توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

 پیاده سازی بخش دوم مصاحبه : کمیته انتشارات بنیاد پاک

خسروشاهی :قبل از اینکه مطلبی را بگویم باید عرض کنم که پانزده روز گذشت . چون ما اون موقع هر 15 روز به 15 روز دستمزد خود را می گرفتیم . دستمزد ها داخل پاکت به دستمان می رسید ، بانکی نبود . رسیدی را امضا می کردیم و پول خود را می گرفتیم . من دیدم پاکتم خیلی کلفت شده است .

باز کردم و دیدم که من در حالی که طی 15  روز 44 ساعت کار کرده ام ، صد و پنجاه یا دویست ساعت اضافه کاری برای من نوشته اند و مثلا به جای 1000 تومان ، پنج هزار تومان پرداخت کرده اند . گفتم یعنی چه ؟ نزد رییس روابط صنعتی رفتم که آقای نوروزی بود.  این آقا آسوری و روی هم رفته مرد خوبی بود . گفتم آقای نوروزی جریان چیه ؟ من اضافه کاری نداشتم که اینقدر پول برای من نوشته اند .  گفت نماینده سابق می گرفت و دستورالعملی برای نماینده سابق آمده بود . وقتی تو انتخاب شدی ما یک نامه به رییس پالایشگاه نوشتیم که به این نماینده هم پرداخت کنیم که جواب آمد طبق معمول رفتار شود.نامه را نشانم داد . گفتم باشه دستت درد نکند .نامه را تکثیر کردم و در تمام بخش های پالایشگاه نصب نمودم که قبلا این طوری بوده است . اضافه کاری را قطع کردند. قبلا اینطوری بوده است که نماینده بی وجدان دوسال اینطوری پول می گرفته است . رشوه به او می دادند .  چون نیاز به محل ثابتی داشتیم که کارگران مراجعه کنند برای آن تلاش کردیم اما (مدیریت) زیر بار نمی رفتند. مجبور بودیم از صبح با یک دفتر سر تا ته پالایشگاه را راه برویم و مشکلات کارگران را در دفتر بنویسیم و با آنان صحبت کنیم . در روز بین 30 تا صد مشکل از کارگران را در دفتر یادداشت می کردیم .

فتاحی : شما جلسه عمومی برگزار نمی کردید که بپرسید خواسته ها و مطالبات چه هست ؟

خسروشاهی :این غیر از جلسات عمومی بود . چون در جلسات عمومی بیشتر مشکلات عمومی کارگران مطرح می شد و نه خواست ها و مشکلات فردی .

فتاحی : جلسات عمومی را کجا بر گزار می کردید؟

خسروشاهی : در باشگاه برگزار می کردیم .

فتاحی : در چه فاصله ای برگزار می کردید ؟ هفتگی یا ماهانه ؟

خسروشاهی :ترتیب مشخصی نداشت . هر از گاهی لازم می شد . چون باید کارگران در جریان همه وقایع قرار می گرفتند. برخی اوقات پانزده روز یک بار و برخی اوقات یک ماه و حتی دوماه یکبار بود .

فتاحی : اقداماتی را که داشتید گزارش می کردید ؟

خسروشاهی : اقداماتی که داشتیم یا مسائلی را که پیش رو داشتیم و قصد داشتیم انجام دهیم را به کارگران گزارش می دادیم .

فتاحی: با کارگران مشورت می کردید ؟

خسروشاهی : دقیقا . در هر صورت مشکل محل را داشتیم و دیگر مشکل این بود که به هر حال نماینده باید کار هم می کرد . مثلا من هم کار تعمیرات را می کردم و هم باید به مشکلات کارگران رسیدگی می کردم . ما با نماینده روابط صنعتی صحبت کردیم که نمی شود هم کار کرد و هم به مشکلات کارگران رسیدگی کرد . گفت ما قانونی نداریم . باید در پیمان جمعی چیزی گنجانیده شود . گفتم در هر صورت باید یگویم که من وقت رسیدگی به مشکلات را چندان ندارم. خود کارگران بیایند و هر کاری می توانند بکنند . که با کارگران صحبت کردم و حدود سی تا چهل کارگر هر هفته مسئول رسیدگی به مشکلات شدند . اجازه می گرفتند و می رفتند . بعد گفتند که شما حق ندارید و نماینده باید دنبال مشکلات باشد . این شد که ما (نماینده ها ) را از کار آزاد کردند که به مشکلات رسیدگی کنیم . مشکل محل کماکان بود که مدیریت زیر بار نرفت تا اینکه مسئله انتخابات سندیکا پیش آمد.

فتاحی : از آن مقطع چه کارهایی کردید برای اینکه اولین سندیکا را تشکیل دهید ؟

خسروشاهی : در محیط کاری مثل پالایشگاه که حدود سه الی چهار هزار کارگر کار می کنند مشکلات خیلی زیاد است و بر طرف کردن آن از عهده یک نفر برنمی آید . کارگران هزاران مشکل دارند چه در بعد حقوقی و داخل محیط کار و چه از نظر مشکلات بیرون محیط کار از قبیل بیمارستان و نام نویسی کودکان کارگران در مدارس و بیمه های اجتماعی ، زایمان و هزاران مشکل دیگر . از عهده یک نفر بر نمی آید و در دراز مدت به عکس خودش بدل می شود . یعنی نماینده زیر ضرب می رود و مورد تنفر قرار می گیرد چون نمی رسد .  حالا نماینده هر چقدر هم که خوب باشد و جانش را هم بر سر این کار بگذارد در روز فقط می تواند به مشکل سه یا چهار کارگر رسیدگی کند . پس از بحث و بررسی با بقیه دوستان کارگر تصمیم شد که به سمت تشکیل سندیکا حرکت کنیم و تعداد وسیعی نیرو به میدان بیاوریم که بتوانند تقسیم کار کنند . حداقل هر بخشی از کارگران به بخشی از مشکلات برسند که انسجام کارگران را به ضد خودش مبدل نکنیم و کارگران از ایجاد تشکل و وحدت دور نشوند . این پروسه ای بود که به طرف مسئله سندیکا رفتیم .

فتاحی : پس از مشورت و تصمیم بر تشکیل اولین سندیکا اولین اقدامی که کردید چه بود ؟

خسروشاهی :اون موقع بر خلاف نمایندگی مسئله تشکیل سندیکا با هیچ مشکلی مواجه نبود.

فتاحی: قانونا مجاز بود؟

خسروشاهی : آره . فقط لازم بود که کارگران نامه ای را بنویسند ، تعدادی آن را امضا کنند و آن را به وزارت کار ارائه بدهند که ما خواهان سندیکا هستیم و فلان موقع هم انتخابات داریم ، یک ناظر و صندوق برای ما بفرستید.معمولا یک ماه به وزارت کار فرصت داده می شد . در این رابطه بایستی تاریخ مشخص می شد و روز انتخابات افرادی که مایل بودند خود را به عنوان کاندید معرفی می کردند. در مجمع عمومی خوب رفقای کارگر عده ای را پیشنهاد می کردند . تخت سیاهی بود که اسم نامزدها را بر رویش می نوشتند . چیزی از پیش تعیین شده به آن مفهوم نبود گرچه ما برنامه ریزی می کردیم و مشخص می کردیم چه کسانی داوطلب بشوند و چه کسانی را پیشنهاد کنیم  که ارفراد خاصی بتوانند بیایند که کارها را با هم نظری جمعی به پیش ببرند . طوری نباشد که هردمبیل باشد و فلانی و اینها … .روز انتخابات که سال پنجاه بود  وزارت کار آمده بود صندوق را گذاشتند و اسامی را روی تخته سیاه نوشتند . صورت جلسه شد. کارگران آمدند و رای ریختند و نه نفر به همراه چند علی البدل و دو بازرس را انتخاب کردند. این نه نفر کسانی بودند که مورد توافق جمع پیش برنده کار سندیکا قرارگرفته بودند.

فتاحی : یعنی همان جمعی که از قبل خودتان مشورت کرده بودید ؟

خسروشاهی :  بله . انتخابات سندیکا این طور پیش رفت . ما یک اساسنامه داشتیم که آن را در مجمع عمومی به تصویب رساندیم . اساسنامه را باید برای تایید به وزرات کار می فرستادیم که به ثبت می رسید و شماره ثبت سندیکا می بایست اعلام می شد. ما اساسنامه را فرستادیم . در اساسنامه های معمول حق عضویت دو تومان بود که ما پنج تومان نوشته بودیم . در سایر اساسنامه ها معمولا خود کارگران باید حق عضویت ماهیانه را به سندیکا پرداخت می کردند اما ما در اساسنامه قید کرده بودیم که خود شرکت نفت مستقیما حق عضویت را از حقوق کارگران برداشت نماید و به حساب سندیکا بریزد . مگر کسی مستقیما به حسابداری نامه بنویسد که عضو سندیکا نیست که حق عضویت از حقوقش کسر نشود که چنین کسی نبود.  از جمله مسئله داشتن نشریه ، باشگاه ، تعاونی مصرف ، تعاونی اعتبار را هم در اساسنامه داشتیم . خلاصه اساسنامه رفت و به ثبت رسید و برگشت . در آن زمان ما چهارصد و خرده ای کارگر پیمانی در پالایشگاه داشتیم که همه را عضو سندیکا کردیم و برایشان کارت صادر کردیم . این کارگران پیمانی هیچ بیمه ای نداشتند و حتی پولی که برای بیمه اجتماعی از حقوقشان کسر می شد به بیمه پرداخت نمی شد که بتوانند از درمان ارزان استفاده کنند.  آن ها را که عضو کردیم و یقه پیمانکار را گرفتیم . پیمانکاران گفتند که اصلا به شما ربطی ندارد و رفتند و به  وزارت کار شکایت کردند . ما را وزرات کار شعبه شهر ری خواستند . در آن جلسه رییس ساواک شهرری سرهنگ معصومی ، رییس امور اداری ، رییس روابط صنعتی و رییس اداره کار شهر ری به همراه دو نفر دیگر بودند. ما هم به همراه یک تیم سه نفره از سندیکا رفته بودیم و هشت نفر از مسئولین پیمانکاران هم در جلسه بودند . آن ها شروع به سر و صدا کردند که شما حق ندارید چنین کار بکنید. به چه مجوزی این ها را عضو کردید ؟ و شما اصلا حق ندارید چنین کاری بکنید .

البته آن ها می دانستند که کارگران پشت ما هستند و ما به پشتوانه کارگران چنین کاری کرده بودیم .   ما اساسنامه را نشانشان دادیم و گفتیم که در آن نوشته اساسنامه “کارگران پالایشگاه تهران”. گفتیم که پیمانی ها هم کارگر هستند و در پالایشگاه تهران کار می کنند . آشپز و باغبان و نامه بر پالایشگاه هم کارگر پالایشگاه کارگران هستند و در آن کار می کنند. در اساسنامه نوشته شده است “کارگران پالایشگاه تهران” نه “کارگران نفت پالایشگاه تهران ” و اساسنامه ثبت هم شده است . معصومی رییس ساواک شهر ری یک نگاهی کرد و گفت من می روم حق با ایشان است .بلند شد و رفت ، جلسه به هم خورد و ما هم شنگول و شاد رفتیم . آن ها گفتند که شما باید مجمع عمومی بگذارید  و اساسنامه را عوض کنید که ما گفتیم نیازی به این کار نیست . در هر صورت کارگران پیمانی عضو شدند و فشار را به پیمانکاران افزایش دادیم .

فتاحی : من چهار دقیقه وقت دارم که بحث امروز را به پایان برسانم .

خسروشاهی : در هرصورت این مسئله پیمانکارها را حل کردیم و تمام لیست ها را بیرون آوردیم و از ابتدا تا انتها  تمام حقوق معوقه و بیمه ها را پس گرفتیم و به حسابشان ریختیم . پس از انقلاب هم همه با همان کارت های سندیکا برگشتند که هنوز کارگر پیمانکاری بودند. سندیکا راه افتاد و جلسات آن آرام آرام به پیش رفت . یکی از مسائل اساسی که باید در این فاصله اشاره کنم ، مسئله آگاهی کارگران به ریز مطالب بود .

فتاحی : مکانیزمش چه بود ؟

خسروشاهی :  مجمع عمومی .

فتاحی : هر از  گاهی یا منظم ؟

خسروشاهی : مجمع عمومی را هر وقت که میم خواستیم در باشگاه برگزار می کردیم . یا اینکه از کانال اطلاعیه هایی که هر روز صادر می کردیم و روی برد ها نصب می کردیم ، بین کارگران روی میز ها پخش می کردیم و یا به هنگام ترک پالایشگاه به دستشان می دادیم اطلاع رسانی می کردیم . اطلاعیه ها چهار صفحه بود و مثل یک نشریه بود . این بود که کارگران خود را در میدان می دیدند و از تمام ریز مسائل باخبر بودند .

فتاحی : این سال پنجاه و دو بود …؟

خسروشاهی : آره دیگه سال 51 و 52 بود .چون سال 50 انتخابات سندیکا بود. در این فاصله چند اعتصاب کوچک برگزار شد که نهایتا به اعتصاب بزرگ سال 53 انجامید .

———————————————————————————————

پی نوشت اول : بخش دوم مصاحبه با یدالله خسرو شاهی توسط کمیته انتشارات بنیاد پاک پیاده سازی شده است و بقیه مصاحبه  به تدریج منتشر خواهد شد .

 پی نوشت دوم : یدالله خسروشاهی، یکی از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت در سال 1349، از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50، و از رهبران اعتصاب بزرگ صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357 بود که پس از انقلاب 57 از ایران خارج شد و در 15 بهمن 1388 در لندن درگذشت .

پی نوشت سوم : بخش اول مصاحبه در سایت بنیاد پاک موجود است:

http://b-pak.org/2013/03/09/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1/

پی نوشت چهارم : این سری مصاحبه ارزشمند توسط محمد فتاحی مجری تلویزیون پرتو در زمان حیات یدالله خسروشاهی صورت گرفته است که از زحمات ایشان سپاسگزاریم .


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: