توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

 پیاده سازی بخش چهارم مصاحبه : کمیته انتشارات بنیاد پاک

فتاحی: اگر موافق باشید به قبل برگردیم و مسئله پیمان های دست جمعی. پیمان های دست جمعی چه بودند ؟

خسروشاهی: قبلا افزایش دستمزدها و هر مسئله ای از این دست در اختیار روسای کارمندان نفت بود. کارمندان نفت تصمیم می گرفتند که به چه کارگری افزایش حقوق بدهند و یا ندهند. بعد از مدتی با فشار کارگران برای همسان کردن وضعیت دستمزد کارگران در خوزستان قرار شد که نمایندگان کارگران هر دوسال یک بار خواسته های کارگران را با مسئولان مطرح و دو طرف روی آن توافق اجرایی کنند . این خواست ها شامل موارد بسیاری نظیر مرخصی ، حداقل مزد در صنعت نفت ، پاداشهای مختلف و خیلی از مشکلات عام کارگران می شد . این توافق از سال 48 در خوزستان به اجرا گذاشته شد . نمایندگان خوزستان هر دوسال یکبار به تهران می آمدند و سر پیمان دست جمعی به توافق می رسیدند. این مذاکره ها ممکن بود یک ماه طول بکشد. بعد برمبنای توآ از ان به توافقات کتابچه پیمان دست جمعی کارگران صنعت نفت سال 48 منتشر می شد و بر آن مبنا دست مزد کارگران اضافه می شد.

فتاحی: از چه تاریخی بخش های دیگر کارگران صنعت نفت به جز خوزستان نماینده داشتند؟

خسروشاهی: عرض می کنم . پیمان دست جمعی کارگران خوزستان که تصویب می شد . شرکت نفت از آن مبلغ بیست و پنج درصد اش را به دلیل بدی آب و هوا کم می کرد و شامل کارگران شمال و بقیه کارگران در سطح ایران می کرد. از سال48 که ما به پالایشگاه تهران که راه افتاده بود منتقل شدیم . ما هم خواهان پیمان دست جمعی و بقیه خواست ها نظیر جیره غذایی شدیم. آن ها سرانجام موافقت کردند و از سال 51 برای اولین بار نمایندگان کارگران صنعت نفت در سراسر ایران برای پیمان دست جمعی مذاکره می کردند .

شکل پیمان به این نحو بود که مثلا ما در پالایشگاه تهران خواست ها و مشکلاتی از کارگران را که امکان مطرح کردن در پیمان دست جمعی را داشت یادداشت و جمع بندی می کردیم.

فتاحی : چطور خواست ها را می نوشتید ، به تک تک کارگران مراجعه می کردید ؟

خسروشاهی: نه مجمع عمومی برگزار می کردیم  و در جلسه مجمع عمومی روی خواست های کارگران بحث و تبادل نظر می کردیم و مثلا بیست مورد را به عنوان خواست های اساسی کارگران پالایشگاه تهران تصویب می کردیم.بعد با نمایندگان کارگران تهران جلسه می گذاشتیم و خواست هایمان را یکی می کردیم . بعدا که نمایندگان از شهرهای دیگر و جنوب به تهران می آمدند در سالن هتل یک هفته می نشستیم و خواست هایمان  را جمع بندی می کردیم .قرارمان هم بر این بود که تا روز مذاکره خواست ها به گوش کارفرما نرسد اما درون مان افراد نفوذی ساواک بودند که خواست ها را لو می دادند.

فتاحی: ببخشید ، قبل از آمدن دیگر نمایندگان به تهران شما ارتباطی نداشتید که خواست هایتان را هماهنگ کنید ؟

خسروشاهی: چرا اما  برای جمع بندی خواست ها نیاز به جلسه عمومی نمایندگان بود. خوشبختانه در شرکت نفت یک سیستم تلفن داخلی سراسری بین تمام بخش های شرکت نفت بود. مثلا شماره داخلی تبریز را می گرفتیم و با نمایندگان کارگران تبریز صحبت می کردیم ، کسی هم تلفن ها را کنترل نمی کرد. علاوه بر این برای دیدار با نمایندگان کارگران به نقاط دیگر مسافرت هم می کردیم و آن ها هم می آمدند.

پس از یک هفته جلسه در هتل خواست ها را جمع بندی می کردیم و و بعد در جلسه مذاکره خواست های خود را روی میز مطرح می کردیم. مثلا سی ماده ار خواست ها. پس از جلسه اول نماینده کارفرما یک هفته وقت می خواست که خواست های کارگران را بررسی کند. در این یک هفته نمایندگان در شهر تهران گردش می کردند تا هفته بعد . این روند همان چیزی است که الان به آن سه جانبه گرایی می گویند. نمایندگان وزارت کار(دولت) ، نمایندگان کارگران و نمایندگان کارفرما (شرکت نفت) در جلسه بودند. تعداد نمایندگان کارگران و کارفرما برابر بودند و دو نفر هم از طرف وزارت کار بودند. منتهی نمایندگان وزارت کار به شکل ناظر در جلسات حاضر بودند و اظهار نظر نمی کردند ، تنها پس از پایان مذاکرات صورت جلسه پیمان دست جمعی را امضا می کردند. {دو دقیقه از نظرات خسروشاهی درباره سه موضوع جانبه گرایی به دلیل اینکه به موضوع تاریخ شفاهی نفت بی ارتباط بود پیاده نشده است}

فتاحی : برگردیم به همان موضوع سه جانبه گرایی .

خسروشاهی: خواست ها را یا کارفرما می پذیرفت و یا رد می کرد . روز اول می گفتند که آقای دکتر اقبال گفته اند مثلا صد میلیون برای حقوق کارگران پول داریم و این را خودتان هر جور دوست دارید تقسیم کنید و حتی یک قران هم بیشتر از این نمی دهیم.

فتاحی: یعنی واقعا بیشتر از این نمی دادند؟

خسروشاهی: نه . محبور بودند بدهند . از گلویشان بیرون می کشیدیم . منتهی اول این را می گفتند. یک ماه طول می کشید که خواست ها مطرح و روی آن بحث و تبادل نظر می شد. ماده به ماده جلو می رفت و رویش توافق می شد . پس از اتمام مذاکرات یک صورت جلسه می نوشتند و نمایندگان کارگران و کارفرما امضا می کردند و نهایتا وزارت کار هم تاییدش می کرد.

فتاحی: چقدر کل این پروسه به طول می انجامید؟

خسروشاهی: یک تا دوماه.حداقل . معمولا در غرب این طوری است که وقتی پیمان دست جمعی را امضا می کنند، تا دو سال هیچ خبری از اعتصاب و درگیری نیست و کاری نمی توانی بکنی . در ایران اینطور نبود ، وقتی که  از پیمان بیرون می آمدی کارگران می گفتند چرا این را به ما ندادند و شروع به درگیری و اعتصاب می کردند. پس از پیمان سال 51 که ما به کارگران گفتیم که با جیره موافت نکرده اند و این موارد  را ندادند ، این تازه شروع اعتراضاتی شد که به اعتصاب سال 53 انجامید.

فتاحی: وقتی شما خواسته هایتان را به آنان می دادید و کارفرمایان می رفتند تا در مورد ادامه مذاکره مشورت کنند ، آیا این امکان وجود داشت که نمایندگان کارگران هم در مجامع عمومی با کارگران مشورت کنند ؟

خسروشاهی: نه . یه قانونی بود که تا زمانی که پیمان تصویب نشده است ، چیزی به اطلاع کارگران نرسد . البته کسی این را رعایت نمی کرد و معمولا نمایندگان به کارگران در باره مفاد مذاکرات خبر می دادند.

فتاحی: منظورم این است که در حین مذاکرات به طور حضوری در بین کارگران حاضر می شدید یا نه؟

خسروشاهی: بله . حاضر می شدیم.

فتاحی: و در این حین اعتراضاتی هم شکل می گرفت؟

خسروشاهی: نه در حین مذاکرات پیمان دست جمعی . چون هنوز هیچ چیز معلوم نبود . بعد از امضای پیمان اعتراضات شکل می گرفت.

فتاحی: و در بین دو پیمان دست جمعی اعتراضاتی می شد و به نتایجی هم می رسید؟

خسروشاهی: دقیقا.

فتاحی: اگر اجازه بدهید درباره تلاش هایی توضیح دهید که به تشکیل اتحادیه(سندیکا)ی کارگران نفت انجامید.

خسروشاهی: اتحادیه کارگری به اصطلاح روی کاغذ وجود داشت. یکی اتحادیه مرکزی ، اتحادیه پخش و اتحادیه انبار نفت نازی آباد که سه سندیکای موجود بودند و یک اتحادیه به اسم کارگران نفت تهران تشکیل داده بودند که فقط روی کاغذ ثبت شده بود و وجود خارجی نداشت . در سازمان کارگران (خانه کارگر فعلی) هم یک دفتر داشتند که همیشه دربش قفل بود. ما آمدیم و با کارگران دیگر صحبت کردیم که بیایید یک اتحادیه از مجموع سندیکا درست کنیم.بنابرین آمدیم و در طی یک تلاش یک ساله طاقت فرسا در انبار نفت ری ، خط لوله مخابرات ، اکتشاف و استخراج و گاز سندیکا درست کردیم . وقتی این سندیکا ها درست شدند ما هم که در پالایشگاه تهران سندیکا درست کرده بودیم ، قرار شد جمع شویم و اتحادیه سندیکاها را تاسیس کنیم.

فتاحی: منظورتون مجمع عمومی نمایندگان سندیکا بود؟

خسروشاهی: بله . درست قبل از اینکه این مجمع عمومی را برگزار کنیم ، دستگیری های سال 53 اتفاق افتاد و ما رو به همراه پنجاه نفر از کارگران پالایشگاه دستگیر کردند. این پنجاه نفر را از هر گونه فعالیت اجتماعی ، کارگری مثل کاندید شدن برای سندیکا محروم کردند و از آن ها ضمانت گرفتند. در هفته های اول دستگیری ما ، ساواک سندیکا را منحل اعلام کرد.این باعث شد که اتحادیه سراسری شکل نگیرد.

فتاحی: شما به زندان رفتید؟

خسروشاهی: ما را دستگیر کردند و به زندان بردند.

فتاحی: شما ارتباط ویژه ای با جریانات سیاسی داشتید؟ چرا سراغ شما آمدند؟

خسروشاهی: بخشی از کارگرانی که به آبادان برگشتند را دستگیر کردند و گفتند شما که برای تعمیرات رفته بودید، چرا اعتصاب کردید؟ یکی از آنان که من نمی شناختمش گفته بود : یدالله ما را فریب داد . ما را عصر جمعه دستگیر کردند و به ساواک بردند. صبحش ما را از آریا شاهین به آبادان بردند و در این فاصله کارگران برای آزادی ما اعتصاب کردند. من را با فردی که علیه من شهادت داده بود روبرو کردند که من گفتم او را نمی شناسم و دروغ می گوید. من را به اهواز بردند و تبرئه کردند و گفتند به تهران برگرد . من در بازگشت به تهران متوجه شدم که برای آزادی ما کارگران اعتصاب سازمان داده اند.در این فاصله که من در آبادان تحت بازداشت بودم سرهنگ معصومی آمده و گفته بود که این چریک بوده و اسلحه داشته است و رهایش نمی کنند. کارگرانی آمدند و به من گفتند معصومی باید بابت این تهمت عذر خواهی کند . گفتم ولش کنید نمی خواهد عذر خواهی کند. گفتند نه . این نمایندگان گفتند که نه باید عذر خواهی کند.من هم گفتم که اگر نروم می گویند این دو روز رفته زندان جا زده است . این بود که همراهشان به ساواک رفتم و معصومی عذرخواهی کرد.

فتاحی: شما اشاره کردید که بعضی از این نمایندگان ساواکی بودند . وقتی که اینها در پیمان های دست جمعی می نشستند و طبعا با شما نبودند و شما متوجه می شدید که این ها با دولت هستند ، در مقابشان چه می کردید؟

خسروشاهی: ما می دانستیم . منتهی جرات نمی کردند مخالف نظرات ما را در مذاکره ها ابراز کنند اما رویه سازشکارانه ای داشتند. ما هم بعد ها به کارگران می گفتیم که به این نمایندگان دیگر رای ندهند و عوضشان کنند. کسانی مثل سربی ، حاج اسماعیلی و  امینی. تمام مسئولین سازمان کارگران که الان شده خانه کارگر ، ساواکی یا وابسته به دولت بودند.کارگران در جریان انقلاب 57 اسم سازمان کارگران را به خانه کارگر تغییر دادند که کماکان این اسم باقی ماند. آن موقع اکثر اعضای سازمان کارگران از کارگران نفت و ساواکی بودند.

فتاحی:  این ها که جزو سازمان کارگران بودند ، آیا در خود سندیکاها جایگاهی داشتند؟

خسروشاهی: این ها نمایندگان سندیکا بودند که به آن جا رفته بودند. از بین نه نفر نماینده سندیکا یک نفر ساواکی بود که  معمولا کسی نمی فهمید. این طوری بود که در مسئله دستگیری من وقتی مشکل پیدا شد که مسئله چاپ کتاب های ممنوعه جلد سفید لو رفت . چون به مدت چهار سال ما کتاب جلد سفید ممنوعه چاپ و در بین کارگران پخش می کردیم.

فتاحی: بین چه سالهایی؟

خسروشاهی: بین سال 49 تا 53 که دستگیرمان کردند.

فتاحی: شما در عین اینکه نماینده سندیکا بودید کتاب ممنوعه هم چاپ می کردید؟

خسروشاهی:حشمت رییسی کارگر چاپخانه بود که کتاب را در چاپخانه چاپ می کردند . من هم نماینده کارگران بودم و می توانستم ماشینم را بدون بازرسی وارد پالایشگاه کنم . ماشین را پر می کردم و به حشمت می دادم و اون خودش چاپ و توزیع می کرد.

فتاحی: کتاب ها چی بود؟

خسروشاهی: همه کتاب های فلسفی و مارکسیستی بود که بیشترش هم از خارج می آمد.چهار سال دنبال توزیع کننده اش می گشتند که سرانجام فهمیدند که در چاپخانه نفت منتشر می شود.

فتاحی: یعنی شما را در همین رابطه دستگیر کردند؟

خسروشاهی: نه دستگیری من در رابطه با مسئله اعتصاب بود . بعد که ما را گرفتند اعلامیه پخش شد که باید ما را آزاد کنند. چاپ و نوع کاغذ اعلامیه با کتاب ها یکی بود که بعدا به چاپخانه ریختند و در سقفش کتاب ها را پیدا کردند و به من حکم ده سال زندان دادند.

فتاحی: شما که به زندان رفتید زندانیان سیاسی دیگری هم در زندان بودند . تعدادشان زیاد یا کم بود؟

خسروشاهی: آمار واقعی مبنی بر حضور چهار هزار زندانی سیاسی در زندان های سراسر کشور بود.

فتاحی: شما در کدام زندان بودید؟

خسروشاهی: من در زندان قصر تهران بودم.

فتاحی: جمعیت زندانیان در زندان قصر چند نفر بود؟

خسروشاهی: حدود هزار و پانصد نفر.

فتاحی: همه زندانیان سیاسی؟

خسروشاهی: نه این تعداد زندانیان زندان قصر بود.

فتاحی:عمدتا چه نوع زندانیان سیاسی بودند.

خسروشاهی:اون موقع جو چریکی حاکم بود و بیشتر زندانیان کسانی بودند که مشی مسلحانه داشتند. مثل مجاهدین و فداییان . یک بخش کوچکی هم بودند که  مانند عسگر اولادی و لاجوردی عضو حزب ملل اسلامی بودند.تعدادی هم از افسران قدیمی حزب توده مانند صفرخان بودند .ما هم ده پانزده نفری از فعالین کارگری بودیم.

فتاحی: این زندانیان چریک فدایی یا مجاهد چقدر زندانیان کارگر را می فهمیدند؟

خسروشاهی: به دلیل اینکه فضا چریکی بود اون موقع کسانی که سیاسی کار بودند را تحقیر می کردند. به دلیل اینکه کاملا فضا مسلحانه بود زندانیان آن جا از مسائل کارگری کاملا بی خبر بودند.

فتاحی: چقدر با شما بحث می کردند؟

خسروشاهی: هیچی.اصلا مشکلات کارگری مسئله آنان نبود.معتقد بودند که به دلیل خفقان شدید نمی توان به کارخانه ها رفت و با کارگران کار کردند بنابرین بهتر است اسلحه به دست بگیریم و از آن طریق خلق را رها کنیم.

فتاحی: آیا سعی نمی کردند که شما را جذب خودشان کنند؟

خسروشاهی: طبیعی است که بحث های زیادی در می گرفت.

فتاحی: بیشتر شما روی آنان تاثیر داشتید یا آنان روی شما؟

خسروشاهی: من در این مسائل نبودم. من بیشتر به مسائل کارگری می پرداختم.

فتاحی: اون بقیه کارگران زندانی چه؟

خسروشاهی: یکی از کارگران مراد نانکلی بود که در رابطه با مجاهدین دستگیر و زیر شکنجه کشته شد.

فتاحی: بقیه چی؟

خسروشاهی: بقیه هم از کارخانه های مختلف بودند که برای اعتصاب و مبارزه کارگری دستگیر شده بودند و عضو جریانات سیاسی و چریکی نبودند.

—————————————————————————————————————————————————————-

پی نوشت اول : بخش چهارم مصاحبه با یدالله خسرو شاهی توسط کمیته انتشارات بنیاد پاک پیاده سازی شده است و بقیه مصاحبه  به تدریج منتشر خواهد شد .

 پی نوشت دوم : یدالله خسروشاهی، یکی از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت در سال 1349، از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50، و از رهبران اعتصاب بزرگ صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357 بود که پس از انقلاب 57 از ایران خارج شد و در 15 بهمن 1388 در لندن درگذشت .

پی نوشت سوم : بخش اول تا سوم مصاحبه در سایت بنیاد پژوهشی – آموزشی کارگران (پاک) موجود است.

http://b-pak.org/

پی نوشت چهارم : این سری مصاحبه ارزشمند توسط محمد فتاحی مجری تلویزیون پرتو در زمان حیات یدالله خسروشاهی صورت گرفته است که از زحمات ایشان سپاسگزاریم .


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: