توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

ترجمه کمیته انتشارات بنیاد پاک

مقدمه : اعتصاب کارگران معادن زغال سنگ بریتانیا یکی از مهمترین رخداد های دهه های پایانی قرن بیستم بود. هجوم نومحافظه کاران به زندگی و معیشت کارگران از مدت ها قبل شروع شده بود اما این اعتصاب نقطه عطفی در این تاریخ بود. در این اعتصاب اردوگاه کارگران و سرمایه داری هار نو محافظه کار در جنگی نابرابر دو سال در مقابل هم ایستادند. سرمایه داری از تمام ابزار درنده خویی بهره برد و از پلیس و تهدید و تطمیع هیچ کم نگذاشت.

اعتصاب نهایتا شکست خورد اما همبستگی و رزمندگی کارگران در این اعتصاب طولانی و نفس گیر آن را به برگی زرین از تاریخ شکوهمند طبقه تبدیل ساخت. سرمایه داران برای شکست اعتصاب بهای سنگینی پرداختند. آنان نهایتا مجبور شدند به هر کارگر معدن مبلغ 26 هزار پوند بپردازند و هرگز نتوانستند روح سرخ همبستگی کارگری را در هم بشکنند.

خواندن داستان این اعتصاب قطعا درس های زیادی برای همه کارگران در بر خواهد داشت که می تواند طبقه را در نبردهای پیش روی یاری رساند.

————————————————————————————————————————————————-

اعتصاب کارگران معدن بریتانیا 1984-1985 یکی ازعمده ترین اتفاقاتی بود که صنایع زغال سنگ را در این کشور تحت تاثیر قرار داد.این اعتصاب یکی از لحظات تعیین کننده در روابط صنعتی داخل بریتانیا بود که شکست آن در تاثیری تعیین کننده بر تضعیف سندیکا های کارگری بریتانیا گذاشت. همچنین این اعتصاب پیروزی بزرگی برای ماگارت تاچر و حزب محافظه کار بریتانیا بود.

این اعتصاب یک مبارزه سمبلیک بود از این جهت که “اتحادیه ملی معدن کاران” معدن یکی از قوی ترین سندیکاهایی بود که از نظر بسیاری و همچنین حزب محافظه کار مسئول سقوط دولت هیث در اعتصاب سال 1974 شناخته می شد. اما اعتصاب 1984 با شکست کارگران معدن به پایان رسید و دولت تاچر توانست تا برنامه مالی محافظه کارانه خود را تحکیم کند.

به دلیل همین شکست قدرت سیاسی “اتحادیه ملی معدن کاران” و نیز اکثریت سندیکا های بریتانیا شدیدا کاهش یافت. در حوادث این اعتصاب سه نفر کشته شدند ، دو نفر کارگر اعتصابی و راننده تاکسی ای که کارگر اعتصاب شکنی را به محل کارش منتقل می کرد.

زمینه های اعتصاب

اعتصاب معدن در بریتانیا

معادن زغال سنگ توسط دولت کارگر کلمنت آتلی در سال 1974 ملی شده بود ، در سال 1984 توسط ” هیات مدیره زغال سنگ ملی” تحت نظر یان مک کرگور مدیریت می شد. مانند اکثر اروپا ، این صنعت نیز با سوبسید های گسترده دولتی اداره می شد ، اگرچه بسیاری از همین معادن از نظر اقتصادی سودآور بودند. در سال 1980 دولت به بهانه سودآوری بر سرمایه گذاری جهت مکانیزه کردن و در نتیجه کاهش نیروی کار(بیکار سازی کارگران) اصرار کرد. بسیاری از سندیکاها علیه این سیاست مقاومت کردند.

اعتصاب قبلی سال 1974 نقش مهمی در سقوط دولت هیث بازی کرده بود. در واکنش به این اعتصاب عضو محافظه کار پارلمان بریتانیا نیکولاس ریدلی گزارشی داخلی در مورد صنایع ملی شده نوشت . این گزارش به طور ویژه درباره این بود که چگونه دولت محافظه کار آینده می تواند یک اعتصاب مهم را در صنایع ملی شده در هم بشکند.

از نظر ریدلی و بقیه ، قدرت سندیکاها با قدرت بازار در تضاد بود و به تورم می انجامید .از نظر آنان سندیکاها قدرت مخربی داشتند که باید در آن بازنگری می شد تا سودآوری سرمایه در بریتانیا دوباره تضمین شود. این گزارش که به ” برنامه ریدلی” معروف شد بعدها توسط مجله اکونومیست فاش شد و در شماره 27 ماه می 1978 به انتشار رسید. این برنامه معروف شد و بعدها توسط کارگران اعتصابی در سال 1983 به بحث گذاشته شد.

اتحادیه ملی معدن کاران

اتحادیه ملی معدن کاران در سال 1888 تاسیس شده بود – که ابتدا به نام فدراسیون معدنچیان بریتانیای کبیر شناخته می شد- و در سال 1909 به حزب کارگر پیوسته بود. به عنوان یک فدارسیون تاثیر پذیرفته از سندیکالیزم ، نمایندگی و هماهنگی بین شاخه های محلی و منطقه ای معدنچیان را بر عهده داشت- که به همراه درجه زیادی از خودگردانی منطقه ای همراه بود. اتحادیه معدنچیان بزرگترین و پرقدرت ترین ترکیب صنعتی بریتانیا برای دهه ها بودند و همواره تاثیر بزرگی بر بقیه جنبش کارگری بریتانیا داشتند. اولین کسانی که از میان طبقه کارگر به عضویت پارلمان برگزیده شدند ، توماس برت و الکساندر مک دونالد بودند که در سال 1874 در حوزه های انتخاباتی معدنچیان برگزیده شدند و توسط اتحاد معدنچیان حمایت مالی می شدند. بعدها اتحادیه های معدنچیان به توسعه نمایندگی کارگران در مجلس عوام بریتانیا ادامه دادند و نیز نقش کوچکی نیز در تاسیس حزب کارگر ایفا نمودند.

در ولز جنوبی معدنچیان درجه زیادی از همبستگی را نشان دادند. آن ها در روستاهای جدا از هم زندگی می کردند ، جایی که معدنچیان اکثریت بزرگی از کارگران را شامل می شدند. آن جا درجه زیادی از برابری در سبک زندگی موجود بود که با یک سبک مذهبی اونجلیک بر اساس متودیسم که به ایدئولوژی برابری خواهی می انجامید ، ترکیب شده بود. در اواسط دهه 1980 معدنچیان در “ناتینگهام شایر” مجموعه خیلی متفاوتی از شرایط را نسبت به کارگران ولز شمالی داشتند. این مسئله سوال درباره عمل سراسری را به بحثی رنجش آور تبدیل کرده بود و به عدم توافق بعدی درباره این مسئله که رای گیری بر سر اعتصاب سراسری (ملی) ضروری است یا نه کمک کرده بود، تنها عمل هماهنگ شده سراسری (ملی) اعتصاب توده ای در “اورگریو” بود.

در سال 1983 اتحادیه ملی معدن کاران توسط آرتور اسکارگیل رهبری می شد. وی یک معدنچی یورکشایری ، یک سندیکالیست پرحرارت و سوسیالیست بود که تمایلی قدرتمند به کمونیسم داشت. اسکارگیل همواره در سخنان خود به دولت مارگارت تاچر حمله می کرد. درست قبل از اعتصاب در ماه مارچ 1983 او اظهار کرده بود: ” سیاست های این دولت مشخص است ، نابود کردن صنعت زغال سنگ و اتحادیه ملی معدن کاران.

سیاست های اقتصادی دولت

در سال 1979 مارگارت تاچر نخست وزیر شد و مهار تورم را به عنوان سیاست اولیه خود معرفی کرد. وی به همین منظور برای کاهش رشد عرضه پول ، نرخ بهره را افزایش داد تا تورم را مهار کند. در کنار این به افزایش مالیات های غیر مستقیم دست زد. فشار سیاست های مالی و مالیاتی به همراه تاثیر نفت دریای شمال به نرخ واقعی ارز افزود.این حرکت به کار و کاسبی ضربه زد – مخصوصا بخش تولید- و نرخ بیکاری با سرعت به حدود دو میلیون رسید. دولت در اکتبر 1980 بر این سیاست ها دوباره تصریح کرد و در سال 1981 در میانه بحران و شورش های لندن مالیات دوباره افزایش یافت.

دو میلیون کار تولیدی در دوره بحران بین سال های 1979 و 1981 از بین رفتند.از نظر اقتصادی این سیاست ها باعث افزایش بهره وری بریتانیا در سطح دیگر کشورهای سرمایه داری اروپا شد و نیز نرخ تورم را از 18 درصد به حدود 8.6 درصد کاهش داد. اما از نظر اجتماعی نرخ بیکاری افزایش یافت و حتی به رقم رسمی 3.6 میلیون رسید. اگر چه معیاری هایی که برای تعریف بیکاری انتخاب شده بود برخی را به این محاسبه رساند که نرخ واقعی بیکاری 5 میلیون است- و خروجی مراکز تولیدی به 30 درصد سقوط از سال 1978 رسید.

در سال 1983 طی بحثی بر سر زیربنای صنعتی به شدت کاهش یافته بریتانیا ، وزیر خزانده داری نیگل لاوستون به کمیته برگزیده تجارت خارجی مجلس اعیان چنین گفت : ” هیچ قانون سفت و سختی وجود ندارد که بگوید ما به همان اندازه که مصرف می کنیم ، باید از طریق کارخانه ها تولید کنیم. اگر در شرایط موجود جهانی معلوم شود که ما در ارائه خدمات نسبت به تولید بهره وری بالاتری داریم ، منافع ملی ما باید بر اساس افزایش خدمات و کاهش تولید کالا قرار بگیرد.

سیر حوادث بزرگ

اعتصابی در سال 1981 رخ داد ، درست وقتی که دولت برنامه مشابهی برای بستن 23 معدن داشت ، اما خطر اعتصاب به اندازه ای کافی بود که دولت را به عقب نشینی مجبور کند. به طور گسترده ای این عقیده وجود داشت که مواجهه فقط برای مدت زمان کوتاهی به عقب افتاده است ؛ و معدن چیان یورکشایر قطع نامه ای را تصویب کردند که طی آن کارگران در صورت تهدید هر معدنی به بسته شدن دست به اعتصاب می زدند.در حقیقت بهانه اصلی دولت جهت دفع اعصاب در آن زمان این بود که ذخیره زغال سنگ پایین است و هر اعتصابی می تواند تاثیری جدی در کوتاه مدت داشته باشد.

در سال 1982 اعضای سندیکا پذیرفتند که در ازای افزایش 5.2 درصدی دستمزد از اجازه رهبران خود برای فراخوانی اعتصاب چشم پوشی کنند.این تا حدی به خاطر بهره وری افزایش یافته بود که به انباشت زغال سنگ انجامیده بود ، بنابراین وقتی اعتصابی پیش بینی شده اتفاق می افتاد تا مدت زیادی تاثیر آن احساس نمی شد.

در سال 1983 مارگارت تاچر یان مک گرگور را به عنوان رییس “هیات مدیره زغال سنگ ملی” برگزید (شرکت قانونی بریتانیایی که استخراج معادن را کنترل می کرد).او قبلا رییس شرکت صنایع فولادی بود که بر اساس گفته یکی از زندگی نامه نویسان تاچر توانسته بود این شرکت را از یکی از کم بهره ور ترین فولادسازان اروپا به یکی از بهره ور ترین ها تبدیل کند و به آستانه سودآوری برساند. البته این افزایش بهره وری به بهای کاهش تعداد نیروی کار به نصف در مدت تنها دو سال صورت گرفته بود. این شهرت باعث شد که همه انتظار کاهش نیروی کار در همین مقیاس را برای معادن داشته باشند ، و رویارویی میان مک گرگور و رهبر معدن چیان آرتور اسکارگیل ناگزیر به نظر می رسید.

بستن معادن اعلام می شود

در ماه مارچ 1984 هیات مدیره زغال سنگ ملی اعلام می کند که توافق نامه پس از اعتصاب 1974 باطل می باشد و آنان به منظور منطقی کردن سوبسید دولت به صنایع قصد دارند تا 20 معدن زغال سنگ را ببندند، امری که به از دست دادن 20 هزار شغل و نیز فقدان منبع اشتغال برای بسیاری از جوامع انگلیس شمالی ، اسکاتلند و ولز می انجامید. این مسئله در آن زمان به طور گسترده ای بازتاب عمومی پیدا نکرد اما دولت تاچر با انباشت زغال سنگ خود را علیه تکرار عواقب اعتصاب موثر 1974 آماده کرد ، همچنین سوخت برخی از ایستگاه های برق قدرت را به نفت سنگین تبدیل کردند و نیز ناوگان حمل و نقل جاده ای را برای انتقال زغال سنگ به خدمت گرفتند تا در صورتی که کارگران قطار در حمایت از معدن چیان دست از کار کشیدند ؛ از آنان استفاده کنند.

اعتصاب آغاز می شود

در واکنش به تاثیر بستن معادن در ناحیه خودشان ، معدن چیان بخش های مختلف معادن زغال سنگ شروع به اعتصاب کردند.در میدان زغال سنگ یورکشایر عمل اعتصاب وقتی شروع شد که کارگران “مانورز” بدون هیچ مشورتی به راه افتادند. بیش از 6 هزار معدنچی در حال اعتصاب بودند وقتی که یک رای گیری محلی به عمل اعتصاب روز 5 مارچ در معادن “کورتون وود” واقع در “برمتون بیرلو” و نیز معادن “بولکلیف وود” در نزدیکی “است” انجامید. اعتصاب 5 مارچ شدت بیشتری یافت وقتی اطلاعیه بعدی ای از جانب هیات مدیره معدن منتشر شد.اطلاعیه ای که اعلام می کرد پنج معدن برای بسته شدن سریع ظرف مدت پنج هفته انتخاب شده اند ، سه تای دیگر در “هرینگتون” بخش دورهام ، “اسنودن” در کنت و پالمیز در اسکاتلند بودند.

روز بعد اعتصابیون منطقه یورکشایر در معادن واقع در حوزه زغال سنگ “ناتینگهام شایر” ظاهر شدند (یکی از مناطقی که کمترین خطر بسته شدن تهدیدش می کرد). در 12 مارچ 1984 ، آرتور اسکارگیل رییس “اتحادیه ملی معدن کاران” اعلام کرد که اعتصاب در حوزه های مختلف زغال سنگ ، یک اعتصاب ملی (سراسری) خواهد بود و تمام اعضای اتحادیه را به اعتصاب در حوزه های زغال سنگ فراخواند.

انجمن ملی روسا ، معاونان و منفجرکنندگان معادن (NACODS)

تصمیم NACODS مبنی بر عدم اعتصاب باعث تنش در معادن شد و آن ها از طرف رهبران پیشروی سندیکا اعتصاب شکن نامیده شدند. در روز 23 اکتبر یک هزار کارگر اعتصابی از ورود یک تخت حمام به یک معدن تهدید شده در “املی مور” جلوگیری کردند. بعضی از اعضای NACODS استدلال می کردند که اقدام به اعتصاب بر خلاف هدف خواهد بود، چون فقدان ذخایر زیر زمینی می تواند به شرایط زمین شناسی اجازه دهد تا وضع خراب تر از این شود و از بازگشایی معدن جلوگیری شود و تمام هدف مقابله با بستن معادن به خطر بیفتد. به هر حال کارگران پیشرو و مبارز با این خط مشخص همدلی نشان نمی دادند.

دو معدن اولی که در سال 1985 بسته شدند یکی معدن “بارو” در “ورسبورو بریج” بود و دیگری معدن “آکتن هل” در “فیترستن” بود. هر دوی این معادن به بهانه اینکه محل امنی برای کار معدنچیان نیستند بسته شدند نه به این خاطر که ادامه کار در آن ها مقرون به صرفه نیست.

ظهور اعتصاب

در ابتدا اعتصاب تقریبا و عموما در حوزه های معدنی یورکشایر ، اسکاتلند ، شمال شرق و “کنت” مشاهده شد. معدنچیان “لنکشایر” از اساس نسبت به اعتصاب بی اشتیاق و دودل بودند، اما بی اعتنا به خواست اعضای کارگر ، رهبری سندیکا در تاریخ 22 مارچ به طور رسمی اعلام اعتصاب کرد. بسیاری از معدنچیان ولز جنوبی هنوز ابراز دلخوری می کردند که چطور تلاش قبلی آن ها در برپایی اعتصاب برای حمایت از کارگران فولاد و بهداشت تا حد زیادی حمایت نشده بود ، اما به هر حال تعداد کافی از معادن منطقه تحت خطر بسته شدن بودند تا جنبش لازم برای اعتصاب در ناحیه ایجاد شود. حمایت در مناطق “میدلندز” و “ولز شمالی” کمتر قدرتمند بود.

در “ناتینگهام شایر” اکثر معادن تجهیزات مدرن و انبوهی از ذخیره زغال داشتند؛ اکثر معدن چیان ناتینگهام شایر بر سر کار باقی ماندند و شاخه “ناتینگام شایر” اتحادیه ملی معدن کاران با تصمیم مبنی بر برپایی اعتصاب سراسری بدون برگزاری رای گیری مخالفت کرد. بسیاری از همراهان اتحادیه ملی معدن کاران آن ها را به اعتصاب شکنی محکوم کردند و شاخه ناتینگهام شایر به طور ناگهانی جدا شد تا هسته اولیه ” اتحادیه معدن چیان دموکراتیک” را تشکیل دهد.

درگیری ای – که بعدها به نام “جنگ اورگریو” شناخته شد- در 18 ژوئن 1984 در کارخانه کک سازی “اورگریو” نزدیک “رترهام” به وقوع پیوست ، جایی که کارگران معدنچی تلاش کردند تا راه را مسدود کنند. این مواجهه که بین حدود 5000 معدنچی و تعداد برابری از پلیس رخ داد وقتی به خشونت کشیده شد که نیروهای سوار بر اسب پلیس با باتوم کشیده به کارگران یورش بردند – در اثر این درگیری 51 کارگر اعتصابی و 72 نیروی پلیس زخمی شدند. چنانچه بعدها “پلیس یورکشایر جنوبی” مبلغ غرامتی معادل 425 هزار پوند به 39 معدنچی ای که در جریان این حادثه دستگیر شده بودند پرداخت.این به خاطر این حقیقت بود که کسانی که دستگیر شده بودند به جرائم خلاف قانون متهم شده بودند.

دیگر حمله کمتر معروف اما خونبار پلیس به عنوان مثال در “مالتبی” در جنوب یورکشایر رخ داد. حوادثی که در پایان دادن به اعتصاب نقش داشت یکی حمله ماه نوامبر به یک کارگر معدنچی در “کاسل فورد” بود و دیگری قتل یک راننده تاکسی در ماه دسامبر بود که اعتصاب شکنی را به سر کارش در ولز جنوبی می برد.

اعتصاب نتوانست تاثیر گسترده توقف های قبلی دهه 1970 که منجر به خاموشی و قطع برق می شد را داشته باشد.شرکت های برق قادر شدند که حتی در زمستان که بالاترین تقاضا وجود دارد برق را تامین کنند. بودجه اتحادیه هم برای پرداخت هزینه حمل و نقل کارگران اعتصابی بسیار کم بود و بسیاری از معدن چیان حتی قادر به پرداخت هزینه های حرارتی خود در طول زمستان نبودند. بسیاری از خانواده معدن چیان به جارو کردن زغال ها در معادن خراب شده پرداختند. حرکتی که از روی ناچاری و درماندگی بود ، چرا که اکثر این معادن تخریب شده خیلی خطرناک و لغزنده بودند. سه کودک جان خود را در همین جستجوها از دست دادند. بسیاری نیز به اتهام تعدی و دزدی دستگیر شدند.

پایان رسمی اعتصاب

اعتصاب نزدیک یک سال پس از شروع اش در سه مارچ 1985 به پایان رسید. بعضی از کارگران به کار خود بر اساس قرارداد قبلی شان برگشته بودند که یک پیروزی سمبولیک برای مدیریت هیات مدیره معادن بود ، اگر چه بعدها وزیران دولت تایید کردند که برای ضربه زدن به روحیه کارگران در آمار کارگرانی که به سرکار برگشتند ، اغراق شده بود.

برای نجات سندیکا ، اتحادیه ملی معدن چیان با اکثریت ناچیزی به بازگشت به سر کار بدون یک قرارداد جدید رای داد. در یک کنفرانس ویژه که به اعتصاب پایان داد ، فقط کارگران “کنت” به ادامه اعتصاب رای دادند. “ناتینگهام” ، “لسترشایر” و جنوب “دربی شایر” هیچ نماینده ای به کنفرانس نفرستادند.

انتهای اعتصاب به عنوان یک فاجعه برای اعضای وفادار “اتحادیه ملی معدن چیان” تلقی شد، اگر چه بسیاری دانسته بودند فقر شدیدی که پس از یک سال زندگی بدون مزد از آن رنج می بردند به سختی قابل تحمل بود. در حقیقت در بسیاری از زمینه ها کارگران معدنچی بین آن هایی که بعد از فقط دو هفته اعتصاب به سر کار بر گشتند و کسانی که به برای نجات فرزندان خود مجبور به کار شدند ، تفاوت قائل می شدند.

در چند معدن گروه هایی از همسران معدن چیان در روز برگشت کارگران توزیع گل رز را در درب معادن سازماندهی کردند، گلی که نمادی از قهرمانی است. در بسیاری از معادن کارگران طی یک راهپیمایی و پشت سر یک گروه نوازنده مارش به سرکار خود برگشتند، راهپیمایی ای که به عنوان ” رژه وفاداری” نامیده شد.

مسائل اعتصاب

مسئله رای گیری قبل از اعتصاب

مسئله اینکه آیا قبل از برگزاری اعتصاب در ابعاد ملی انتخابات ضروری بود یا نه به خاطر اعمال رهبر سابق اتحادیه معدن کاران “جو گرملی” پیچیده شده بود.وقتی اصلاح دستمزدها در دو انتخابات سراسری رد شد، “گرملی” اعلام کرد که هر منطقه ای بر اساس آمار خودش می تواند تصمیمی مجزا بگیرد، تصمیمات وی در دادگاه تجدید نظر تایید شده بود. اسکارگیل فراخوانی برای انتخابات جهت اعتصاب سراسری نکرد، شاید به این خاطر که از نتیجه اش مطمئن نبود. در عوض وی تلاش کرد تا با اجازه دادن به هر منطقه در فراخوانی اعتصاب آن را شروع کند، که به نوعی تقلید از استراتژی “گرملی” در اصلاح دستمزدها بود؛ چنین استدلال شد که مناطق امن (که در معرض تعطیلی نیستند) اجازه ندارند در باره دیگر مناطق دیگر که شغل خود را از دست می دهند، رای بدهند.این تصمیم با رای گیری دیگری پنج هفته پس از اعتصاب تایید شده بود.

همچنین بسیاری از معدن چیان مخصوصا کارگران معادن تحت خطر با رای گیری مخالف بودند چرا که اولا سازماندهی آن زمان بر بود و ثانیا با شرایط اضطراری که به دلیل سرعت بخشیدن به برنامه بستن معادن پیش آمده بود؛ ترس این بود که مدافعین اعتصاب از شرکت پای صندوق های رای خودداری کنند. منتقدین خاطر نشان کردند که سیاست اسکارگیل در اجازه دادن به هر ناحیه جهت تصمیم گیری متناقض با تهدید شاخه ناتینگهام شایر به اخراج بود، وقتی 20 هزار از 27 هزار معدن چی در این منطقه علیه اعتصاب رای دادند.

دولت محافظه کار قانونی را به تصویب رساند که اتحادیه های کارگری را موظف به رای گیری جهت فراخوانی اعتصاب می کرد. در 19 جولای 1984 مارگارت تاچر در مجلس عوام گفت که از کارگران می خواهد تسلیم حاکمیت دمکراسی پارلمانی باشند و نه حاکمیت اوباش. او معدن چیان اعتصابی را “دشمن داخلی” خواند و ادعا نمود که آن ها سهمی از ارزش های مردم بریتانیا نبرده اند.

تاچر همچنین ادامه داد: ” ما باید با دشمن خارجی در “فالکلند” بجنگیم. اما همیشه باید مواظب دشمن داخلی هم باشیم که چنین جنگی خیلی سخت تر و برای آزادی خطرناک تر است” یک روز بعد از راه بندان “اورگریو” در 29 ماه می که پنج هزار کارگر اعتصابی با پلیس به طرز خشونت باری درگیر شدند، تاچر طی یک سخنرانی چنین گفت:” باید به شما بگویم که …ما دریافته ایم تلاشی در جریان است که حاکمیت اوباش را جایگزین حاکمیت قانون کند و این نباید موفق شود{تشویق حضار} این نباید موفق شود. کسانی هستند که از خشونت و ارعاب برای تحمیل اراده خود بر بقیه استفاده می کنند… حاکمیت قانون باید بر حاکمیت اوباش غلبه کند.”

واکنش اسکارگیل به حادثه اورگریو چنین بود: “ما شاهد ماسک ضد شورش بودیم، شاهد سپر ضد شورش بودیم، پلیسی داشتیم که سوار براسب به مردم ما می تاخت، مردمی داشتیم باتوم خورده و با لگد به زمین کوبیده شده.ارعاب و وحشیگری به نمایش گذاشته شده، یادآور یک دولت آمریکای لاتینی بود.”

در ماه آگوست دو تن از معدن چیان “مانتون” که معترض بودند اعتصاب بدون رای گیری قانونی نیست، اتحادیه ملی معدن چیان را به دادگاه کشاندند.در ماه سپتامبر “دادگاه عالی” حکم داد که اتحادیه ملی اساسنامه خود را با فراخوانی اعتصاب بدون برگزاری رای گیری نقض کرده است. اسکارگیل به پرداخت هزار پوند جریمه شد (مبلغی که توسط اهداکننده ای ناشناش پرداخت شد) و اتحادیه ملی معدن چیان نیز به پرداخت 200 هزار پوند محکوم گردید.هنگامی که اتحادیه ملی از پرداخت جریمه سرباز زد، دستوری مبنی بر توقیف دارایی اتحادیه صادر شد، اما آن ها قبلا دارایی را به خارج کشور منتقل کرده بودند. در پایان ژانویه 1985 حدود 5 میلیون پوند دارایی اتحادیه ملی معدن چیان به حساب اصلی برگشت.

شرایط اسکاتلند متفاوت بود. تصمیم دادگاه عالی ادینبورگ این بود کارگران معدن بر مبنای حق رای گیری با بلند کردن دست، اعتصاب کرده اند و بنابراین دارایی اتحادیه نمی تواند مصادره شود. دیوید همیلتون عضو پارلمان در این زمینه چنین می گوید:” در تمام مدت اعتصاب تنها منطقه ای که دست نخورد، اسکاتلند بود.آن ها همه جا اموال اتحادیه ملی معدن چیان را مصادره می کردند، به جز در اسکاتلند. چرا که قضات معتقد بودند که منطقه اسکاتلند بر اساس قوانین اتحادیه دست به اعتصاب زده است.”

کنگره اتحادیه های کارگری (تی یو سی) که از اتحادیه ملی معدن چیان حمایت نکرد به نظر می رسید که از فراخوان تاچر برای رای گیری ملی حمایت می کند. از طرف بخش های مختلف طبقه کارگر با اعتصابی ها اعلام همبستگی می شد، اگر چه کارگران اتحادیه ملی راه آهن و نیز بنادر هر دو تهدید شده بودند که در صورت عدم حمل زغال سنگ اخراج می شوند. اتحادیه برق، الکترونیک، مخابرات و تاسیسات فعالانه مخالف اعتصاب بود؛ در “خود زندگینامه یان مک گرگور” به جزییات آمده است که چگونه اطلاعات ارزشمندی از طرف رهبران این اتحادیه در اختیار دولت قرار گرفت که اعتصاب را به شکست بکشانند.

کارگران فولاد از اعتصاب حمایت نکردند، موضعی که به طور گسترده نفرت معدن چیان را برانگیخت مخصوصا بعد از حمایتی که آن ها از اعتصاب 1980 کارگران فولاد کرده بودند و امتیازی که از طرف اتحادیه ملی معدن چیان با تحویل زغال کک در مدت اعتصاب به آن ها داده شده بود.

انجمن ملی روسا ، معاونان و منفجرکنندگان معادن (NACODS) تقریبا در ماه سپتامبر اعتصاب کرد، این جایی بود که به نظر می رسید تعادل به نفع معدن چیان برقرار می شد، اما عواقب تحقیر اسکارگیل بر اساس تصمیم دادگاه باعث جریمه شدن اتحادیه ملی معدن چیان و نیز از دست دادن حمایت گسترده تر آن از طرف جنبش سندیکایی شد. “مک گرگور” بعدها تایید کرد این که (NACODS) نیز به حمایت از اعتصاب برخواسته بود، احتمالا یک مصالحه بود تا به هیات مدیره معدن فشار وارد کند. اسنادی که بعدها عمومی شد نشان می داد که دولت در داخل کنگره اتحادیه ها (تی یو سی) یک مخبر داشت که اطلاعات مذاکرات را به دست آن ها می رساند.

اعتصاب شکنی و روزنامه نگاری

امتناع برخی از معدن چیان در حمایت از اعتصاب از طرف کارگران اعتصاب کننده به عنوان خیانت قلمداد شد.مواضع متضاد معدن چیان میادین زغال سنگ یورکشایر و ناتینگهام شایر(دو منطقه همسایه) ، جایی که در اولی اعتصاب جریان داشت و در دومی اعتصاب شکنی، به درگیری های تلخ بسیاری در منطقه انجامید. مواردی از خشونت اعمال شده علیه معدن چیان در حال کار از طرف کارگران اعتصابی گزارش شد.در مواردی این خشونت ها به حمله به اموال، خانواده و معدن کارگران اعتصاب شکن گسترش یافت.

روزنامه “سان” موضعی به شدت ضد اعتصاب گرفت، همین طور “دیلی میل” و حتی روزنامه های حامی حزب کارگر مثل “دیلی میرر” و “گاردین” نیز دشمن اعتصاب شدند وقتی که ادامه یافت. “مورنینگ استار” تنها روزنامه سراسری بود که بی وقفه از کارگران اعتصابی و اتحادیه ملی معدن چیان حمایت کرد.

عملکرد دولت در حین اعتصاب

دولت، پلیس سرتاسر بریتانیا (از جمله گارد پلیس کلانشهر لندن) را بسیج کرد تا آن ها را در تلاش جهت جلوگیری از راه بندان (پیکت) کارگران اعتصابی به کار گیرد، راه بندان (پیکت) که به منظور جلوگیری از کارکردن اعتصاب شکنان استفاده می شد. بسیاری از اعتصاب کنندگان در معرض ارعاب و غالبا خشونت پلیس بودند. پلیس تلاش می کرد که سفر کارگران اعتصابی بین یورکشایر و ناتینگهام شایر را متوقف کند، عملی که به بسیاری از اعتراضات انجامید.دولت مدعی بود که این اقدامات برای حفظ قوانین مالکیت زمین و نیز حراست از حقوق مدنی فردی است. اما بسیاری از کارگران این مسئله را به عنوان یک جنگ طبقاتی می دیدند و پلیس را “نهادهای خاصی ار مردان مسلح” قلمداد می کردند، همانگونه که فردریک انگلس به توصیف کرده است.

در مدت اعتصاب 11291 نفر بازداشت و 8392 نفر به بهانه هایی نظیر نقض صلح و مسدود ساختن بزرگراه مجرم شناخته شدند. برخی از کارگران اعتصابی سابق مدعی شدند که از سربازان ارتشی با یونیفرم پلیس در خطوط راه بندان استفاده شد تا از انتشار عمومی خبر استفاده ضروری از ارتش جلوگیری شود. دربسیاری از مناطق سابقا معدن چی نشین حتی تا به امروز هم نفرت و بیزاری از پلیس به قوت خود باقی است، به خاطر خشونتی که به خود دیدند.

دولت به خاطر سواستفاده از قدرت خود مورد انتقاد قرار گرفت وقتی حکم کرد که چون پلیس محلی ممکن است نسبت به معدن چیان اعتصابی همدرد و دلسوز باشد، نیروی پلیس از شهرستان های دور به محل اعتصاب آورده شود. نمایندگان پارلمان دانکستر شمالی و کسلفورد- پانتفرکت هر دو در پارلمان درباره گزارشاتی اعلام نگرانی کردند که می گفت پلیس از کارگران معدن محبوس در بازداشتگاه ها درباره تعلقات سیاسی شان پرسیده است.

در 16 جولای 1984 تاچر جلسه فوری کابینه را تشکیل داد و به طور جدی اعلام شرایط اضطراری را در نظر گرفت، برنامه ای که شامل استفاده از 4500 راننده نظامی و 1650 کامیون تخلیه برای تضمین فراهم کردن منابع زغال سنگ بود.

در این اعتصاب همچنین برای اولین بار ارائه بیمه بیکاری دولتی محدود شد به نوعی که معدن چیان این سیاست را به شکل سلاحی علیه اعتصاب کنندگان دیدند. بیمه بیکاری هرگز به کارگرانی که در اعتصاب بودند تعلق نگرفت، اما وابستگانشان (مثل همسر و فرزند) این حق را داشتند که بر اساس مشاجرات قبلی ادعای دریافت مزایا کنند. با این حال بند 6 قانون تامین اجتماعی مصوب 1980 وابستگان اعتصاب کنندگان را از دریافت مبلغ “نیازهای فوری” منع کرده بود و همچنین بیمه بیکاری وابستگان اعتصاب کنندگان را به طور اجباری کاهش داده بود.از نظر دولت این قانون به خاطر صرفه جویی در بودجه های عمومی وضع نشده بود بلکه اقدامی به منظور” بازگرداندن تعادل چانه زنی عادلانه تر بین کارفرما و اتحادیه های کارگری” بود با افزایش نیاز برگشت به کار بین کارگران.

اکثر معدن چیان اعتصابی و خانواده هایشان باید به کمک اعانه ها ، کمک های مالی جامعه اقتصادی اروپا موسوم به “کوه غذا” و خیریه ها زنده می ماندند.فقر و گرسنگی در سراسر مناطق معدنی شایع شد.

شبکه گسترده ای از صدها گروه حمایت تشکیل شد که غالبا توسط “گروهای زنان و دوست دختران” معدن چیان رهبری می شد، مثل گروه “زنان علیه تعطیلی معدن”.این گروه های حمایت هزاران مراسم نظیر جمع آوری کمک بیرون سوپرمارکت ها، آشپزخانه های عمومی، کنسرت های خیریه و فعالیت های دیگر را سازمان دادند.این اعتصاب به عنوان توسعه ای مهم در سرزمین های سنتا معدنی قلمداد شد، جایی که حتی ایده های فمینیستی اینقدر قدرتمند نبودند.

ام آی فایو(سازمان اطلاعات داخلی بریتانیا) “ضد خرابکاری”

خانم استلا ریمینگتون (مدیرکل ام آی فایو بین سالهای 1992 و 1996) یک خودزندگینامه در سال 2001 منتشر کرد که در آن افشا ساخت که ” ضد خرابکاری” ام آی فایو علیه اعتصاب کنندگان و اتحادیه ملی معدن چیان عمل کرده است و این شامل شنود تلفن رهبران اتحادیه بوده است.اگر چه او داشتن خبرچین در اتحادیه ملی معدن چیان را رد کرد و به طور خاص اینکه مدیر اجرایی “راجر ویندزور” یک عامل جاسوسی بوده است را تکذیب نمود.

افکار عمومی و رسانه ها

افکار عمومی در طول زمان اعتصاب و در مناطق مختلف متفاوت بود. وقتی جولای 1984 در نظر سنجی گالوپ درباره همدردی مردم با کارفرمایان یا معدن چیان پرسیده شد، 40 درصد با کارفرمایان بودند، 33 درصد با معدن چیان ، 19 درصد با هیچ یک از دو طرف و 8 درصد نیز اظهار بی اطلاعی کردند. وقتی همان سوال چند ماه بعد و در دسامبر 1984 پرسیده شد، 51 درصد بیشترین همدردی را با کارفرمایان داشند، 26 درصد با معدن چیان ، 18 درصد بی طرف و 5 درصد نامطلع بودند.

هنگامی که در ژوئیه 1984 پرسیده شد آیا روش های بکار گرفته شده توسط معدن چیان را تایید می کنید یا نه، 15 درصد تایید می کردند، 79 درصد مخالف بودند و 6 درصد نمی دانستند. در حالی که وقتی همان سوال در 5 الی 10 دسامبر پرسیده شد، 7 درصد تایید کردند، 88 درصد مخالفت کردند و 5 درصد نیز اعلام بی اطلاعی کردند.

در جولای 1984 وقتی پرسیده شد آیا فکر می کنید کارگران از روشهای مسئولانه یا غیر مسئولانه استفاده می کنند، 12 درصد گفتند مسئولانه ، 78 درصد اعلام کردند روشهای کارگران نامسئولانه است و 10 درصد اعلام بی اطلاعی کردند. همین سوال ها وقتی در آگوست 1984 پرسیده شد، 9 درصد گفتند که مسئولانه هست، 84 درصد گفتند نا مسئولانه و 7 درصد نامطلع بودند.

گروه های سوسیالیست اظهار داشتند که رسانه های جریان اصلی عمدا اعتصاب معدن چیان را تحریف کرده اند. آن ها درباره گزارش هایِ اعتصابِ روزنامه “سان” چنین گفتند: “روز به روز گزارش ها شامل حملاتی زیرکانه تر است، یا بر اساس حقایق گزینشی و بدون نگاهی به نظرات جایگزین مخالف. این چیز ها مسلما روی انگیزه معدن چیان اثرات منفی بزرگتری دارد.”

در نوشته ای در مجله روابط صنعتی بلافاصله پس از اعتصاب سال 1985، “تاور” درباره چگونگی به تصویر کشیدن اعتصاب توسط رسانه ها چنین اظهار نظر کرده بود: “گزارش های عقده ای درباره “خشونت” مردان و برخی زنان غیرمسلح که در پایان هیچ خطر جدی ای برای باتوم ها ، سپرها ، اسب های منظم و و نیروهای پلیس به خوبی اعزام شده نمی توانند باشند.”

وقتی اعتصاب ادامه یافت، مجموعه ای از گزارش های رسانه ای به شبهاتی درباره تمام مقامات ارشد و رسمی اتحادیه معدن چیان دامن زدند. در نوامبر 1984 درباره ملاقات اسکارگیل و عوامل امنیتی لیبی در پاریس و نیز سفر دیگر مقامات ارشد رسمی به لیبی اتهاماتی زده شد. اتهام ارتباط با دولت لیبی بویژه هفت ماه پس از قتل پلیسی به نام ایوان فلچر در بیرون سفارت لیبی و توسط مامورین لیبیایی مخرب بود. در سال 1990 روزنامه “دیلی میرور” و برنامه تلویزیونی “کوک روبرت” مدعی شدند که اسکارگیل و اتحادیه از دولت لیبی پول گرفته اند. این اتهامات بر اساس ادعاهای راجر وینزدور از اعضای رسمی اتحادیه معدن چیان مبنی بر صحبت با دولت لیبی بود. “روی گرینزلید” سردبیر “دیلی میرور” در آن زمان ، خیلی بعدها گفت که معتقد است اتهامات مقاله اش نادرست بوده است. این اقرار سال ها بعد از پس از تحقیقات “سیمس میلن” بود که شرح داده بود اتهامات فاقد هر گونه سند مادی و کمپین “لجن مالی کلاسیک” است.

در سال 2007 “دیلی میل” مقاله ای بر اساس اسناد طبقه بندی شده شوروی منتشر کرد که در آن آرتو اسکارگیل شخصا با مسکو جهت تضمین منابع مالی کافی ارتباط داشت، منابعی که از طریق ورشو منتقل شده بود. معدن چیان شوروی که پول برای اتحادیه معدن چیان فرستادند بدون حمایت دولت اتحاد جماهیر شوروی توانایی دستیابی به ارز قابل تبدیل را نداشتند و “تاچر” مدعی شد که اسنادی دیده که نشان می دهد این پرداخت با مجوز “میخاییل گورباچف” رهبر شوروی صورت گرفته است.

خاطرات آناتولی چرنیف،مقام ارشد حزبی وقت شوروی برای اعتبار بخشیدن به تفاسیری به کار برده شد که مبنایش فراهم شدن کمک های مالی توسط دولت شوروی بود.

علی رغم اشاره به ارتباط مسئله دار اسکارگیل ، کماکان اعتماد به او در بین کارگران معدن محکم و استوار ماند. اسکارگیل برای کارگران و سندیکا قهرمانی مبارز بود و از جانب مطبوعات جریان اصلی آدم کشی مارکسیست قلمداد می شد. اسکارگیل همواره این اتهامات را رد و دولت را برای دامن زدن به یک کمپین لجن مالی متهم کرده است.

استلا ریمینگتن رییس سابق ام آی فایو (سازمان اطلاعات بریتانیا) در زندگی نامه خود چنین نوشت: “ما تحقیقات خود در “ام آی فایو” را محدود به کسانی کردیم که از اعتصاب برای اهداف خرابکارانه بهره می بردند.”

“دیوید جاستزبکسی” از رهبران اتحادیه های بعدا ممنوع شده لهستانی در همبستگی و حمایت از معدن چیان اعتصابی چنین گفت: ” نه دولت بریتانیای سوار شده بر جریمه های پلیس ، نه ضربات باتوم و هر میزان از تانک های حکومت نظامی لهستان یا آتش تفنگ نمی تواند اراده مشترک ما در مبارزه برای آینده بهتر طبقه کارگر را در هم بشکند.”

عواقب اعتصاب

دو نفر از اعتصاب کنندگان در زمان اعتصاب فوت کردند و سه نوجوان (“دارن هلمز” 15 ساله و “پل هلمز” و “پل ومرزلی” هر دو 14 ساله) در حال جمع آوری زغال سنگ از یک توده ضایعات زغال در زمستان در گذشتند. مرگ کارگران اعتصابی با نام های “دیوید جونز” و “جو گرین” نیز همچنان مشکوک به نظر می رسد. “جونز” در الرتون (واقع در ناتینگهام شایر) توسط آجر پرتاب شده در درگیری بین پلیس، کارگران اعتصابی و اعتصاب شکنان کشته شد، در حالی که “گرین” در حال راه بندان جلوی نیروگاه “فریبریج” در یورکشایر با کامیون تصادف کرد. اتحادیه مراسم تاریخی خود را پس از این دو برگزار کرد. یک راننده تاکسی به نام “دیوید ویلکی” نیز در 30 نوامبر 1984 کشته شد. او در معدن “مارتیر ویل” (واقع در ولز جنوبی) کارگری اعتصاب شکن را به محل کارش می برد که دو کارگر اعتصابی یک بلوک سیمانی را از پل بالای جاده به روی ماشین اش پرتاب کردند.دیوید در جا کشته شد و آن دو معدن چی نیز به تحمل مجازات زندان برای قتل نفس محکوم شدند.

اثر اعتصاب به هیچ عنوان مانند اعتصاب های اوایل دهه 1970 قدرتمند و کوبنده نبود. با اکثریت خانه های مجهز به سیستم حرارت مرکزی نفت سوز یا گازسوز و خطوط راه آهن که از سال ها قبل به دیزل و برق مجهز شده بودند ، تنها بخش مهم باقیمانده از زیرساخت های ملی بریتانیا که کماکان متکی به زغال سنگ بود، صنعت تولید برق زیر نظر “هیات مدیره تولید برق مرکزی” بود. مشکل بالقوه کمبود انرژی به عنوان یکی از نتایج اعتصاب زغال سنگ توسط دولت تاچر تشخیص داده بود که اصرار داشت نیروگاه های برق زغال سوز باید انبار های ذخیره زغال سنگ ایجاد کنند تا در صورت هرگونه اعتصاب صنعتی بتوانند کماکان به کار خود ادامه دهند. این استراتژی در حین اعتصاب کارگران معدن به پیروزی دولت انجامید، چرا که نیروگاه های برق توانستند حتی در زمستان 1984 ذخایر قدرت خود را تامین کنند. این همچنین به این معنا بود که معدن چیان اعتصابی قادر به پرداخت قبض های انرژی خود بدون دریافت دستمزد شان نبودند، چیزی که از دست داده بودند(چون در حین اعتصاب دستمزدی دریافت نمی کردند).

در مدت اعتصاب بسیاری از معادن برای همیشه مشتری های خود را از دست دادند. اکثر این مشکلات پیش آمده به خاطر رویارویی صنعت با رکود اقتصادی اوایل دهه 1980 بود. اگر چه رقابت گسترده ای در بازار زغال سنگ جهان و همینطور حرکتی هم آهنگ برای جایگزینی نفت و گاز جهت تولید قدرت (برق) هم بود.

سیاست دولت که به “برنامه ریدلی” شناخته شد، کاهش وابستگی دولت به زغال سنگ بود، همچنین آن ها ادعا می کردند که زغال سنگ می تواند از استرالیا، آمریکا و کلمبیا به قیمتی به مراتب ارزانتر از زغال سنگ استخراجی بریتانیا وارد شود. در نتیجه اعتصاب به هیات مدیره معادن این جسارت را بخشید که بستن تعداد زیادی از معادن به بهانه صرفه اقتصادی را سرعت بیشتری دهند.

بسیاری از معدن چیان در نتیجه شکست اعتصاب و اجبار به کار در صنایع دیگر روحیه خود را از دست دادند. اقتدار آرتور اسکارگیل رهبر اتحادیه ملی معدن چیان به طور روزافزونی به چالش کشیده شد، تا جایی که فراخوانش برای اعتصاب دیگری در سال 1986 مورد توجه قرار نگرفت. “میک مک گاهی” که در زمان اعتصاب به آرتور اسکارگیل وفادار مانده بود پس از آن منتقد صریحی وی شد.”مگ گاهی” مدعی شد که رهبری داشت خود را از اعضایش در زمان اعتصاب جدا می کرد، گفت که خشونت در مدت اعتصاب بیش از حد بوده و همچنین از آشتی با اتحادیه معدن چیان دموکرات (انشعاب اتحادیه ملی معدن چیان) دفاع کرد. در جواب به وی اسکارگیل گفت که ” این یک تراژدی است که مردمی از شمال دور برای ما درباره آنچه باید برای پیروزی دوباره اتحادیه انجام می دادیم ، اظهار فضل می کنند.”

آمار مشارکت کارگران در اعتصاب زغال سنگ بر حسب منطقه و زمان

جدول زیر درصد مشارکت معدن چیان در اعتصاب را بر حسب منطقه و نیز مقطع زمانی نشان می دهد.

نام منطقه

تعداد کارگران

درصد مشارکت در اعتصاب

نوامبر 1984

درصد مشارکت در اعتصاب

فوریه 1985

درصد مشارکت در اعتصاب

مارچ  1985

یورکشایر

56,000

97.3

90

83

کارگاه ها

9,000

55.6

50

ولز جنوبی

21,500

99.6

98

93

دربیشر جنوبی

3,000

11

11

11

اسکاتلند

13,100

93.9

75

69

ناتینگهام شایر

30,000

20

14

22

شمال شرقی

23,000

95.5

70

60

ولز شمالی

1,000

35

10

10

دربیشر شمالی

10,500

66.7

44

40

میدلندز

19,000

32.3

15

23

لستر شایر

1,900

10.5

10

10

لنکشایر

6,500

61.5

49

38

کنت

3,000

95.9

95

93

کارگران کک

4,500

95.6

73

65

کل کشور

196,000

73.7

64

60

 

معادن و جامعه معدن چیان بعد از اعتصاب

صنعت زغال سنگ سرانجام در دسامبر 1994 برای ایجاد شرکتی به نام “معدن آر جی بی” خصوصی سازی شد، که امروز به “زغال سنگ” بریتانیا معروف است. بین پایان اعتصاب و خصوصی سازی، بستن معادن با شدت ویژه ای مخصوصا در اوایل دهه 90 ادامه یافت. در زمان خصوصی سازی ها فقط 15 معدن بریتانیایی در خط تولید باقی مانده بود ، با این حال در مارس 2005 تنها 8 معدن عمیق باقی ماند. از آن زمان تا به حال آخرین معدن در نورث برلند، معادن الینگتون بسته شده است در حالی که تولید معادن روسینگتون و هارورث متوقف شده اند.

در سال 1983 در بریتانیا 174 معدن مشغول به کار بود که در سال 2009 به 6 معدن کاهش یافت. در زمان اعتصاب اسکارگیل دائما ادعا می کرد که دولت یک برنامه دراز مدت برای کاهش صنعت از این طریق دارد. اراده کارگران به سرعت رو به کاهش گذاشته بود و واکنش بسیار بی ضعیفی نسبت به دوره های حاد بستن معادن در اوائل دهه 1990 وجود داشت، علی رغم این ها شواهد نشان می داد که همدردی جامعه نسبت به معدن چیان بسیار بیشتر از سال 1984 شده است.

کارگران معدن ناتینگهام شایر(که با اعتصاب همراهی نکردند) امید داشتند که معادن شان در امان بماند، اما اکثر معادنشان در دوره بین 1985 الی 1994 بسته شد. این امر به عنوان خیانت به وعده ای که به کارگران در اعتصاب داده شده بود تنفر عمیقی را برانگیخت؛ به کارگران ناتینگهام شایر گفته شده بود که شغل شان امن و صنعت شان آینده دار است. رفتار بعدی دولت محافظه کار که توسط چپ جامعه و نیز کارگران صنایع سنگین دیده شد، این نگرانی را تایید کرد که آن ها چگونه بین کارگران معدن چی تفرقه انداختند.

اثر اعتصاب بر بسیاری از مناطق وابسته به زغال سنگ دیرپا و تلخ بوده است. بسیاری از معدن چیان به بدهی هایی دچار شدند که دلیلش عدم پرداخت حق اعتصاب از طرف اتحادیه به اعضای آن بود، فقط به اعتصاب کنندگان خطوط راه بندان (پیکت) پول داده می شد. مشکل دو چندان شده بود چرا که اتحادیه از برگزاری انتخابات رسمی سر باز زده بود که به معنی غیر قانونی بودن اعتصاب بود و طبق قوانینِ امنیت اجتماعی پرداخت مزایا(حق بیکاری) به شرکت کنندگان اعتصاب غیر قانونی بود. این قوانین به این معنا بود که حق بیکاری که به همسران یا وابستگان پرداخت می شود، به عنوان حقِ اعتصاب دریافت شده محاسبه می شود.

بسته شدن معادن، مهندسی، راه آهن وتولید فولاد را که همه وابسته به صنعت زغال سنگ بودند، تحت تاثیر قرار داد. در دهه های بعدی بیکاری در برخی روستاها به بیش از 50 درصد رسید.معدن چیان بسیاری از روستاها و خانه های متروک را رها کردند و شهر های معدنی خانه ارواح شدند. تنش بین اعتصاب کنندگان و اعتصاب شکننان و نیز افسران پلیس همزمان تا سال ها پس از آن ادامه یافت (و گاهی حتی تا به حال نیز ادامه دارد و به نسل جدید منقل شده است)، حس قوی وحدت بین اهالی سابق چنین جوامعی تضعیف شده است. قتل سال 2004 در شهر آنسلی(واقع در ناتینگهام شایر) که در نتیجه بحث و جدل بین اعضای سابق اتحادیه ملی معدن چیان و اتحادیه معدن چیان دمکرات (انشعاب اتحادیه) رخ داد، نشانی از تداوم تنش بود.

در سال 1994 تحقیقات اتحادیه اروپا در باره فقر، گریمتروپِ یورکشایر جنوبی را به عنوان فقیر ترین منطقه زندگی در اروپا طبقه بندی کرد. شهرستان یورکشایر جنوبی به عنوان منطقه هدف اول توسعه شد و تمام بخش های شهر ویکفیلد یورکشایر غربی به عنوان مناطقی که نیازمند کمک های ویژه هستند، طبقه بندی شد. در “مرسیساید” (بخش شهری “نوزلی”) که معدن کرونتن را دارد و همسایگی بخش شهریِ “سنت هلن” که شامل معادن “مانر” ،”بولد” و “پارک ساید” می شود نیز چنین شرایطی حاکم بود.

مناطق دیگر بهبود یافته اند و اکنون استانداردهای زندگی نسبتا مناسب است. بهبود شرایط در مناطقی مانند کنت و میدلندز غربی که اقتصاد تنوع بیشتری داشت، سریعتر بود. “برادورٍث” زمانی افتخار بزرگترین معدن کشور و نیز لذت بهره بردن از ثروت نسبی را داشت اما اکنون معادن قدیمی تبدیل به پارک های صنعتی جدید یا پارک های تجارت شده اند. بر روی زمین سابق معدن “کسلفورد” یک زمین اسکی سرپوشیده ساخته شده است که بخشی از یک مرکز سرگرمی و مجتمعی تجاری است.

روزنامه “دیلی میرور” که برخوردی خصمانه به اعتصاب در زمانش داشت، کمپینی را برای افزایش آگاهی درباره محرومیت اجتماعیِ مناطق معدنی شروع کرد.

استخراج از معادن زغال سنگ اکنون صنعت بسیار کوچکی در بریتانیا است و بر اساس گزارش 2003، بهره وری آن به ازای تولید هر کارگر از فرانسه، آلمان و آمریکا بالاتر است.

یک فصل از کتاب “اندرو جی ریچاردز” به نام “معدن چیان در اعتصاب” به این اختصاص یافت که در سال 1984 اعتصابی در مقیاس بزرگ و در اعتراض به کاهش شغل، چقدر غیرعادی بود. در بریتانیا اتحادیه ها به طور سنتی برای خواست دستمزد بالاتر و حقوق کار اعتصاب می کردند، اما اعتصاب در دفاع از شغل بسیار نادر بوده است. به خاطر رخ دادنِ اعتصاب 1984 کارگران معدن، احتمال اینکه رهبران سندیکایی در دفاع از شغل فراخوان اعتصاب بدهند بالاتر رفت. تصادفا در همان سال 1984 اقتصاددانان دانشگاه هاروارد “ریچارد ب فریمن” و “جیمز مدف” کتاب “اتحادیه چه کاری می کند؟” را منتشر کردند که در آن استراتژی بهره وری و فشار کمتر روی تورم به خوبی دیده می شد.

ارجاع های فرهنگی

فیلم و تلویزیون

فیلمسازان مستقل در سال 1984 فعالیت معدن چیان اعتصابی وهمچنین رفتار سوال برانگیز پلیس، نقش زنان معدن چیان و نیز نقش رسانه ها را مستند کردند که نتیجه آن “نوارهای کمپین اعتصاب” بود.

اعتصاب پس زمینه فیلم سال 2000 “بیلی الیوت” شد که بر اساس جوامع معدن چیان شهرستان “دورهام”، “ایزینگتن” و “سیهام” بود. صحنه های متعددی از فیلم، شلوغی های خطوط راه بندان، درگیری بین معدن چیان و پلیس و شرم عبور از خطوط راه بندان(پیکت) را به تصویر می کشید. فیلم همچنین فقر مطلق مرتبط با اعتصاب و نیز خشونت و ناامیدی ناشی از فقدان زغال برای گرم شدن در سرمای زمستان را نشان داد. اعتصاب همچنین طرح اولیه فیلم “برسدآف” در سال 1996 شد، هنگامی که ده سال بعد از اعتصاب معدن چیان انگیزه مقاومت را از دست دادند و بستن معادن را پذیرفته اند. “برسدآف” که در شهر خیالی “گریملی” روایت می شود، نسخه بدلی نازکی از روستاهای سابقا معدنی و به شدت ضربه خورده “گریمتروپ” است، جایی که بخش هایی از آن به تصویر کشیده شده است.

شرکت “کمیک استریپ” نیز در سال 1988 اپیزود “اعتصاب” را که یک فیلم نامه نویس آرمان گرای ولزی را به تصویر می کشد، ارائه داد. فیلم نامه نویس با تحریف هالیوود از داستان واقع بینانه و تلخ اش از اعتصاب و تبدیل آن به یک فیلم سراسر اکشن و جنایی با بازی آل پاچینو(با بازی پیتر ریچاردسون)در نفش اسکارگیل و مرلی استریپ(با بازی جنیفر ساندرز) در نقش زنش به عنوان به شدت ناامید می شود. فیلم “اعتصاب”، فیلم های هالیوودی را با دارماتیزه کردن بیش از حد اعتصاب و نیز تحریف اکثر وقایع تاریخی مهم به سخره می گیرد. فیلم برنده “زر طلایی” و “جایزه مطبوعات” در فستیوال فیلم مونترو سویس شد.

اپیزود “1984″ از سریال درام تلویزیون بی بی سی به نام “دوستان ما در شمال” که حول وقایع اعتصاب و نیز صحنه هایی از درگیری بین پلیس و معدن چیان اعتصابی می چرخید، با استفاده از بسیاری که در وقایع واقعی اعتصاب شرکت داشتند و در جبهه معدن چیان بودند، باز آفرینی شده بود.

در سال 2005، “بی بی سی یک” درامی به نام “ایمان” نوشته “ویلیام ایوری” و با بازی “جیمی دراون” و “ماکسین پیک” پخش کرد. بسیاری از صحنه های فیلم در شهر سابقا معدنی “تورن” در نزدیکی “دانکستر” فیلم برداری شده بود. فیلم دیدگاه هر دو سمت ماجرا یعنی پلیس و اعتصاب کنندگان را نشان می داد.

فیلم بریتانیایی “مرد گنده” با بازی “لیام نیسون” در نقش یک معدن چی اسکاتلندی است که از اعتصاب به بعد بیکار شده است. وی به خاطر ضرب و شتم یک پلیس در لیست سیاه قرار گرفته و به همین جرم شش ماه زندان کشیده است.

تئاتر

فیلم بیلی الیوت توسط “التون جان ” به تئاتر موزیکال تبدیل شد و به عنوان “موزیکال بیلی الیوت” اجرای موفقیت آمیزی در سالن “وست اند” لندن داشت. موزیکال به برودوی برده شد و “جایزه تونی” را برای بهترین موزیکال سال 2009 برد.

ادبیات

کتابِ کودکی به نام “خانه زغال” نوشته “آندرو تیلور” که در سال 1986 چاپ شد از اعتصاب به عنوان عنصر مهم داستان بهره می برد.

در سال 1996 “ویلیام ارورک” آمریکایی کتاب “نتز” را منتشر کرد که داستانی همزمان با اعتصاب 1984 و پر از صحنه های شهر های معدنی (مخصوصا الرتون) و طرفداران اعصاب در لندن و کمبریج بود، اما کتاب هرگز در خود بریتانیا چاپ نشد.

کتابی بر اساس فیلم “بیلی الیوت” ساخته شد که با همین عنوان توسط ملوین برگس در سال 2001 منتشر شد.

کتاب “جی بی 84 ” نوشته “دیوید پیس” داستان پیکت ها، مقامات سندیکایی و اعتصاب شکننان را ترکیب می کند. جزییات تصویری بسیاری از رویداد های اصلی اعتصاب ارائه شده است. همچنین کتاب نشان می دهد که سازمان اطلاعات بریتانیا در تضعیف اعصاب و از جمله شایعه ارتباط اسکارگیل و معمر قذافی دست داشته است.

“وال مک درمید” رمان “دامنه تیره تر” را در سال 2008 منتشر کرد که یکی از خطوط طرحش داستان اعتصاب بود. این داستان به خاطر بررسی پیامدهای اجتماعی و عاطفی اعتصاب تحسین بسیاری از منتقدین را بر انگیخت . به قول یکی از متقدین درک او از وقایع در دوران کودکی او شکل گرفته بود.

کتاب “امید حالا” نوشته ” اِی ال ریچاردز” در سال 2013 یک شعر حماسی جوامع معدن چیان دره های ولز جنوبی و بر اساس اعتصاب 1984 است. کتاب توسط انتشارات لندفاکس منتشر شده است.

منبع: ویکی پدیا


نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *