توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

 پیاده سازی بخش پنجم مصاحبه : کمیته انتشارات بنیاد پاک

فتاحی: چه تاریخی از زندان آزاد شدید و چطور شد که آزاد شدید؟

 خسروشاهی: سال 56 مسئله حقوق بشر در ایران عمده شد و یک تعداد از سازمان های حقوق بشر به زندان آمدند و با زندانیان مصاحبه کردند . علاوه بر کم کم این مسئله زندانیان به یکی از مسائل عمده تبدیل شد و در تظاهرات های مردمی سال 56 آزادی زندانیان سیاسی تبدیل به یکی از شعارهای اصلی شد .قبل از آن به علاوه گروهی که به عنوان گروه سپاس معروف شدند به تلویزیون آمدند و آزاد شدند که از جمله عسگراولادی مسلمان و بخشی از مسئولین فعلی نظام بودند که در تلویزیون از شاه استدعا کردند که آزاد شوند و آزاد شدند.

فتاحی: این چه تاریخی رخ داد؟

خسروشاهی: سال 56. به دنبال آن گروه گروه اسامی زندانیان در روزنامه ها اعلام می شد و آزاد می شدند. من هم در سال 57 اسمم در روزنامه ها درج شد و آزاد شدم .  روز اول فروردین 57 من به همراه تعداد زیادی از دوستان زندانی سیاسی از جمله عزیز یوسفی آزاد شدم . یادم می آید وقتی که از اوین آزاد شدم یوسفی گفت که بیا بدویم. ممکن است مثل رفقای چریک های فدایی (چوپان زاده و بقیه نفری که در تپه های اوین اعدام شدند)که از پشت به آن ها تیر زدند به ما هم تیر بزنند. دو نفری با دمپایی تا میدان ونک دویدیم.بعد در کیوسک تلفن زنگ زدیم و با تاکسی تلفنی به خانه رفتیم. من که به خانه رفتم یه عده ای از دوستان کارگر شرکت نفت تهران به خانه من آمده بودند.

فتاحی: چه تعدادی آمده بودند؟

خسروشاهی:5 یا 6 نفر از دوستان نزدیک .

فتاحی: اسم آن ها یادتان هست.

خسروشاهی: بله . نصیری بود . محمد هاشم بود. امینیان و رحیم اقبالی بود. یه تعدادی . درست یادم نیست.

فتاحی: اینا فعالین دست اندرکار بودند.

خسروشاهی: بله بله . هدیه ای هم هر کدام آورده بودند.

فتاحی: چه آورده بودند؟

خسروشاهی: یکی که عباس بود مجموعه مقالات لنین را برایم آورده بود. یا برخی اسباب بازی برای بچه ها آورده بودند یا وسایل خانه آورده بودند. شیرینی و غیره.

فتاحی: فضا آنقدر باز بود که کتاب جلد سفید ممنوعه بیاورند.

خسروشاهی: آره.سال 56 و 57 دیگر حداقل مشکل کتاب نبود. از این جا به بعد دیگر ارتباطم با رفقا برقرار شد. این ها قبلا یک کمیته مخفی برای سازماندهی اعتصابات نفت در تهران تشکیل داده بودند. سال 53 وقتی ما دستگیر شدیم سندیکا را منحل کردند و اجازه ندادند تا تشکیل شود. منتهی در سال 55 با فشار کارگران دوباره انتخابات برگزار کردند و عده ای انتخاب شدند.همین منتخبان سندیکا بودند که بعد از آزادی به خانه من برای دیدار آمده بودند و همین ها هم در کمیته مخفی بودند.

فتاحی: از طرفی منتخبین کارگران و از طرف دیگر کمیته مخفی اعتصاب بودند؟

خسروشاهی: بله .چند نفر دیگر هم بودند. مثلا پرویز نوخیز بود که وقتی فراری بود می رفت و در ماشین من می خوابید. تحت تعقیب بودند و حکم تیرشان آمده بود.

فتاحی:این کمیته اعتصاب مختص به تهران بود یا سراسری؟

خسروشاهی: نه هنوز سراسری نشده بود ، فقط برای تهران بود.

فتاحی: در آن کمیته چند نفر بودند؟

خسروشاهی: وقتی هنوز کارمندان به اعتصاب نپیوسته بودند و کار می کردند، کمیته اعتصاب هفت نفر بود. بعدها که پس شهریور 57  کارمندان به اعتصاب پیوستند و کارگران نفت خوزستان هم به اعتصابیون اضافه شدند ، یک کمیته سراسری اعتصاب به تعداد 14 نفر تشکیل شد.

فتاحی: اولین اعتصابات کی اتفاق می افتد.

خسروشاهی: در کمیته اعتصاب چند نفر هم بودند که عضو سندیکا نبودند ، ضمن اینکه همه اعضای مرکزی سندیکا هم  عضو کمیته مخفی نبودند. فقط سه چهار نفر از اعضای هیات مدیره سندیکا عضو کمیته مخفی بودند. این ها در 17 تیرماه 57 نامه ای به مسئولین شرکت نفت نوشتند که ما مشکل مسکن داریم و اگر ظرف دو ماه به مشکل ما رسیدگی نشود در مقابل شرکت نفت به همراه خانواده چادر خواهیم زد و مستقر می شویم.دوماه بعد ، روز 17 شهریور که روز قتل عام مردم در میدان ژاله تهران بود و خیلی سر و صدا بر پا کرد، مطابق با اتمام مهلت کارگران شد. منتهی کارگران به حکومت نظامی روز 17 شهریور توجهی نکردند و تعداد 200 نفر از کارگران همراه خانواده مقابل شرکت نفت چادر زدند. دو شب ماندند . چون حکومت نظامی بود ، مسئول حکومت نظامی شهرری  که یک تیمسار بود به همراه چند کامیون و تانک به مقابل پالایشگاه آمدند و کارگران را تهدید کردند که اگر نروید ما حکم تیر داریم و شما را می زنیم. کسی توجه نکرد تا اینکه میله چادرها را کندند و سر خانواده ها خراب کردند و همه چادر ها را سوار ریو کردند و در شهر خالی کردند. این مسئله روز 19 شهویور بود که اعتصاب رسمی کارگران پالایشگاه تهران همان روز شروع شد.

برنامه این بود که صبح کارگران مقابل پالایشگاه جمع می شدند و بعد سوار اتوبوس می شدند و به بهشت زهرا می رفتند و  برای کسانی که در درگیری ها کشته شده بودند ، قبر می کندند. در هنگام شب هم به حرکت اعتراضاتی مردم در نقاط مختلف شهر می پیوستند. یک بار به اداره مرکزی رفتند.

فتاحی:این ها که همان کارگران اعتصابی روبروی پالایشگاه بودند، به سر کار برنگشته بودند؟

خسروشاهی: نه دیگه. صبح می آمدند جلوی پالایشگاه جمع می شدند و وقتی همه جمع می شدند دوباره با اتوبوس به بهشت زهرا می رفتند و قبر می کندند و از آن جا شب به نقاط مختلف از جمله بازار ، دانشگاه ، وزارت نفت  و میدان فردوسی می رفتند و به حرکت اعتراضی مردم می پیوستند. به این ترتیب اعتصاب کارگران پالایشگاه نفت در روز 19 شهریور شروع شد .کارگران فقط در اعتصاب بودند و کارمندان و پالایشگاه کماکان کار می کردند.

فتاحی: آیا سازمان سیاسی ای در میان کارگران بود که جهت خاصی به حرکاتشان دهد؟

خسروشاهی: نه. به طور واقعی نه.

فتاحی: شما بهتر یادته که اون موقع اسلامی ها جریان ، سازمان دهی و شعارهای خاص خودشان را داشتند و حساب خود را از بقیه جدا کرده بودند. سوال ام این است که تا چه حد بین کارگران این دیدگاه روشن بود که این صف اسلامی ها است و مطالباتشان چه هست؟

خسروشاهی:  به این هم می رسیم. اما در شرکت نفت ما خودمان به سمت گروه های دیگر رفتیم.وقتی اعتصاب شروع شد و ادامه پیدا کرد مسئله مالی پیش آمد.حساب مالی سندیکا را شاه بسته بود و اجازه برداشت نمی داد که بعد از انقلاب هم این حساب توسط کمیته های انقلاب ملاخور شد. کم کم از نظر مالی به کارگران فشار وارد می شد. قبل از این کارگران در اعتصاب بودند و حرکت را پیش می بردند. در این فاصله چون ممکن بود به دلیل حکومت نظامی مانع از خروج کارگران از پالایشگاه شوند و به زور آن ها را مجبور به ماندن در پالایشگاه کنند ، کمیته اعتصاب تصمیم گرفت که چند جایی از مسیر لوله نفت را در صورت لزوم منفجر کند.

 تماس هایی با چریک های فدایی گرفته شد و چند پمپ بزرگ و لوله هایی شناسایی شد که در صورت لزوم منفجر شود تا کار پالایشگاه بخوابد که اصلا این مسئله پیش نیامد. چرا که با کارگرانی که کارمند شده بودند توافق شد که یک روز  در رستوران با رسیدن جمع کارگران معترض که در پالایشگاه راهپیمایی می کنند با شعار ” کارمند کارگر پیوندتان مبارک” به اعتصاب کارگران بپیوندند. که همین مسئله پیش آمد و کارگران در پالایشگاه برای اولین بار با شعار “نفت رو کی برد آمریکا ، گاز رو کی برد شوروی ، مرگ بر حکومت پهلوی” سرنگونی حکومت شاه را مطرح کردند. خیلی قبل تر از اعتراضات ماه رمضان. پس از خواست های اقتصادی که در 35 مورد مطرح شده بود ، کم کم کارگران به سمت اعلام خواست های سیاسی پیش رفتند و خواست سرنگونی حکومت شاه را با “مرگ بر حکومت پهلوی” مطرح کردند.

فتاحی: این در چه مقطحی رخ داد؟

خسروشاهی: مهرماه. کارگران که راهپیمایی کردند و با این شعار به رستوران رسیدند ، کارمندان از رستوران بیرون آمدند و گل های باغچه ها را کندند و روی سر کارگران ریختند و کارمندان هم رسما به اعتصاب پیوستند. از فردایش پالایشگاه تهران به طور کلی تعطیل شد.

فتاحی: فقط پالایشگاه تهران؟ به جاهای دیگر نرسید؟

خسروشاهی: نه خیر در خوزستان حرکاتی بود اما هنوز به اعتصاب کشیده نشده بود و حرکات جمعی بود.از این مقطع چند نفر از کارمندان هم به عضویت کمیته اعتصاب تهران در آمدند.از آن مقطع کارمندان هم در تمام اعتراضات کارگری شرکت داشتند.یک بار در تظاهرات اداره مرکزی که کارگران شعار مرگ بر شاه سر دادند،حکومت نظامی از بیرون به شیشه ها رگبار بست که یک نفر از کارگران کشته و یک نفر هم فلج شد. بعد از این در مهرماه در اداره مرکزی اهواز عده ای از متخصصین حفاری ها اطلاعیه ای مبنی بر قصد خود برای اعتصاب را پخش کردند و کارگران هم بابت آتش سوزی سینما رکس آبادان جریحه دار بودند.

در خوزستان کارگران اعتمادی به مذهبی ها نداشتند و حرکت را چون مذهبی می دیدند به آن نمی پیوستند. منتهی مسئله سینما رکس که پیش آمد، کارگران به طور کلی دگرگون شدند و به طرف تصمیم اعتصاب پیش رفتند.آرام آرام اعتصاب از اداره مرکزی شروع شد و به کم کم نقاط دیگر آبادان کشیده شد. در مهرماه کارگران 15 روز اعتصاب کردند که با تهدید حکومت نظامی کارگران به سر کار برگشتند.کارگران  در آبان ماه با سازماندهی عالی تر، اعتصاب دیگری را شروع کردند که تا سرنگونی حکومت شاه ادامه داشت.

فتاحی: اینکه می گویید گرایش مذهبی و پرچم اسلامی ها به رهبری خمینی در میان کارگران آبادان ضعیف بود، منظورتان این است که در تهران این روشنی در مقابل مذهبی ها نبود؟

خسروشاهی: درسته. ببینید اصلا اگر کسی متکی به خودش ، تولید و درآمد خودش باشد یک جور دیگری در جامعه حرکت می کند تا کسی که متکی به زمین و آب باشد و به خدا التماس باران بکند.تفاوت خیلی زیاد است . بخش زیادی از کارگران پالایشگاه تهران از کشاورزی کنده شده بودند و وارد صنعت نفت شده بودند. عده ای دیگر هم شاگرد مثلا چرخ سازی بودند. بعد هم تهران به مراتب از آبادان مذهبی تر بود. آبادان از خیلی قبل ها محیط صنعتی بود و سنت کارگری داشت . در آبادان مذهب میان کارگران ضعیف بود و اصلا ریشه نداشت. بعد از انقلاب هم تمام خیابان های آبادان چادرهای حمایت از مردم کردستان بود.یعنی می خواهم بگویم که تفاوت از نظر دید به مذهب خیلی زیاد بود.

فتاحی: فکر نمی کنید بخشی به این دلیل بود که خود اسلامی ها در تهران فعالیت شان متمرکزتر بود و هنوز دست اسلامی ها به آبادان نرسیده بود؟

خسروشاهی: بک واقعیت این بود که ما در تهران از نظر مالی در مضیغه قرار گرفته بودیم چون حساب مالی سندیکا بسته بود.پیش دانشجویان رفتیم و آن ها حدود دو و نیم میلیون جمع آوری کردند.دو و نیم میلیون پول یک روز کارگران هم نمی شد.با تعدادی نزد طالقانی که او را از زندان می شناختیم رفتیم و قضایا را شرح دادیم که حساب را بسته اند. یک آقای را معرفی کرد که مسئول کمیته بازار بود.از آن موقع پول خیلی زیادی از بازار به کارگران کمک شد و از همان موقع یک نفر به نام آقای عراقی که بعدها مسئول روزنامه کیهان و ترور شد ، وارد کمیته مخفی اعتصاب شد.

فتاحی: اسلامی بود؟

خسروشاهی: بله با ما زندان بود و از افراد مذهبی بود. از کسانی بود که در قضیه سپاس در سال 56 از زندان آزاد شده بود و با خمینی از پاریس آمد.

فتاحی: با آمدن عراقی به کمیته اعتصاب و کمک های مالی بازار عملا دست اسلامی ها در اعتصاب قوی شد؟

خسروشاهی: قبل از این حرکت اعتصابی کارگران مستقل بود که بعد از این یک نفوذی در داخل جمع ما وارد شد.کم کم از آن به بعد پای شورای انقلاب و افرادی نظیر بازرگان ، صباغیان و رفسنجانی به شرکت نفت باز شد که در شرکت نفت و اهواز سخنرانی کردند.گفتند شرکت نفت را دوباره راه بیندازید که قبول نکردیم و گفتیم که امام باید نامه بدهد. بعد از آن مصاحبه خمینی را در شرکت نفت پخش کردند که گفته بود به اندازه مصرف داخلی برای مردم پالایشگاه را راه بیندازید. به نظرم ضعف مالی باعث شد که ما از یک کانالی وابسته به جریانات مذهبی شویم. رابط ما هم شخص عراقی بود.

———————————————————————————–

 پی نوشت اول : بخش پنجم مصاحبه با یدالله خسرو شاهی توسط کمیته انتشارات بنیاد پاک پیاده سازی شده است و بقیه مصاحبه  به تدریج منتشر خواهد شد .

 پی نوشت دوم : یدالله خسروشاهی، یکی از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت در سال 1349، از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50، و از رهبران اعتصاب بزرگ صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357 بود که پس از انقلاب 57 از ایران خارج شد و در 15 بهمن 1388 در لندن درگذشت .

پی نوشت سوم : بخش اول تا چهارم مصاحبه در سایت بنیاد پژوهشی – آموزشی کارگران (پاک) موجود است.

http://b-pak.org/

پی نوشت چهارم : این سری مصاحبه ارزشمند توسط محمد فتاحی مجری تلویزیون پرتو در زمان حیات یدالله خسروشاهی صورت گرفته است که از زحمات ایشان سپاسگزاریم .

 


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: