توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

نامه: آقای مهدیون سندیكای كفاشان در چه سالی تاسیس شد؟

 یعقوب مهدیون : من خودم سال 1328 عضو سندیكا شدم ولی سندیكا از چندین سال پیش فعالیت داشت. پس از عضویت در سندیكا با اندك فعالیتی توانستم به‌عنوان كادر بخشی از هدایت جنبش كارگری را برعهده بگیریم. آن موقع سندیكا به‌صورت مخفی فعالیت می‌كرد و البته همیشه این بلا به سر سندیكاها می‌آید. تاریخ جهان را كه بررسی كنیم سرشار است از این فراز و نشیب‌ها. ما هم با اگاهی از تمام این مسایل وارد كار زار شدیم. تا سال 1331 سندیكا فعالیت نیمه مخفی داشت و منطقه فعالیت من هم بازار كفاشان بود، ولی در سال 31 سندیكا با یك برنامه صحیح و حساب شد توانست تشكیلات علنی را راه بیناندازد دو ما هم به‌علت این‌كه جزو كادرهای سندیكا بودیم ناچار شدیم در بخش علنی فعال شویم. متاسفانه پس از یك سال فعالیت علنی كودتای 28 مرداد اتفاق افتاد و ما دوباره مخفی شدیم. یكی دیگر از فراز و نشیب‌های جنبش كارگری را دوباره لمس كردیم. اگر قبلاً چیزهایی شنیده بودیم این بار دیگر به‌راستی وارد معركه شده بودیم. بگیر و ببندها شروع شد و هیات مدیره ما كسانی چون عبدالله احیا، حسین سمنانی و حسین باباخانی راهی زندان شدند.

نامه: سندیكا وقتی هیات مدیره‌اش را از دست داد توانست به فعالیت منظمش ادامه دهد؟

یعقوب مهدیون : بله چون مسوِولیت‌ها برعهده كادرهایی گذاشته شد كه مخفی شده بودند. ما بعد از این ضربه آرام نمی‌نشستیم، هم جوان بودیم و هم علاقه‌مند. با این توضیح كه ناملایمات آن روز و سركوب فعالان خیلی دشوارتر از امروز بود. امروز سندیكاها پشتیبانان جهانی دارند. ولی آن زمان سندیكاهای بزرگ بین‌المللی كه از سال 1944 فعالیتشان را آغاز كرده بودند، در این زمینه‌ها بی‌تجربه بودند. به‌هرحال این مساله پیش آمد و ما علی‌رغم خطراتی كه وجود داشت به فعالیت ادامه دادیم چون تعهدی در خود احساس می‌كردیم كه باید این راه را برویم و نجات طبقه كارگر را هم در این می‌دیدیم كه حتماً باید یك فعالیت‌هایی بشود یك آگاهی‌هایی به مردم داده شود، خبرهای داخلی و خارجی باید به اطلاع طبقه كارگر برسد و ما این كارها را انجام می‌دادیم. در آن زمان تمام فعالیت‌ها از فدراسیون جهانی اتحادیه‌های كارگری الهام می‌گرفت. این فدراسیون تا سال 1949 یك پارچه كار می‌كرد و پس از آن به دو بخش تقسیم شد كه یكی كنگره آزاد جهانی بود و دیگری فدراسیون سندیكاهای كارگری، آن روزها تمام الهامات از یك جایی آمد و نشریات و اعلامیه‌هایی چاپ می‌شد كه ما به‌عنوان اعضای سندیكاها موظف بودیم این‌ها را در اختیار مردم قرار بدهیم و به كارگاه‌ها ببریم تا با مردم گفت‌و‌گو داشته باشیم و بتوانیم واقعیت را به ایشان بشناسانیم.

نامه: قبل از 28 مرداد 1332 سندیكا چه دست آوردهایی برای طبقه كارگر داشت؟

یعقوب مهدیون :مهم‌ترین دست‌آوردی كه سندیكاها داشتند تشكیل وزارت كاربود. سندیكاها در یك زمان به این نتیجه رسیدند كه باید وزارت كاری به‌وجود بیاید و قوانینی داشته باشیم. پیش از آن دربار به‌نوعی حكم می‌داد و دادگاه به‌نوعی دیگر ما گفتیم حالا كه این‌ها حكم می‌دهند لااقل از یك نهاد حكم بدهند. این بود كه تظاهرات و اعتصاب‌ها در مقابل مجلس شروع شد. كشتارهای فراوانی اتفاق افتاد و بعضی وقت‌ها تانك‌های شومی به روی اعتصابیون می‌آمدند و تعدادی را می‌كشند اما خوشبختانه اتحاد كارگران پیروز شد این پیروزی این بود كه در اسفند ماه سال 1327 وقتی كه بودجه به مجلس رفت، لایحه‌ای هم ارایه شد كه قانونی بود در 21 ماده و 15 تبصره و در تاریخ 23 تیرماه 1328 این قانون در مجلس تصویب شد. پس بنیاد اصلی وزارت كار را كه امروز این‌طور بر عله كارگران عمل می‌كند، خود كارگران گذاشتند. در این 21 ماده ماده‌های 16 و 17 موادی بودند در مورد بیمه‌های اجتماعی و همین بود كه راه تنفسی برای مبارزات آینده ما باز گذاشت. پس بلافاصله مبارزه برای اجرای بیمه‌ها را شروع كردیم و به نتیجه رسیدیم. تا سال 1329 بیمه جنبه آزمایشی داشت و در زمان دولت دكتر مصدق با تغییراتی تبدیل به یك قانون ابدی شد. این هم موفقیت دیگری بود كه سندیكاهای كارگری ایران به دست آوردند. امروز وزارت كار با این عظمت و وزارت رفاه و تامین اجتماعی مرهون زحمات سندیكاهای كارگری و نتارخون‌های طبقه كارگر است. توجه داشته باشیم كه هیچ چیزی را مجانی به طبقه كارگر نداده‌اند و هنوز هم نمی‌دهند.

.
نامه: با خفقان بعد از 28 مرداد چه كردید؟

یعقوب مهدیون :كودتای 28 مرداد به فعالیت‌های سندیكایی ضربه زد و بخشی از دست‌آوردهای ما از جمله بیمه معلق ماند. قتل عام شروع شده بود، بگیر و ببندها شروع شده بود، زندان‌ها پر بود از مبارزین سندیكایی، ابرهای ضخیم تاریكی، آسمان جنبش كارگری ایران را پوشانده بود و نفس كشیدن دشوار بود. علی‌رغم این ارتباط ما با بدنه طبقه كارگر قطع نشد و هنوز فعالیت می‌كردیم. سال 1333 بود كه ما دیدیم اگر وضع بدین منوال بگذرد هر روز قلع و قمع‌ها بیش‌تر می‌شود و ما یك باز گشت خواهیم داشت به سال 1300 كه هیچ سندیكایی در ایران وجود نداشت. این بود كه فكر چاره افتادیم. سندیكاها بعد از كودتا كمیته‌ای داشتند و از هر سندیكا دو – سه نفر در جلسات شركت می‌كردند. دور از چشم پلیس و در كوه‌های شمیران كه شاهدان فعالیت‌های سندیكایی بودند، جلساتی داشتیم كه ارتباط‌ها را حفظ كنیم. در این جلسات بود كه مطرح شد نباید اوضاع این‌طور بماند، باید این سكوت بشكند و باید طبقه كارگر این سكوت را بشكند. پس از بررسی اعلام شد كه این وظیفه را حتماً باید شندیكایی بر عهده بگیرد كه در سطح شهر پرا كنده باشد و تنها سندیكاهایی كه این وضع را داشتند سندیكای كفاشان و سندیكای نانوایان بود. خوشبختانه قرعه به نام سندیكای كفاشان افتاد كه باید سكوت 28 مرداد را بشكند و با یك اعتصاب همگانی جواب كودتای 28 مرداد را بدهد. سندیكا برنامه‌هایش تنظیم شد و ما دوباره فعالیت را از پایین‌ترین صفوف سندیكا یعنی كارگاه‌ها شروع كردیم. تقریباً بعد از حدود سه ماه فعالیت شبانه‌روزی توانستیم خود را آماده یك اعتصاب سراسری بكنیم. در این زمان كمیته 9 نفر از كارگران كفاشان سازماندهی اعتصاب تشكیل شد كه من هم عضو آن كمیته بودم. پس از بررسی‌های لازم اعلامه‌ای دادیم و در 14 تیرماه 1333 اولین روز اعتصاب شروع شد. حكومت نظامی كودتاچی‌ها اوایل اهمیت به اعتصاب نداد ولی بعد دیدند كه اعتصاب گسترده‌تر شد و حتی كار به جایی رسید كه علاوه بر كارگاه‌های كفاشی، تعمیرگاه‌های كفش هم به اعتصاب پیوستند. این وضعیت هیات حاكمه را به وحشت انداخت و دست به مقابله زد. در نتیجه دستگیری كارگران كفاش شروع شد. اگر دست كسی پینه داشت و پیراهن سفید یا آبی پوشیده بود باز داشت می‌شد. البته سندیكاهای برادر هم بیكار ننشستند و یك اعلامیه به پشتیبانی از خواست‌های سندیكای كفاشان منتشر كردند.

نامه: آقای مهدیون خواست‌های سندیكای كفاشان چه بودند؟

یعقوب مهدیون :خواست ما در ابتدا اجرای تعطیلات جمعه و بیمه‌های اجتماعی بود. چهار – پنج روز كه گذشت ما دیدیم كه مساله دارد به یك مساله سیاسی تبدیل می‌شود دستگیری از طرف هیات حاكمه خود یك مساله سیاسی است. پس كمیته اعتصاب در یك نشست پس از 24 ساعت بررسی به این نتیجه رسید كه باید یك اعلامیه مجدد بدهد اعتصاب ما یك اعتصاب نامحدود بود و نگفته بودیم كه چند روز طول خواهد كشید.
و هیات حاكمه به فكر افتاده بود كه به زودی صنوف دیگر هم به این اعتصاب خواهد پیوست. پس دستگیری‌ها را زیاد كردند و حكومت نظامی در عرض دو روز نزدیك به 600 كارگر كفاش را دستگیر كرده بود و باغ شاه را پركرده بود. ما دیدیم كه دیگر باید مقابله سیاسی بكنیم چون اگر نخواهیم ایستادگی كنیم سركوبی از نو آغاز می‌شود در سال 1308 هم چنین هجومی اتفاق افتاد و نمایندگان كارگران كفاش، كارگران شركت نفت و صنوف دیگر را گرفتند و خفقان تا سال 1320 ادامه داشت. ما چون پیش‌بینی این خفقان را كردیم ناچار شدیم اعلامیه دوم را منتشر كنیم كه كاملاً جنبه سیاسی داشت. دیگر بیمه و تعطیل جمعه مطرح نبود. در اعلامیه اعلام كردیم كه اعضای سندیكای كفاشان كه از روز 28 مرداد سال 32 تا به امروز دستگیر شده‌اند باید بدون قید و شرط آزاد شوند. در آخر اعلامیه هم اضافه كردیم كه تا خواسته‌هایمان را به‌دست نیاوریم اعتصاب ادامه خواهد داشت. اتحادیه‌های دیگر هم اعلامیه تندی در پشتیبانی از ما صادر كردند و خود را آماده یك اعتصاب عمیق نمودند یك اعتصاب عمومی كه در آن شرایط مساوی بود با شكستن كمر هیات حاكمه و این اعلامیه‌ها كه آمد بیرون دولت اول شدت عمل نشان داد ولی دید كسی سركار برنمی‌گردد و هر روز هم یك عده زیادی در مقابل وزارت كار تجمع می‌كند. این بود كه بعد از 15 روز از آغار اعتصاب دولت ناچار شد در مقابل خواسته كارگران سر تسلیم فرود بیاورد. نمایندگان از صنف خواستند كه در وزارت كار با نمایندگان دولت مذاكره كنند ما هم چند نفر از كسانی را كه هیچ نوع سابقه سیاسی نداشتند به وزارت كار فرستادیم. آزادی زندانیان سرلوحه قرار گرفته بود و بعد بیمه و تعطیل روزهای جمعه نیست ولی باید یك محملی می‌داشتیم كه دیگران حتی كشورهای خارجی هم بتوانند از اعتصاب ما پشتیبانی كنند ما نمایندگان را فرستادیم و در اداره كار با نمایندگان دولت از جمله سرهنگ مولوی مسوِول امور كارگری ساواك وارد مذاكره شدند. نمایندگان ما اعلام كردند اولین شرط ما برای خاتمه اعتصاب این است كه همه كارگران زندانی سندیكای كفاشان از روز 28 مرداد تا به امروز باید آزاد شوند. وقتی كه این‌ها آزاد شدند ما هم دیگر صلاح ندانستیم كه اعتصاب را پیش از این ادامه دهیم.

نامه : فقط اعضای سندیكای كفاشان آزاد شدند؟

البته عده‌ای هم از سایر صنوف آزاد شدند ولی ما بیش‌تر روی آزادی كارگران كفاش تاكید می‌كردیم. البته وقتی سندیكاهای دیگر از این خواسته پشتیبانی می‌كردند یعنی ما هم همین خواسته را داریم. به‌هر حال خوشبختانه سكوت شكست ولی هنوز از فعالیت علنی سندیكاها جلوگیری به عمل می‌آمد. تا رسیدیم به سال 1336 قرار بر این شد كه سندیكاها رسماً ثبت شود. از طرف سازمان بین‌المللی كار فشار وارد شد كه در ایران باید سندیكاها تشكیل شوند ناچار شدند سندیكاها را یكی پس از دیگری ثبت كنند كه من درست یادم است در سال 36 سندیكای ما هجدهمین سندیكایی بود كه در اداره كار ثبت شد. تا سال 1338 سندیكاهای قابل ملاحظه‌ای ثبت شدند و دستگاه حاكمه به این فكر افتاد كه باید سندیكاها را كنترل كند. ما باز نشستیم حساب كردیم كه وزارت كار می‌خواهد سندیكاها را كنترل بكند، وزارت كار را هم كه سازمان امنیت كنترل می‌كند. پس یك شورای همكاری سندیكاهای مستقل كارگری در ایران به‌وجود آوردیم. در مقابل هیات حاكمه هم مثل خانه كارگر امروزی یك خانه كارگر در برابر ما ایجاد كرد. بعد از مدتی ما تصمیمی گرفتند همین كارگر. ما رفتیم ببینیم خانه كارگر چه‌طور جایی است آیا می‌شود برویم آن‌جا از موقعیت‌ها استفاده كنیم؟ رفتیم دیدیم بله سه – چهار سندیكا ی خوب هم آن‌جا هستند. دوستان روغن كشی ورامین ما را معرفی كردند و عضو خانه كارگر شدیم.
به‌نظر می‌رسد وزارت كار آن زمان هم به‌صورت غیر قانونی می‌خواست روی سندیكاها كنترل داشته باشد.
بله! درست مثل امروز كه فصل ششم را می‌خواهند به اصطلاح اصلاح كنند. در چند جای این اصلاحیه می‌بینیم كه كلانتری سندیكاها را رسماً داده‌اند دست هیات حاكمه. در حالی كه این خلاف مقررات بین‌المللی است. وزارت كار چه كاره است كه بیاید سندیكای من را كنترل كنند. من طبق قوانین و آیین نامه‌های بین‌المللی باید خودم سندیكایم را كنترل كنم. به هرحال كارگر همیشه با افت و خیز مبارزه كرده است. سندیكاهای اصیل كارگری هرگز عقب ننشستند. ممكن است مثل ماه خیلی باریك شوند ولی هیچ وقت تمام نشدند.

 

نامه: آقای مهدیون از نقش كارگران در انقلاب بگویید؟

یعقوب مهدیون :سال 1356 كارگر به این نكته رسیده بود كه باید یك تغییراتی در حكومت به‌وجود بیاید. مصوباتی را تصویب كردیم و اعتصابات كارگری آغاز شد. سندیكایی كفاشان سه ماه اعتصاب كرد، مغازه‌ها بسته شد و كارگران هم بیكار شدند. علی‌رغم كنترل خانه كارگر به دست دولتی‌ها، شورای همكاری به این نتیجه رسید كه باید كار یك‌سره شود. چون اگر همین وضعیت ادامه داشته باشد ما باز هم سركوب می‌شویم. در ضمن از نظر جهانی هم موقعیتی بود كه سندیكاها با الهام از دنیا به این نتیجه رسیده بودند كه سلطنت باید به جمهوری تبدیل شود. این دفعه قرعه آغاز اعتصاب به نام شركت نفت افتاد. این طرح با پشتیبانی سندیكاهای كارگری دیگر تصویب شد. ریشه این كار در خانه كارگری بود كه الان دولتی‌ها می‌گویند ساواكی بودند و رستاخیزی بودند. این نطفه در همان‌جا شكل گرفت چون شورای همكاری تسلط كامل بر تمام سندیكاها داشت. اگر چه تنها 24 واحد سندیكایی عضو شورا بودند اما بر همه سندیكاها تسلط داشت به‌گونه‌ای كه وقتی یك نفر از فعالان ما می‌رفت داخل خانه كارگر حسین قربانی نسب رییس آن‌جا می‌گفت: مراقب این‌ها باشید كه وقتی می‌آیند داخل با خودشان یكی – دو سندیكا نیاورند به هر حال شیرهای نفت بسته شد و رگ حیاتی حكومت قطع شد. انقلاب 22 بهمن از آن‌جا بود كه پیروزی‌اش حتمی شد همه نیروها در این انقلاب سهم داشتند. چه چپ، چه راست، چه مذهبی، چه غیر مذهبی همه برای تغییر رژیم فعالیت می‌كردند.

نامه: بعد از انقلاب فعالیت سندیكاها تاكی ادامه داشت؟

یعقوب مهدیون :تا سال 1362 سندیكاها به فعالیت خودشان ادامه می‌دادند. سندیكای ما هم مثل سابق سمبل بود. در تمام جریانات اگر نفر اول نبود، پشتیبان نفر اول می‌شد، اما هر انقلابی سه مرحله دارد. یك دوران براندازی، یك دوران چه كنم؟ ، یك دوران سازندگی، سال 62 دوران “چه‌كنم؟” بود. هركسی دنبال قدرت بود و هركس صبح زود قدرت را به‌دست می‌گرفت حاكم بود. در این شرایط ما دوباره رفتیم زیر ضربه و شلاق. سندیكاها بسته شد. هیات مدیره‌ها قلع و قمع شد. فضاها تعطیل شد. همه فعالیت‌ها را بستند. چیزی به‌نام خانه كارگر به‌دست آقای بهشتی و آقای خامنه‌ای وعده‌ای دیگر راه اندازی شد. دیگر همه‌جا صداها خوابیده بود كارخانه‌ها یكی پس از دیگری از وجود كارگران فهیم خالی می‌شد و كار به جایی رسیده بود كه دیگر خیلی از كارگران فعال خودشان سركار نمی‌رفتند. چون یورش بود. این یورش تا حالا هم ادامه دارد. این دفعه خیلی طول كشید. زحمات زیادی كشیده شده بود كه جنبش كارگری از صفر به جایی رسیده بود ولی این دفعه از بود به صفر رسید.

نامه: آقای مهدیون در بهترین حالت بیش‌ترین تعداد اعضای سندیكای كفاشان چند نفر بود؟

یعقوب مهدیون :هیچ وقت ثابت نبود اما بعد از انقلاب بیش‌تر از ده هزار نفر عضو داشتیم كه از هر كدام 5 ریال تا 2 تومان حق عضویت می‌گرفتیم. ما معتقد بودیم باید دستمان را به زانوی خودمان بگیریم و بلند شویم و از موقعیت‌های به‌دست آورده احزاب استفاده نكنیم. اگر احتیاج مالی پیدا می‌كردیم مسوِول مالی هر منطقه به كارگران اعلام می‌كردند كه شما تا دو هفته بعد یك روز از در آمدتان را به سندیكا بدهید. چنین بود كه مادر عرض یك روز پول فراوانی به دست می‌آوردیم. آن زمان اگر یك رفیقی می‌رفت زندان خانواده‌اش را كمك می‌كردیم تا آن كسی كه در زندان است روحیه‌اش را حفظ كند چون می‌گفت خانواده من به گدایی نمی‌افتند و روحیه‌اش را حفظ می‌كرد. مثل حالا نبود كه مردم مجبور شوند كلیه بفروشند.

نامه: این نقطه پایان فعالیت سندیكایی در ایران بود؟

یعقوب مهدیون : نه! باز هم سندیكایی‌ها از فعالیت دست نكشیدند. كم و بیش فعالیت داشتند و می‌گفتند تا كی ما باید منتظر معجزه بمانیم؟ ما معتقد بودیم باید زحمت بكشیم تا چیزی را به‌دست بیاوریم. بنابراین یك عده از سندیكا لیست‌های گذشته نشستیم و هم‌فكری كردیم. گفتیم در آینده ما جواب‌گوی تاریخ هستیم، اگر نبودیم كه راحت بودیم كسی از ما باز خواست نمی‌كرد. ولی الان هستیم. باید جواب‌گوی تاریخ باشیم چون بعدها خواهند گفت این‌ها كه بودند چرا نشستند. به این نتیجه رسیدیم كه فعالیت را آغاز می‌كنیم اگر توانستیم موفق شویم تاریخ با تشعشات می‌نویسد و اگر هم نتوانستیم لااقل تاریخ یاد می‌كند كه عده‌ای خواستند این نهضت را احیا بكنند ولی سركوب شدند. این شد كه هیات موسسان سندیكاهای كارگری را راه انداختیم كه امروز تبدیل به تشكیلاتی شده است و پشت سر هم صنوف مختلف به آن می‌پیوندند. اولین سندیكایی هم كه با موفقیت آغاز به فعالیت كرد، سندیكای شركت واحد بود. به‌هرحال من به پایان خط رسیده‌ام اما زندگی كه به پایان نرسیده است. این مطالب كه در نشریه شما منتشر می‌شود حتی اگر نشریه تعطیل كنند دیگر بخشی از تاریخ شده است.

منبع : نشریه نامه

مصاحبه کننده : هژیر پلاسچی

 


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: