‌كرده است و كارگاه‌هایی كه بتوانند اتحادیه‌های قوی به‌وجود بیاورند، وجود نداشته و به تاریخ مبارزاتی كه دارای اهمیت باشد، دسترسی پیدا نكردم.‌

لیكن پس از كودتای سوم اسفند سال 1299 به سركردگی سیدضیاءالدین و رضاخان، در ایران تحول اقتصادی صورت‌گرفت. با بازشدن دروازه‌های ایران به‌روی خارجیان، كشور استعماری انگلیس اولین كشوری بود كه وارد ایران شد، این كشور با ایران قرارداد استخراج نفت بست و استیلای سرمایه‌داری نوین در ایران آغاز شد و به‌دنبال آن، شركت‌های خارجی، هركدام با بستن قراردادهایی وارد ایران شدند؛ مانند قرارداد مخابرات توسط روسیه‌ی استثمارگر تزاری و قرارداد خط آهن بین تهران و شهر ری توسط یك شركت خارجی و …. به‌دنبال آن كارگاه‌ها از حالت استاد–شاگردی درآمد و شركت‌های دیگری مانند دخانیات آغاز به‌كار كردند. در این میان مهم‌ترین این صنایع شركت نفت جنوب بود كه ابتدا با هزاران نفر كارگر هندی و سپس با استخدام كارگران ایرانی در اولین پایگاه خود (مسجد سلیمان) آغاز به‌كار كرد و كارگران ایرانی كه قبلاً برای امرار معاش خود به روسیه سفر كرده بودند و بیش‌تر آن‌ها در شركت نفت باكو مشغول به‌كار بودند و بسیاری از آنان با حركت‌های كارگری كه سوسیال–دموكرات‌ها داشتند، آشنایی پیدا كرده بودند، به وطن بازگشتند و اكثر آنان در شركت نفت جنوب مشغول به‌كار شدند، ازجمله‌ی آنان نام یوسف افتخاری بر زبان‌ها بود؛ ایشان با همكاری آقایان علی امید، ‌رحیم همداد و‌ علی آوینی‌ اتحادیه‌ی كارگران شركت نفت جنوب را با سه نفر شركت‌كننده در حوزه‌های كارگری كار، بنا گذاشتند ولی اتحادیه‌ی كارگران ایران در سال 1300 هـ .ش قدرت بیش‌تری پیدا كرد و توانست از سی‌هزار كارگر شاغل تهران، تعداد 8000 نفر را به عضویت خود درآورد و به‌دنبال آن شهرهای تبریز،‌ ‌اصفهان، رشت و انزلی نیز اقدام به تشكیل اتحادیه‌هایی كردند كه تاریخ‌نویسان تعداد اعضای هر كدام را 3000 نفر بیان‌كرده‌اند. به‌هرحال اتحادیه‌ی كارگران به‌صورت اتحادیه‌ی سراسری كارگران ایران درآمد و فعالیت در سطح بالایی آغاز شد. اعتصاب كارگران صنعت نفت جنوب (شركت نفت ایران–انگلیس) برای بالابردن دست‌مُزد و به‌رسمیت شناخته‌شدن در روز جهانی كارگر در سال 1301هـ.ش، اقدامی جدی بر علیه حكومت رضاخان بود كه با موفقیت به سرانجام رسید و اتحادیه‌ی سراسری ایران از آنان پشتیبانی نمود. لیكن در شهریورماه 1301، حكومت قوام دستور توقیف 14 روزنامه‌ی مخالف دولت را صادركرد و حدود 500 نفر از كارگران چاپ و مطبوعات بی‌كار شدند و فوراً دستور دستگیری رهبران اتحادیه‌های كارگری چاپ از جمله آقایان باقر نوایی،‌ عبدالحسین گوشه و ‌سیدعبداله امام صادرشد و آنان به اتفاق عده‌ای دیگر دستگیرشده و روانه‌ی زندان‌ها شدند؛ لیكن هیچ‌یك از كارگران چاپ و مطبوعات سركار نرفتند، اتحادیه‌ی مركزی فوراً جلسه‌ای تشكیل داد و تصمیم به ادامه‌ی اعتصاب گرفت و با اعلام این اعتصاب، بارزترین نوع مخالفت با دولت شكل‌گرفت و به‌این‌ترتیب مانع انتشار روزنامه‌های دولتی شدند. در نتیجه، روز 17 شهریور 1301 شمسی، از روزنامه‌های توقیف‌شده، رفع توقیف شد و كارگران پیروزمندانه به سركار خود رفتند. در سال 1303 هـ .ش از طرف كنگره‌ی بین‌الملل سوم كارگران از اتحادیه‌ی مركزی كارگران ایرانی دعوت به‌عمل آمد و این دعوت پذیرفته شد، هیأتی به رهبری محمد دهگان روانه‌ی كنگره شد و پس از معرفی نمایندگان ایران، آقای محمد دهگان به‌عنوان اولین نماینده‌ی كارگران ایران و نماینده‌ی رسمی كارگران ایران در كنگره‌ی سوم معرفی و پذیرفته شد و ارتباط بین‌المللی برقرارشد و در سال 1303 نمایندگان اتحادیه‌ی كارگری ایران دستگیر شده و ظاهراً اتحادیه تعطیل شد ولی كارگران ایرانی كه مزه و طعم شیرین اتحاد را چشیده بودند، از مبارزه دست بر نداشتند و این كار ادامه داشت و هر سال نیز جشن اول ماه مه را به‌هرنحوی برگزار می‌كردند. ‌ ‌

جشن‌های اول ماه مه هرسال، از طرف اتحادیه و به‌ویژه كارگران چاپخانه‌ها با صدور بیانیه و اعلامیه‌هایی به‌مناسبت روزجهانی كارگر تا سال 1302 هـ .ش به‌طور علنی برگزار می‌شد. در سال 1304هـ .ش و پس از جلوس رضاخان بر كرسی سلطنت، وی با یورش‌ها و حملات ناجوانمردانه به كارگران و نمایندگان آنان، قصد خاموشی جنبش كارگری ایران را داشت و در سال 1306 هـ .ش، این جشن با انتشار اعلامیه‌ها و شعارها با طرز باشكوهی، به‌صورت تقریباً مخفی در باغ‌های اطراف تهران و سایر شهرهای ایران برگزار شد. این جشن در تهران با حضور بیش از چندین‌هزار نفر از كارگران، با شكوه تمام برگزارگردید لیكن مأموران سركوب‌گر رضاخانی كه در روز اول ماه مه امكان یورش و دستگیری كارگران را پیدا نكرده‌بودند، در روز دوم ماه مه به چاپخانه‌ها حمله‌كرده و عده‌ای از نمایندگان كارگران از جمله آقایان باقر نوایی، محمد پروانه، مهدی حقیقت (كی‌مرام)، براتعلی، ‌سلمان قالب‌تراش، ‌استاد حسین سیاسی، ‌علی‌آقا كاوه، ‌علی‌اصغر كاوه،‌ رزونی، ‌ماهان طاووسیان و عده‌ای دیگر را دستگیر و روانه‌ی زندان كردند و به جرم تعطیل‌كردن روز اول ماه مه محكوم شدند. عده‌ی زیادی از آنان بعد از سوم شهریور سال 1320 هـ .ش از زندان آزاد شدند. در اول ماه مه 1308 ه.ش، حدود 9000 نفر از ده‌هزار كارگر شاغل در صنعت نفت آبادان با اعتصاب متحدانه برای دریافت حقوق حقه‌ی خود و به‌رسمیت شناساندن روز اول ماه مه و اتحادیه‌های كارگری، دست از كار كشیدند كه سربازان تا دندان مسلح رضاخانی با شمشیرهای برهنه به كارگران حمله بردند و در نتیجه 20 نفر از كارگران و 15 نفر از سربازان زخمی شدند و دویست نفر از كارگران از جمله نمایندگان آنان علی امید،‌ رحیم همداد،‌ یوسف افتخاری و آوینی تا شهریور سال 1320 شمسی در زندان‌بودند. این خلاصه‌ای از مبارزات كارگری تا دهه‌ی 20 بود، اینك فعالیت‌های بعد از سال 1320 تا سال 1337 را مختصراً توضیح خواهم داد. ‌ ‌

پس از ورود قشون متفقین در روز سوم شهریور و فروپاشی حكومت قلدرما~بانه‌ی رضاخانی، با آزادی زندانیان سیاسی و نمایندگان كارگران تحولات بس عظیمی به‌وقوع پیوست كه به‌صورت خلاصه به آن اشاره می‌كنم؛ در سال‌های 1320 و 1321، تشكیلات كارگری و زحمت‌كشان ایران به رهبری یوسف افتخاری و خلیل آذر معروف به خلیل انقلابی در تبریز تشكیل‌گردید. فضای باز سیاسی در ایران به‌حدی مورد توجه قرار گرفته بود كه اتحادیه‌‌‌های كارگری و سندیكایی در سرتاسر ایران تشكیل‌گردیده و باعث شده بود كه شورای متحده‌ی مركزی زحمت‌كشان و كارگران به‌صورت خودجوش شكل بگیرد و فعالیت آن آغاز شود. در نتیجه، تشكیلات كارگری و زحمت‌كشان ایران منحل‌شد و حكومت كه درصدد سركوب كارگران بود به تشكیل سندیكاهای كارگری به‌نام اسلی و احكا اقدام نمود و آنان نیز كه از طرف حكومت تقویت می‌شدند، در مقابل شورای متحده‌ی مركزی تاب مقاومت نیاوردند و منحل‌شدند و حكومت نتوانست نقش خود را درباره‌ی اتحادیه‌های كارگری ایفا كند؛ تا این‌كه انشعاب در فدراسیون اتحادیه‌های سراسری كارگری جهان درسال 1949 میلادی به‌وقوع پیوست و این اتحادیه به دو قسمت تقسیم شد؛ یكی فدراسیون جهانی اتحادیه‌‌های سراسر جهان و دیگری كنگره‌ی آزاد كارگران جهان. كنگره نیز در چهارراه خیابان پهلوی تهران، مكانی را به مدیریت قزل‌باش دایركرد ولی شورای متحده‌ی مركزی كارگران از فدراسیون جهانی اتحادیه‌های كارگری برای ارزیابی نیروهای اصیل كارگر دعوتنامه فرستاد كه این كار عملی شد و نماینده‌ی فدراسیون جهانی اتحادیه‌های كارگری هیأتی را به رهبری لوی سایان دبیركل این فدراسیون به ایران اعزام‌كرد و كارگران زحمت‌كش ایران با یك رژه‌ی بزرگ نشان دادند كه استحقاق عضویت در فدراسیون را دارند و از آن‌پس شورای متحده‌ی مركزی عضو فدراسیون مذكور شد. حكومت محمدرضا پهلوی تاب دیدن مقاومت و فعالیت شورای متحده را نداشت و مجبورشد تظاهرات آنان را كه جلوی مجلس شورای ملی صورت گرفته بود، سركوب كرده و آن را به خاك‌وخون بكشد و در نهایت به یكی از خواسته‌های آنان (تشكیل وزارت‌كار و بیمه‌های اجتماعی كارگران ایران) تن در دهد و به ناچار در اسفندماه 1327 لایحه‌ی آن را به انضمام قانون‌كاری كه دارای 21 ماده و 15 تبصره بود به مجلس فرستاد كه در تاریخ 23/4/1328 هـ.ش از تصویب مجلس شورای ملی گذشت و برای اجرا به دولت ابلاغ شد كه از آن پس كارگران ایران در نتیجه‌ی فعالیت‌های مستمر خود به حقوق حقه‌ی خود از‌جمله بیمه‌ی اجتماعی دست یافتند. درنتیجه حكومت كه ناچار شده بود در مقابل خواست كارگران كوتاهبیاید، به‌فكر چاره افتاد و نقشه‌ی ترور ساختگی شاه را در سال 1328 طراحی‌كرد تا به این بهانه انحلال اتحادیه و سندیكاهای كارگری و سازمان‌های مترقی چپ را در مجلس آن زمان باعث شود و بگیر و ببندها آغاز شود و بار دیگر مانند سال‌های 1325 و 1326 و سال‌های قبل از 1320، نمایندگان سندیكاها را دستگیر و روانه‌ی زندان‌كند؛ ولی از آن‌جا‌كه كارگران مزه و طعم اتحاد و اتفاق را چشیده بودند دست از مبارزه برنداشتند و سندیكاها به‌شكل مخفی به فعالیت خود ادامه دادند تا این‌كه بار دیگر در سی‌ام تیرماه 1331، با فعالیت بسیار، در میدان مبارزات جنبش ملی دكتر محمد مصدق شركت كرده و علی‌رغم كودتای 28 مرداد 32، همچنان به فعالیت خود ادامه داده و تحت هر شرایطی از آن پاسداری نمودند. پس از كودتای 28 مرداد 1332، بار دیگر سندیكاهای كارگری كه رهبری آن را هیأت اجرایی شورای متحده‌ی مركزی كارگران و زحمت‌كشان به‌شكل مخفیانه به‌عهده داشت، در یك نشست چند روزه در خارج از تهران، تصمیم به شكستن سكوت خود گرفت و این وظیفه به سندیكای كارگران كفاش استان تهران محول شد كه در نهایت در یكی از كارگاه‌های كفاشی تهران، نماینده‌ی سندیكاها توسط كارفرما به‌دست فرماندار نظامی سپرده شد.

كارگران آن كارگاه در اعتراض به زندانی‌شدن نماینده‌ی سندیكایی دست از كاركشیدند كه باعث اعتصاب عمومی چهل‌هزار نفری كارگران كفاش شد كه در تاریخ مبارزات كارگری ایران از آن به نیكی یاد می‌شود. در روز 1/4/1333 اعتصاب نامحدود كارگران كفاش با صدور اعلامیه‌ی رهبران اعتصاب و خواست قانونی كارگران كفاش آغاز شد.

در این بیانیه به بیمه‌كردن صنف كفاش، حقوق روزهای جمعه و همچنین تعطیلات رسمی كارگران اشاره شده بود. دومین روز اعتصاب همراه با اعلامیه‌های پشتیبانی سایر سندیكاهای كارگری شركت نفت تهران، دخانیات، ‌سیمان، ‌راه آهن، ‌نساجی‌ها، ‌كوره‌پزخانه‌ها و سندیكاهای كارگران بود كه این صنوف پشتیبانی خود را از این اعتصاب اعلام‌كردند كه موجب شد حكومت از این پشتیبانی‌ها عصبانی شده و اقدام به دستگیری كارگران كند. بند 4 بیانیه، اشاره داشت كه كلیه‌ی كارگران كفاش استان تهران كه به‌هر‌دلیل از روز 28 مرداد 32 تاكنون دستگیر و زندانی شده‌اند، آزاد شوند و كارگران كفاش تا حصول نتیجه‌ی مطلوب به اعتصاب خود ادامه خواهند داد. خوش‌بختانه این بیانیه از طرف كلیه‌ی سندیكاها مورد پشتیبانی قرارگرفت و اعلامیه‌های مختلفی در پشتیبانی از آن صادر شد و میان مردم تهران پخش شد و این اعتصاب از شكل اقتصادی به شكل سیاسی و بر علیه كودتای 28 مرداد تغییركرد. حكومت وقت كه مسؤولیت حكومت نظامی تهران را به سرهنگ جلال مولوی سپرده بود، به وحشت افتاد و فوراً با نمایندگان اعتصابی كه با كارفرمایان در وزارت كار مشغول مذاكره بودند به مذاكره نشست؛ خلاصه آن‌كه زندانیان سیاسی و غیرسیاسی كارگران كفاش آزاد شدند و مذاكره جهت اجرای خواست‌های دیگر به جلسات بعد موكول شد و چون این اعتصاب با موفقیت سیاسی كارگران همراه بود، در نتیجه كارگران كفاش استان تهران به سر كار خود برگشتند و كارگاه‌های كفاشی، از طرف دیگر كارگران گلباران شد و جشنی مفصل در كارگاه‌ها برگزار شد؛ اما دولت همچنان برای سركوب سندیكاها كه به‌شكل مخفیانه‌فعال بودند، در پی بهانه بود. به‌این‌ترتیب در سال 1335 تا اسفند سال 1336 سندیكاها مجدداً به‌ثبت رسیدند و فعالیت علنی آنان آغاز شد. در رابطه با ارتباط جنبش كارگری و جنبش چپ، می‌توان گفت كه جنبش كارگری از جنبش چپ جدا است اما هیچ‌كدام از این‌دو، نمی‌توانند بدون هم به حیات خود ادامه دهند. حال دیگر كارگران به حقانیت خود پی برده‌اند و برایشان تفهیم شده است كه باید برای ابراز شخصیت كارگری خود، گردهم بیایند و بهترین مكان برای تجمعات، اتحادیه‌های كارگری است و آن‌جا است كه شعور و آگاهی كارگران رشدكرده و به آن‌ها برای درك حقوق انسانی خویش كمك می‌كند. اتحادیه‌های كارگری به شناساندن شخصیت واقعی این طبقه‌ی زحمت‌كش كمك شایانی كرده است. كارگران آگاه خود را موظف می‌دانند كه باهم متحد شوند؛ فقط تشكلات و سازمان‌های واقعی كارگران است كه شخصیت كارگر را به اثبات می‌رساند. از این‌جهت است كه گرایش به اتحادیه‌ها برای حمایت و به‌دست آوردن حقوق حقه، هر روز بیش‌تر می‌شود.

اگر اتحادیه‌ها خودجوش بوده و از بطن توده‌های عظیم و زحمتكش برخاسته باشند، می‌توانند در جهت حقوق كارگران حركت‌كنند؛ اما متأسفانه در سال‌های اخیر و بعد از انقلاب، اتحادیه‌ها از بالا شكل‌گرفته‌اند. اصولاً وقتی كه می‌خواهیم ساختمانی را بنا كنیم، اول باید پایه‌ها و زمینه‌ی آن‌را محكم‌كرده و سپس طبقات دیگر را بنا نهیم، درغیر این‌صورت ساختمان توان مقاومت در برابر فشارهای وارده را نخواهد داشت و با اندك حركت غیرمترقبه‌ای فرو‌خواهد‌ریخت. اتحادیه‌ای كه از بالا شكل ‌بگیرد، به‌شدت ناپایدار خواهد بود، چرا كه پایه‌های آن بر دوش كارگران قرار ندارد و با اندك حركتی فرو خواهد ریخت. برای روشن‌شدن بیش‌تر این مسأله، اشاره می‌كنم كه در سال 1933، در زمان حكومت فاشیستی فرانكو، سندیكاهای كارگری دولتی را دایركردند كه هدف از آن در اصل جلوگیری از خواسته‌های كارگران بود اما در نهایت با اتحاد و همبستگی كارگران، این سندیكاهای ساختگی فرو ریخت و عاقبت سندیكاهای واقعی كارگری توسط خود كارگران شكل‌گرفت. هر حكومت خودكامه‌ی، تحت هر شرایطی می‌خواهد كنترل ملت را در دست داشته باشد؛ با وجود این خودكامگی هرگز نمی‌توان برای سردمداران و مردم پایان خوشی متصور بود. در ایام خودكامگی این نوع حكومت‌ها، عده‌ای نیز با آن همگام می‌شوند و این همگامی می‌تواند به‌صورت‌های جبری و خودخواسته باشد ولی سرانجام هر دو محكوم به نابودی هستند. تاریخ مدوّن جنبش‌های كارگری، مصداق این بحث است و امیدواریم كه حكومت‌های خودكامه روزی به‌خود آیند؛ زیرا در طول تاریخ، هرگز موفقیتی برای آنان شاهد نبوده‌ایم و اگر گاهی موفقیتی هم وجود داشته، مقطعی بوده است. در خاتمه متذكر می‌شوم كه هیچ نیرو و تشكل كارگری بدون داشتن تشكلات سیاسی به پیروزی نخواهد رسید. موفقیت، در اتحاد و همبستگی نهفته است و بس.

 نقل از ماهنامه نامه شماره 53


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: