توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

  پیاده سازی بخش سوم مصاحبه : کمیته انتشارات بنیاد پاک

فتاحی : مهمترین اعتصاب کارگری آن دوره در سال 53 اتفاق می افتد . اگر ممکن است بفرمایید چه مبارزاتی به اعتصاب سال 53 کارگران نفت منجر شد و قضیه از چه قرار بود؟

خسروشاهی : هر دو سال یک بار در شرکت نفت پیمان دست جمعی به امضا می رسید . ما سال 51 یک پیمان دست جمعی با وزارت نفت داشتیم . بخشی از خواسته های پیمان دست جمعی را به ما دادند و برخی را ندادند. از جمله مسئله جیره خواربار که به نتیجه نرسید .

فتاحی: آن موقع نماینده های همه سندیکا از جاهای مختلف برای مذاکره می رفتید؟

خسروشاهی :آره قبل از 51 معمولا این طوری بود که نماینده های کارگران نفت خوزستان که تحت نظر کنسرسیوم نفت بودند و ربطی به شرکت ملی نفت نداشتند به تهران می آمدند و  پیمان دست جمعی می بستند . کسر 25 درصدی از همان قرارداد نفت به کارگران نفت شمال کشور پرداخت می شد. یعنی کارگران شمال نفت پیمان دست جمعی نداشتند. ما یه این موضوع اعتراض کردیم و سال 51 اولین پیمان دست جمعی مشترک با کارگران خوزستان را امضا نمودیم .

خواسته هایی را هم مطرح نمودیم . خیلی چیزها بود .

فتاحی: سال 51 . شما آن زمان تهران بودید؟

خسروشاهی : بله . هم در تهران و هم در خوزستان سندیکا داشتیم .

فتاحی : رابطه هم داشتید ؟

خسروشاهی : بله . از خوزستان آمده بودند و از تهران و بقیه شهرهای شمالی مثل تبریز و کرمانشاه هم بودند .

فتاحی: آن ها هم سندیکا داشتند .

خسروشاهی : یا نماینده بودند و یا سندیکا داشتند . در هر صورت در پیمان دست جمعی سال 51 خواسته های زیادی مطرح شد که بخشی از آن را دادند و بخشی را ندادند. از جمله جیره خواربار که کارگران خوزستانی می گرفتند اما به کارگران نفت شمال کشور ارائه نمی شد .

فتاحی : چرا ؟ در خوزستان سندیکا قوی تر بود یا اینکه کنسرسیوم ارائه می داد ؟

خسروشاهی : در بحبوحه جنگ جهانی دوم که نان نایاب شده بود کارگران اعتصاب کردند و شرکت نفت  50 کیلو آرد و 50 کیلو ذغال به عنوان جیره خواربار به کارگران داد که در خانه خود نان می پختند . مسئله نان کارگران به این شکل حل شد . کم کم در قرارداد ها این مسئله گنجانده شد و چیزهای دیگه ای مثل نخود ، لوبیا ، عدس ، برنج و … به آن اضافه شد .  منتهی تنها به کارگران نفت خوزستان می داند و به کارگران شمال نمی دادند.  چون خوزستان کوچک  بود این خواربار در آبادان ، اهواز ، مسجد سلیمان ، هفتگل و آغاجری ارائه می شد . محل های مشخصی به نام رشن خانه درست کرده بودند که کارگران مراجعه می کردند و جیره ماهیانه خود را می گرفتند و می رفتند.

فتاحی : به جای اینکه دستمزدشان را به نسبت هزینه ای که زندگی شان نیاز دارد افزایش دهند، جنس می دادند؟

خسروشاهی : مسئله دستمزد در پیمان دست جمعی مطرح می شد که مسئله حداقل دستمزد را در پیمان سال 51 مطرح کردیم . یا مسائل دیگر نظیر مرخصی .

فتاحی : خوب اگر دست مزد کافی بود دیگر به جنس نیازی نبود .

خسروشاهی :این هم بحثی است که باید به آن پرداخت . در سال 53 که ما جیره خواربار را گرفتیم ، برنج مثلا کیلویی 7 تومان بود . الان برنج کیلویی 2500 تومان است. بیست کیلو برنج حقوق یک ماه کارگر است که الان به آنان نمی دهند . مسئله حقوق متفاوت است  . در شمال کشور به کارگران فوق العاده جیره خواربار می دادند اما پول حتی یک کیلو برنج نمی شد. فوق العاده را متناسب با تورم اضافه نمی کردند. مثلا در هر ماهی صد تومان تا 150 تومان فوق العاده جیره خواربار می دادند.

فتاحی: این ها را در خوزستان می دادند و در تهران نمی دادند و شما به این مسئله اعتراض کردید؟

خسروشاهی:ما پول خواربار را می گرفتیم ، اما کارگران جنوب خود جیره را می گرفتند.کارگران در سال 51 به این مسئله اعتراض کردند که به آن ها ندادند . این یکی از مهمترین خواست های کارگران شمال نفت بود.منتهی در قسمت پخش و بقیه جاها کارگران متفرق بودند .در پخش ، پمپ بنزین ها و تلمبه خانه ها  کارگران متفرق هستند . کارگران به طور واقعی تنها در پالایشگاه ها متحد بودند .

 در هر صورت سال 51 پس از بازگشت از جلسه پیمان دست جمعی ضمن صحبت و بررسی تصمیم گرفتیم که برای گرفتن جیره خواربار زمینه سازی کنیم . مسئله عدم پرداخت فوق العاده هایی که به کارمندان می دادند و به کارگران پرداخت نمی شد، را مطرح کردیم . مثل فوق العاده استشمام گازهای سمی . کارگرانی در بویلر کار می کردند که در معرض گاز سمی بودند. بیش از هزار کارگر در سراسر کشور تنها به دلیل استشمام گاز سمی مردند . به کارمندان که در دفتر می نشستند و حتی بوی نفت به مشامشان نمی رسید ، پرداخت می کردند اما به کارگران فوق العاده را نمی دادند و این شامل خیلی از فوق العاده های دیگر هم بود. همه این مسائل به علاوه مسئله جیره زمینه اعتراض شد .

چون در جلسه پیمان دست جمعی گفته بودند که این ربطی به پیمان جمعی ندارد و باید در داخل پالایشگاه حلش کنید ، به جلسات پالایشگاه می رفتیم .  مدیریت پالایشگاه هم زیر بار نمی رفت . همین کشمکش تا سال 53 ادامه یافت که بیشتر روی مسئله جیره متمرکز بود. مسئله اساسی که در این جا مطرح شد این بود که در فاصله 48 تا 53 ، کارگران به طور کوتاه مدت یه روزه تا یک هفته اعتصاب می کردند و این اعتصابات بیشتر اعتصاب کارگران بخش تعمیرات بود.

فتاحی : شما در بخش تعمیرات مشغول بودید؟

خسروشاهی: بله . همه کارگران در بخش تعمیرات کار می کردند.بقیه کارمند و نماینده کارفرما در کارگاه بودند .وقتی  در پالایشگاه اعتصاب می شد ، کارگران نوبت کاری هم اعتصاب می کردند که تولید را به تعطیلی می کشاند .برای خنثی کردن مبارزه کارگران مدیریت کارگران نوبت کاری را به عنوان کارمند استخدام کرد و در کنارشان چند کارگر با تجربه برای آموزش قرار دادند که به آن ها یاد دهند . این باعث شد که حتی در صورت اعتصاب کار تولید پالایشگاه متوقف نشود . بین سال های 48 تا 53 ، پنج یا شش اعتصاب رخ داد که هیچ نتیجه ای در برنداشت و پالایشگاه کار خودش را می کرد. کارمندان کار می کردند و کنترل اتاق ها در دست کارمندان بود .  از این نظر به تولید ضربه ای وارد نمی شد .

تصمیم گرفتیم روزی اعتصاب کنیم که مدیریت متوجه اعتصاب ما بشوند و ناچار به قبول خواسته های ما بشوند.تصمیم گرفتیم که هدف اعتصاب را گرفتن جیره غذایی تعیین کنیم و تا رسیدن به حق خود به اعتصاب ادامه دهیم . مدیریت به کارگران آبادان اعلام کردند که شما برای ماموریت به این جا آمده اید یا باید به آبادان برگردید و یا به کار خود ادامه دهید ، شما دو برابر حالت معمولی حقوق می گیرید چون در ماموریت اداری هستید . تصمیم گرفتیم که کارگران آبادانی در هتل بمانند که اینطور وانمود شود که به آبادان برگشته اند. اعتصاب شروع شد و کارفرمایان به میان کارگران برای سخنرانی آمدند که کارگران را برای برگشت به سر کار ترغیب کنند . کارگران صبح را در رستوران پالایشگاه به سر می بردند و سرکار نمی رفتند و تنها صبحانه و نهار می خوردند.

 از رییس پالایشگاه گرفته تا رییس امور پالایشگاه ها می آمدند و سخنرانی می کردند اما کارگران به سر کار بر نمی گشتند. تا این که معصومی رییس ساواک شهر ری آمد و کارگران را به شاه قسم داد که خواسته آن ها را برآورده می کند و از آن ها خواست که به سر کار برگردند که کسی از کارگران گوش نداد.قبل از این قانونی تصویب کرده بودند که اخلال گران در صنعت نفت باید به اشد مجازات برسند این قانون را در جاهای مختلف پالایشگاه چسبانده بودند که به غیرقانونی بودن اعتصاب کارگران اشاره داشت .  متن قانون را خواندند و از من خواستند تا توضیح بدهم که قانون کار درباره اعتصاب چه نظری دارد . من قبلا با رفقای کارگر هماهنگ کرده بودم که اگر یقه من را گرفتند شما تکان نخورید مگر آن علامت خاص را که من و شما می دانیم را نشان دهم. خلاصه از من خواستند که درباره اعتصاب در قانون کار توضیح دهم .

قبلا هماهنگ کرده بودیم که هیچ کارگری حرف نزند چون اگر کسی حرف می زد دستگیر می شد و به زندان می رفت.من گفتم که قانون کار می گوید که زن و مرد و بچه کارگر باید شکمشان سیر باشد. من وقتی این بخش قانون را خواندم و دیدم اجرا نمی شود ، بقیه اش را نخواندم . معصومی گفت : همه این اعتصاب زیر سر تو است و به کارگران گفت بلند شوید و نماینده دیگری انتخاب کنید . معصومی رییس ساواک شهر ری گفت تو که قانون کار را نخوانده بودی.گفتم نخواندم اما انتخاب شده ام . جواب داد که همه اش زیر سر تو است و رفت . همه مسئولین و حتی وزیر کار به پالایشگاه آمده بودند که هیچ تاثیری نداشت .  تا اینکه نوبت به اقبال رسید.

فتاحی: اقبال چه کاره بود؟

خسروشاهی: رییس هیات مدیره صنعت نفت بود و بعد از شاه او همه کاره بود.

فتاحی : اقبال صحبت کرد؟

خسروشاهی: نه . فقط از طریق رییس امور پالایشگاه به کارگران پیغام رساند که  در پالایشگاه برای اعتصاب ننشینید و به خانه هایتان بروید. اقبال همه نمایندگان کارگران نفت در سراسر کشور را به دفتر خود در تهران دعوت کرد. من ، تاج زاده و قدیری از طرف سندیکای پالایشگاه تهران رفتیم . از ساعت شش و نیم صبح تا هفت شب جلسه داشتیم و حتی نهار هم نخوردیم . در جلسه بسیار صحبت کردیم و بر خواست جیره اصرار کردیم . اقبال قبول نمی کرد و چند بار هم تهدید کرد و پرسید مگر تو زن و بچه نداری ؟ گفتم چرا زن و چهار بچه دارم و به همین دلیل جیره می خواهم چون این پول کفاف زندگی ام را نمی دهد.

باقر سربی که نماینده سندیکای کارگران راننده نفت بود ، گفت جناب دکتر کارگران اعتصاب نکرده اند ، فقط خواسته ای دارند.اقبال گفت تو چه کاره ای ؟ مگر نماینده رانندگان نیستی؟ و در ادامه گفت که تو اعتصاب را نمی فهمی . اعتصاب یعنی که  تو ماشین را جک بزنی ، بالا بیاوری و چهار تایر را پایین بیاوری و هیچ کس هم نمی تواند تایر را به جایش برگرداند و می گویی که تا به خواست هایم نرسم، تایر را به جایش برنمی گردانم. این یعنی اعتصاب ، خفه شو و حرف نزن . تا آخر جلسه اقبال به باقر سربی که ساواکی هم بود اجازه صحبت نداد. جلسه طولانی ای بود و اقبال از طرف شاه ما را به افتتاح پالایشگاه کرمانشاه دعوت کرد. شاه پالایشگاه را افتتاح کرد و بیرون آمد . نمایندگان به ردیف ایستاده بودند .

نماینده تبریز اسحاقی نژاد که مدال کشتی داشت ، در کنار من ایستاد و گفت شاه در کنار من می ایستد . شاه که داشت به داخل می رفت ، اسحاقی نژاد بیست تا مدال مختلف که برخی از آنان را خریده بود به خودش آویزان کرد.شاه پرسید این مدال ها برای چیست ؟ اسحاقی نژاد گفت برای کشتی است .شاه از مشکلات پرسید که من سریعا گفتم که ما مشکل تعاونی داریم . هیچ کمکی به ما نمی شود . تعاونی مصرف قبلا متعلق به کارگران بود که اکنون آقای اقبال آن را گرفته است و در اختیار عده ای کارمند استخدامی قرار داده است.شاه گفت که درباره تعاونی به کارگران کمک شود و رفت.

من به اقبال گفتم که در کشور ما گوشت را به دست گربه می دهند . آقای هویدا بازرگانان را مسئول اتاق بازرگانی کرده است ، همان کسانی که تعیین قیمت می کنند و مسلما به نفع آنان است که قیمت ها را بالاتر ببرند. رییس تعاونی اینجا دزدی کرده است و ما مدرک را ارائه داده ایم و شما می گویی که تعاونی برای من است . تعاونی برای ماست و نه شما . شما آن را از دست ما گرفتید . ما تعاونی را درست کردیم که ما را از آن بیرون کره و برایش کارمند استخدام کرده اید .ما از این مسئله ناراضی هستیم .  مگر شاه نگفت که به تعاونی کمک کنید ، تو تا الان چه کاری کرده ای . گفت که من فقط غلام حلقه به گوش شاه هستم و بقیه برای من ارزشی ندارند.

 ما از اقبال یک چک به مبلغ صد هزار تومان گرفتیم که جنس تعاونی بخریم تا ثابت کنیم که می توانیم ارزان تر بخریم . نامه ای هم با امضای اقبال گرفتیم که جیره خواربار به کارگران شمال هم پرداخت شود. نامه را که همان شب امضایش را گرفتیم ، چاپ کردیم و در همه پالایشگاه ها و شرکت های نفت پخش کردیم . جیره به این شکل تصویب شد که بودجه وحشتناکی بر دست مدیریت گذاشت. وقتی جیره را دادند کارگران پس از دوازده روز به سر کار خود برگشتند و اعتصاب پیروز شد.

فتاحی : خواسته تان بر آورده شد ؟

خسروشاهی:برآورده شد و بعد از دو ماه من دستگیر و به زندان منتقل شدم .

فتاحی: فکر کردند که این مسانل زیر سر شماست ؟

خسروشاهی:بله . البته قبل از دستگیری مسئله تشکیل اتحادیه کارگران نفت شمال را پیش آوردیم و برایش تلاش کردیم . قرار بود مجموع سندیکا های کارگران نفت شمال با هم تشکیل یک اتحادیه بدهند که ما را دستگیر کردند و همه چیز به هم خورد .

فتاحی: این مسئله جیره شامل کدام مراکز نفتی بود؟

خسروشاهی: تمام ایران . قبل از آن فقط خوزستان شامل جیره خواربار می شد.

فتاحی: فکر می کنی این مهمترین اعتصاب قبل از سال 57 بود ؟

خسروشاهی: قطعا. این که ده ، دوازده روز تولید خوابید و عقب افتاد و به قول خودشان میلیارد ها دلار به اقتصاد کشور ضربه خورد .به علاوه بودجه ای که برای خواربار کارگران نفت در نظر گرفته شد سرسام آور بود ، چرا که باید خواربار بسته بندی می شد و در خانه کارگران تحویل داده می شد.

…………………………………………………………………………………………………………

پی نوشت اول : بخش سوم مصاحبه با یدالله خسرو شاهی توسط کمیته انتشارات بنیاد پاک پیاده سازی شده است و بقیه مصاحبه  به تدریج منتشر خواهد شد .

 پی نوشت دوم : یدالله خسروشاهی، یکی از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت در سال 1349، از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50، و از رهبران اعتصاب بزرگ صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357 بود که پس از انقلاب 57 از ایران خارج شد و در 15 بهمن 1388 در لندن درگذشت .

پی نوشت سوم : بخش اول و دوم مصاحبه در سایت بنیاد پژوهشی – آموزشی کارگران (پاک) موجود است.

http://b-pak.org/

پی نوشت چهارم : این سری مصاحبه ارزشمند توسط محمد فتاحی مجری تلویزیون پرتو در زمان حیات یدالله خسروشاهی صورت گرفته است که از زحمات ایشان سپاسگذاریم .

 


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: