توسط سردبیر در
0

تغییر اندازه فونت:

مقدمه: راننده‌گان شركت واحد از اقشار پركار و كم‌درآمد شهر تهران هستند. اكثریت آن‌ها مستأجر هستند و در حاشیه‌های تهران زندگی می‌كنند؛ این كارگران، روزانه هزاران نفر را در سطح شهر تهران جابه‌جا می‌كنند، آن‌هم در شرایط غیر‌استاندارد آلودگی هوا، آلودگی صوتی، ترافیك و بسیاری معضلات دیگر این شهر و به همین دلیل است که این کار را در دسته‌ی «مشاغل سخت و زیان‌آور» قرار داده‌اند. راننده‌گان تمام ساعت‌های كاری‌شان را به صورت مفید کار می‌کنند اما در عوض از كم‌ترین حقوق و مزایا بهره‌مند هستند.

شورای اسلامی كار شرکت واحد مانند دیگر شوراهای اسلامی مراکز کاری، بدون هیچ‌گونه نظرخواهی از كارگران و بدون برگزاری مجمع عمومی در سال 1370 كارش را در شركت واحد شروع كرد و به اصطلاح دفاع از حقوق كارگران و راننده‌گان را در این مجموعه بر‌ عهده گرفت! این در حالی بود که کاندید شدن هر كارگر برای حضور در شورای اسلامی كار، منوط به تأیید مدیریت و حراست شركت واحد بود و در غیر این صورت، در همان ابتدا کارگر رد صلاحیت می‌شد و البته هنوز هم این‌چنین است. حتی اگر كارگری که می‌خواست واقعاً از حقوق کارگران دفاع کند، موفق می‌شد با هزار ترفند از این فیلترها رد شود، مدیریت با تغییر محل كار او کاری می‌کرد که نتواند مشکلات کارگران را پی‌گیری کند و عملاً او را از نمایندگی حذف می‌کرد. اما آنانی كه با مدیریت و حراست هم‌سو بودند از پاداش‌های قابل‌توجهی مانند اضافه كار، وام‌های قرض‌الحسنه و امتیازهای ویژه‌ی دیگری برخوردار بودند و در حقیقت هر دو سال یك‌بار تعدادی كاندید می‌شدند تا تنها شرایط كاری خودشان را بهتر کنند.

این شرایط باعث شده بود كه راننده‌گان و كارگران شركت واحد هیچ امید و اعتمادی به نماینده‌گان شوراهای اسلامی کار نداشته باشند و تنها بخشی ازكارگران هر دو سال یك‌بار – آن‌ هم با تهدید و اجبار کارفرما و از ترس این که در روز انتخابات شوراها از کارشان جلوگیری کنند – رأی می‌دادند. حدود 20 سال از تأسیس شوراهای اسلامی كار در شركت واحد می‌گذشت و این شوراها نه‌تنها هیچ دست‌آوردی نداشتند بلكه دست‌آوردهای قدیمی سندیكای شركت واحد (حالا این دست‌آوردها، هر چیزی که بود) را هم از دست كارگران گرفتند. در واقع این تشکل‌های وابسته به هیچ عنوان به راننده‌گان پاسخ‌گو نبودند و تمام و كمال گوش‌به‌فرمان كارفرما و حراست شرکت بودند.

اتحاد میان خانه‌ی كارگر، شوراهای اسلامی و ادارات و وزارت كار باعث شده بود که شكایت كارگران در ادارات كار به ضرر كارگران تمام شود و اغلب كارگران از شكایت‌شان صرف‌نظر می‌كردند. این‌چنین بود که مطالبات راننده‌گان روی هم انباشته و انباشته می‌شد؛ مطالباتی از قبیل اضافه شدن دستمزد، مزایای مناسب، مسکن، دریافت بن کارگری به مقدار کافی، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، احداث سرویس‌های بهداشتی در انتهای خطوط، احداث مکان‌های بهداشتی، رفاهی و ورزشی، دریافت لباس کار، دریافت شیر برای کاهش ضرر آلودگی هوا، اختصاص کمک‌راننده برای دریافت بلیط از شهروندان، دریافت وام کافی و . . .

اما سندیكای کارگران شركت واحد چگونه پس از 27 سال خاموشی دوباره بازگشایی شد؟

بسترسازی ابتدایی و تشکیل هیئت مؤسس بازگشایی

اواخر سال 1383 بود که آقایان «منصور اسانلو» و «ابراهیم مددی» با کمک «هیئت مؤسس سندیکاهای کارگری» و با استناد بر مقاوله‌نامه‌های 87 و 98 سازمان بین‌المللی‌کار – که آزادی تشکل‌های کارگری و پیمان‌های دسته‌جمعی را برای کشورهای عضو این سازمان الزامی می‌داند – تصمیم گرفتند که با آگاه‌سازی و عضو‌گیری از راننده‌گان و كارگران، اقدام به بازگشایی سندیكای کارگران شركت واحد کنند.آنان حسینیه‌ای را در محل انجمن صنفی خبازان واقع در میدان حسن‌آباد گرفته بودند و در آن‌جا کلاس‌های آموزشی برگزار می‌‌کردند. فعالین کارگری زیادی در این محل حاضر می‌شدند و آموزش‌های لازم را به راننده‌گان می‌دادند و راننده‌گان را از مبارزه‌هایی که فعالان سندیکایی و فعالان کارگری در گذشته انجام داده بودند، آگاه می‌کردند. آن‌ها هم‌چنین حقوق اولیه‌ی انسانی، بخش‌هایی از قانون اساسی، روابط کار، قانون کار و دانستنی‌های سندیکایی را آموزش می‌دادند. پیش‌کسوت‌ها و فعالین کارگری تلاش‌های زیادی در جهت آشنایی راننده‌گان شرکت واحد با حقوق‌شان انجام دادند.

كارفرما نیز بیکار ننشسته بود و با كمك حراست و عوامل شوراهای اسلامی، كارگران و فعالان را زیر نظر داشت و به هر شکل كارگران را تهدید می‌كرد تا شاید بتواند سندیكایی را که می‌رفت بازگشایی شود، در نطفه خفه كند. عوامل امنیتی به صورت نامحسوس در تمامی جلسه‌های هفته‌گی حضور داشتند.

تعدادی از راننده‌گان ضمن این که آموزش می‌دیدند، در زمان کار و بدون این که مسئولین متوجه شوند با همکاران دیگرشان در خطوط ارتباط برقرار می‌کردند و در مورد حقوق و مطالبات عقب‌افتاده، حق مسکن و طرح طبقه‌بندی مشاغل صحبت می‌کردند و آموزش‌های لازم در مورد بهداشت و ایمنی کار، جایگاه راننده‌گان در حمل و نقل و فواید داشتن تشکل و سندیکای کارگری داده می‌شد. این ارتباطات به صورت چهره‌به‌چهره تا پایان سال 83 به صورت مستمر ادامه داشت، اما از ابتدای سال 84 شکل پی‌گیرانه و جدی‌تری به خود گرفت.

از هر منطقه‌ی شرکت واحد یک نفر در هیئت‌مؤسس حضور داشت و هر کدام از آنان در مناطق خودشان به‌همراه کارگران آگاهی که قبلاً آموزش‌های لازم را دیده بودند، به صورت علنی در توقف‌گاه‌ها، پایانه‌ها، خطوط و سرویس‌های کارگری با همکاران‌شان در مورد مسائل صنفی گفت‌وگو می‌کردند. از ابتدای سال 84 به صورت علنی راننده‌گان به انجمن صنفی خبازان در میدان حسن‌آباد دعوت می‌‌شدند؛ روزهای جمعه جلسه برگزار می‌‌شد و راننده‌گان از تمامی منطقه‌ها در آن شرکت می‌کردند و مشکلات کاری‌شان را مطرح می‌کردند. این جلسه‌ها اوایل با 60-50 نفر تشکیل می‌شد، اما هر چه جلوتر می‌رفتیم تعداد راننده‌گان بیش‌تر و بیش‌تر می‌شد. به دلیل کمبود جا، جلسه‌ها روزهای پنج‌شنبه و جمعه تشکیل می‌شد و روزهای عادی به صورت نوبتی هر روز یکی از اعضای هیأت‌مؤسس در حسینیه‌ی خبازان کشیک می‌ماند و نظرات راننده‌گان را می‌شنید و از آنان برای تشکیل سندیکا امضا می‌گرفت. هم‌چنین اعضای هیأت‌مؤسس در مناطق و خطوط با راننده‌گان صحبت کرده و آنان را برای تشکیل سندیکا متقاعد می‌کردند؛ راننده‌گان انبوهی از مشکلات داشتند و وقتی فعالان مشکلات و مطالبه‌ها را برای آن‌ها شرح می‌دادند و آن‌ها را از حقوق‌شان آگاه می‌کردند، کارگران به راحتی می‌پذیرفتند؛ البته بعد از آن فعالان هیئت‌مؤسس می‌گفتند که برای گرفتن این مطالبات باید متشکل شده و سندیکا تشکیل دهیم و کارگران این حرف را نیز قبول می‌کردند.

رفته رفته بر تعداد کسانی که برای تشکیل سندیکا ابراز تمایل کرده بودند اضافه می‌شد و امضاهای زیادی در این زمینه جمع‌آوری شد؛ البته وجود سندیکای شرکت واحد در گذشته و تقابل سندیکا با شورای اسلامی کاری که در نظر کارگران منفور بود نیز در استقبال کارگران بی‌تأثیر نبود. کلاس‌های آموزش قوانین کار، روابط کار و ایمنی کار به صورت گسترده‌تری برگزار می‌شد و همچنین کنفرانس هفته‌گی با حضور راننده‌گان از تمامی مناطق دایر بود. در این کنفرانس راننده‌گان به نوبت ثبت‌نام می‌کردند و در مورد مسائل و مشکلات کاری‌شان و معضلات مناطق خودشان صحبت می‌کردند. راننده‌گان سؤال‌های‌شان را مطرح می‌کردند و افراد آگاه هیأت‌مؤسس و فعالان کارگری سؤال‌های آنان را پاسخ می‌دادند و راهنمایی‌های لازم را می‌کردند.

هر کدام از اعضای هیئت‌مؤسس همکارانی انتخاب کرده بودند که اخبار منطقه و خطوط را جمع‌آوری کنند و به آنان بدهند. در ضمن خودشان دائماً با راننده‌گان در ارتباط بودند و مسائل و مشکلات آن‌ها را جویا می‌شدند و گزارش‌های کتبی از آن‌ها تهیه می‌کردند. یک روز در هفته به این امر اختصاص داشت که این گزارش‌ها توسط اعضای هیئت‌مؤسس بررسی شود و اگر منطقه‌ای فعالیت کم‌تری داشت، به صورت دسته‌جمعی به آن منطقه مراجعه می‌شد و با راننده‌گان در مورد مشکلات گفت‌وگو می‌کردند و ضرورت تشکیل سندیکا برای حل این مشکلات برای آنان توضیح داده می‌شد. هر کس به طریقی برای پیشرفت کار تلاش می‌کرد؛ مقاله‌های آموزشی و بولتن‌های آشنایی با قانون اساسی، حقوق کار، روابط کار و ایمنی کار تهیه می‌کردند و در اختیار کارگران قرار می‌دادند. هم‌چنین نامه‌های زیادی با امضای هیئت‌مؤسس در رابطه با مشکلات راننده‌گان، کارکنان، مناطق و شرکت واحد به مسئولین شرکت واحد، شورای شهر و وزارت کشور نوشته شد و درخواست شد که وضعیت راننده‌گان را از لحاظ حقوق و اجرای طرح طبقه‌بندی، کمک راننده و مسکن بهبود ببخشند، اما هیچ‌گونه پاسخی دریافت نمی‌شد.

پس از ماه‌ها فعالیت مستمر و ارتباط چهره‌به‌چهره، اکثر راننده‌گان شرکت واحد در کنفرانس‌های هفته‌گی فشار زیادی می‌آوردند که زودتر مجمع عمومی سندیکا برگزار شده و سندیکا تشکیل شود. عامل مهمی که باعث شد راننده‌گان درخواست تشکیل سندیکا کنند این بود که در طول این فعالیت‌های چند ماهه، آن‌ها از ماهیت «شورای اسلامی کار» آگاه شدند و با موارد ملموس کاملاً برای‌شان روشن شد که شورای اسلامی کار به دلیل فرمایشی بودن‌اش، مدافع حقوق کارفرما است و نه کارگر و بنابراین امیدشان از آن بریده شد. راننده‌گان متناسب با آموزشی که به آن‌ها داده شد، فهمیدند که در حق آن‌ها خیلی ظلم شده و در مقابل کاری که انجام می‌دهند، حقوق بسیار کمی دریافت می‌کنند و باید برای بهبود این شرایط مبارزه کنند.

امضاهای جمع‌آوری شده از کارگران به اداره‌ی كار تسلیم شد و عوامل خانه‌ی كارگر و شوراهای اسلامی با نفوذ خود در اداره كار استان تهران، رسیدگی به شكایت‌های کارگران را به تاخیر می‌انداختند و از آن‌جا كه شوراهای اسلامی كار شرکت واحد منافع خود را در خطر دیدند، با همكاری عوامل خود در خانه‌ی كارگر و بهره‌گیری از مدیریت شركت واحد و حراست و عوامل امنیتی، ترتیب حمله به محل سندیكای شركت واحد را دادند. «علی‌رضا محجوب» هم كه به عنوان نماینده‌ی تهران در مجلس بود و از بنیان‌گذاران و عوامل اصلی خانه‌ی كارگر به حساب می‌آمد از این موضوع با خبر بود. افرادی مانند حسن صادقی(رییس هیأت‌مدیره‌ی كانون عالی هماهنگی شوراهای اسلامی كار)، احمدی پنجكی(رییس هیأت‌مدیره‌ی كانون هماهنگی شوراهای اسلامی كار استان)، حسن فرجی(رییس شورای اسلامی شهرستان ورامین) و . . . در تاریخ 84/2/19 با تمام امكانات از قبیل جیره‌خوارهای چماق‌دار و در حضور نیروهای انتظامی و امنیتی به محل تجمع راننده‌گان و اعضای هیئت‌مؤسس سندیکای کارگران شركت واحد در میدان حسن‌آباد تهران حمله‌ور شدند و پس از آسیب‌رساندن به چند نفر از فعالان، هر چه در سندیكا بود به یغما بردند تا شاید روند بازگشایی این سندیكا از حركت باز ایستد. نه‌تنها برنامه‌ریزی آن‌ها درست از آب در نیامد، بل‌كه این اقدام سبب شد تا كارگران بیش‌تری به سندیكا علاقه‌مند شوند. این مسائل باعث شد تا اعضای هیئت‌مؤسس سندیكا به فکر زودتر برگزار کردن انتخابات بی‌افتند. البته ناگفته نماند که در این شرایط، اعضای فعالی كه برای تشكیل سندیكا فعالیت می‌كردند تحت فشارهایی از جمله اخراج و تعبید به مناطق دورتر بودند اما هیچ‌ یك از این مشكلات نتوانست جلوی آنان را بگیرد. عوامل کارفرما و شورای اسلامی از هیچ اقدامی برای متوقف کردن روند ایجاد این تشکل کارگری فروگذار نکردند.

برگزاری مجمع عمومی و بازگشایی و تشکیل مجدد سندیکا

از سال 84 کار سرعت بیش‌تری گرفت و به سوی برگزاری مجمع حرکت شد. هر روز، هم در زمان کار و هم اوقات فراغت، حجم فعالیت‌ها افزایش یافت و راننده‌گان برای حضور در جلسه‌ها دعوت می‌شدند. کار به جایی رسید که بخشی راننده‌گان شرکت واحد می‌خواستند هر چه زودتر مجمع عمومی برگزار شود و سندیکا شکل بگیرد. بالاخره به خواست تعدادی از راننده‌گان، هیأت مؤسس در ابتدا یک تاریخ برای مجمع عمومی اعلام کرد که البته افراد حاضر در آن به حد نصاب نرسیدند و انتخابات برگزار نشد. سپس از طریق روزنامه و هم‌چنین ارتباطات گسترده‌ای که با بخش‌هایی از راننده‌گان وجود داشت، بار دیگر مجمع عمومی اعلام شد و برای تاریخ 84/3/19 از راننده‌گان جهت حضور در مجمع و انتخابات، دعوت به‌عمل آورده شد. هیأت مؤسس از طریق اعضای خودش که در کلیه‌ی مناطق حضور داشتند از راننده‌گان و کارکنان درخواست کرد که برای ثبت‌نام و کاندیداتوری در سندیکا، هر روزه با در دست داشتن کارت شناسایی، فیش حقوقی و مدارک‌ مورد نیاز، خود را به مسئول ثبت‌نام در حسینه‌ی خبازان معرفی و مدارک را تحویل دهند. استقبال خوبی شد و در نهایت ثبت‌نام انجام شد و عکس تعدادی از همکاران (حدود 60 نفر) در تمامی منطقه‌ها به عنوان کاندید اعلام و تبلیغات انجام شد.

بالاخره در تاریخ 84/3/19 ، روز انتخابات فرارسید؛ از اول صبح راننده‌گان در حسینیه‌ی خبازان حضور پیدا کردند، ولی متأسفانه با سد بزرگ نیروی انتظامی مواجه شدند. مأموران انتظامی تلاش می‌کردند راننده‌گان را از حسینیه‌ی خبازان بر‌گردانده و متفرق کنند، اما راننده‌گان محل را ترک نمی‌کردند. در آن روز تعدادی از کارگران فعال دستگیر شدند، اما راننده‌گان با شنیدن این خبر جسورتر شده و در خیابان‌های اطراف حسینیه راه‌پیمایی کردند. رفته رفته راننده‌گان بیش‌تری در محل حاضر شدند و دسته‌های کوچک که در خیابان‌های اطراف در حال قدم زدن بودند به هم پیوستند، وارد میدان حسن‌آباد شده و در مقابل بانکی تجمع کردند. وقتی نیروی انتظامی با جمعیت راننده‌گان مصمم مواجه شد، مجبور به عقب‌نشینی شد و اعلام کرد که: «ما قصد حفاظت از جان شما را داریم و نه آسیب رساندن به شما»! راننده‌گان یک‌صدا اعلام کردند که: «همکاران ما را آزاد کنید، تا آن‌ها را آزاد نکنید و نگذارید رأی‌گیری انجام شود، ما این‌جا را ترک نخواهیم کرد». نزدیک ظهر بود که همکاران دستگیر‌شده آزاد شدند و «ابراهیم مددی» و «منصور اسانلو» به جمع راننده‌گان در میدان حسن‌آباد پیوستند. نیروی انتظامی درخواست متفرق شدن کرد، اما راننده‌گان گفتند: «ما امروز انتخابات برگزار می‌کنیم.»

سرانجام فشار و پی‌گیری راننده‌گان باعث شد که مسئولان و نیروی انتظامی عقب‌نشینی کنند و با دستور شورای تأمین استان، شرایط برای انجام انتخابات فراهم شود. پس از برگزاری مجمع و تصویب اساس‌نامه، در حضور مأموران انتظامی و لباس‌شخصی و همچنین نماینده‌ی وزارت کار، راننده‌گان در دسته‌های 10 نفری وارد حسینیه می‌شدند و نمایندگان خودشان را انتخاب می‌کردند و سپس محل را ترک می‌کردند. به دلیل 3 شیفت بودن راننده‌گان، انتخابات تا نیمه‌های شب ادامه پیدا کرد و در نهایت مأموران انتظامی اعلام کردند که: «دیروقت است و اگر درب صندوق‌های رأی و حسینیه را نبندید، آن‌ها را ضبط می‌کنیم». برگزار‌کنندگان نیز در نهایت تصمیم به اتمام انتخابات گرفتند و در ادامه با حضور نمایندگان وزارت کار و شورای تأمین استان، شمارش آرا آغاز شد. پس از اتمام شمارش آرا، اسامی نمایندگان اعلام و 19 نفر به عنوان هیئت‌مدیره و 2 نفر به عنوان بازرس انتخاب شدند و پس از استراحت کوتاه نیم‌ساعته، اولین جلسه‌ی هیأت‌مدیره برگزار شد.

پس از تشکیل هیئت‌مدیره و انتخابات داخلی و مشخص شدن کمیسیون‌ها، فعالیت و کار اعضا متشکل‌تر و رسمی‌تر شد. جلسه‌های آموزشی، کنفرانس‌های هفته‌گی و جلسات هیئت‌مدیره برگزار می‌شد. راننده‌گان استقبال خوبی می‌کردند و هر هفته گزارش مناطق خودشان را می‌آوردند و در مورد بی‌عدالتی‌های انجام شده و تبعیض‌های انجام‌گرفته بین راننده‌گان و کارکنان می نالیدند. اعضای سندیکا پی‌گیر مشکلات راننده‌گان در مناطق و خطوط بودند و هر هفته گزارشی از یک منطقه در هیأت‌مدیره مطرح می‌شد و در جلسه‌های هفته‌گی به سؤالات راننده‌گان در مورد مشکلات کاری از جمله وضعیت اتوبوس، مرخصی، تعمیرگاه، برخورد کنترل‌ خطوط با راننده‌گان و … پاسخ داده می‌شد.

هیأت‌مدیره‌ی سندیکا هر هفته گزارشی از نمایندگان مناطق دریافت می‌کرد و در جلسه‌های هفته‌گی، حرف‌ها و درد دل‌های راننده‌گان را می‌شنید و ضبط می‌کرد و بعد از بررسی آن‌ها، با مسئولان شرکت واحد گفت‌وگو می‌کرد و در صورت عمل نکردن با شورای شهر و وزارت کشور مکاتبه‌ می‌کرد و مسائل، مشکلات و درخواست‌های راننده‌گان را اعلام می‌کرد. هیأت‌مدیره در طول مدت فعالیت خود با مسئولان شرکت واحد، شورای شهر، وزارت کشور و . . . در مورد مشکلات راننده‌گان و شرکت واحد گفت‌وگو و مکاتبات زیادی انجام داد، اما آن‌ها توجهی نمی‌کردند. سندیكا در حالی پی‌گیر مطالبات راننده‌گان و كارگران بود كه اعضای هیئت‌مدیره مرتباً مورد تهدید و فشار قرار می‌گرفتند و حتا عوامل امینتی در جلسه‌های سندیکا و در حضور راننده‌گان به دفعات از دستگیری افراد سندیكا خبر می دادند و به این طریق سعی داشتند اعضای حاضر در سندیكا را بترسانند تا هیئت مدیره نتواند افراد را جذب سندیكا كند.

اعتصاب‌های شکل‌گرفته

بخشی از راننده‌گان شرکت واحد برای گرفتن حق و حقوق‌شان فشار زیادی به ما می‌آوردند و اعلام می‌کردند که تنها راه اعتصاب است. هیأت‌مدیره با آگاه شدن از نظرات راننده‌گان مناطق، اعلام کرد که ابتدا اعتراض‌های کوچک را شروع کنیم و اگر جواب نداد، اعتصاب می‌کنیم. بخش زیادی قبول کردند و اولین اعتراض ما روشن کردن چراغ‌های اتوبوس‌ها در تاریخ 16 مهر 84 بود. در جریان این حرکت، در روزی آفتابی تمام چراغ‌های اتوبوس‌ها در سطح شهر تهران روشن شد که در جامعه بازتاب داشت و چند نفر از اعضای هیئت‌مدیره در همان روز در دفتر رئیس‌جمهوری حاضر شدند و به ذکر مشکلات راننده‌گان پرداختند و البته نتیجه‌ای حاصل نشد. دومین اعتراض با فاصله‌ی پانزده روز از اولی، نگرفتن بلیط از شهروندان بود. تا دی‌ماه 84 نه‌تنها مشكلی از دوش كارگران برداشته نشد بل‌كه تعداد دیگری از اعضای هیئت‌مدیره نیز بازداشت شدند.

این بی‌توجهی‌ها به خواست‌های كارگران و بازداشت‌ها سبب شد تا بخش‌هایی از راننده‌گان در مجمع‌های هفته‌گی تقاضای اعتصاب كنند. البته درون هیئت‌مدیره برای شروع اعتصاب اختلاف بود و اکثریت عقیده داشتند که برای اعتصاب آموزش و آگاهی کافی وجود ندارد و نباید اعتصاب کرد. سندیكا به این منظور اطلاعیه‌ی آموزش اعتصاب منتشر کرد اما به محض این‌كه اطلاعیه به دست راننده‌گان رسید، رئیس هیئت‌مدیره یعنی «منصور اسانلو» و چندین نفر از اعضای هیئت‌مدیره دستگیر شدند. این بازداشت‌ها سبب شد که كارگران رسماً و با اصرار از سندیكا بخواهند اعتصاب انجام شود و در حقیقت اعتصاب با فشار بدنه‌ی کارگری شکل گرفت. تعدادی از اعضای هیئت‌مدیره كه هنوز بازداشت نشده بودند با صدور اطلاعیه‌ای، روز 4 دی‌ماه 1384را روز اعتصاب اعلام كردند كه پس از آن باز هم تعداد دیگری از اعضای هیئت‌مدیره و اعضای سندیكا بازداشت شدند.

این اعتصاب که برای گرفتن مطالباتی از جمله افزایش دستمزد، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، دریافت بن کارگری، ایجاد امکانات بهداشتی، رفاهی و ورزشی و . . . بود، خواسته‌ی دیگری نیز داشت که آزادی اعضای بازداشت شده‌ی هیئت مدیره و سندیکا بود. هر یک از اعضای هیئت‌مدیره، مأمور مناطق خودشان بودند و موظف بودند اول صبح و زودتر از راننده‌گان در منطقه حضور داشته باشند و راننده‌گان را دعوت به اعتصاب کنند. یکی از اعضای هیئت مدیره در مورد روز اعتصاب چنین می‌گوید: «من هم مسئول منطقه‌ای بودم و صبح زود و جلوتر از دیگر راننده‌گان به همراه یکی از دوستان در آن منطقه حاضر شدم. جلوی منطقه پر از مأموران انتظامی و لباس‌شخصی بود. تعدادی از راننده‌گان تعرفه‌های خودشان را گرفته بودند اما به طرف اتوبوس‌های‌شان نرفته بودند و منتظر بودند. بعد از مدتی همه‌ی راننده‌گان رسیدند و اعلام شد که هیچ‌کس اتوبوس را از منطقه خارج نکند تا با همکاران مناطق دیگر هماهنگ باشیم. مأموران لباس شخصی وارد منطقه شدند و در تلاش بودند تا من و دیگر دوستان فعال را دستگیر کنند. در نهایت نیروهای امنیتی موفق شدند من و یکی از دوستان‌ام را دستگیر کرده و پس از انتقال به چند مکان مختلف، سرانجام به زندان اوین منتقل کردند. بعد از من راننده‌گان باز هم از خود استقامت نشان داده بودند اما در نهایت با تهدید عوامل مدیریت شرکت واحد، راننده‌گان به سر کار رفته بودند. در زندان به ما خبر رسید که وسعت اعتصاب در برخی از مناطق به گونه‌ای بوده که تردد شهروندان با مشکل رو‌به‌رو شده است.»

منطقه‌ی 4 تا ساعت 11 بسته شده بود و تنها پس از درگیری توانسته بودند آن را باز کنند. فعالان اعتصاب در منطقه‌ی 5 (توقف‌گاه 17 شهریور) و هنگامی که تنها توانسته بودند نطفه‌های اعتصاب را روشن کنند بازداشت شده بودند و به کلانتری منتقل شده بودند، اما کارگران اعتصابی خواهان آزادی آن‌ها شده بودند و به همین دلیل مأموران وحشت‌زده ساعت 8 صبح آن‌ها را به منطقه بازگردانده بودند. در این منطقه با همکاری دوستانی که از منطقه‌ی 4 آمده بودند، توانستند اعتصاب را تا ساعت 12:30 ظهر نگه‌ دارند. اما کانون اعتصاب منطقه‌ی 6 بود که یکی از بزرگ‌ترین مناطق اتوبوسرانی تهران به شمار می‌رفت؛ راننده‌گان از مناطق دیگر که اعتصاب‌شان شکسته بود به آن‌جا رفته بودند و حتی برخی خانواده‌های خود را نیز آورده بودند و مشاهده شده بود که خانواده‌ها نیز از خروج اتوبوس‌ها جلوگیری می‌کردند. ابراهیم مددی که همان روز از زندان آزاد شده بود نیز در آن‌جا حضور پیدا کرد. دیگر نیمه‌های شب بود که خبر داده بودند شهردار تهران در جمع کارگران اعتصابی حاضر خواهد شد. او در یک شب بارانی و در حالی که تعدادی از اعضای هیئت‌مدیره بازداشت شده و در زندان بودند، به منطقه 6 رفته بود و پذیرفته بود که کارگران اعتصابی شرکت واحد 32 خواسته‌ی به حق دارند (که البته بعداً معلوم شد که آن‌شب دروغ می‌گفت و با این ترفند تنها می‌خواست به اعتصاب پایان دهد) و پس از صحبت‌هایی و با توجه به فشار عوامل امنیتی، توافق شد که اعتصاب شکسته شود. یکی دیگر از اعضای هیئت مدیره می‌گوید: «ضعف ما این بود که در آن هنگام (روز اعتصاب) جلسه‌ی هیئت‌مدیره برگزار نشد و تصمیم‌گیری به صورت فردی بود و تنها به دهان یکی از افراد ارشد نگاه می‌شد!»

در آن روز تعداد زیادی از اعضای هیئت‌مدیره دستگیر شدند، که پس از چند روز همه‌گی آزاد شدند و البته هنوز اسانلو در زندان بود. قرار شد كه به خواست‌ها و مطالبات راننده‌گان رسیدگی شود و اسانلو هم آزاد شود.

شهردار هم با هیئت‌مدیره‌ی سندیکا جلسه‌ای گذاشت و قول همكاری داد. پس ازگذشت چند هفته نه‌ اسانلو آزاد نشد و نه مسئولان چراغ سبزی به خواست‌های راننده‌گان نشان دادند. شهردار هم در این مدت ترتیب ملاقاتی را با كل راننده‌گان در استادیوم 12 هزار نفری آزادی داد تا شاید موفق شوند راننده‌گان را از همکاری با سندیكا‌ی‌شان منصرف كنند. البته سندیكا هم از این گردهم‌آیی استقبال كرد و بیش از 8 هزار نفر از راننده‌گان به محل سالن 12 هزارنفری آمدند. تمام مسئولان شركت واحد از جمله مدیر عامل شركت واحد به این محل آمده بودند.خانواده‌ی اسانلو هم آمده بودتا شاید بتوانند قول آزادی اسانلو را از شهردار بگیرند. شهردار تهران در سخن‌رانی خود ضمن دادن وعده‌ی رسیده‌گی به مشكلات راننده‌گان، سعی داشت كارگران را قانع كند تا با سندیكای کارگران شركت واحد همكاری نكنند.

این صحبت‌ها خشم راننده‌گان را برافروخت و راننده‌گان شعارهایی برای آزادی اسانلو و حمایت از سندیكا دادند. قالیباف محل را ترك كرده بود و صدای بلند گروه موزیك قصد داشت صدای راننده‌گان را خفه كند. راننده‌گان هم‌چنان به صورت یك‌صدا شعارهای حمایت از سندیكا و آزادی اسانلو را می‌دادند. این برخورد راننده‌گان در واقع درخواست راننده‌گان از سندیكا بود و آنان هم‌چنان شعار «قالیباف اعتصاب یادت نره» را سر می‌دادند. با توجه به اینكه مراسم تمام شده بود، راننده‌گان قصد ترك محل را نداشتند و با بستن درب‌های استادیوم اجازه نمی‌دادند اتوبوس‌ها خارج شوند. با پادر‌میانی اعضای هیئت‌مدیره‌ی سندیكا، راننده‌گان محل را ترك كردند. بعد از مراسم استادیوم، شهردار که از مهار سندیکا مأیوس شده بود، از ملاقات با اعضای سندیكا سر باز زد. پس از آن گویا سركوب سندیكا به صورت جدی در دستور كار عوامل امنیتی قرار گرفت؛ به اعضای سندیكا در شهرداری اجازه‌ی ملاقات نمی‌دادند و مدیر عامل وقت هم كه به‌تازگی عوض شده بود از ملاقات با اعضای هیئت‌مدیره امتناع می‌ورزید و همان حرف‌های رئیس قبلی مبنی بر این‌كه «من سندیكا را به رسمیت نمی‌شناسم» و «شخصاً به خواسته‌های كارگران رسیدگی می‌كنم» را تحویل نماینده‌گان سندیكا داد. سندیكا كه حدود یك‌سال در جهت گرفتن مطالبات راننده‌گان تلاش کرده بود و خود را به كارگران پاسخ‌گو می‌دانست، گفته‌های شهردار و مدیر عامل را به اطلاع راننده‌گان رساند و اعضای هیئت‌مدیره بعد از كنفرانس هفته‌گی با راننده‌گان و كارگران و نظر خواهی از آنان، قرار گذاشتند که اعتصاب دوم را جهت مطالبات راننده‌گان، آزادی اسانلو و به رسمیت شناختن نماینده‌گان سندیكا انجام دهند. در جلسه‌ی هیئت‌مدیره‌ی سندیكا این نظرات راننده‌گان مورد بررسی قرار گرفت و با اكثریت آرا اعتصاب دوم راننده‌گان تصویب شد.

به محض توزیع اطلاعیه‌ی اعتصاب از طرف سندیكا، از سوی شهردار و مدیرعامل شركت واحد قرار ملاقاتی با اعضای هیئت‌مدیره‌ی سندیكا و در محل دفتر مدیر عامل اتوبوسرانی گذاشته شد كه از طرف سندیكا مددی، رضوی و سلیمی به محل مذاكره رفتند. تا روز اعتصاب دوم یعنی 8 بهمن 84، یك هفته وقت باقی بود و این زمان برای آن گذاشته شد که اعضای هیئت‌مدیره فکر می‌کردند شاید بتوان در این مدت امتیازی برای كارگران گرفت و در این صورت اعتصاب متوقف شود. مذاكره در حضور عوامل حراست شهرداری، نماینده‌ی شهردار، مدیر عامل شركت واحد و حراست شركت واحد از ساعت 2 ظهر شروع شد و تا حدود 9 شب ادامه داشت كه طرف‌های مقابل اعضای سندیکا حاضر به دادن هیچ امتیازی جهت شكستن اعتصاب نشدند و تمام حرف‌شان این بود كه شما كاری را كه ما می‌خواهیم انجام دهید، بعداً ما به خواسته‌های شما رسیدگی خواهیم كرد، یعنی همان وعده‌های سر خرمن همیشه‌گی! بلافاصله پس از پایان مذاكره، از طرف وزارت اطلاعات تمام اعضای سندیكا احضار شدند و پس از بازجویی چندین ساعته در دادگاه انقلاب كه تا ده شب ادامه داشت، تعداد زیادی از آنان به بند 209 زندان اوین منتقل شدند. البته با توجه به این‌كه اكثریت اعضای هیئت‌مدیره و تعدادی از خانواده‌های آن‌ها و فعالان سندیكا بازداشت شده بودند اما اعتصاب در همان ساعات اولیه شكل گرفت و بخش‌هایی از شهر تحت تأثیر اعتصاب راننده‌گان قرار گرفت.

در روز اعتصاب صدها نفر از راننده‌گان دستگیر شدند و روانه‌ی زندان اوین شدند. بیش از سی‌صد نفر در همان روزهای اولیه‌ی پس از اعتصاب از كار بی‌كار شدند. به مرور تا مدت شش‌ماه اكثریت كارگران اخراجی به جز 45 نفر به سر كار خود بازگشتنند و اعضای سندیكا هم هر كدام بعد از چندین ماه با قرارهای وثیقه‌ی صد میلیونی از زندان آزاد شدند و دارای پرونده‌های در انتظار دادگاه شدند. یکی از اعضای هیئت مدیره می‌گوید: «اگر تخمینی بخواهم بگویم از سال 84 تا امروز بیش از 400 بار اعضای هیئت‌مدیره و فعالین سندیكای شركت واحد بازداشتی داشته و ده‌ها پرونده‌ی محكومیت به خاطر فعالیت سندیكایی ایجاد شده است». در حال حاضر نیز دو نفر از اعضای هیئت‌مدیره‌ی سندیکا به نام‌های «ابراهیم مددی» و «رضا شهابی» در زندان هستند.

کارگران شرکت واحد توانستند با اعتراض‌ها و اعتصاب‌هایی که در قالب سندیکای‌شان انجام دادند و با فشار طبقاتی به کارفرما، به بخشی از مطالبات خود دست یابند. برخی از این دست‌آوردها عبارتند از: افزایش دستمزد کارگران، دریافت بن‌های کارگری، دریافت لباس کار، احداث مکان‌های بهداشتی، رفاهی و ورزشی، احداث سرویس‌های بهداشتی در انتهای خطوط، افزایش حق نهار، دریافت شیر و. .

در پایان باید از زحمات و تلاش‌های فعالین کارگری از تشکل‌های گوناگون و کارگران آگاهی که در شکل‌گیری سندیکا و اعتصابات و آزادی دستگیرشدگان، کمک‌رسان سندیکا بودند یاد کرد؛ «هیئت مؤسس سندیکاهای کارگری» نقشی مهم و اساسی در آموزش و شکل‌گیری سندیکا داشت و کمیته‌ی پیگیری، کمیته‌ی هماهنگی و انجمن صنفی فلزکار و مکانیک نیز در جریان اعتراضات و تجمع‌ها کمک‌های زیادی به سندیکا کردند.

——————————————————–

پی‌نوشت یکم : متن توسط کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری تهیه شده است و از اینجا  قابل دسترسی است.

پی‌نوشت دوم: متن توسط سردبیر ویرایش شده است.

پی‌نوشت سوم:  در همین رابطه می توانید بخوانید:‌

تجربه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی

تجربه اعتصاب بهمن 84 کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران

 

 


دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: