توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

روز ٢۴ اسفند ۱۳۲۹ ماده واحده‌ی ملی شدن صنعت نفت به تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی ایران رسید. در پی آن، روز ٢٩ اسفند ١٣٢٩ مجلس سنا نیز این ماده را تصویب کرد و بدین ترتیب صنعت نفت رسماً ملی شد.

دولت انگلیس از فردای این تصمیم فشار روی کارکنان صنعت نفت را افزایش داد. شرکت نفت اعلام کرد که از آن پس ٣۰ در صد فوق‌العاده‌ی دستمزد کارگران نفت بندر ماهشهر، آغاجاری، نفت سفید و لالی پرداخت نخواهد شد.

کارگران از این پیش‌آمد به خشم آمدند و این امر موجب اعتصاب کارگران شد که متعاقب آن در خوزستان حکوت نظامی برقرار شد.
در ۸ فروردین ۱۳۳۰ دولت انگلستان اعلام کرد که برای حفظ امنیت شرکت نفت خود در مناطق اعتصاب‏زده، کشتی‏های “فلامینگو” و “ایلوگوس” را به آبادان فرستاده است. این کشتی‌ها بخشی از ناوگان دریایی انگلیس در خلیج فارس بودند و پايگاه آنها در بحرين بود.

در همين ايام شپرد سفير انگلستان در تهران رسماً از حسين علاء نخست ‏وزير وقت سؤال كرد كه براي حمايت از افراد انگليسي در مناطق نفت‏ خيز خوزستان چه اقداماتي انجام داده است‌ .متعاقب آن روز ٩ فروردین نیروهای نظامی در آبادان مردم را به گلوله بستند که در نتیجه‌ی آن سه نفر شهيد شدند.  اعتصاب کمی فروکش کرد.

با افزایش فشار  انگلیسی‌ها و عوامل آنان در روز ۲۳ فروردین سال ٣۰ بار دیگر کارگران بندر ماهشهر و آبادان دست به اعتصاب و شورش  زدند که این امر منجر به کشته و زخمی شدن چند تن از کارگران شرکت نفت شد.

دامنه اعتصاب بسرعت از بندر ماهشهر و آبادان گذشت و به شهرهای ديگر و گروههای غيرکارگری کشيده شد.براي نمونه، دانشجويان دانشگاه تهران و کارگران شهرهای اصفهان و رشت به نشانه همدردی دست به اعتصاب زدند و در بعضی موارد در زدوخوردهايی که بين نيروهای شهربانی و اعتصابيون درگرفت افرادی کشته يا زخمی شدند.

در پي این حوادث ، سومين كشتي جنگي انگلستان “ورن“ وارد خليج فارس شد و ناو جنگي “يويالوس“ هم براي پيوستن به گامبيا از مديترانه حركت كرد. سفير انگلستان بار ديگر با علاء ملاقات كرد و او را در جريان اقدامات دولت متبوعش قرار داد. چنین بود که حماسه‌ی کم‌مانند کارگران بندر ماهشهرآغاز شد.

کارگران بندر ماهشهر از کشتار مردم در آبادان و تصمیم شرکت نفت برای تنبیه خود آگاه شدند برآن شدند که به آن پاسخی درخور بدهند. نامه‌ای نوشتند و توسط یکی از کارگران برای مصدق فرستادند. اما خود منتظر پاسخ نشدند و از روز ٢۰ فروردین شروع به تبادل نظر برای اعتصاب کردند. کارگران کارگاه مرکزی شرکت نفت برای دیگر بخش‌ها پیام فرستادند و دعوت به اعتصاب کردند و پیشنهاد کردند که همگی یا در محوطه‌ی کارگاه مرکزی یا در جلو کارگزینی شرکت نفت جمع شوند. تنها بخشی که از سوی آنها دعوت نشد بخش حراست شرکت نفت بود که قبلاً نقش پلیس شرکت را ایفا می‌کرد. اما آنها خود از موضوع با خبر شدند و اعلام آمادگی کردند که در اعتصاب شرکت کنند. حدود دو هزار نفر کارگران خط لوله که همواره از دلیرترین بخش های جنبش کارگری بودند، خارج از شهر در بیابان مشغول کار بودند. کارگری به نام نظری بنا به توصیه‌ی کمیته‌ی اعتصاب مأمور اطلاع به آنها شد.

اعتصاب از روز ٢١ فروردين عملاً شروع شد و روز ٢٢ فروردين کارگران تصمیم گرفتند که در یک جا جمع شوند و مشترکاً اعتراض خود را اعلام کنند. روز ٢٣ دیگر همه‌ی کارها تعطیل شد و مجموع کارگران در اعتصاب و در حالت سرپیچی از حکومت نظامی قرار گرفتند. آن روزها برخورد‌های خشنی با کارگران صورت می‌گرفت و گفته‌می‌شد در زدو‌خوردها ۴ نفر کارگر کشته شده‌اند.

در همین زمان خبر رسید که دو هزار کارگر خط لوله پیاده و با پرچم ایران به سوی ماهشهر می‌آیند تا به اعتصاب بپیوندند. اما در نزدیکی شهر نیروهای حکومت نظامی وارد زدو خورد با آنها شدند و پس از زخمی کردن شماری مانع از ورود آنها به شهر شدند. کارگران خط لوله نیز جایی در بیرون شهر را اتتخاب کردند و آنجا جمع شدند و اعلام کردند که تا رسیدن به خواست‌های خود که از جمله بیرون رفتن تمام انگلیسی‌ها از شرکت نفت است خواهند ایستاد.

اعتصاب دو میدان پیدا کرد: داخل شهر و خارج شهر. غروب کارگران ماهشهر کوشیدند تا برای کارگران خط لوله آب و غذا بفرستند. اما در مسیر راه ابتدا بین آنها و مأمورین حکومت نظامی زدوخورد صورت گرفت اما بزودی شماری از مأموران ایرانی به کارگران پیوستند و کمک کردند تا غذا و آب به کارگران خط لوله رسانده شود. کارگران ماهشهر در بحث و تبادل نظر برای آوردن کارگران خط‌ لوله به داخل شهر به جایی نرسیدند. از این رو فردای آن روز تصمیم گرفتند که خود به خارج شهر بروند و به اتفاق یاران همرزم خود کارگران خط لوله در خارج شهر چادر بزنند. کارگران هر چه چادر و وسیله بود از کارگاه مرکزی و دیگر جاها برداشتند و شبانه به کارگران خط لوله پیوستند. سراسر شب کارگران دست به کار شدند و یک شهرک مرتب برای خود درست کردند. خوشبختانه هوای بهاری ماهشهر گرم بود و این کار را آسان‌تر می‌کرد.

وقتی مردان به خارج شهر کوچ کردند، نبرد زنان با مأموران شروع شد. زنان سفره‌ها و آشپز‌خانه‌ها را یکی کردند و مشترکاً به تهیه‌ی غذا برای کارگران مشغول‌شدند. در مدت کوتاهی فضای عجیبی درست شده بود که هیچ کس تا آن هنگام تجربه نکرده بود. همه‌ی اموال مال همه شده بود و آرد و نان و شکر و دیگر مایحتاج غذایی از مالکیت شخصی درآمد و مشترکاً تقسیم می‌شد. نوعی همبستگی و همزیستی در مفهوم ایده‌آلی آن شکل گرفته بود که هرکس هر چه امکان داشت عرضه می‌کرد و در عوض سعی می‌کرد از امکانات عمومی تا حد ممکن کمتر استفاده کند. زنان یک شبکه درست کردند که وظیفه‌اش رساندن مایحتاج اعتصابیون به آنان بود.

دکان‌ها و نانوایی ها نیز به شهرک اعتصاب پیوستند و دکانهای خود را در آنجا بپاکردند. حالا دیگر هرچه نان شهر بود در بیابان پخته می‌شد و شهر خالی شده بود . آنها که توی شهر مانده بودند نیز چاره‌ای نداشتند جز این که نان خود را از اعتصابیون بخرند.

کارگران روزهای گرم و پر از خطر را که به غروب می‌رساندند زندگی دیگری را شروع می‌کردند که ساز و دهل بختیاری و جشن و شاهنامه‌خوانی مهمترین آنها بود.

 کارگران ماهشهر پیگیرترین همرزمان کارگران آبادان بودند اما هنوز در مسجد سلیمان ، آغاجاری و نفت سفید اعتصابی صورت نگرفته بود. کارگران ماهشهر آن ها را به اعتصاب و شورش دعوت و تحریک کردند.

کارگران مخاطب ، این پیام را پس می‌فرستند که براداران ما با شما هستیم و دلگرم باشید که اعتصاب را دوباره شروع خواهیم کرد.

در همین هنگام، به خاطر ترس از گسترش دامنه‌ی اعتصاب‌ ماهشهر و آبادان از سوی آیت الله کاشانی برای کارگران پیام فرستاده شد و از آنها خواهش شد که به اعتصاب پایان دهند. سرانجام شخص دکتر مصدق پیام جبهه‌ی ملی را خطاب به کارگران در رادیو خواند و درخواست کرد که کارگران به اعتصاب‌ها خاتمه دهند. متعاقب درخواست مصدق و کاشانی و جبهه‌ی ملی، کمیته اعتصاب کارگران ماهشهر و آبادان تصمیم گرفتند که پس از دریافت تعهد برای رسیدگی به خواست‌های خود اعتصاب را پایان دهند.

نخست ماهشهر و سپس آبادان به اعصاب خاتمه دادند. شهرک اعتصاب ماهشهر کم کم به درون شهر منتقل شد. کارگران به کار برگشتند،اما این اعتصاب نقش مهمی در پیروزی جنبش ملی شدن نفت ایفا کرد.

——————————————————————————————————————————————–

این متن توسط سردبیر ویرایش و خلاصه شده است .

اصل متن در وبلاگ تنگاره موجود می باشد.


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: