توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

آوتیس سلطان زاده

مقدمه: آوتیس سلطان‌زاده یا آوتیس میکائیلیان در سال 1268 ، در شهر مراغه به دنیا آمد وی فعال سیاسی کمونیست ایرانی بودکه او حزب عدالت را پایه گذاشت و رهبری کرد.سلطان زاده از مؤسسین حزب کمونیست ایران بود و رهبری نخستین کنگره را بر عهده داشت.او در دوره استالین در شوروی به سال 1314 تیرباران شد. او در این دو مقاله به وضعیت سندیکاهای ایران بین سالهای انقلاب مشروطه (1907) 1285  تا اندکی پیش از نخست وزیری رضاخان  (1922)1301 می پردازد.

مقاله یکم: جنبش‏ سنديكايى در ايران

در كشورهاى عقب افتاده‌اى چون ايران كه در آن فئوداليسم هنوز ريشه كن نگشته است، در كشورى كه قشر ارتجاعى مالكين ارضى به حمايت روحانيون نادان سيادت مى‌كنند، در كشورى كه سرمايه دار و رباخوار درنده بر اعماق مناسبات اقتصادى سايه افكنده است، در چنين كشورى جنبش‏ سنديكايى مطمئنا نمى‌توانست به درجه‌ى انكشاف _ برابر آن چه در ساير كشورهاى سرمايه دارى حاكم است _ برسد. از جانب ديگر، حالت ابتدايى صنايع از يك سو و نادانى سياسى توده هاى زحمت كش‏ از سوى ديگر، اجازه نمى‌داد كه در قلمرو سنديكايى كار فعالى انجام پذيرد.

نخستين كوشش‏ها براى سازمان دهى سنديكايى در ايران به سال 1906، در زمان نخستين انقلاب (جنبش‏ مشروطه)، هنگامى كه كارگران چاپخانه هاى تهران تحت نفوذ نيرومند حزب دمكرات نخستين اتحاديه‌ى خود را ايجاد كردند، انجام گرفت. بعدها هنگامى كه ارتجاع در سركوب بيداد مى‌كرد و حزب دمكرات انحطاط يافت، هنگامى كه رهبران آن با تحصيل مقام وزارت به محافظين با وفاى تاج و تخت ايران بدل گشتند، اين سنديكا بدون آن كه نتايج جدى‌يى كسب كرده باشد، منحل گشت. اين وضع بدون تغيير تا سال 1918، هنگامى كه سراسر شمال ايران را قحطى شديدى فرا گرفت و مرگ صدها هزار نفر را موجب گشت و گرانى (هزينه‌ى) زندگى روز افزون توده هاى وسيعى را تهديد مى‌كرد، دوام يافت.

در اين هنگام است كه كارگران چاپخانه ها، اقدام به سازمان دادن افراد طبقه‌ى خود نمودند. اينان پس‏ از اقدام به چند اعتصاب، دولت را مجبور ساختند بر قرارداد دسته جمعى‌اى كه تنظيم كرده بودند و مناسبات بين كارگران و كارفرما را تعيين مى‌كرد، صحه گذارد. ايشان هم چنين موفق گشتند بهبودى چند را در وضع اقتصادى‌شان تحصيل كنند. اين قرارداد، روز هشت ساعت كار، مقررات استخدام و اخراج كارگران، و نرخ اضافه كار را معين ساخت و بهبود وضع بهداشتى كار در چاپخانه و غيره را مطالبه كرد.

اين موفقيت نسبتا قابل ملاحظه‌ى كارگران چاپخانه ها، روحيه‌ى كارگران حِرف ديگر را كه سازمان دهى سنديكاهاى خود را آغاز نموده بودند، به مقدار قابل ملاحظه‌اى ارتقا داد. اتحاديه‌ى كارگران نانوايى‌ها (خبازان)، كارگران دست بافى‌ها و پست و تلگراف و تلفن و بالاخره اتحاديه‌ى كارگران كفاشى‌ها، يكى پس‏ از ديگرى تاسيس‏ شدند. شوراى اتحاديه هاى تهران به سال 1920 تشكيل گرديد و وظيفه يافت اتحاديه هاى كارگرى را رهبرى كند، آموزش‏ دهد و اتحاديه هاى جديدى را سازمان دهد. اين شورا از سه نماينده از هر اتحاديه تشكيل مى‌شد.

در آغاز 1922، ده سنديكا با ده هزار عضو كارگر، يعنى بیست درصد از كل كارگران تهران، در شوراى سنديكايى عضويت داشتند. به غير از سنديكاى فوق الذكر، چندين سازمان كارگرى ديگر نيز در شرف تشكيل بود، چون سنديكاى دارو سازان و كارگران تراموا و غيره.

نمونه‌ى تهران بزودى از طرف چند شهرستان دنبال شد. دو سال پيش‏، در تبريز اتحاديه‌اى از كارگران بنام «حزب كارگر» تشكيل گرديد. اين سازمان بسيارى از ويژگى‌هاى خاور زمين را با برجستگى‌هاى بسيارى منعكس‏ مى‌سازد. با اين همه، موافق نظام نامه‌ى اين حزب كارگرى، تنها كسانى مى‌توانند به عضويت آن در آيند كه از استثمار ديگران زندگى نمى‌كنند. در اواخر 1921، اين سازمان در حدود سه هزار عضو داشت، ولى نفوذ آن به حد اعضايش‏ محدود نمى‌گشت. در تبريز هم چون در ساير شهرهاى بزرگ خاور زمين، كاسب كاران و صنعت گران بخش‏ مهمى از جمعيت را تشكيل مى‌دهند. قانون اسلام، تجارت را حرفه‌اى محترم (وزين) مى‌شمرد. هر مومن نيكى با اشتياق به تجارت مشغول مى‌شود. در مركز شهر، دالان‌هاى آجرين، نوعى سرا، با ورودى و خروجى به همه جهات شهر ساخته شده‌اند. در اين جا در مغازه هاى كوچك اجاره‌اى، كاسب كاران كوچك مانند قنادان، كفاشان، زرگران و غيره لول مى‌زنند (مملواند). هر حرفه‌اى، بخش‏ معينى از اين سراى عظيم را كه «بازار» نام دارد، اشغال مى‌كند. بازار تبريز، هفده هزار مغازه، انبار و كارگاه و غيره دارد كه از آن، هزار و سیصد به مالكان كوچك كه هم نوعان خود را به مثابه كارگر استثمار نمى‌كنند و از منافع تجارى امرار معاش‏ مى‌كنند، تعلق دارد. اينان با استفاده از موقعيت انحصارى خويش‏ به طور نوبتى كرايه‌ى مغازه ها را افزايش‏ مى‌دهند و برخى اوقات آن را تا حد نرخ مسخره‌اى بالا مى‌برند. نتايج چنين روشى به هنگام بحران تجارى پس‏ از جنگ اول جهانى، بحرانى كه به شمال ايران كه منحصرا از طريق تجارت با روسيه زيست مى‌كرد، بيش‏تر از هر جاى ديگر لطمه وارد ساخت، هر چه بيش‏تر محسوس‏ مى‌گرديد.

اتحاديه‌ى كارگرى (حزب كارگر) به منظور تشديد تضاد بين مالكين بزرگ و صاحبان مغازه هاى كوچك بازار، تصميم گرفت اينان را برحسب حرفه‌ى‌شان متشكل سازد. جلسه‌ى نمايندگان حرفه، دفتر عمومى‌اى انتخاب نمود كه مسايل مهم را در توافق با دفتر اتحاديه‌ى تبريز حل مى‌نمود. بدين سان نه تنها رهبرى ايدئولوژيك، بلكه هم چنين رهبرى عملى اين سازمان وسيع كه به دور خود بيش‏ از دوارده هزار عضو گرد آورده است، در دست اتحاديه (حزب كارگرى) است. مهم‌ترين تصميمات، ممهور به امضاى ارگان اجرايى اتحاديه (حزب كارگرى) است. مثلا در سال گذشته بنا بر پيشنهاد اتحاديه، در بازار تخفيف بیست درصدى كرايه‌ى مغازه از طريق انقلابى تحقق يافت. و از اين جاست خشم صاحبان مستغلات بازار تبريز. ولى اينان قادر نبودند كارى كنند، زيرا هر مغازه با تكيه به تصميم حزب كارگرى قاطعانه از پرداخت بيش‏ از هشتاد درصد كرايه‌ى سابق سر باز زد. ابتدا مخبرالسلطنه به نمايندگى دولت با توجه به محبوبيت عمومى اتحاديه، كوشش‏ مجدانه به عمل آورد تا اين سازمان را زير نفوذ خود در آورد، ولى بدان موفق نگشت. و بهتر از آن اين كه در اكتبر سال گذشته (1921) به دنبال ضرباتى كه شهردار شهر به يكى از اعضاى اين سازمان وارد ساخته بود، اختلافى بين استاندار و حزب كارگرى رخ داد. حزب از استاندار خواست شهردار را بر كنار سازد و شخص‏ ديگرى را به جاى وى منصوب كند. استاندار مقاومت نمود… جريان نزديك بود به بستن بازار كشانده شود. (در ايران بستن بازار از نظر اهميت، اقدامى است مهم‌تر از اعتصاب عمومى). در آخر، استاندار امتيازاتى به سود حزب كارگرى قائل شد و مساله خاتمه يافت.

در ساير مناطق ايران، اتحاديه هاى كارگرى مطابق همان روش‏ تهران سازمان داده شده‌اند. نيرومندترين در ميان آن‌ها عبارتند از اتحاديه‌ى كارگران و كارمندان شيلات درياى مازندران. اين اتحاديه، پنج هزار عضو دارد. تعداد معمولى كارگران در حدود نه هزار نفر است. در رشت، انزلى و قم و غيره نيز اتحاديه‌ى كارگرى وجود دارد. در مجموع در ايران، بیست هزار كارگر سازمان داده شده وجود دارد. چنين انكشافى براى اتحاديه هاى كارگرى، وضع اقتصادى بسيار سختى را كه كارگران ايرانى با آن دست به گريبانند، توضيح مى‌دهد. اتحاديه هاى كارگرى ايران، على رغم جوانى‌شان، در نيمه‌ى دوم سال 1921 چندين اعتصاب بسيار موفق سازمان دادند. از آن جمله بايد اعتصاب خبازان، كارگران چاپخانه ها، كارگران ريسندگى‌ها، پست و تلگراف و تلفن را ياد كرد.

در انزلى، اعتصاب كارگران بندر سازمان داده شد. همه‌ى اين اعتصابات ماهيتى صرفا اقتصادى داشتند. و اما در مورد اعتصاب معلمين (ژانويه‌ى 1922) كه دوازده روز به طول انجاميد، اين اعتصاب سرانجام شكل يك نمايش‏ واقعا سياسى عليه دولت را به خود گرفت. دولتى كه به مدت شش ماه پرداخت حقوق آنان را متوقف ساخته بود. نمايشات به مدت سه روز ادامه يافت. در اين تظاهرات، دانش‏ آموزان نيز به تعداد زيادى شركت داشتند. هيجان عمومى در تهران به حد اعلا رسيده بود. عاقبت دولت شتافت و به معلمين وعده داد حقوق آنان را بپردازد. ولى ديگر بسيار دير شده بود. يك تظاهر عظيم، كه در تاريخ ايران نخستين نمايش‏ بزرگ به حساب مى‌آيد، موضع كابينه‌ى قوام السلطنه را كه از قبل متزلزل بود، درهم كوفت و وى را مجبور به استعفا ساخت. كابينه‌ى ليبرال مشيرالدوله جاى وى را گرفت و قول داد يك سلسله اصلاحات راديكال را متحقق سازد.

با اين كه اتحاديه هاى كارگرى در ايران از شخصيت حقوقى برخوردارند، مقامات دولتى موانع بسيار بر سر راه انكشاف آن‌ها ايجاد مى‌كنند. اين مربيان (مستشاران) اروپايى هستند، كه بيش‏ از همه در اين مورد سركوب شديد را به مورد اجرا مى‌گذارند. يك سوئدى بنام موليتور، كه مدير پست و تلگراف است، توانست انحلال موقتى اتحاديه‌ى كارمندان اداره‌ى تلگراف را فراهم آورد و سپس‏ كوشيد پستچيان را نيز مشمول همين سرنوشت سازد.

اين مبارزه‌اى طولانى بود. پستچيان جزوه‌اى عليه موليتور منتشر ساختند و بركنارى وى را خواستار شدند. مساله در مجلس‏ مطرح گرديد. دولت جانب فونكسيونر خود را گرفت. اتحاديه هاى كارگرى به كار تهييجى خود ادامه دادند. در اين زمان كابينه‌ى قوام السلطنه طى تصويب نامه‌اى شركت كارمندان دولتى در اتحاديه هاى كارگرى را ممنوع ساخت. اين تصويب نامه خشم و نفرت توده هاى مردم را برانگيخت و به سقوط كابينه منتهى شد.

بدين سان، اتحاديه هاى كارگرى ايفاى نقش‏ نسبتا قابل ملاحظه‌اى را در زندگى سياسى ايران آغاز مى‌كنند. دفتر مركزى اتحاديه هاى كارگرى كه در نوامبر 1921 پايه گذارى شد، اكنون مشغول سازمان دهى كارگران معادن نفت جنوب ايران، كارگران روز مزد و هم چنين كارگران ساير رشته هاست. دفتر مركزى وظيفه‌ى سنگينى به عهده دارد: سازمان دهى توده ها در كشور عقب افتاده‌اى چون ايران كه اوضاع و احوال ويژه‌ى زندگى، شيوه هاى سازمان دهى ويژه‌اى را مى‌طلبيد كه نسبت به آن چه پس‏ از ده ها سال فعاليت سنديكايى در كشورهاى اروپايى متداول گشت، تا حدى متفاوت است.

ما اميدواريم كه با حمايت بين الملل سنديكاهاى سرخ، جنبش‏ سنديكايى ايران وظايفى را كه در برابر دارد، با موفقيت به انجام برساند.

* * *

منتشره در آثار آ. سلطانزاده، «اسناد تاريخى جنبش‏ كارگرى، سوسيال دمكراسى و كمونيستى ايران»، جلد چهارم، به همت خسرو شاكرى، ترجمه از متن فرانسوى، L internationale Syndicale Rouge, Avril-Mai 2291، د. ك.

مقاله دوم: كوشش‏هاى اوليه براى تشكيل اتحاديه هاى كارگرى در ايران

كوشش‏هاى اوليه براى تشكيل اتحاديه ها در ايران، از سال 1906، يعنى از مرحله‌ى انقلاب اول، آغاز شد. در آن موقع كارگران چاپ خانه هاى تهران، كه زير نفوذ شديد دمكرات‌ها قرار داشتند، اتحاديه هاى خود را تشكيل دادند. ولى بعدا موقعى كه ارتجاع تسلط يافت _ و هنگامى كه حزب دمكرات تغيير ماهيت داد و پيشوايانش‏ پس‏ از رسيدن به پست‌هاى وزارت، مدافع جدى تاج و تخت شاه شدند _ اين اتحاديه بدون اين كه به موفقيت چشم گيرى برسد، منحل شد. اين وضع تا سال 1918 ادامه يافت. سالى كه قحطى بى سابقه، تقريبا سراسر نواحى شمال ايران را فرا گرفته بود و صدها و هزاران نفر از گرسنگى تلف مى‌شدند و گرانى دايم التزايد خواربار، توده هاى وسيع كارگران و زحمت كشان را به مرگ از گرسنگى تهديد مى‌كرد. اين بار نيز كارگران چاپ خانه هاى تهران پيش‏ قدم شدند و اتحاديه هاى صنفى خود را تشكيل دادند. آنان بعد از چند اعتصاب، دولت را وادار ساختند كه لايحه‌ى قرارداد دسته جمعى را كه توسط خود آن‌ها تنظيم شده بود و روابط متقابل كارگران و كارفرمايان را معين مى‌كرد، تصديق نمايد. ضمنا تا حدى وضع اقتصادى خود را بهبود بخشيدند. در اين قرارداد، هشت ساعت كار روزانه، سيستم پرداخت اضافه كارى، بهبود شرايط بهداشتى در متبعه ها و غيره مقرر شد. اين موفقيت نسبتا بزرگ كارگران چاپ خانه ها، روحيه‌ى كارگران ديگر رشته‌ها را فوق العاده بالا برد، به طورى كه آن‌ها نيز به تدريج دست به تشكيل اتحاديه هاى خود زدند.

تا اول ژانويه‌ى سال 1922، وضع اتحاديه هاى صنفى تهران به شرح زير بود:

1_ اتحاديه‌ى كارگران چاپخانه ها صد و هشتاد نفر تلگراف چيان تهران 200 نفر

2_ اتحاديه‌ى بزازها سیصد و پنجاه نفر، تلگراف چيان تمام ايران 2 هزار نفر

3_ اتحاديه‌ى نانواها سیصد نفر، كفاشان 300 نفر

4_ اتحاديه‌ى كارمندان تجارت خانه ها دویست و پنجاه نفر، خياطان 2 هزار نفر

5_ اتحاديه‌ى نامه رسانان نود نفر، يراق بافان 150  نفر

در سال 1920 براى رهبرى عمومى و امور تعليماتى و هم چنين براى تشكيل اتحاديه هاى تازه، شوراى اتحاديه هاى تهران تشكيل شد كه در آن از هر اتحاديه سه نفر نماينده‌ى منتخب شركت دارند. بدين ترتيب در اوايل سال 1922، تمام اتحاديه هاى مذكور با قريب ده هزار عضو كه بیست درصد تعداد كل كارگران تهران را تشكيل مى‌دهند، به شوراى اتحاديه ها ملحق شدند.

بزودى شهرهاى ايالات نيز از تهران سرمشق گرفتند و در اين شهرها به استثناى تبريز، اتحاديه هايى تشكيل شد. اكنون در ايران مجموعا حدود بیست هزار نفر كارگر و كارمند عضو اتحاديه هاى صنفى هستند. اتحاديه هاى ايران با اين كه تازه تشكيل شده‌اند، طى شش‏ ماهه‌ى آخر سال 1921 به چند اعتصاب موفقيت آميز دست زدند. بدين ترتيب، اتحاديه‌هاى صنفى رفته رفته نقش‏ چشم گيرى در صحنه‌ى سياسى ايران بازى مى‌كنند. اتحاديه ها يك دفتر مركزى نيز دارند، كه در نوامبر 1922 تاسيس‏ شده و جزء اتحاديه هاى سرخ انترناسيونال مسكو مى‌باشد.

براى ترسيم دورنماى آتى جنبش‏ كارگرى در ايران و نشان دادن آن رشته هاى توليدى‌اى كه كارگران‌شان به عضويت اتحاديه‌ها درمى‌آيند، جدول زير را مى‌آوريم. البته در اين جدول فقط كارگاه ها و موسسات تبريز و تعداد كارگران آن‌ها در اوايل سال 1922 نشان داده شده، ولى نمونه‌ى مشخصى براى ساير شهرهاى ايران نيز هست.

نوع توليد تعداد كارگاه يا موسسه ، تعداد كارگران در شهر تبریز

فرش‏ بافى 625 کارگاه و 1752 کارگر

نخ ريسى 1 کارگاه و 150 کارگر

بافندگى (فاستونى) 2 کارگاه و 200 کارگر

بافندگى (عبا) 10 کارگاه و 100 کارگر

بافندگى 20 کارگاه و 100 کارگر

بافندگى (شال) 30 کارگاه و 180 کارگر

ظروف چينى بدلى 10 کارگاه و 50 کارگر

چاپ خانه 8 کارگاه و 120 کارگر

باسمه 7 کارگاه و 35 کارگر

دخانيات 30 کارگاه 300 کارگر

پاپيروس‏ سازى 5 کارگاه و 50 کارگر

آجرپزى 5 کارگاه و 50 کارگر

باروت سازى 3 کارگاه و 30 کارگر

دوشاب 20 کارگاه و 100 کارگر

رنگرزى 40 کارگاه و 200 کارگر

صابون پزى 10 کارگاه و 60 کارگر

آهن گدازى 50 کارگاه و 281 کارگر

گچ پزى 50 کارگاه و 4400 کارگر

به اين فهرست بايد كارگاه هاى زير را افزود:

_ كارگاه هاى كوچك صنعت گرى نظير آهن گرى، ريخته گرى، چلنگرى، جوراب بافى، نانوايى و غيره

به تعداد 1090 کارگاه و 4680 کارگر

_ساير كارگاههاى پيشه ورى: دباغى و سرآجى، سلمانى و مواد غذايى به تعداد470 کارگاه و 1942 کارگر

_ موسسات بازرگانى و بنگاه هاى معاملاتى 1865 کارگاه و 3865 کارگر

_ تعداد مفتى ها، سقاها،سنگ تراش‏ها، باربرها و غيره 5525 کارگر

_ تعداد 530 کارگر در ادارات و موئسسات دولتى

_ كارگران ساير حرف، دلال‌ها،ارابه چى‌ها، باغبان‌ها و غيره 2000 نفر

بدين ترتيب، تعداد افراد مزدبگير در تبريز برابر با 22942 نفر است و اگر خدمت كاران منازل و بيكاران را كه تعدادشان در ايام اخير به علت بحران اقتصادى افزايش‏ يافته، بر اين رقم علاوه كنيم، آن وقت رقم كل به حدود 30 هزار نفر خواهد رسيد.

تبريز از بسيارى لحاظ يك نمونه كامل براى ساير شهرهاى بزرگ ايران، مثلا اصفهان، شيراز، كرمان، يزد، تا حدى رشت، مشهد، قزوين و غيره بشمار مى‌رود. و اما درباره‌ى تهران بايد خاطر نشان كرد، كه طبق آخرين آمار در اين جا تعداد افراد مزدبگير 50 هزار نفر است.

بهره كشى و استثمار در اين كارگاه ها و موسسات واقعا وحشت ناك است. تقريبا هيچ قانونى درباره‌ى مدت كار روزانه وجود ندارد و به همين سبب، هر كارفرمايى هر طور دلش‏ خواست با كارگران رفتار مى‌كند. به خصوص‏ صاحبان كارگاه هاى كوچك بيداد مى‌كنند. در اين كارگاه ها، یازده – دوازده ساعت كار روزانه يك امر عادى محسوب مى‌شود. استثمار در كارگاه هاى قالى بافى، كه كارفرمايان به معناى واقعى كلمه عرق زنان و كودكان را در مى‌آورند، وحشت ناك است. مدت كار روزانه در اين كارگاه ها از ده الى دوازده ساعت است. ضمنا خردسالان درست به اندازه‌ى بزرگ سالان كار مى‌كنند و پذيرش‏ يا اخراج كارگران مطلقا وابسته به راى مدير كارگاه است. براى نمونه، تصويب نامه‌ى لازم الاجراى دولت در مورد مقررات كار در كارگاه هاى قالى بافى كرمان را در اين جا نقل مى‌كنيم. به اين مناسبت تلگرام زير از كرمان به تهران فرستاده شد:

«دهم دسامبر سال 1921، ما صاحبان كارگاه هاى قالى بافى مطابق دستور دولت، در حضور والى، تعهد زير را در كليه‌ى كارخانه ها، كارگاه ها، اعم از اين كه به كارفرمايان ايرانى متعلق باشند يا اتباع خارجى، به عهده مى‌گيريم: 1_ به هيچ عنوان به كار اجبارى متوسل نشويم و شرايط استخدام را بر اساس‏ توافق طرفين منعقد كنيم؛ 2_ شرايط قرارداد پس‏ از حاكم شرع بايستى توسط مدير كارخانه در شعبه‌ى وزارت فوايد عامه به ثبت برسد و در آن جا نيز تصديق شود؛ 3_ كليه‌ى كنترات‌هايى كه تا 13 مارس‏ امسال (اول حمل) منعقد شده‌اند، ملغى محسوب مى‌شوند و كنترات‌هايى كه بعد از اين تاريخ منعقد شده، بايستى مطابق بند دو اين تعهد نامه براى ثبت به اداره‌ى فوايد عامه تسليم شوند؛ 4_ مدت كار تمام كارگران و افرادى كه در توليد شاغل هستند، و در تمام فصول سال، هشت ساعت تعيين مى‌شود؛ 5_ پسر بچه هايى كه در توليد كار مى‌كنند، نبايد سن‌شان كم‌تر از هشت سال و دختر بچه ها كم‌تر از ده سال باشد؛ 6_ كار بايد در حد امكان خود موافق دستورات نمايندگان نظارت صحى اين كار را انجام دهند؛ 7_ از اين تاريخ تا سیزده مارس‏ سال آينده، كه مساله‌ى پاداش‏ كارگران به طور نهايى مورد تجديد نظر قرار خواهد گرفت، ميزان پاداش‏ كارگران پنج درصد افزايش‏ مى‌يابد؛ 8_ كارگاه ها بايد روزهاى جمعه و اعياد تعطيل شوند؛ 9_ كارگاه هاى زنان و مردان بايد از هم جدا شوند؛ 10_ جمعيت قالى باف موظف به اجراى مقرارت مذكور بوده و در صورت تخلف به بازخواست جلب خواهد شد. تفتيش‏ و نظارت بهداشت بر كارگاه ها به عهده‌ى دكتر احياء الملك محول مى‌شود.»

ما تعمدا متن كامل اين سند را آورديم، تا نشان دهيم كه كارگر ايرانى و عائله‌ى او در چه شرايط دوزخى زندگى و كار مى‌كنند. از قرارداد پيداست، كه در كرمان نه تنها كار طويل المدت معمول است، نه تنها ابتدايى‌ترين شرايط بهداشتى و تعطيل در هفته وجود نداشت و نه تنها استثمار كودكان شش‏ ساله رواج داشت، بلكه كار اجبارى هم مرسوم بود. يعنى كارگر در واقع به صورت سرف و برده‌ى ارباب خود درمى‌آمد. اصولا تنها خود واقعيت مداخله‌ى حكومت تهران در اين كار نشان مى‌دهد، كه وضع كارگران كرمان تا چه حد شاق و توان فرسا بوده است. بايد متذكر شد، كه اين استثمار وحشيانه تنها منحصر به كرمان نبوده است، بلكه در خراسان، آذربايجان، سلطان آباد (اراك)، فارس‏ و همه جا و هر جا كه قالى بافى داير است، چنين استثمارى وجود دارد. در كارگاه هاى قالى بافى به طور كلى زنان و كودكان كار مى‌كنند. كار از طلوع آفتاب شروع مى‌شود و تا غروب (سیزده – چهارده ساعت) ادامه دارد. كودكان خردسال از شش سال به بالا به كار پذيرفته مى‌شوند. دختران از شش تا دوازده سال از دو تا بیست و پنج شاهى در روز مزد مى‌گيرند. دختران از چهارده سال به بالا اگر بتوانند مستقل كار كنند و ديگران را تعليم دهند، از پانزده تا سی شاهى در روز مزد مى‌گيرند. خوراك معمول آنان فقط نان و آب است. و اگر گرانى يا قحطى شروع شود، مرگ و مير در ميان آنان با سرعت برق افزايش‏ مى‌يابد. چنين است نحوه‌ى توليد آن قالى‌هاى نفيس‏ و زيبايى كه در ايران و خارجه زينت بخش‏ بهترين كاخ‌ها و سالن‌هاى بورژواهاست.

بدين سان، در مقابل اتحاديه هاى ايران، ميدان فعاليت مساعدى براى نجات هزار كارگر زن و مرد از استثمار دهشت‌ناك و بالا بردن سطح زندگى اقتصادى و فرهنگى آنان گشوده مى‌شود. البته اگر زمام حكومت در دست خود كارگران مى‌بود، آسان‌تر مى‌شد به اين هدف نائل آمد. ولى منافع نه تنها كارگران، بلكه دهقانان نيز حكم مى‌كند كه قبل از هر چيز بقاياى فئوداليسم ريشه كن شود و در شرايط موجود با استفاده از پشتيبانى عناصر بورژوا دمكرات كشور، مى‌توان و بايد اين كار را انجام داد.

هم زمان با اين كار ما بايد سازمان‌هاى خود را مستحكم و نيرومند سازيم، زيرا در جريان پيكار تا آخرين دقيقه، تشكل و يك پارچگى طبقه‌ى مبارز به خاطر آزادى خود به صورت عامل قاطعى براى تمام روند آتى انقلاب درمى‌آيد.

* * *

بخشى از نوشته‌ى آ. سلطانزاده درباره‌ى جوانب عمده‌ى زندگى ايران، مسكو سیزده ژوئيه سال 1922، مندرج «اسناد تاريخى جنبش‏ كارگرى، سوسيال دمكراسى و كمونيستى ايران»، جلد چهارم، انتشارات مزدك

پی نوشت یکم :هر دو مقاله برگرفته از سایت کانون پژوهشی نگاه هستند.

پی نوشت دوم: متن توسط سردبیر ویرایش شده است.


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: